امروز دوشنبه 08 تیر 1405

Monday 29 June 2026

حقانیت،رمز بقای کاروان عاشورا


1401/08/01
کد خبر : 53910
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 57 نفر
تاسوعا و عاشورا نزدیک است. هر کس به قدر وسعش بیرق ماتم حسین (ع) را برافراشته است. هر کس هر آنقدر که می تواند در ماتم حسین(ع) شرکت می کند . گویا غم و ماتم پسر ام ابیها از خیلی پیش تر ها در دل ما گنجانده شده است. انگار کربلا، علقمه ، فرات و لب های تشنه بخشی از وجود ماست که با آغاز محرم در عطش عشق حسین (ع) زبانه می کشند . نمی دانیم چرا ولی همواره وقتی نام مبارک دخت مکرم امیرالمومنین حضرت زینب کبری سلام الله علیها بر لبانمان جاری می شود اندوهی بزرگ قلب های ما را احاطه می کند و اشک بر گونه ها جاری می گردد . نمی دانیم چرا ولی عالم درون مان قیام می کند وقتی از ابالفضل العباس (ع) ذکری به میان می آید. گویا حسین (ع) و کاروانش جزئی از وجود مایند که با درون مان پیوندی جاودان بر قرار کرده اند و از این روست که غم و اندوهشان نیز جزئی از غم اندوه ماست . غم کربلا اندوهی است بزرگ در درونمان که شاید سینه زنی ها و عزاداری های محرم اندکی از این غم بکاهد و آلام ما را تسکین دهد. اما به راستی محرم چه چیز با خود به همراه می آورد که این‌گونه عالم و آدم را به سوگ می نشاند. در عزاداری حسین (ع) مگر چه چیز گفته می شود که آتشی تمام وجود مان را در بر می گیرد و جانمان را شعله ور می سازد؟آیا تنها مظلومیت این کاروان عالم را نوحه گر و بیرق دار عزا و ماتمش کرده؟ آیا تنها دلاوری های این ۷۲ تن ماندگاری کاروان حسین ( ع ) را بر جریده عالم ثبت کرده است؟ آیا غریبی غریبان ماتمکده های شام این کاروان را این چنین بر تارک مظلومیت نشانده است و یا نامردی ها کوفیان و غربت حسین (ع) این‌چنین شوری در عالم به پا کرده است؟!هر چند تمام اینها جزئی از مصیبتی بزرگ به نام کربلاست با این حال تنها این سختی ها و ددمنشی های دشمنان آل پیامبر (ص) ، واقعه عاشورا را بی همتا نکرده است. هر چند جدال لشکری ۳۰ هزار نفری با هفتاد و دوتن اوج ددمنشی و سفاکی قلوب نامردان اموی را به تصویر می کشد اما تمام اینها تنها پیرایه های واقعه عظیم کربلاست که بر محور کانون حق مداری و حق پرستی کاروان عاشورا شکل گرفته است . آخرین شب کربلا شب عجیب و دردناکی است . لشکری ۳۰ هزار نفری در پیشاپیش کاروان عاشورا با شمشیرهایی آخته صف کشیده است. عطش، کاروان را در بر گرفته است. دو لشکر با هم اتمام حجت کرده اند و برپایی جنگ در سپیده دم حتمی است. حسین بن علی علیه السلام شب هنگام یاران خود را جمع می کند و می گوید من در میان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم . در میان خانواده ها مهربانتر از افراد خانواده خود نمی شناسم . انی لا اعلم اصحاباً اوفی و لاخیراً من اصحابی و لااهل بیت او قبل و لاافضل من اهل بیتی . خداوند شما همه را از طرف من جزای خیر دهد. من به همه شما اجازه دادم تا همه شماها آزادانه بروید و من شما را حلال کردم این شب تاریک، شما را فرا گرفته در امواج ظلمات، خود را از گرداب بیرون بکشید هر کدام از شما دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرد و در روستاها و شهرها پراکنده شود زیرا این مردم مرا می خواهند و اگر مرا گرفتار کنند از جستجوی دیگران بگذرند... حسین ( ع ) اینها را می گوید. این حرف ها جوانان بنی هاشم را به آتش می کشد . مگر می شود که ما برویم و حسینمان بماند. ای وای برآن مردمی که از امامشان روی بر می گردانند. صف ها یکی یکی خالی می شود . هرکسی بهانه ای می تراشد در ذهنش و به یکبار به پامی خیزد و خیمه را ترک می کند.تاریکی شب، سیاهی قلوب بی وفایان را می پوشاند و آنان برای همیشه به سیاهی ها می پیوندند. اما آنان که حقیقت راه عاشورا را درک کرده اند می دانند که در راه ولایت تقدیم جان تنها ادای دین است و بس ، می مانند و اهل حرم را تا آخرین نفس همراهی می کنند. حضرت ابوالفضل (ع) در شب عاشورا پس از اتمام حجت امام حسین (ع ) صحبت را آغاز می کند و ابراز وفاداری می نماید. مسلم بن عوسجه می گوید ما دست از تو بر نمی داریم. نیزه به سینه دشمن می کنم و تا دسته شمشیر در دست دارم با آن بجنگم و اگر سلاح به دستم نماند به آنها سنگ بیندازم. به خدا اگر بدانم که کشته می شوم و زنده می شوم و سپس کشته می شوم و سوخته می شوم و خاکسترم را باد می دهند و هفتاد بار با من چنین کنند از تو جدا نشوم تا در آستانت بمیرم ولی افسوس که فقط یک جان دارم . زهیربن قین نیز در اعلام وفاداریش می گوید: به خدا من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزار بار و خداوند با این کشتار، از تو و خاندانت دفاع کند. سپس حضرت قاسم بن الحسن (ع) قیام می کند. قاسم ۱۳ سال سن دارد . پیش خودش شک می کند که آیا این شهادت نصیب من‌هم می شود یا نه ، رو به حضرت می کند و می گوید : یا عماه انا فی من قتل؟ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم. حضرت از او پرسید کیف الموت عندک؟ مرگ پیش تو چگونه است؟ عرض کرد یا عماهاحلی من العیل . شیرین تر از عسل. حضرت فرمود نعم ابن اخی. آری یاران حسین این‌گونه پای در رکاب ولایت دارند و این‌گونه بر حقیقت راه حقانیت ولایت پایبندی می کنند و نام خویش را بر تارک افتخار جهان ثبت می کنند. شجاعت، جنگ آوری ، بی باکی ها و مردانگی های کاروان حسین (ع) به تنهایی مجموعه کاملی از انسانیت است . اما آنچه که این کاروان را دست نایافتنی کرده است و ارزش و مقام آن را والا ساخته است حقانیت جبهه حسین بن علی (ع) و فداکاری های این جبهه برای حقانیت بوده است. هرچند امام حسین ( ع ) دلداده فرزند نازنینش حضرت علی اکبر (ع) بوده است اما این دلبستگی هرگز مانع از آن نشد تا حضرت اباعبدالله (ع) این فرزند را نیز در راه حقانیت به میدان فرستد . هرچند مصائبی که بر حضرت زینب سلام الله علیها وارد شد بسیار سخت و جانکاه بود اما این مصائب هیچ گاه موجب سستی ایمان و یا اعتمادشان به حقانیت راه حسین بن علی (ع) نشد. بلکه ایشان در این مسیر تمام این سختی ها را معطوف به یک هدف متعالی تحمل کردند و همین امر نیز موجب شد که شخصیت ایشان یک شخصیت بی مثال در تاریخ اسلام باشد. بانویی که مصیبت های عظیمی را پیش روی خود دید که شاید هر کدام از آنها برای از پادرآمدن یک فرد کافی باشد اما این مشکلات هیچ گاه نتوانست ایشان را از ماموریت و وظیفه خویش بازدارد و ایشان تا آخرین لحظه بر حقانیت جبهه ولایت ایستادگی کرد. شاید این اساسی ترین ویژگی کاروان حسینیان باشد که آنان را برای همواره در تاریخ جاودانه ساخته است. شاید جسارت و پایمردی کاروان حسینی در مقابله با دشمنان حقانیت و ولایت اصلی ترین بارزه و خصیصه عاشوراییان باشد که موجب شده است با گذشت ۱۴ قرن از حادثه کربلا همچنان غم آنها سراسر وجودمان را پرکند و تنها اشک و شیون می تواند مرهمی بر این مظلومیت بزرگ باشد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/53910
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید