محور اصلی روانشناسی سیاسی (Political Psychology) بهعنوان یک علم میانرشتهای، بررسی و ارزیابی تاثیر شخصیت دولتمردان و حاکمان هر کشور بر سیاست آن کشور و سیاست جهانی است...
روانشناسانی که در این قلمرو کار میکنند، معتقدند دوران کودکی یا نوجوانی این دولتمردان بهخصوص از این جهت که شخصیت و صفات منشی آنها در این دوران شکل میگیرد، بر باورهای سیاسی و راهبردهایی که به کار میگیرند، موثر است، مثلا چنانچه در دوره کودکی یا نوجوانی یک رهبر سیاسی، ردپایی از احساس محرومیت عاطفی، بیاعتمادی، تحقیر، سرزنش، تمسخر یا ناکامی وجود داشته باشد، وقتی بهقدرت میرسد، تلاش میکند به شکلی افراطی و کمالگرایانه احساس بیاعتمادی یا ناامنی خود یا حتی احترامی که در خانواده و اجتماع ندیده، جبران کند و برای این منظور حتی به شکلی بیمارگونه به خشونت سیاسی متوسل میشود.
سرهنگ معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی و از قدیمیترین رهبران جهان عرب، در خانوادهای روستایی در کشور لیبی به دنیا آمده است. اگرچه اطلاعات چندانی درباره دوران کودکی او در دست نیست اما با بررسی زندگینامهاش متوجه میشویم که از نظر روانشناختی از همان دوران جوانی روحیه ماجراجویانه همراه با برتریطلبی داشته و اهدافی بلندپروازانه در سر خود میپرورانده است. بهطوری که در سال ۱۹۶۹ در حالی که هنوز به سومین دهه زندگی خود نرسیده بوده، با درجه سروانی در برابر حکومت پادشاهی «ملک ادریس سنوسی» پادشاه وقت لیبی، کودتا میکند و به رهبری کشور لیبی میرسد. وی طی سالها در لیبی قدرت را بهطورکامل در دست داشته و بر این کشور حکومت کرده است. در تاریخ حکومت وی، از همان ابتدا و همواره رگههای خودبزرگبینی و شخصیت کنترلکننده به وضوح دیده میشود؛ مثلا در بیستویکمین اجلاس سران اتحادیه عرب قذافی خود را با عنوان «بزرگ حکمای عرب» و «شاه شاهان قاره آفریقا» و «امیرالمومنین مسلمانان جهان» نامید! او خطاب به رهبران جهان عرب گفته است: «مقام من اجازه نمیدهد در سطح شما باشم»! خودبزرگبینی قذافی تا به آنجا پیشرفت کرد که خود را مالک کل آفریقا میدانست، نه فقط لیبی؛ جدا از آنچه خودش در این مورد گفته، شاهد دیگر این ادعا میتواند این باشد که وی روی سایت شخصی خود و حتی روی هواپیمای شخصیاش به جای نقشه لیبی، نقشه کل آفریقا را گذاشته است. نمونههای دیگر خودبزرگبینی قذافی آنجا دیده میشود که ادعا کرد مامور نجات جهان است.
● بلندپروازی ذهنی
ذهن او بیش از اینکه به مردم کشورش مشغول باشد، به جهان و مشکلات آن میپرداخت؛ مثلا برای مشکلات مختلف بینالمللی تجویزهایی میکرد: «بحران در روابط ۲ کره، پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا، مساله کشمیر و حتی اصلاح اساسنامه سازمان ملل!»
از همه مهمتر اینکه این دلمشغولیها فقط در حد یک گفته، نوشته یا سخنرانی نبوده است و دیدگاه بزرگمنشی او تا به آنجا رشد کرد که باور داشت روزی جهان به راهحلهای او خواهد رسید و تمام حکومتهای جهان، سرانجام الگوی حکومتی او را انتخاب خواهند کرد. پاره کردن اساسنامه سازمان ملل آن هم در خود سازمان ملل، نمونه دیگری از نگرش خودبزرگبینانه در اوست.
نگاهی به نگرشها و رفتارهای قذافی نشان میدهد شخصیتی با صفات خودشیفتگی دارد. ویژگیهای شخصیت خودشیفته شامل خودمحوری و توجه بیش از حد به نیازهای خود بدون در نظر گرفتن منافع دیگران یا به بهای نادیده گرفتن نیازهای دیگران است. چنین افرادی از مردم انتظار دارند قدر تواناییهای ویژه آنها را بدانند و مدام ستایششان کنند. بهشدت خواهان مشهور شدن هستند چون معتقدند استثنایی و خاص هستند، از دیگران برترند و شایستگی ستایش را دارند.
● سقوط همه را پیش بینی کرد، غیر از خودش!
قذافی در رویارویی با موج ناآرامیکه سراسر لیبی را فراگرفته بود، در مورد تواناییها و ویژگیهای مثبت خود اغراق میکرد و معتقد بود مردم عاشق او هستند! تکبر و غرور و خودبزرگبینی به شکل غیرواقعی و بیمارگونه نظیر آنچه در منش دیکتاتور چهار دهه لیبی وجود دارد، از دیگر ویژگیهای این تیپ شخصیتی است، چون اعتقاد افراد خودشیفته این است که بسیار باهوش و جذابند و بر دیگران از هر نظر برتری دارند. چنین شخصیتهایی فقط به خود میاندیشند و از توجه به نیازهای دیگران عاجزند. به نظر میرسد از دلایل کلیدی سرنگونی دیکتاتور لیبی، سرهنگ معمر قذافی، خودشیفتگی و خودبزرگبینی باشد تا جایی که باور به «همه کار توانی» و «همه چیز دانی» خود داشت و خطاب به رسانهها گفته است: «من لیبی را خلق کردم و من میتوانم نابودش کنم.»
قذافی با ادعای برتری نسبت به دیگران، حاکمان دنیای عرب و حتی جهان، اعتقاد محکمی به حقانیت خود در زمینه ادامه حاکمیتش بر لیبی دارد و ۴ دهه حاکمیت مطلق بر این کشور را حق خود میداند. او دورنمای سیاست و حاکمیت آینده لیبی را پس از خودش از آن فرزندان (مثلا دخترش) قلمداد میکند! آن هم در حالی که از یکسو با اشتباههای مداوم و رفتارهای غیرمنطقی به شکلی فزاینده بر خیل افراد مخالف حکومتش اضافه میکند و از سوی دیگر با یک راهکار نادرست و برای حفظ بنیان قدرت و حکومتش، در مقابل سرزنش و مخالفت افراد ناراضی با رفتارهای خودمدارانه آغشته به کبر و خودبزرگ بینی، بیشتر در خودشیفتگی خود فرومیرود. او ادعا میکند که این مخالفان (خیل عظیم مردم) موش و گربه یا میکروب هستند یا به دلیل مصرف داروی روانگردان فکرشان به دور از واقعیت است و میتواند (لابد با یک شخصیت و روان سالم) با مردم ارتباط معنوی برقرار کند.
همانگونه که میبینیم، دور باطل خودشیفتگی و بیتوجهی به نیازهای مردم و ایجاد تهدیدها برای قدرت و حاکمیت قذافی در لیبی و فرورفتن بیشتر او درخودشیفتگی و ارائه تبیینهایی از سوی وی برای رفتار مردم و ناراضیان که باز هم مبتنی بر نگرش خودشیفتگی اوست همچنان و تا زمان حال که او دور از کشور است، از طریق پیامهای او خطاب به مردم لیبی ادامه مییابد.
● ویژگی شخصیت نمایشی
با دقت در رفتارهای دیکتاتور لیبی، مشخص میشود برای نمایش بزرگی و قدرت خود همواره به رفتارهایی دست زدهاست که او را از دیگران متمایز کند. خصوصیات اصلی خصلت نمایشی، توجهطلبی افراطی و آرایش ظاهری برای جلبتوجه و بروز رفتارهای هیجانی و نمایشی است. قذافی علاقه شدیدی به مطرح شدن در رسانههای جمعی جهان داشت. تصاویری که معمولا از این دیکتاتور در رسانههایی مثل تلویزیون و جراید میبینیم، بیشتر با حرکات نمایشی و ژستهایی است که حرکات نمایشی زنانه یا حتی حالتهای کودکانه را تداعی میکند؛ پوشیدن لباسهای خاص و نمایشی و انجام اعمال جراحی متعدد.
● صفتهای شخصیت مرزی و ضداجتماعی
رفتارهای ناگهانی و صحبتهای غیرقابل پیشبینی قذافی در جلسههای سخنرانی مشهور است و مهمترین علامت مشخصه بیماران مبتلا به مشکلات شخصیت مرزی، بیثباتی زیاد در رفتار، عاطفه و هیجانهاست. فردی با صفات شخصیت مرزی ممکن است به کوچک کردن یا بیارزشسازی شدید دیگران بپردازد. اوج تحقیر و بیارزش کردن مردم بهوسیله قذافی با قیام همگانی مردم لیبی آغاز شد که مردم را مشتی حیوان و موش ناچیز و بیارزش خطاب کرد! همچنین رگههایی از صفات شخصیتی ضداجتماعی آنچنان که در حاکمان دیکتاتور جهان وجود دارد، در قذافی نیز دیدهمیشود. او در دوران حاکمیت خود هزاران نفر از مخالفان سیاسیاش را در زندانها و سیاهچالها به قتل رساند و از سلاحهای کشتار جمعی برای حفظ قدرت خود استفاده کرد. افراد مبتلا به مشکلات شخصیت ضداجتماعی، بیرحم، بیملاحظه، پرخاشگر، لاقید، تکانشی و سنگدل هستند. به عقیده آنها خصوصیات انسانی مانند محبت، مهربانی، دوستی و صمیمیت نشانه ضعف است. قذافی حتی هنگامی که مخالفان از لیبی میگریختند به تعقیب آنها میپرداخت و حتی از همان شروع رسیدن به حکومت تلاش کرد به ترور تبعیدیان لیبی در آمریکا بپردازد.
● بدبینی و بیاعتمادی
بررسی حالتهای روانی قذافی نشان میدهد احتمالا وی دچار (پارانویا) سوءظن و بدبینی است. این مشکل روانی در افکار، بیثباتی رفتار و نوسان در عواطف و رفتارش کاملا مشهود است. او انقلاب مردمی که چهار دهه زیر چکمههای خونین استبدادش له شدهاند، به توطئه گروههای خارجی نسبت میدهد. نکته جالب توجه این است که قذافی کاملا به این ادعاهای خود درباره توطئه کشورهای خارجی باور دارد و اعتقادش این است که بیگانگان میخواهند با کنترل مردم کشورش به وی آسیب برسانند. ویژگی بارز افراد مبتلا به پارانویا بیاعتمادی است. آنها دیدی بدبینانه نسبت به دیگران دارند و واقعیتها را برای حمایت از بدبینیهای خود تحریف میکنند. مسلما کسی که به دیگران اعتماد ندارد، گوش به زنگ است، چون میترسد فریب بخورد و آسیبی از دیگران به وی برسد. چنین فردی به تمسخر و انتقاد بسیار حساس است و هنگامی که با آن مواجه شود به شدت خشمگین میشود. اگر نگاهی به عکسهای قذافی در رسانهها بیندازیم، متوجه میشویم معمولا با عینک آفتابی صورت خود را پوشانده است. بهنظر میرسد تلاش قذافی برای پنهان کردن چشمان خود در پشت عینکی تیره، به نوعی منعکسکننده بدبینی و تعارضی است که او نسبت به دنیای واقعی داشتهاست. همه ما گاهی به دیگران بدبین میشویم اما شخص مبتلا به پارانویید به سختی میتواند به کسی اعتماد کند یا خوشبین باشد. نمونه دیگر، نگرش پارانوییدی در قذافی، بیاعتمادیاش به اطرافیانش است تا جایی که برای محافظت، به هیچ مردی اعتماد نمیکند و شاید به همین دلیل، لشکری از زنان را به خدمت میگیرد تا حفاظت از او را به عهده بگیرند.
کلام آخر آنکه تحلیل روانشناختی قذافی یا هر شخص دیگری هرچند هم که این تحلیل نشاندهنده انواع ضعفها یا حتی اختلالات شخصیتی باشد، به معنای نفی نقاط قدرت یا سایر ویژگیهای انسانی شخص نمیشود. همه ما میدانیم که لیبی قبل از قذافی، کشوری فقیر و درمانده بود اما در دوران قذافی، (البته با استفاده از پول نفت) به پیشرفتهایی رسید. در همین زمینه برخی از تحلیلگران سیاسی به ارائه تبیین قشنگی مبادرت کردهاند و بر پایه آن گفتهاند اگر قذافی سالها پیش و بعد از ایجاد رفاه نسبی در لیبی، از قدرت کناره می گرفت، به عنوان «رییس سابق کشور»، هم خود و هم خانوادهاش محترم میماندند و چه بسا تاریخ هم از او به عنوان «پدر لیبی جدید» نام میبرد.
جای تاسف است که برخی صفتهای شخصیتی مشکلدار به الگوهای تکرارشدنی رفتاری تبدیل میشوند و برخی انسانها را سراسر عمر در چرخه معیوب خود گیر میاندازند.