امروز یکشنبه 07 تیر 1405

Sunday 28 June 2026

جامعه احساسی؛ فرهنگ واکنشی


1401/08/01
کد خبر : 69955
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 55 نفر
ما در روابط روزمره‌مان با انسان‌های مختلفی از اقشار و طبقات گوناگون برخورد می‌کنیم: استادانِ دانشگاه‌ها، هنرمندان، کارمندان سازمان‌ها، کاسبین محله‌مان، رانندگان، همسایه‌هایمان و... . هر یک از ما، برای به انجام رساندن هدفی یا به صورت کاملا اتفاقی، ممکن است هرروزه به هر یک از این اقشار رجوع یا با آنها برخورد کنیم. در مواجهه با هر قشر و طبقه‌ای سعی می‌کنیم تا خود را در موقعیت کنش متقابل با این افراد قرار دهیم. کنش متقابل یعنی وارد شدن در یک نوع مبادله. یعنی برای رسیدن به هدفی با کسی گفت‌وگو کردن یا با فردی به صورتی تصادفی در یک موقعیتِ گفت‌وگوی کلامی یا غیرکلامی قرار گرفتن. حال، آنچه از نظر من مهم است قرار گرفتن فرد در یک رابطه متقابل است که منجر به شکل‌گیری یک کنش می‌شود که می‌تواند انتخابی آگاهانه باشد یا کاملا تصادفی. برای به انجام رساندن یک کنش، به یک کنشگر و یک پاسخگو نیازمندیم. ما در فرآیند کنش متقابل است که می‌توانیم کنش‌های خود را معنا بخشیم. حال یک کنش موفق و معنادار، مستلزم وجودِ یک کنشگر در شکل دادن به یک پیام، یک پاسخگو در واکنش نسبت به آن پیام و ذهنیت همان کنشگر در معنادهی آن پیام است. در صورتی که هر یک از این مراحل مخدوش شود، کنشی ناموفق رخ داده است. برابر با آنچه بیان شد فرهنگی که در نتیجه این کنش‌های مخدوش‌شده ساخته و پرداخته می‌شود، می‌تواند به فرهنگی مخدوش‌شده در شکل دادن به سوژه‌هایش تبدیل شود. حال جامعه‌ای را تصور کنید که رابطه اول آن حذف شده باشد. مطابق الگوی مزبور، در صورتِ عدمِ وجود یک کنشگر واقعی در یک کنش متقابل، یک فرهنگ می‌تواند به فرهنگی واکنشی تغییر ماهیت دهد. در نتیجه این وضعیت عملِ هر فردی صرفا واکنشی در نسبت با واکنش دیگران خواهد بود. چون اکثرا در تعامل با یکدیگر صرفا واکنشگر باقی خواهند ماند و نه کنشگر. باید گفت که جامعه ماحصل این کنش‌های متقابل است. ما در سطحی می‌توانیم دو نفر را که در یک کنش متقابل قرار گرفته‌اند یک جامعه بنامیم. طبق گفته «زیمل»، گروه‌های دو‌نفره و سه‌نفره می‌توانند همچون یک جامعه بررسی شوند. بنابراین جامعه کلی نیز تبلوری از کنار هم قرار گرفتن این گروه‌های دو، سه یا چند نفره است. ما از دوران کودکی در این گروه‌ها هویت می‌یابیم، شخصیت اجتماعی‌مان شکل می‌گیرد و به نوعی راه‌های گفت‌وگو با دیگران را می‌آموزیم. در صورتی که ما طی این دوران در رابطه‌هایی از نوع کنش متقابل مخدوش‌شده قرار بگیریم، نوعی کردار مبتنی بر ذهنیتی مخدوش‌شده را درونی می‌کنیم. حال اگر در رابطه کنش متقابل این گروه‌های دو، سه و چندنفره که همگی از دوران کودکی در آنها خود را بازشناخته‌ایم، نقش کنشگر مخدوش شود، عملا با کنش متقابل مخدوش‌شده‌ای مواجه می‌شویم که از منظر الگوی یادشده بی‌معناست. از سوی دیگر، در یک جامعه مبتنی بر کردار بخردانه، در کنش‌های متقابلِ افرادش این رفتار و کردار بخردانه نیز قابل مشاهده است؛ منظور من این نیست که تنها صورت کنش موفق کنشی‌ است که مبتنی بر یک عقلانیت صلب و سخت باشد، بلکه با نگاهی جامعه‌شناختی باید بیان داشت که شکل‌گیری یک جامعه موفق بر پایه کنش متقابل موفق نیازمند طی شدن فرآیند کنش بر پایه یک منطق است. در این فرآیند هر سه مرحله کنش باید به شکلی غیرمخدوش‌شده تکمیل و تثبیت شود. در نتیجه باید گفت برای شکل‌گیری یک جامعه مبتنی بر یک منطق و بر پایه یک کنش متقابل موفق، باید از دمدمی‌مزاجی، احساساتی‌گری و تصمیم‌های ناسنجیده و در لحظه دوری کرد. فردِ کنشگر بر پایه آنچه بیان شد ابتدا فکر و بعد عمل می‌کند، اما در یک فرهنگ واکنشی، اساسا فرد کنشگری که بخواهد فکر کند وجود ندارد. در جامعه معاصر ما، هرروزه در ارتباط با دیگران، شاهد واکنش‌های بسیاری از جانب خود نسبت به واکنش‌های دیگران و همچنین برعکس آن هستیم. برای نمونه از نحوه رانندگی بسیاری از افراد و اقشار جامعه‌مان می‌توانیم یاد کنیم که در لحظه تصمیم می‌گیرند و در لحظه نسبت به واکنش دیگران، واکنش نشان می‌دهند ـ به زبان محاوره می‌توان بیان کرد که به راحتی جو‌گیر می‌شوند و رانندگی خود را با توجه به رانندگی دیگران تغییر می‌دهند: سریع‌تر می‌روند، کندتر حرکت می‌کنند، به مذاکره و رایزنی می‌پردازند، حال یکدیگر را می‌گیرند و... . این کردارها، کردارهایی خلق‌الساعه هستند که می‌تواند منجر به واکنش‌های احساسی شود. شبیه این موارد مثال‌های بسیاری نیز در کنش متقابل با دیگران می‌توان گفت: در کنش متقابل با همسایه‌ها، در مواجهه با مراجعه‌کنندگان به ادارات و برعکس، حتی در روابط خانوادگی و... . دیالکتیک احساساتی‌گری و واکنش‌گری است که منتج به این وضعیت می‌شود. جامعه‌ای که افرادش بر پایه احساسات و در لحظه تصمیم بگیرد، یک فرهنگ واکنشی را به وجود می‌آورد که در آن فرهنگ سوژه‌های که باید کنشگر باشند، جای خود را به سوژه‌هایی می‌دهند که صرفا در برابر دیگران واکنش نشان می‌دهند. و همین‌طور این فرهنگ، جامعه‌ای را شکل می‌دهد که افرادش هر لحظه بر پایه احساسات تصمیم می‌گیرند. در نتیجه ما شاهد روابط متقابل مخدوش‌شده‌ای خواهیم بود که کنشگرش حذف شده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/69955
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید