امروز دوشنبه 01 تیر 1405

Monday 22 June 2026

تکرار جرم و بی تفاوتی مردم


1401/08/01
کد خبر : 66014
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 47 نفر
پسر ۲۰ ساله یک مرد کارخانه دار دلباخته دختری می شود، اما پدر با وی مخالفت می کند، پس کینه او را به دل می گیرد و با وعده پرداخت ۱۵ میلیون تومان، یک آدمکش اجیر می کند تا کارش را بسازد. یک روز صبح مرد ثروتمند در حالی که با خودرویش قصد خارج شدن از خانه را داشت با شلیک ۲ گلوله کشته می شود. یک دختر ۲۴ ساله شیفته مردی می شود که همسر و فرزند دارد، اما وقتی با مخالفت مادرش روبه رو می شود، او را با چند ضربه چاقو می کشد. دختر نوجوانی با یک پسر رابطه پنهانی برقرار می کند و وقتی می فهمد والدینش پی به این راز برده اند، کمر به قتل آنها می بندد و از بازار مقداری سم می خرد و آن را کم کم به غذای پدر و مادرش اضافه می کند. اینها نمونه هایی از اخباری است که هر روز می خوانیم و می شنویم، اما آن قدر در برابرشان بی تفاوت شده ایم که دیگر پیگیرش نمی شویم و مثل سال های قبل از شنیدن آنها احساساتمان جریحه دار نمی شود. اخبار قتل و تجاوز و سرقت و امثال آن که این روزها بیشتر از گذشته شنیده می شوند، حکایت از افزایش وقوع جرم در کشور دارد یعنی همان اتفاقی که محمد مطهری از پژوهشگران کشور بارها به آن پرداخته است. مطهری در مقاله ای با عنوان «چرا کشورمان چنین جرم خیز شده است»، این گونه تحلیل می کند که ریشه اصلی کثرت جرایم و پرونده ها، تعریف اشتباه از آستانه ارتکاب جرم است; به طوری که تا پای قتل و غارت و تجاوز و سرقت مسلحانه، اسیدپاشی و کلاهبرداری های میلیاردی در میان نباشد، از نظر عرف ما، حادثه ای رخ نداده و عنوان جرم بر آن صدق نمی کند.به باور این پژوهشگر این که عده ای می گویند عناوین مجرمانه در قانون ما بسیار زیاد است و هر بزهی در زمره جرایم می گنجد، حرف نادرستی است; چرا که این توهم از آنجا ناشی می شود که باید توجه کرد مشکل جامعه ما بیش از آن که وقوع جرم باشد، جرات برای ارتکاب جرم است، همان گونه که بیش از آن که فساد اقتصادی یک معضل باشد، جرات برای انجام فساد اقتصادی، یک معضل است. در واقع تحلیل این پژوهشگر همان باوری است که برخی کارشناسان مسائل اجتماعی نیز به آن معتقدند; به طوری که در کشورهایی که متخلفان برای ارتکاب جرم مردد می شوند، علت تردید آنان نه ترس از قطع دائمی دست هایشان و نه حضور دائمی پلیس در همه مکان ها و نه ساخت دائمی زندان است، بلکه در آن کشورها طوری عمل شده که هر فردی پیش از انجام تخلف یا جرم چندین بار به عاقبت کار می اندیشد، چرا که در این کشورها مجازات ها به قدری بازدارنده است که خود به خود به کاهش جرم انجامیده است. به درستی آیا تکرار جرم، به خاطر بی تفاوتی مردم نیست؟ این استدلال ها حرف های درستی است، ولی آنچه جای بحث و ریشه یابی دارد، علت واکنش های معمولی مردم به اخبار هولناک جنایت است; اما این که بگوییم مردم دیگر از شنیدن اخبار مربوط به جنایت متعجب نمی شوند، تحلیل درستی است. مثلا زمانی که اتومبیل تازه ساخته شده بود، مردم از قتل هایی که سهوی یا عمدی با این وسیله انجام می گرفته، هیچ تصوری در ذهنشان نداشتند و حتی از تصور وقوع قتل با اتومبیل وحشت می کردند اما امروز به خاطر تکرار تصادفات و مرگ و میر ناشی از آن مردم از شنیدن چنین خبرهایی دیگر تعجب نمی کنند. درباره جنایات دیگر هم این طور است; یعنی نمی شود گفت مردم از شنیدن خبر مربوط به یک جنایت خوشحال می شوند یا حتی قبح آن برایشان ریخته اما به خاطر تکرار جرایم، بار روانی و احساسی آن از نظر مرتکبان و نیز نظاره گران، از بین رفته یا کمرنگ شده است. در دوران معاصر به علت تمرکز انسان ها در شهرهای بزرگ، نزدیکی فیزیکی، کم شدن رابطه با محیط طبیعی و بروز مشکلات اقتصادی و عاطفی، زمینه ازدیاد جرایم و عمومیت یافتن آنها فراهم شده و رسانه ها نیز با انتشار این حوادث به ویژه جزئیات خشونت های جمعی و خانوادگی، افکار عمومی را به این اخبار متوجه ساخته اند. در کشور ما بنا به عواملی چون افزایش جمعیت، مهاجرت روستاییان و ورود بیگانگان، تعارض فرهنگی، فقر، بیکاری و اعتیاد، زمینه افزایش جرایم در حد خطرناکی فراهم شده است. البته نوع و چگونگی ارتکاب برخی جرایم به ویژه زمانی که گسترش نیافته اند، موجب جلب نظر متخصصان و افکار عمومی می شود، اما وقتی این جرایم به صورت اپیدمی و همه گیر در می آید و موارد آن زیاد می شود، قطعا اثرات روانی آن کم می شود و حساسیت عمومی را آن چنان که باید، برنمی انگیزد. در این شرایط مردم به جرایم مختلف عادت می کنند و با آن کنار می آیند. در گذشته شنیدن خبر تعرض به یک کودک هم باعث ایجاد ترس و کاهش احساس امنیت می شد و هم نوعی همدردی ایجاد می کرد; در حالی که امروز کمتر چنین تبعاتی به وجود می آید. افزایش و تنوع جرایم خشونت آمیز، وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی در کنار کم شدن حس نوعدوستی، تضعیف روابط خانوادگی و تقلیل ارزش های اخلاقی تاثیر عمیقی بر بی تفاوت شدن افراد گذاشته است. اما با این وجود می توان جلوی بدتر شدن اوضاع را گرفت. شاید با فرهنگ سازی بتوان گرایش به نوعدوستی و مشارکت در حل مشکلات جمعی را توسعه داد; اما نباید فراموش کرد که دگرگونی برخی حالات و ارزش ها با توجه به تحول جوامع و تغییر شیوه های زندگی طبیعی است و در حالی که نمی توان شرایط اجتماعی، روانی و اخلاقی گذشته را برگرداند، شاید بهترین راه این باشد که با آسیب شناسی و ارائه روش ها و سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی، وضع موجود را از امروز بهتر کرد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/66014
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید