امروز چهارشنبه 20 خرداد 1405

Wednesday 10 June 2026

جوینده راه حق؟


1401/08/01
کد خبر : 62866
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 53 نفر
داستان با جوانه عشق ایراندخت به روزبه، فرزند بدخشان، نگهبان آتش در آتشکده «جی» آغاز می‌شود. عشقی که با وجود آنکه لحظه به لحظه در روح و جان ایراندخت بیشتر شعله می‌کشد اما هیچ‌گاه به‌روز به سرایت نمی‌کند و حتی برآن آگاهی نمی‌یابد. ایراندخت که سبدباف است و با مادر و دایی کم‌هوش‌اش زندگی می‌کند، با تصورات خویش درون خود را از مهر و عشق آکنده و به‌همراه آن نیز، غم هجران معشوق را در خود ابدی می‌کند. عشق اگرچه در دل عاشق افروخته می‌شود اما اگر به معشوق سرایت نکند به کمال خویش دست نمی‌یابد و با سوختن دل عاشق شعله‌اش رو به افول می‌رود و خاکستر برجای می‌گذارد. اما رمان ایراندخت داستان عشق ایراندخت نیست. در واقع داستان عشق روزبه به خداوند نیز نیست. پس داستان چیست؟ روزبه سرگشته‌ای است که انتقادش نه بر اصول دین و یا نقص و یا راه‌های رسیدن به خداوند در ادیان زرتشت و مسیحیت است، بلکه آن‌چه که او را به حرکت وامی‌دارد و انگیزه جست‌وجویش می‌شود، تنها واکنش به رفتار روحانیون زرتشتی و مسیحی آن‌زمان است که دین را نردبان رسیدن به قدرت و ثروت کرده‌اند. آیا اگر آنها سالم و درستکار بودند، روزبه به دنبال حقیقت دیگری می‌گشت؟ نویسنده قبل از آغاز رمان به ما می‌گوید که ما با رمانی تاریخی سروکار نداریم و آن‌چه در پیش داریم تنها مخلوق تخیل است. رمانی که به اعماق تاریخ سفر می‌کند تا داستان خویش را بسازد، اگرچه تاریخی هم نباشد، نمی‌تواند از محدودیتی که برای خود ساخته است فراتر رود. اما در هر صورت با چنین تذکری ما به دنبال این نیستیم که به یک واقعیت تاریخی برسیم، بلکه انتظار ما از رمان به سوی دیگری گرایش پیدا می‌کند. رمان اگر تاریخی نیست پس چیست؟ داستان عشق یا جست‌وجوی عشق یا حقیقت؟ روزبه به دنبال چیست؟ و نویسنده می‌خواهد من خواننده را به کجا برساند؟‌ عشق انسانی در ایراندخت به کمال انسانی خویش نمی‌رسد. اگرچه در انتهای رمان، ایراندخت به سوی خواندن و نوشتن و تعلیم‌دادن گرایش پیدا می‌کند‌ اما نمی‌توان آن‌را نتیجه عشقی به حساب آورد که بدون آنکه به نتیجه‌ای رسیده باشد همچنان محرک زندگی و امید اوست. آیا عشق انسانی با زمان و ابدی شدن انتظار فروکش نمی‌کند؟ هرچند از عشق حقیقی زیاد گفته‌اند اما عشق هم به مانند هر رفتار و کنش روانی و انسانی، ‌دستخوش تغییر و افت و خیز است و بسیار محتمل است که کاملا از بین برود. بنابراین عشق ایراندخت در حالی که با انتظاری ابدی پیوند می‌خورد، بی‌تحرک است و انسانی به نظر نمی‌رسد. به لحاظ منطقی، باوجود آنکه رمان اسم ایراندخت را برخود دارد، از ایراندخت جز موجودی انفعالی و واکنشی چیز بیشتری نمی‌بینیم. وقتی مهر ایراندخت برکتاب می‌خورد خواننده انتظار دارد که فاعلیت و کنشگر بودن و تاثیرگذاری شخصیت ایراندخت را در سیر وقایع ببیند و این انتظار تا آخر رمان هم ادامه می‌یابد و به سرانجامی‌نمی‌رسد. اما عشق در روزبه، هیچ معنایی ندارد. نه به لحاظ انسانی متوجه عشق ایراندخت می‌شود و نه عاشق هیچ‌کس دیگری می‌شود. محرک جست‌وجوی او برای یافتن حقیقت، عشق نیست. در واقع معلوم نیست او به دنبال چه می‌گردد. آیا به‌دنبال خدا می‌گردد؟‌ دنبال کدام حقیقت است؟ او نه کاستی‌های دین زرتشت را در می‌یابد نه مسیحیت را، او تنها در مقابل رفتار کشیشان و مغان واکنش نشان می‌دهد و از خدا هیچ تصور عرفانی و یا خردمندانه‌ای ندارد. در واقع او نه عاشق است و نه اندیشمندی که به دنبال معنای حقیقت می‌گردد. گاه به نظر می‌رسد که خود را به امواج سرنوشت سپرده تا او را به هرکجا که می‌خواهد ببرد. او بیابان‌ها را به چه امیدی پشت سر می‌گذارد؟‌ ای کاش نویسنده بیشتر تلاش می‌کرد تا به ارتباط روزبه و خدا بپردازد. من خواننده با پایان کتاب هیچ تصوری از تصور روزبه در مورد خداوند ندارم. رمان سرشار از توصیفات زیباست. داستان با تمام کاستی‌هایش به خوبی روایت می‌شود تا به سرانجامی‌که مورد نظر نویسنده است برسد. روزبه می‌رود تا به سرزمین سنگ‌های سیاه و نخل، سرزمین پیامبر اسلام(ص) برسد. جدای از داستانی که روایت می‌شد، رمان به لحاظ طرح بسیار ضعیف عمل می‌کند. در واقع اگر کمی‌سخت‌گیر باشیم باید بگوییم که رمان طرحی ندارد. رمان در مسیری خطی و بدون حادثه به پیش می‌رود. نه بحرانی وجود دارد، نه خواننده غافلگیر می‌شود و نه به درک بالاتری دست می‌یابد. نه گره‌ای بسته شده، نه گشوده می‌شود. نه پیچیدگی‌ای در ساختار وجود دارد و نه هنرمندی‌ای در طرح ریزی حوادث و وقایع صورت گرفته است. نه عشق حوادث داستان را به پیش می‌راند نه جست‌وجوی حقیقت. تنها داستانی روایت می‌شود و این شاید برای نویسنده خوشایند نباشد که بداند خواننده وقتی به سطور پایانی رمانش می‌رسد و نام سلمان فارسی را می‌بیند، نفس راحتی می‌کشد و کتاب را به کناری می‌نهد، در حالی که روانش به هیچ‌وجه ارضا نشده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/62866
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید