داستان مولوی را درباره فیل و مردمی که با دست زدن به عاج و گوش و خرطوم او هر یک تصوری از آن را در ذهن خویش میشناختند شنیدهایم و شاید در زمان مولوی او تنها قصد آن داشت که تلنگری به برخی از مردمی بزند که تنها عاشق دریافتهای خویشند. امروز شاید نتوان باور کرد که این داستان طعنهآمیز مولوی که نوعی درس و تنبه اخلاقی برای مردم داشت، بتواند مصداق واقعیتی تلخ و فاجعهآمیز در جامعه امروز ایران شود. داستان آن فیل مانده در تاریکی داستان امروز فرش ایران (و بسیاری ارزشهای دیگر ایران که در میگذریم) است و جمعی که آن را جز از بخشهای کوچک و بیهویت آن نمیشناسند. تا اینجای مساله شاید اگر در حد یک دریافت شخصی که به نوعی با بخشی از ماهیت و هستی فرش دستباف ارتباط نداشته، باشد بحثی نیست اما اگر به آنچه در عمق این نوع برداشت در ارتباط با آن هنر عمیق و کهنسال وجود دارد توجه کنیم مساله ابعاد دیگری مییابد.
چندان دور نمیرویم و به تاریخ فرش پازیریک به عنوان قدیمیترین فرش بافته شده نقشهدار افتخار نمیکنیم. به فرش بهارستان (بهار خسرو) که به قیمت پارهپاره شد کاری نداریم و از مجموعههای گرانقیمتی از فرش که به زور سرنیزه از خانههای ایرانیان راهی دربار خلفا یا مهاجمان دیگر میشد و... نیز یاد نمیکنیم. اما نمیتوانیم بدون اشاره به قالیچههای زیبایی که زیر پای شاهان تیموری و جلایرشان و حرمت خویش را با قلم بزرگانی نظیر بهزاد و میرک به نمایش میگذاشتند، بگذریم. فرشهایی که بعدتر و در زمان شاهان صفوی با ابعادی بزرگ?تر و شکوه و جلالی افتخارآفرین به کاخهای باشکوه و گنجینههای هنری حاکمان اروپایی در کنار شاهکارهای هنری دنیا نشانده شد و شهرت ایرانیان را به عنوان مردمی شاعرپیشه و عاشق رنگ و زیبایی جاودانه کرد. تا برسیم به عصر روشنگری که با رشد فرهنگی جوامع و بها دادن به ارزشهای ملی و فرهنگی، بر سر این ارزش مهم فرهنگی که وسعت و نفوذ آن را تنها با شعر و زبان میتوان سنجید در سرزمین ما چه گذشته است. تجدید حیات فرش ایران عمری ۱۵۰ ساله دارد اگر آن را به سه دوره تقسیم کنیم؛ دورهیی از اواسط قرن ۱۳هجری برابر با اواسط سلطنت ناصرالدینشاه که با بازشناسی فرش ایران در بازارهای اروپایی، تعداد مهمی از سرمایهگذاران خارجی را به دنبال این فرش که چهرهیی بینهایت جذاب را از خود در جهان نشان داده بود، به ایران کشانید که باید آن را اولین سرمایهگذاری گسترده خارجی در ایران نامید. در دوره دوم که مقارن اواخر قاجار و اوایل پهلوی است، فرش ایران گام در راهی نهاد که هدف آن احیای فرشبافی دوره با شکوه صفوی است. دوره سوم که شاید سه یا چهار دهه اخیر را شامل میشود نگاه عمدتا تجاری را در برمیگیرد که در درون خویش ناگزیر نفی فرهنگ و ارزشهای مبتنی بر هویت بومی و ارزشهای زیباشناختی و تنوع مبنی بر تکتولیدی را به همراه داشته و فرش را عمدتا به کالایی مبادلاتی تبدیل میکند که همواره ارزشهای فرهنگی و محتوایی و حتی کیفی آن که از لوازم اولیه یک تجارت موفق است در مقابل هجوم نگاه سودجویانه غیرعلمی و دلالی واپس مینشیند.
با بازگشتی به فرشهای اوایل قرن حاضر و تعصب و دلسوزی مسوولان ناظر بر سرنوشت فرش شاهد برقراری برنامههای جدی و عملی برای تعقیب و جلوگیری از فساد و تقلب و جلوگیری از افت کیفی در حد نابودی رنگهای جوهری بیثبات و پشمهای نامرغوب و از سوی دیگر تشویق و حمایت هنرمندان و طراحان و تولیدکنندگان صاحبنام و درستکار در این حرفه هستیم و نتیجه آن که حداقل به مدت چهار دهه آوازه بلند فرش دستباف ایران است که هیچ فرش دیگری، جز در سایه آن نمیتوانست حرکت کند.
اما چگونه شد که این نگاه واحدی که چه در بخش عمومی (دولتی) و چه در بخش خصوصی زمینه مساعدی را برای تولید فرشهای مرغوب و با هویت فراهم کرده و ارزش اقتصادی بالایی نیز به همراه داشت، شکلی بدینگونه یافت که امروزه صحبت از مرگ آن میرود و بدون هیچ راهحل روشنی هر روز سازمانی مدعی سرنوشت آن میشود.
از اتحادیههای تولیدی بویژه تعاونیها که به دلیل مدیریت غلط هیچگاه نتوانستند در عرصه تصمیمات کلان فرش تاثیرگذار شوند که بگذریم، تنها بخش خصوصی است که به دلیل گستردگی و پشتوانه قوی مالی میتوانست نقشی پررنگ در سرنوشت فرش داشته باشد که متاسفانه نگاه مطلقا مادی فاقد آیندهنگری و غیرعالمانه، هیچگاه نتوانست از این قدرت بالقوه در حفظ و حمایت فرش دستباف استفاده کند تا آنجا که در این زمان که خبری از آن سودهای کلان و افسانهیی در این تجارت نیست فرش دستباف را هنری مرده به حساب میآورند.
اما برمیگردیم به بخش دولتی، از آن زمان که در دهه دوم قرن حاضر شمسی شرکت فرش به صورت نوعی ملیسازی شرکتهای خارجی و بهره گیری از بازار طلایی آن زمان پا به عرصه حیات گذارد، حداقل چندین دهه کارنامهیی درخشان در نوع تولیدات خوب کارگاهی از خود به یادگار گذارد که مدیون استفاده آگاهانه از هنرمندان و طراحان برجسته و برقراری نوعی روابط کارگری و کارفرمایی منصفانه بود.
افت کیفی تولیدات شرکت فرش همراه با افزایش نگاه بازاری و تجاری در تولیدات این مرکز تدریجا به عنوان نمادی از نگاه رسمی و تجاری تلقی شد، که مداوما سیری نزولی در جهت کاستن از کیفیت انبوهسازی و بهرهگیری از ابزار مکانیکی و ماشینی (کامپیوتر و کپیسازی و... ) یافت و به جایی رسید که مسوولان آن دم از استعماری بودن فرش دستباف و غیرضروری بودن آن زدند. براین نگاه که امروز از شاخصههای نگاه نهادهای بازرگانی کشور بر فرش دستباف است میتوان به رشد بروکراسی بیهدفی که حتی دهههای گذشته از جمله ارایه دهها طرح و پروژه و برنامه بیهوده و بیسرانجام و هزینهبر که بعضا مطلقا ارتباطی با حوزه تولید بومی و سنتی نداشتند اشاره کرد.
برنامههایی چون حمایت از اشتغال غیرهدفمند و لجامگسیخته، حمایت از کامپیوتریزه کردن طراحی که به نابودی طراحی خلاق و بیبدیل متکی بر انسان ایرانی منجر شد، کپی و تکثیر نقشههای چاپی در جهت انبوهسازی حمایت از صادرات غیرمسوول و مخرب در گسیل کردن انبوه فرشهای فاقد کیفیت به بازارهای خارج، صرف هزینههای کلان برای انبوه طرحهایی که برای نمونه حتی به اندکی از آنها نمیتوان انگشت نهاد، تنها اشارهیی به سردرگمی همان نهادها و کسانی است که فیل را از دمش یا خرطومش میشناسند. بحث در این زمینه طولانی است. حتی اگر فرض کنیم که هدف اصلی دولت از حمایت کالایی مثل فرش دستباف نهایتا سودآوری یا اشتغالزایی باشد، سرنوشت این کالای هنری در دست هر نهاد و سازمانی قرار گیرد، نمیتواند به کیفیت تولید کالایی که حداقل بخش بزرگی از خواهندگان آن تصوری والا از آن دارند به سود و بهرهوری دست یابد.
اما این تنها نهادهای تجاری و بازرگانی نیستند که درکی باژگونه از محتوای فرش دارند، بلکه مساله آن است که حتی نهادهایی که مدعی حمایت از محتوای فرهنگی و هنری این کالا هستند درکی باژگونه و معمولا براساس اهداف تخصصی و سازمانی خویش از آن دارند. در زمانهای مختلفی نهادهای مختلفی نظیر سازمان صنایع دستی، میراث فرهنگی و اندکی دورتر ادارات تعاون و امور روستایی و حتی وزارت صنایع و... مدعی رسالت اداره فرش دستباف شدند. عدم ارتباط سازمانی نظیر وزارت صنایع بر تولیدی که ارزشهای اساسی آن ناشی از حضور فرهنگهای بومی و سنتی و در نهایت حضور انسان است، ادعایی بیپایه و بیهوده و مخرب است، مگر آنکه در تولید فرش نخها را با ماشین بریسیم و در کارخانههای مدرن و با رنگهای شیمیایی رنگ کنیم و طرح آن را با کامپیوتر بدهیم و حتی با کامپیوتر ببافیم (باید اشاره کنیم که تمام این برنامهها حتی بافت با کامپیوتر به صورتهای آشکار و پنهان در فرش دستباف صورت گرفته) و بر آن فرش دستباف ماشینی نام نهیم. از نگاه مسوولان صنایع دستی، فرش تولیدی است در حد و اندازه تولیدات سنتی و تزیینی و بعضا هنری (با ادای احترام به تمام این تولیدات و هنرمندان معدود باقی مانده) دیده میشود که تولید گسترده و ملی کالایی مثل فرش که متجاوز از ۳۰ رشته شناخته شده وابسته آن است و وجود دو میلیون شاغل در این حرفه (به رغم کاهش نسبی آنها) با ابعاد گسترده اجتماعی و اقتصادی آن برای اداره و هدایت آن نیازمند برنامههای کلان ملی و کارشناسانه است که از حد و اندازه تولیدات محدود صنایع و هنرهای سنتی فراتر است. کالاهای کوچک و متنوعی که به رغم ارزشهای زیباشناسی و جذاب خویش حتی گاهی از داشتن یک نمایشگاه کوچک و محلی محرومند.
در نهایت بپردازیم به بخشهای متولی میراث فرهنگی و نهادهای مشابه که در این روزها گاهی گفتوگو از تولای آنها بر فرش به گوش میرسد. درباره نوع نگاه این نهاد نسبت به ارزشهای ملی بویژه فرش دستباف اشارهیی خواهیم داشت. اما با وجود آنکه میدانیم در سیستم اداری این سرزمین سوال یا انتقاد در هیچ شکلی پاسخ دریافت نمیدارد ولی تنها به قصد تلنگری به وجدان بیدار جامعهیی است که باید نسبت به ارزشهای فرهنگی خود حساس باشد. باید بگوییم زمانی بود که فرش ماشینی به این سرزمین وارد شد و گروههایی گیریم بر حسب منافع خود با آن به مخالفت برمیخاستند که در حد یک یا دو کارخانه متوقف شد ولی در سالهای بعد از انقلاب دهها و صدها کارخانه تولید فرش ماشینی حتی در مراکز تولید فرش دستباف ایجاد شد، چرا اثری از سازمان میراث فرهنگی حتی زمانی که نقوش فرش دستباف بدون هیچگونه معارضی بر آنها نقش بست دیده نمیشود. بدیهی است که مخالفت با ایجاد کارخانههای صنعتی شاید نه مفید و نه عملی باشد و اگر هم زخمی از تولیدات فرش ماشینی بر فرش دستباف رسیده باشد، در مقابل زخمهای عمیقتر و ویرانگر دیگری که بر پیکر آن وارد شد ناچیز است.
ولی سوال آنجاست که سازمانی که در سالهای بعد هنگام برنامهریزی برای دانشگاههای فرش در دفاع از نقوش و طرحهای سنتی که خاستگاه آن فرشبافی کلاسیک و ویژه اصفهان است تا آنجا پیش رفت که بخش مهم آموزشهای طراحی را در دانشگاهها و مراکزی که هر یک فرشبافی خاص خود را دارند نادیده گرفته، عملا نشان داد که اعتقادی به فرشبافی گسترده بومی و حوزههای جغرافیایی گسترده آن ندارد. این سازمان نه هنگام پیدایش و استفاده گسترده از نقشههای چاپی و نفی روشهای ملی و سنتی طراحی و رنگرزی کوچکترین قدمی برنداشت بلکه از همه مهمتر با زدن مهر تایید بر استفاده از روشهای طراحی کامپیوتری عملا کمک بزرگی به از بین رفتن یکی از زیباترین هنرهای ملی ایران یعنی طراحی فرش و استادان بیبدیل آن کرد. امروز با توجیه و حمایت مسوولان امر فرشهایی داریم که از روی عدد و رقمهای طراحی شده با کامپیوتر بافته میشود و بافنده تا به آخر بافته خود را نمیبیند. به مدد حمایت رذیلانه نهادها و مراکزی که حتی جرات نشان دادن خود را ندارند دستگاههای مکانیکی ساخته شده که بدون بافنده گره میزند و حاصل به عنوان فرش دستباف به بازار عرضه میشود.
نمیتوانیم بدون اشاره به سازمانهای کار و بهداشت که هرگز جز ریختن اشک تمساح برای کارگران بافنده کوچکترین قدمی برنداشته و صراحتا از پذیرفتن کارگران وابسته به تولید فرش در سطح کارگران شاغل در کارخانهها به دلایل مختلف طفره رفتهاند بگذریم. و هنوز در این زمان در مورد کارگران و زحمتکشان این حرفه که روزگاری پایههای اقتصادی این مملکت به مدد تلاشهای آنان نهاده شد نه خبری از قوانین کار و بازنشستگی دیده میشود و نه شرایط مورد نیاز بهداشتی و ایمنی همراه با نظارت. باید افزود که فرش دستباف ایران یک کالای باارزش ملی است که بطور طبیعی متناسب با شرایط زیستمحیطی و حفظ اکوسیستم حیاتی ایران شکل گرفته است و اگر توجه کنیم که این تولید عمدتا در مراکزی بوده که به نوعی استقرار صنایع سنگین در آنها امکان کمی دارد میتوان به ارزش حیاتی آن در حیات اقتصادی ایران پی برد. نهایت آنکه فرش دستباف ایران کالایی است با ویژگیهای فرهنگی، هنری، اقتصادی و اجتماعی و... و هیچ سازمان یا نهاد یا گروهی با اهداف خاص سازمانی به تنهایی قادر به برنامهریزی کلان ملی برای آن نیست. بنابراین چنانچه سازمانها یا گروههای مختلفی که احتمالا با چشم به اعتبارات سنگینی که گاه به دلایل مختلف (و عموما بدون پیشاکارشناسی کاربردی که مستلزم تولید گستردهیی مانند فرش است) در مورد این تولید هزینه میشود چشم به سلطه بر آن دوختهاند، هشدار داده میشود که مسوولیت آسیبهای بیشتر در فرش دستباف (یا آنچه از آن باقی مانده) به عنوان بخشی از فرهنگ ملی مستقیما برعهده آنان خواهد بود.