امروز جمعه 22 خرداد 1405

Friday 12 June 2026

تجربه گرایی؛ تسلسل بی فرجام مشاهده و آزمایش


1401/08/01
کد خبر : 64158
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 44 نفر
در قرن هجدهم، تحولاتی در عرصه های مختلف جوامع اروپایی نظیر سیاست، آموزش و پرورش و مذهب رخ داد و انسان موفق به رهایی از خرافه ها و قید و بندهای قرون وسطی گردید. جوامع، تصور علمی و مکانیکی از جهان را می‌پذیرند و آن را بنیان افکارشان قرار می‌دهند و بدین ترتیب راه را برای پیشرفت‌های هر چه بیشتر در این راستا باز می گشایند. عصری که نظاره گر این مسیر تحولی بود، به عصر روشنگری معروف است.‏ بدین ترتیب فلسفه عقل گرایان کنار گذاشته شد، زیرا اندیشه های آنها با وجود جامعیت، در نظر فیلسوفان سرسخت و واقع بین این دوران،‌خیال‌پردازانه می‌نمود. متفکران این دوران به دنبال فلسفه‌ای بودند که از عقل گرایی غیر شخصی تر و عینی تر باشد، مستقل از انسان و ذهن متغیر و بی ثبات او باشد و صدق آن را در هر زمان و هر مکانی بتوان امتحان نمود. آنها این فلسفه را در قالب تجربه‌گرایی بریتانیایی یافتند، که امروزه به عنوان ریشه و پشتوانه فلسفی عصر روشنگری و تمام پیامدهای آن، مانند پیشرفت بدون سابقه علم و فناوری، لیبرالیسم سیاسی، تساهل و عدم تعصب مذهبی شناخته شده است. ‏ البته تجربه گرایی یک نحله فکری کاملاً تازه نبود که در واکنش به عقل گرایی استفاده شده باشد، فرانسیس بیکن از پیشقراولان فکری تجربه گرایی و بویژه تجربه گرایی بریتانیایی بود. بیکن علیه ارسطو و روش های سنتی کسب معرفت واکنش نشان داد. او مفاهیم ارسطویی چون "علت نهایی" بررسی "چرایی" پدیده ها و کشف هدف دورنی آنها را کاملاً رد کرد. زیرا این امور توسط مشاهده علمی و تجربی اثبات‌پذیر نبودند. تجربه گرایان بعدی، مفاهیمی فیزیکی چون فضا، زمان، ماده و نیرو را جایگزین مقولات ارسطویی و مدرسی مانند هدف الهی، صور ذاتی و علت غایی کردند. ‏ تجربه گرایان مدل جهان را از الگوهای مکانیکی نیوتن اتخاذ کرده بودند و سعی داشتند تعریفی از ذهن در قالب ذرات دهند که با نظریه ذرات فیزیکی سازگار باشد. در حقیقت تجربه گرایان می خواستند فلسفه را به یک علم طبیعی تبدیل کنند که همانند علوم طبیعی دیگر از مشاهدات تجربی آغاز شود.‏ در تاریخ فلسفه به دفعات دیده شده که از ارسطو به عنوان فیلسوف تجربه گرا در مقابل افلاطون (به عنوان فیلسوف عقل گرا) یاد شده است. این مطلب را نمی توان به طور کامل قبول کرد، چرا که ارسطو در دنیای طبیعی و یا محسوسات به دنبال ایده می‌گشت و دیدگاه غیر افلاطونی به رفتار و ساختار اشیاء و امور جهان مادی داشت و در واقع او شعار تجربه گرایان یعنی "هیچ چیز در عقل نیست که قبلا در حواس نبوده باشد" را پی ریزی کرد، ولی روش معرفت شناسی او با تجربه گرایانی مانند بیکن کاملاً تفاوت داشت. در حقیقت تجربه گرایان بعدی سلطه فلسفه او را مسئول رکود علم در قرون وسطی دانستند، چرا که ارسطو اعتقاد داشت معرفت حقیقی علمی نتیجه روند کاملاً منطقی از اصول اولیه است. او همانند استاد خود، افلاطون قضایای ممکن الوقوع را کاملاً رد می‌کند. او در حقیقت ادعا دارد که وظیفه علم درک حقایق لازم یا ارتباطات لازمی است که در طبیعت وجود دارد و به این علم می توان او را تا حدی در گروه عقل گرایان گنجاند.‏ افکار تجربه گرایان با فلسفه جان لاک در نیمه اول قرن هجدهم رواج پیدا کرد و کم کم وارد جریانات فکری بقیه اروپا و پشتوانه فلسفی متفکران برجسته عصر روشنگری چون ولتر، ارسطو، منتسکیو و لامتری شد. امروزه نیز، در فلسفه معاصر حس گرایان و سوداگرایان، تاثیر تجربه گرایی بریتانیایی روشن است. برای درک بهتر اصول و مبانی این مکتب، می بایست دیدگاه‌های نظریه پردازان آن بررسی شود. تجربه گرایان بزرگی که آثار فلسفی شان پاسخ خرد‌گرایی اروپایی و واکنشی در برابر آن است، عبارتند از جان لاک فیلسوف قرن هفدهم و جرج بارکلی و دیوید هیوم فیلسوفان سده هجدهم. دیوید هیوم بزرگ ترین فیلسوف دنیای انگلیسی زبان تا عصر ماست. البته در روزگار ما مقام برتراند راسل از مرتبه دیوید هیوم فراتر رفته است. برای شناخت کامل دیدگاه و رهیافت های مکتب تجربه گرایی می توان اندیشه ها و رویکردهای نظریه پردازان آن را بررسی و تحلیل نمود.‏ ● جان لاک اثر اصلی او کتابی است به نام رساله در فاهمه انسانی. می توان دیدگاه فلسفی لاک را در چند کلمه خلاصه کرد: تجربی، علمی و موافق فهم متعارف. وی اعتقاد دارد که جهان مادی همان چیزی است که دانشمندان علوم طبیعی می گویند، یعنی مجموعه اجسام مادی که از اجزای ریز تشکیل شده است. این اجسام مانند ماشین عمل می کنند. همچنین عنصرهایی غیرمادی هست که از راه عضوهای حسی تأثیر می گذارد و از تاثیر عضوهای حسی دو گونه تصور در مغز تشکیل می شود: تصورات ناشی از احساس و تصورات حاصل از ادراک ذهنی. ‏این دو مجموع آگاهی و اندیشه را تشکیل می دهد. بنابراین در ذهن انسان چیزی نیست که فراهم آمده تجربه نباشد. لاک ادعا نمی کند که می داند انگیزش عضوهای حسی چگونه تصورات را درذهن پدید می‌آورد. اما آنچه ظاهراً از نظر سرچشمه تصورات همین انگیزش است در نتیجه، تنها چیزی که به آن آگاهی بی واسطه داریم، تصوراتی است که در ذهن ماست و معرفت، ادراک پیوندهای میان تصورات است.‏ ● جرج بارکلی در نظریه اش به این نکته پرداخته که انسان به تصوراتی آگاه است که در ذهن او پدید آمده باشد. بنا به استدلال او، اگر ذهن از چیزی جز تصورات خودآگاه نباشد، از کجا می داند چیزهایی را که می انگارد ادراک می کند، واقعاً در جهان خارج وجود دارد؟ بارکلی این راه حل را ارائه می دهد که جهان موجود آفریده ذهن است، وی وجود ماده را انکار می کند. برای آنکه چیزی وجود داشته باشد، باید ادراک شود، اگر ادراک نشود، وجود ندارد. از دید وی خداوند است که تصورات را مستقیماً به ذهن ما می خلاند. ‏ اگر چه بارکلی به قصد اثبات عدم ماده به تحریف مفهوم آن گراییده است، ولی به مفهوم دیگری پی برده است که اهمیت دارد، این مفهوم داده حسی است. داده حسی متعلق بی واسطه ادراک حسی وآن چیزی است که درک کننده عملاً از ادراک آن آگاه است. بارکلی با تصدیق اینکه چیزهای مادی، داده های حسی متفاوتی پدید می آورند، نظریه اش را دایر بر اینکه ماده ذهنی است، بیان داشت. البته اصطلاحی که بارکلی به کار برده ‏Idea‏ مساوی با تصور است، اما از توصیف او معلوم می شود مرادش از این اصطلاح چیزی است که اکنون ‏sense data‏ یعنی داده های حسی می گویند. نخسین جوانه نظریه پدیدار گرایی از اینجا سر زده است.‏ ● دیوید هیوم سنت تجربه گرایی لاک و بارکلی با دیوید هیوم به کمال رسیده است. هیوم می گوید: مضمون ذهن، تاثرات و تصورات است. تاثرات از تجربه حسی گرفته می شود. تصورات، تصویرهای کم و بیش متمایز تاثراتی هستند که در تفکر و استنتاج ساخته می شوند. هر تصور بسیطی متناظر با تاثری بسیط است. اگر تاثر نباشد، نمی توان هیچ گونه تصور متمایزی داشت.‏ معرفت های یقینی یا قیاسی است یا تجربی. معرفت تجربی، تاثرات و تصوراتی است که تصویرهای تاثراتند. معرفت استقرایی از داده های تجربی، تنها معرفت محتمل است. نتیجه ای که هیوم می گیرد، این است که تجربه گرایی چیزی درباره جهان نمی آموزد، اما در عین حال راه دیگری برای رسیدن به معرفت درباره جهان نیست. ● نقد یکی از جنبه های انتقادی وارده بر این مکتب آن است که، تاکید مفرد و افراطی بر عنصر تجربه‌گرایی و مشاهده محسوسات باعث نفی واقعیات و حقایقی که دور از عرصه تجربه و آزمایش هستند می گردد. بی تردید یکی از راه های شناخت حقایق جهان هستی روش تجربه و آزمایش می باشد، اما بسیاری از حقایق و واقعیت هایی چون مفاهیم متافیزیک و مابعد الطبیعه، امور روحی و باطنی از تیررس تجربه به دور هستند و علم مخصوص به خود را دارند. مکتب تجربه گرایی با تاکید مفرط بر تجربه و آزمایش، علم و دانش را در تسلسل مشاهدات و آزمایشات مکرر و اثبات ریاضی وار قرار داده و با ناتوانایی از شناخت مفاهیم والای معنوی و دینی، هرگز نمی تواند واقعیات جهان و علوم بشری را به طور کامل نشان دهد. دیدگاه‌های سیاسی و معرفت شناختی لاک با روح زمانه‌اش کاملاً سازگار بود. این دیدگاه ها اعتبار خود را بیش‌تر به همین سازگاری مدیون است تا به داشتن اصالتی چشمگیر. بارکلی نیز با مطالعه کتاب رساله در فاهمه انسانی لاک، به بازگویی نظریات لاک پرداخته است. در آخر نتیجه گیری‌ای که هیوم می‌ گیرد ناقص بودن مبانی نظری تجربه گرایی را روشن می کند، چرا که وی اقرار می کند که تجربه‌گرایی چیزی درباره جهان نمی آموزد، اما از آنجا که راه دیگری برای رسیدن به معرفت درباره جهان نیست، می توان از روش تجربه استفاده کرد.به نظر می رسد که در شناخت واقعیت ها و جهت ادراک کامل آنها می‌بایست از روش ترکیبی و تمامی ابزارها و عناصر موجود چون تجربه، مشاهده، محسوسات، تعقل، استدلال و استنتاج استفاده نمود. از این رو برچسب هایی مانند عقل گرا و تجربه گرا در دنیا فلسفه مطلق نیست بلکه می توان آنها را به عنوان راهگشا به درک آسان تر اندیشه های فیلسوفان دانست. زیرا بسیاری از عقل‌گرایان هستند که در برخی زمینه ها از روش تجربه‌گرایی استفاده می کنند و بالعکس. ‏
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/64158
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید