بااین که در زندگی امام حسین (ع)ویاران باوفایش عشق الهی موج می زند اما بیشتر، جنبه حماسی آن مورد توجه قرارگرفته وازمنظر عشق به این مقوله پرداخته نشده است؛درحالی که نهضت های حقیقی تنها زمانی به منصه ظهورمی رسند که دلها ازموهبت عشق حقیقی سیراب شده باشد. خودشناسی آغاز راه عشق وپیمودن هفت شهرآن است، در این میان همسفرآشنا به راه ورسم عاشقی،رهپویان ناآشنا را در طی طریق عاشقی رهنمون می گردد. بی شک پاکبازی های عشاق وجلوه های گونه گون عشق در نهضت عاشورا ،برگرفته ازتشعشع عشق راستین آن راهبر بی بدیل است که وجود نازنینش مشتعل از یقین مطلق وفنای فی الله بود وادامه راه آن امام عشق تا قیام موعود عشق وعدل گستر جهان نیز همیشگی وجاودانه است
ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که دراین گنبد دوار بماند
خداوند انسان را مسجود ملائکه نمود پیش از آن که پا به عرصه جهان بگذارد و او را به مقام جانشینی خوشیش در زمین شرافت بخشید وچگونه زیستن را به او آموخت وآنچه برای فراگیری او لازم بود ، درکلام وحی خود قرار داد وآن را برقلب فرستادگانش جاری نمود .یکی از بهترین داستانهایی که در قرآن نقل شده وبه احسن القصص تعبیر شده داستان عشق است که در آن به ترسیم عالیترین روش عشق ورزیدن و تبدیل شدن عشق ظاهری به حقیقی پرداخته است .
● مفهوم عشق
عشق را دلدادگی ودوستی مفرط تعریف کرده اند (عمید ، ص۸۶۵ ) و این کلمه ازگیاه عشقه گرفته شده است که چون بر درختی پیچد آن راخشک کند (دهخدا ج۱۰ ،ص ۱۴۲۴۰۴) .بعضی ها آن را مرض وبیماری و برخی بزرگان آن را موهبت الهی شمرده اند که با آن می توان تا بالاترین مقامات معنوی صعود کرد .
● انواع عشق
برای قضاوت در مورد عشق که آیا ویرانگر است یاسبب تکامل انسان می شود ،بایدبه این نکته اشاره کردکه ما دو نوع عشق داریم:
۱) عشق ماقبل عقل :
این عشق درحیطه احساس بوده وعاشق ، ولع فراوان به وصال معشوق دارد ، همین که به وصال رسید ، عشق در آنجا دفن شده واز آن پس آغاز تنفر وانزجار است . این عشق طوفانی وگذراست (محمد پور دهکردی ص۲۴) وباعث از بین رفتن فردشده او را به افسردگی می کشاند .شاید به خاطر همین است که بعضی ها آن را بیماری می خوانند .
امام علی(ع) می فرمایند : ((هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد ، نابینایش می کند وقلبش را بیمارکرده وبا چشمی بیمار می نگرد و باگوشی بیمار می شنود .خواهش های نفس ،عقلش را دریده و دوستی دنیا دلش را کشته است. )) (دشتی ،ص۲۱۹)
امام صادق(ع) درباره علت گرفتاری در عشق احساسی می فرمایند: ((دلهایی که از یاد خدا تهی می گردند، خداوند محبت غیر خود را به آنها می چشاند . )) (صدوق ص۵۳۱)
پس این عشق ،منشا آن شهوات بوده ومستند به خودخواهی های متنوعی است که مورد ابتلای بعضی افرادمی باشد . (بهشتی ،ص۱۲)
۲) عشق مابعد عقل :
این عشق همچون کوثر پربرکت وماندنی است وقدرت آن را دارد که عقل رامهار کند .در اینجا عشق دیگر هوس نیست بلکه موهبت الهی ومائده آسمانی است که با آمدنش جان را به وجد وپایکوبی وا می دارد . (محمد پور دهکردی،ص۲۴) گرایش به این عشق در انسان، آسمانی ومقدس بوده وآن حقیقتی است با درجات متفاوت که همه عشقها اعم از آسمانی وزمینی رادر بر می گیرد .جاودانگی یک عشق درحفظ اتصال آن با عالم بالاست و به محض قطع این اتصال، عشق صفایش را از دست خواهد داد.
در این عشق بشر افتخار می کند که در راه معشوق همه چیزش را فدا کند وخودش رادر مقابل او فانی ونیست گرداند یعنی برای اوعظمت و شکوه است که درمقابل معشوق از خود چیزی نداشته وباورکند هرچه هست اوست. (مطهری۹ ،ج۳ ،ص۵۰۷)
درانتخاب معشوق انسانهابرحسب گرایش ها و شناخت متفاوتی که دارند معشوق آنها نیز باهم متفاوت است. بعضی ها معشوقشان مال ،مقام ونفس است تا جائیکه برای آن به صفتهای بخل وقدرت طلبی مبتلا شده وهمه چیز را برای خود خواسته حتی اگر به بهای ضرر رساندن به دیگران باشد .
دلیل تفاوت متعلق محبت انسان که گاهی حق یا باطل می شود در عدم بررسی درست از گرایش فطری بوده که انسان از باب خطای در تطبیق متوجه محبوب دروغین شده و دچار محبت کاذب می گردد . درصورتیکه با تزکیه جانش به سمت آنچه فطری اوست پرکشیده وبه محبوب حقیقی می رسد.(جوادی آملی، ج۱۲ ،ص۲۳۷)
● معشوق حقیقی
حال محبوب حقیقی کیست؟ بنا بر آیه زیر بازگشت ما به سوی خداوند است .
((... همانا مااز خداییم و به سوی او بازمی گردیم .))( البقره ، ۱۵۶)
حق تعالی نه تنها علت فاعلی تمام اشیاء بلکه علت غایی برای آنهاست وموجودات به سوی او میل داشته و آنها با عشقی که مقتضی حفظ کمالاتشان باشد و شوقی که به کسب کمالات مفقوده در وجود آنها منتهی شود عجین است تا تشبه و همانندی به قدر امکان به خداوند پیداکنند . (ملاصدرا ج۱ ، ص۳۰۲ )
علت عشق، خیری است که از جانب معشوق می رسد و هرچه خیریت فزونی یابد شایستگی معشوق بودن بیشتر شده و وعاشق خیر شدن افزایش می یابد . بنابر این چون خداوند خیر مطلق بوده و وجود صرف است که هیچ آمیزشی با شریت و عدم ندارد ، غایت در معشوقیت برای همه موجودات است . (ملاصدرا، ج ۱ ،ص۲۹۷ )
پس همه موجودات از جمله انسان، سیرکمالی به سوی خداوند دارند. آدمی باید با حرکت ورشد تکاملی خویش ،مراتب وجودی را یکی پس از دیگری طی کرده و خود را به جانب محبوب مطلق رساند . ( نصری ، ص۳۳۷)
حال که بازگشت ما به سوی خداوند است ،هنگام رجوع به خداوند باید گوهر محبت وشناخت حق را همراه داشته باشیم .اگر کسی همه محبوب هایش در دنیا باشد، با مرگ در فراق آنها در رنج وعذاب است . در حالیکه اگر علاقه ما به خدا بیشتر از محبوبان دنیایی باشد،غم دوری دنیاومحبوبان زمینی برطرف شده بادیدار خداوند به آرامش میرسیم . (غزالی ص۸۴ )
انسان سرمایه دارترین موجود آفرینش است،بازگشت به خویشتن سرآغاز یافتن همه گنجهای نهانی است.عشق نخست ازدرون خود آدمی آغاز شده و به سیمای اندیشه و احساس و کلام وعمل بیرون فرستاده می شود . عشق مانندنیروی الکتریسیته، همین که روشن شود همه جا را نورانی کند .به محض اینکه از محبت لبریز شویم جهانمان درخشان شده و اشخاص و شرایط درست رابه سوی خود می کشانیم .( پاندر ،۱۳۷۱،ص۱۷)
پس خود شناسی، آغازمرحله عشق است که هر کس نفسش را شناخت به اینکه خداوند او را مثالی برای ذات،صفات وفعل خودش آفرید،درآن صورت پروردگارش را از حیث ذات ،صفات وفعل شناخته است . (ملاصدرا ج۴ ،ص۲۹۵ )
پس حرکت نفس به سوی حق تعالی وراه آن مراتب نفس است . (ملاصدرا،ص۶۹ )
● هفت وادی عشق
انسان در سفر به سوی خداوند باید هفت وادی زیر را طی کند تا بر سلک مقربین به لقا ی معشوق حقیقی برسد:
۱) طلب : یعنی در همه جا و همه حال خدا را خواستن .درطلب یار باید به هر چه بنگریم او را ببینیم .
۲) عشق : هرکه به وادی عشق گام نهاد به ظاهر چشم نمی دوزد و همه جان می شود .
۳) معرفت : در این وادی، نور معرفت حق در انسان سبب دویدن به کوی دوست شده وازدوست اورا خواسته واز عنایتش بهره مند خواهدشد.
۴) استغنا : در این وادی سالک از هر چیز که دارد گذشته وسبک بال شده ودلبستگی در او نیست .
۵) توحید : در این وادی سالک هرچه رابیند چشم از آن برداشته و خدا را در همان حال می بییند و هرچه هست شأنی از شئونات اوست .
۶) حیرت : رهروانی که به این وادی رسند جهان وهستی را از یاد می برند .
۷) فقر و فنا : منظور از فقر، نیاز به پروردگار وبی نیازی از غیر اوست. (بهشتی ،ص۱۲۲)
● لزوم نیاز به همسفر آشنا به راه عاشقی
برای طی این مسیر نیاز به یک همسفر داریم که آشنا به راه عاشقی باشد . چون رهرو ناآشنا درپیمودن راه ورسیدن به مقصد، نیازمند راهنمایی است که خود آشنا ی طریق باشد و او را از اوج وحضیض باخبر ساخته و با آگاهی دادن از خطرات راه ،انسان عاشق سالک را از مهالک آن ایمن گرداند و سرانجام به مقصود برساند . انبیا و اولیای الهی که سفیران هدایت خلق از جانب باری تعالی هستند همسفران عشق ما می باشند . عاشقی که بداند راهنمای مهربان با اوست مسیر را بدون اضطراب می پیماید ولی اگر راهنمابه نشان دادن راه بسنده کند و او را رها کند سالک یا به مقصد نمی رسد یا وصولش با تشویش همراه است . (جوادی آملی ص۸۹)
در بیان جلوه های عشق در نهضت امام حسین (ع) بایدگفت : ایشان نیز همسفر عشق مردم زمان خویش بوده و برای رساندن آنها به مقصد ، کوله بارش راتا سر حد گلگون کردن خاک کربلا با خون مطهر خویش و یاران با وفایش بسته بود . او بارها برای رهایی مردم از دنیای فاسدی که یزید و ابن زیادها برای آنها ساخته بودند ،خطبه ها ایراد فرمودو مردم را به یاری خویش برای هدایتشان به سوی حق ، دعوت کرد وراه عشق را برای مردم بیان نمود . اما مردمی که وابسته دنیا بوده و زخارف فانی را، معشوق خود شمرده بودند ،جدایی از آن برایشان ناگوار بود وزن وفرزند خود را برای عدم همراهی با امام درنبرد حق علیه باطل بهانه قرار دادند.
در میان مردمان بی وفای دوران امام حسین (ع) دلیران پاکبازی بودند که سخنان امام در فطرت پاکشان تاثیر خود را گذاشت و همسفر عشق خویش را شناخته وحاضر نشدند ایشان را در معرکه حق علیه باطل تنها گذارند و هستی خویش را فدای مولایشان کردند و برای تمامی عالم، درس عشقی را که از سالار شهیدان آموخته بودند ، به تصویر کشیدند .
جلوه های عشق در نهضت حسینی راباید در یاران و خاندان پاک عترت ووجود سالار شهیدان جستجو کرد .
● شب ظهور عشق
شب عاشورا شب ظهور عشق در مصادیق مختلف است . در مقابل یزید و ابن زیادها و... که با وعده های پوچ مال ، امارت و... مردم رافریب داده وبه مبارزه با پسر پیامبر(ص) فرا خوانده بودند ، آن حضرت درآن شب، بیعت خویش را از مردم برداشته وآنها را از خونین شدن صحرای کربلا با خون خویش وهرکه در رکاب ایشان باشد مطلع ساخت وآنهارا درانتخاب راه خود آزادگذاشت ، تا آنان که عاشق حقیقی خداوند وامام زمان خویش بودند در تصمیم خود ثابت قدم بوده وآنهایی که فقط ادعای دوستی داشته ودر عمل برخلاف آن بودند از کاروان حسینی جدا شوند . (طبری ، ج۵ ، ص۴۱۸)
چقدر سخت است که معشوق بگوید : من بیعت خویش را از شما برداشتم و...چراکه تنها افتخارعاشق، فنا شدن در راه معشوق است .اصحاب آن جناب باشنیدن سخنان مولایشان چه حالی داشتند وچه زیبابودآن صحنه هایی که یک یک عاشقان باسخنان خود ، پیوندشان رابا یگانه حجت زمان خویش محکم کرده و ثابت قدمی خود را که از انتخابی آگاهانه وعاشقانه خبر می داد ، اعلام می کردند .
ابتدا حضرت عباس(ع) فرمود: آیا تو راتنها گذاشته وبرویم وبخواهیم بعد ازتو زنده بمانیم ؟! خداوند هرگز چنین چیزی را برما نخواهد. اصحاب یکی پس از دیگری برخاسته و سخنانی با همین مضامین می گفتند.( ابن طاووس ص ۱۳۹ )
آنها امام خویش را شناخته بودند که به سبب ایشان است که پروردگار، مردم را از ذلت نجات داده وغم واندوههای شدید آنها را برطرف می سازد. ( زیارت جامعه کبیره) آنان معرفت حقیقی نسبت به همسفر عشق خویش داشته ، خیر وزیبایی را دروجودمقدس امام حسین (ع) درک کرده بودند ومی خواستند با تشبه به ایشان، مسیر کمال خود را که لقای حق تعالی بود طی کنند .
● جلوه نجوای عشق در زینب (س)
در این شب در خیمه سالارشهیدان عشق به گونه دیگری جلوه گری می کند . مولای عشق در خیمه اش اشعاری سرود که حکایت از بی ثباتی دنیا وفرارسیدن لحظه های فراق داشت . باشنیدن سخنان امام، حضرت زینب (س) خود را به سوی او رساند. او تنها یادگارخاندان آل عبا ، تسلی قلب خواهر وآینه جمال حق بود . (قمی ص۱۵۶)
چقدردشوار است شنیدن نغمه جدایی معشوق . حضرت زینبی که شرطش برای ازدواج، همراهی برادرش امام حسین (ع) بود ، حالا معشوقش دم از فراق می زند و اینگونه است که آن بانوی گرامی بی تاب شده واز هوش می رود وتنها کلام مولای عشق است که او را تسلی داده و آماده برای حوادث بعد از عاشورا کرد .
امام حسین (ع) فرمود: خواهر جان بدان که اهل زمین می میرندواهل آسمان نمی مانند و هرچه جز خداست هالک است، جدم پیامبر(ص) وپدرعلی(ع) ومادرم فاطمه(س) بهتر از من بودند ،همه رفتند واین عالم راترک گفتند . صبرتو باید مانندکوه باشد که هیچ چیز نتواندتو راتکان دهد. ( ابن طاووس ص۵۴۰ )
حالت آن حضرت در شب عاشور شنیدنی است. وقتی حرص کوفیان رابرآغاز سریع نبرد وبی اثر بودن نصیحت به آنان رامشاهده کرد از دشمن برای نماز وتلاوت قرآن مهلت خواست .
اصحاب عشق را ابتلایی عظیم در پیش است، پای در مسلخ عشق نهادن، باخون کویر تشنه را سیراب کردن و... دم نیاوردن! چه رازی درشب نهفته است که در روز نیست؟ شب فسراپرده راز وحرم عرفاست . (آوینی ص۶۴)
امام حسین (ع) نسبت به محبوب حقیقی، معرفتی عمیق داشت وهمین معرفت لازمه شیدایی آن بزرگوار به حق تعالی شد وترجیح داد آخرین شب، با انس ومناجات خداوند سپری شود، چراکه نجوای عاشقانه بامعبود از بین برنده تمام غم هاست .
درروز عاشورا مولای عشق درهفتمین وادی برای ملاقات حق سر از پا نمی شناخت ودربرابر لقای دوست ، پیروزی بردشمن ارزش خود را ازدست داد . چراکه تنها افتخارعاشق، فنا شدن در راه معشوق است ودنیا دیگر برایش ارزشی ندارد .
● جلوه های پاکبازی عاشقان
هنگام فریادرسی امام حسین (ع) نوای ملکوتیش بر قلب حر اثر گذاشت ، وقتی همسفر عشق خویش را شناخت ، نسبت به اعمالش پشیمان شد و بازبان حال به مولایش گفت: ((من شما را دوست دارم نمی خواستم باعث ناراحتی شما شوم .)) توبه برای عاشقان، اظهار عشق است یعنی من شما را بسیاردوست دارم وطاقت ناراحتی شما را ندارم .ای محبوب حقیقی ، توبه ام را می پذیری؟ جواب را از همسفر عشقش شنید که خدا توبه ات را پذیرفت .بدین ترتیب اولین فردی که بر امام خروج کرد، اولین شهید در روز عاشورا شد. بعد از او تک تک یاران امام جانشان را فدای مولایشان کردند و پایبندی به عهدی که با ایشان بسته بودند را اثبات نمودند.
پاکبازان عشق برای جهاد در رکاب حضرت بر یکدیگر پیشی گرفتند ودر همراهی بامولای عشق هفت وادی را گذراندند، بدین صورت که چون آنها در طلب حق بودند، دعوت منادی حق را لبیک گفتند (طلب) وچون عاشق بودند امام را در سفر عشق همراهی کردند . (عشق ) ونسبت به امام و هدف خود با آگاهی کامل قدم در این راه گذاشتند(معرفت) با لبیک گفتن به دعوت حق از دنیا وهرآنچه در آن بود دل کنده و رهسپار دیار عاشقی شدند (استغنا) آنها پاکبازانی بودند که در مرتبه بالایی از توحید قرار داشتند و جز رضای حق راطالب نبودند (توحید) آنان به تبعیت از مولایشان شیدای خدا شده و حوادث دنیا را از یاد برده بودند.(حیرت) آنها با شهادت خویش در معشوق حقیقی فنا شده ودیگر تن به زندگی ذلت بار در دنیای فانی ندادند . (فنا)
● انعکاس عشق در اهل بیت
هنگامیکه از یاران،کسی جز خاندان حضرت باقی نماند، فرزندش علی اکبر از پدر ،رخصت کارزار خواست ومولای عشق به او اجازه فرمود. با شهادت علی اکبر، زینب (س) خود را به روی کشته انداخت وناله کرد. حضرت زینبی که حتی باشنیدن خبر شهادت فرزندانش، از خیمه خارج نشد ، مبادا شرمندگی برادر را ببیند، اما باشنیدن خبر شهادت پسر برادر ،خود را زود تر به پیکر او رساند تا شاید از مصیبت وارده برمولایش بکاهد وبه خود مشغول کند. این عمل بانوی عشق حکایت از عشق عمیق او به سالار شهیدان داردکه حاضر نبودمولایش را در ناراحتی ببیند.
در این وادی قاسم سیزده ساله از یاری مولایش دست برنداشت وجانش را فدا کرد. کوچکترین شهید کربلا علی اصغر بود که تنها بهانه اش برای یاری امام عشق ،تشنگی بود وبس که با شهادتش سیراب گشته و مظلومیت سالار عشق را به تصویر کشید.
اکنون جز حضرت عباس(ع) کسی از یاران مولای عشق برای یاری در صحنه نبرد باقی نمانده است. تمام کودکان وامام عشق تشنه اند.
او آخرین ماموریت خود را به انجام رساند. ابتدا خود را به نهر علقمه رساند ومشک را پر کرد بی آنکه آبی بنوشد و با مشک به سوی خیمه ها پیش رفت ودر راه شهید شد . ( ابن طاووس ص ۱۳۹ )
عباس عاشق ،وقتی دید مولایش تشنه است با اینکه در کنار فرات بود لب به آب نزد. جانباز عشق برای آب رساندن از دستها وچشمها وحتی جانش گذشت. اگر از قمر بنی هاشم کاری غیر از این سر می زد جای تعجب بود زیرا او همان عباسی است که روز تاسوعا از طرف دشمن برایش امان نامه در جنگ فرستاده شد و اباالفضل ،شهادت در رکاب امام عشق را بر امان نامه گزینش کرد و برای همیشه به همه نسلها درس عاشقی آموخت .
دیگر هیچ یاری برای مولای عشق باقی نمانده است .آنها یکایک، جان بر سر پیمان ازلی خویش نهاده و تن در دنیا و جان در آخرت گذاشته اند. روز به نیمه رسیده وچیزی نمانده که کارجهان به آخر رسد.(آوینی ص۹۸)
لحظه وداع سالار عشق به دیدار امام سجاد رفت و او را از اوضاع جنگ مطلع ساخت .او وقتی آگاهی یافت دیگر برای امام عشق یاری باقی نمانده ، خواست بلند شود امانتوانست ، برای او که عاشق امام بود بیماری معنا نداشت . تنها دغدغه اش جان فشانی برای مولایش بود . بافرمان همسفر عشقش مبنی بر رساندن پیام امام ، با اراده ای مصمم به افشای چهره بنی امیه ومظلومیت امام حسین (ع) در بعد از شهادت اقدام کرد .
زمان جدایی از معشوق فرارسیده ،بهانه زینب (س) جهت دیدار دوباره برادرکه از جان عزیزتر است ، انجام وصیت مادر است واین چنین سالار عشق راهی میدان شد .
● یگانه عشق
مردی که قلب خلقت است بر سیاره ای که قلب آسمان است ایستاده وهمه عالم تکوین را با جذبه عشق خویش به سوی کمال می کشاند . این حسین است که خونش خون خداست و اگر بریزد همه عالم تکوین به انتقام خواهد برخاست . (آوینی ص۷۹)
مولای عشق از فرط اشتیاق به لقای حق ثانیه شماری می کرد دیگر هیچ نداشت که فداکند جز جان که میان او و امانت الهی فاصله بود . سالارشهیدان درروز عاشورا نماز عشق را معنا کرد .پس احرامش زمانی بود که از روی زین بر زمین افتاد و قیامش آن بود که به پا ایستاد ورکوعش آن بود که خم خم راه می رفت وقنوتش مناجات عاشقانه با معبود ،سجودش مفارقت روح از بدن مبارک و بلندشدنش، ارتفاع بر سر نیزه بود وتعقیبش آیات سوره کهف که برسرنیزه تلاوت نمود . (شوشتری ص۷۵۹)
امام حسین (ع) با وجود مصائبی که وجود داشت لب به شکایت نگشود ومعشوقش را با صفاتی خواند که حکایت از عشق بی پایان او به معبودعالمیان داشت .آن وجود نازنین در هفتمین وادی، شکایت خویش را نزد خدا برد ونسبت به مردم ، بی نیازی پیشه کرد .چراکه شنوای واقعی همان خالق هستی است .با این حال در هر لحظه از مبارزه دست از هدایت دشمنان بر نداشت وباقلب رئوفی که داشت ، شمر راکه می خواست سرمبارک او را از تن جدا کند، به سوی عشق الهی هدایت کرد اما هیچ کدام از نصایح امام در شمر تاثیر نداشت .چون عشق به دنیای فانی، چشمانش را کور کرده بود ، همسفر عشقش را ندید وبه حرفهایش توجهی نداشت .
● طلوع دوباره عشق
بریده شدن سرمبارک مولای عشق ومنزل گرفتن در سر نیزه ، پایان عشق ،اما نه ! هنوز عشق در کربلا جلوه گری می کند. اینک بانوی عشق در نبود همسفر عشق خویش، خود قافله سالاری کاروان عشق را به عهده می گیرد.حفاظت از بازماندگان کاروان حسینی، مهمتراز همه جان امام بر حق خویش امام سجاد (ع) ورشادت های ایشان در مقابل دشمن وخطبه های غرای او در مسیر اسارت، همه نشان از نجوای عاشقانه او با همسفر عشقش امام حسین (ع) در شب عاشورا دارد.
وقتی اسیران کربلا را به مجلس ابن زیاد بردند او از حضرت زینب(س) پرسید : دیدی خدا با خاندان برادرت چه کرد ؟
بانوی قهرمان بالحنی افتخارآمیز جواب داد:(من جز زیبایی ندیدم.) او خود ،نظاره گر پرواز تک تک عاشقان به سوی لقای معشوق حقیقی بود وباطن این جنگ چیزی جز به تصویرکشیدن پاکبازی عاشقان در راه معبود نبود که خود، جلوه گر زیبایی ها بود وکوردلان غافلی که حب دنیا داشتند قاصر از نظاره به حادثه عاشورا از نگاه زینب (س) بودند. عشق در مسجد اموی درکنار رأس الحسین جلوه دیگری دارد.
● نتیجه
درچشم عاشق جز معشوق هیچ نیست . با عاشق بگو درکار عشق عقل ورزد نمی تواند . عشق همواره فراتر از عقل می نشیند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند گویند : شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد. اما عاشقان گویند:
اگر با دیگرانش بود میلی
چراظرف مرا بشکست لیلی
ماندن در صف عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممکن است و ای دل ! مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزمودند ... صحرای کربلا به وسعت همه تاریخ است وهمه زمانها روز عاشورا و زمان انتخاب است.
شاید قیام امام حسین (ع) فقط یک نشانه است تا راه را به ما نشان داده و معشوق حقیقی و طریق عاشقی را به ما معرفی کند تادر اثر اشتغال به کارهای دنیایی از طلب وصال معبود غافل نشده و معرفت حقیقی نسبت به همسفر عشق خویش پیداکنیم وبا تشبه به ایشان، مسیر کمال خود را که لقای حق تعالی است، طی کرده به لقای حق نائل گردیم. همانطور که سالار شهیدان تک تک همسفران عشق خویش را راهی لقای حق کرد و بعد به ملاقات حق نائل گشت، مهدی موعود نیز همسفرانش را در راه عشق رهانکرده وآنها را در طی مسیر کمال یاری می دهد وتا به لقای حق تعالی نرساند دست ازهدایت برنمی دارد .مشروط بر اینکه ما خود را در این مسیر قرار دهیم .