امروز پنج‌شنبه 04 تیر 1405

Thursday 25 June 2026

حمایت از سرمایه‌های ملی از حرف تا عمل


1401/08/01
کد خبر : 68624
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 29 نفر
بهار، نوروز باستانی، سنت، اصالت و تاریخ واژه‌هایی است که این روزها مدام مسافر اندیشه‌هایم بودند و در ادامه همین واژه‌های غریب بود که در این آغازین روزهای سال به بهانه تجدید پیمان با گذشتگانمان به موزه‌های شهر سری زدم( خصوصا که این روزها دید و بازدید موزه‌ ها داغ و پرحرارت بود) تا در پناه اصالت موزه‌ها، هویت ایرانی خویش را یادآوری کنم. خاطره‌ دیدار گذشتگانم از موزه پست(ارتباطات) تصویر دیوارهایی آجرین بود با حال و هوایی که صد ساله می‌نمود با پیوندی زیبا از گذشته تا حال. به همین دلیل ساده به قصد تکرار آن تجربه شیرین راهی موزه پست ( ارتباطات) شدم. اما افسوس که این بار حال و هوای موزه غریب می‌نمود و دلتنگ. نه نشان از بهار داشت و نه اصالت نوروز را یادآور بود! در میان آن همه خاطرات گذشته پر هویت جای خالی نمادهای بهار ایرانی‌مان پر از علامت سوال می‌نمود، آن ‌سان که حال و هوای بهاری‌ام در میانه آن همه کسالت زمستانی موزه گم شد گویی تمام موزه در خوابی زمستانی و صد ساله فرو رفته بود، حتی تصاویر محبوس درون قاب‌ها نیز لبخندی کم‌رنگ‌تر از گذشته داشتند. بر آن شدم تا با دیدار از ضلع غربی موزه و در پناه شیشه‌های رنگین پنجره‌هایش به آرامش آفتاب بهاری و شوق نوروز دست‌یابم. گوشه‌ای از خاطرات غرور آفرین دیروز که با همت مدیران چند سال اخیر هر بازدیدکننده‌ای را به خود می‌خواند. دیوارهایی برگذشته، سقفی‌ بلند، قاب‌های پنجره‌ای پرنقش و نگار و هوایی پر از اصالت که در نمایشگاه سال‌روز رادیو( اردیبهشت۱۳۹۰) افتتاح و بر هیبت و شکوه موزه افزود و ما را نوید می‌داد برای نمایشگاه‌ها و برنامه‌های متنوع دیگر. افسوس... انگار اتمام نمایشگاه پایان آن همه تلاش پرهزینه بود! چرا که دری بزرگ و مقفل مرا از ادامه بازدید منع می‌کرد. فراموشخانه‌ای دیگر با علامت سوالی بزرگ! به راستی سرنوشت آن همه هزینه و تلاش همین بود؟ از این که بگذریم کارکنان موزه چونان گذشته می‌کوشیدند میزبانی مهربان باشند و راهنما! یاریت می‌دادند تا بدانی، بفهمی و افتخار کنی اما گویی تکه‌ای از این تصویر غرور آفرین در... نمی‌دانم کجای موزه گم شده بود و چهره آنان گویی حرف و حدیث‌هایی از این فراموش خانه را پنهان می‌کرد. از موزه که بیرون آمدم دلتنگ بودم و پر سوال! دگرگونی از آن من بود یا موزه، نمی‌دانم اما از تکرار این قصه هر روز خسته‌ام، تلاش، هزینه و دیگر هیچ،درختی که به ثمر نشسته رهایش می‌سازیم، اصلا فراموش می‌کنیم برای چه روزها و ساعت‌هایمان را برای به ثمر رساندن آن صرف کرده‌ایم. موزه ارتباطات در میدان امام خمینی(ره) جنب سر در باغ ملی در انتهای آن کوچه باریک قدیمی یادگاری است از مخبرالدوله‌ها و امین‌الدوله‌ها، آجر به آجر و سنگ به سنگ آن حکایت دیروز مردانی است که پیشرفت‌های امروز‌مان را مدیون تلاش و همتشان هستیم.بی‌پرده بگویم فراموش کردن آن همه گذشته و اصالت‌ جدای انصاف است! و منصفانه بپرسیم برای بازگرداندن شکوه و عظمت به این یادگار تاریخی چه باید کرد؟ بنایی که از جهت معماری بی‌نظیر و خود موزه است.آیا مسوولین ذی‌ربط در برابر نابودی و فراموشی آثار تاریخی گرانبهای ایران و سرمایه فرهنگی‌شان نباید پاسخگو باشند؟بیایید از تجربه گذشتگانمان استفاده کنیم و دست در دست یکدیگر به ندای شعار رهبر گرانقدرمان لبیک گوییم و در حفظ سرمایه‌های ایرانی بکوشیم و فرهنگ ایرانی را تا ابد زنده نگه داریم.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/68624
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید