امام خمینی(ره)؛«آقای طباطبایی مرد بزرگی است و حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است.»
مقام معظم رهبری؛«این چشمه جوشان و فیاض دانش و عرفان و تقوای اسلامی علامه طباطبایی در راه تعلیم و تربیت شاگردانی که هر یک در عالم اسلام دانشمندی برجستهاند، توفیقی کممانند داشته است... آیتالله علامه طباطبایی مجموعهای از معارف و فرهنگ اسلام بود.»
سخن گفتن در باب افرادی چون علامه طباطبایی، در عین حال که منابع فراوانی در موردشان موجود است اما کاری است دشوار چراکه ابعاد شخصیتی این بزرگان چنان متعدد و متنوع است که نویسنده، همواره احساس میکند مطلبش ناقص مانده است. علامه طباطبایی را باید از دسته افرادی عنوان کرد که عمری را در مجاهدت علمی و همچنین عملی سپری کردند و حاصل این تلاش و جهاد به یادگار ماندن شاگردان فرهیخته و همچنین مکتوبات ارزشمند است.یادگارهایی که خود نشان از فرهیختگی استاد بزرگ و ارزشمند است. سید محمد حسین طباطبایی مشهور به علامه( ۱۲۸۱ - ۱۳۶۰) یکی از مطرحترین مفسران، فیلسوفان و متألهان جهان اسلام در سه قرن اخیر بودهاند. اهمیت ایشان به لحاظ علمی در احیای حکمت و فلسفه و تفسیر است. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی اکتفا نکرده، به تاسیس معرفت شناسی در این مکتب میپردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته نظیرشهید مرتضی مطهری در دوران مواجهه با اندیشههای غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی مجدد بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز میکوشد.به هر رو در این بخش تیتر وار به بخشی از خصوصیات ایشان خواهیم پرداخت.
● شوق تحصیل
وی از دودمان سادات طباطبایی آذربایجان است. در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در ۹ سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیرفلسفه و عرفان» را به پایان رساند.
خود درباره دوران تحصیلش نوشته است:«در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه میخواندم نمیفهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث در برابر میپنداشتم. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه میپرداختم. بسیار میشد بهویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه میگذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه میکردم و اگر اشکالی پیش میآمد با هر خودکشی بود حل مینمودم و وقتی که به درس حضور مییافتم از آنچه استاد میگفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم»( روزنامه همشهری؛ ۲۵ آبان ۱۳۸۴؛ خردنامه؛ صفحه ۱)
علامه در زادگاه خود، در ریاضیات «ارشادالحساب» و در فلسفه و کلام «اشارات و کشفالمراد» را خوانده بود اما این دو کتاب، ذوق بالای علامه را کفاف نمیداد، تا اینکه در نجف با حکیمی برخورد کرد که از بزرگان فلسفه و استادان صاحبنظر این دو رشته بود. این حکیم معروف «سیدحسین بادکوبهای» بود که توانست علامه را با حقیقت حکمت، بهویژه تفکر فلسفی، آشنا کند و باعث شود او در عرض شش سال، «منظومه» سبزواری و «اسفار و مشاعر» ملاصدرا و دوره «شفای» بوعلی و «اخلاق» ابن مسکویه را بخواند.
«سیدحسین باد کوبهای پیشنهاد کرد، ریاضیات بخوانم و در همین راستا به درس مرحوم سیدابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردستی بود حاضر شدم و دوره حساب استدلالی، هندسه مسطحه و فضایی و جبراستدلالی را فرا گرفتم.»
● یک دستورالعمل عرفانی
علامه طباطبایی در طول زندگی پربرکت خود همواره پاسخگوی پرسشهای جوانان اطرافش بود.
آنچه در پی میآید پرسش یک جوان و پاسخ ایشان به وی است:
«محضر مبارک حضرت آیتالله العظمی جناب آقای طباطبایی، سلام علیکم و رحمتالله و برکاته.
جوانی هستم ۲۲ ساله که تنها ممکن است شما باشید به این سوال من پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی میکنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شدهاند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفا نصیحت نمیخواهم بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم. (۲۳/ ۱۰/ ۱۳۵۵)»
«سلام علیکم
برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در نامه مرقوم داشتهاید، لازم است همتی برآورده و توبهای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازید. به این نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بیدار میشوید، قصد جدی کنید که در هر عملی که پیش میآید رضای خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاری که میخواهید انجام دهید نفع آخرت را منظور خواهید داشت؛ به طوری که اگر نفع اخروی نبود، انجام نخواهید داد و وقت خواب چهار، پنج دقیقه در کارهایی که روز انجام دادهاید فکر کرده و یکی یکی از نظر خواهید گذرانید. هر کدام مطابق رضای خدای انجام یافته شکر بکنید و هر کدام تخلف شده استغفار. این رویه سخت است و در ذائقه نفس، تلخ. ولی کلید نجات و رستگاری است و هر شب پیش از خواب اگر توانستید سور مسبحات (حدید – حشر – صف – جمعه و تغابن) را بخوانید و پس از ۲۰ روز، حالات خود را برای بنده بنویسید، انشاءالله موفق خواهید بود. والسلام علیکم»
(هفتهنامه همشهری جوان، شماره ۲۳۷)
● تواضع و فروتنی علامه
یکی از فرزندان ایشان میگوید: «روزی ایشان در منزل نبودند، وقتی آمدند من عرض کردم یکی از شاگردان شما آمده بود و با شما کاری داشت. ایشان فرمودند: بگویید یکی از رفقا، اینها رفیقان من هستند.
(روزنامه اطلاعات، ۲۴/ ۸/ ۷۱، مصاحبه با فرزند ایشان)
فرزند ارشد ایشان نیز میگوید: «مرحوم علامه اگر با کسی معاشرت یا مسافرت میکرد و ماهها این معاشرت یا مسافرت به طول میانجامید، او نمیفهمید که علامه چه چیزی بلد است و چگونه عالمی است، هیچ وقت زبان باز نمیکرد که چیزی بگوید مگر اینکه چیزی از او میپرسیدند.» (مصاحبه با عبدالباقی طباطبایی، آرشیو بنیاد شهید قدوسی).
دختر ایشان میگوید: «گاهی ابتکارات مهم علمی و فلسفی خویش را به گونهای ساده بیان میکرد که میپنداشتیم این مطلب در تمام کتب وجود دارد ولی پس از مراجعه، معلوم میشد فقط کشف و ابتکار خودشان بوده است. او هرگز نمیگفت: برای این مطلب چنین و چنان زحمت کشیدم یا این ابتکار من است.»
(مجله مکتب اسلام، سال بیستویکم، ش ۱۰، ص ۶۱).
یکی از شاگردان ایشان میگوید: «در طول ۳۰ سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه «من» را از او نشنیدم، در عوض لفظ «نمیدانم» را بارها در پاسخ سوالات از ایشان شنیدم، همان عبارتی که افراد کم مایه ازگفتن آن عاردارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حکمت، ازفرط تواضع و فروتنی به آسانی میگفت.»
سید محمد حسین تهرانی درموردعلامه میگوید: «من هر وقت به خدمتشان میرسیدم، بدون استثناء برای بوسیدن دست ایشان خم میشدم و ایشان دست خود را در میان عبا پنهان میکردند و چنان حال حیا وخجلت در ایشان پیدا میشد که مرا منفعل مینمود. یک روزعرض کردم: ما برای فیض برکت و نیاز، دست شما را میبوسیم. چرا مضایقه میفرمایید؟! سپس عرض کردم: آقا شما این روایت را که ازحضرت امیرالمومنین علیه السلام وارد است «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا» قبول دارید؟ فرمودند: بلی، روایت مشهوری است و متنش نیزبا موازین مطابقت دارد. عرض کردم: شما این همه کلمه به ما آموخته اید و به کرات و مرات ما را بنده خود ساخته اید، از ادب بنده این نیست که دست مولای خود را ببوسد و بدان تبرک جوید؟ با تبسم ملیحی فرمودند: ما همه بندگان خداییم.»
(برگرفته از کتاب نظری به زندگی و برخی آرای علامه یادنامه علامه طباطبایی، ص ۱۳۱ )
● هر چه داریم از اهل بیت پیامبر(ص) داریم
علامه طباطبایی همواره حضور قلب داشت و دائم مشغول ذکر خدا بود. به نوافل خیلی مقید بود و گاهی دیده میشد که در بین راه مشغول خواندن نمازهای نافله است. شبهای ماه مبارک رمضان تا صبح بیدار بود، مقداری مطالعه میکرد و بقیه را به دعا، قرائت قرآن، نماز و اذکار مشغول بود.
علامه خود طی خاطرهای میگوید: یک روز در نجف اشرف درمدرسه ایستاده بودم که مرحوم آیتالله سیدعلی قاضی از آنجا عبور کرد، چون به من رسید، دستش را برشانهام گذاشت و گفت:ای فرزند، آخرت میخواهی نماز شب بخوان و دنیا میخواهی نماز شب بخوان. این فرزانه عالیقدر جهان تشیع نسبت به ساحت مقدس اهل بیت شیفتگی خاصی داشت و محبت و ارادت او نسبت به این خاندان از معرفتی ژرف و شناختی وسیع سرچشمه میگرفت. وقتی نام مبارک یکی از افراد خاندان عصمت و طهارت بر زبانها جاری میشد، اظهار تواضع و ادب در سیمایشان مشهود میگردید و میگفتند: هر چه داریم از اهل بیت پیامبر داریم.
وقتی از شهید مطهری پرسیدند: دلیل این همه تجلیل شما از علامه طباطبایی برای چیست و چرا تعبیر «روحی فداه» را در مورد استادتان به کارمی برید، آن فیلسوف پاسخ داد: من حکیم و عارف، بسیار دیدهام و احترام من به ایشان به خاطر علم او نیست، بلکه از این جهت است که او عاشق و دلباخته اهل بیت است. علامه طباطبایی در ماه رمضان، روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه(س) افطار میکرد. یعنی، هنگام غروب پیاده به حرم مطهر مشرف میشد و پس از بوسیدن ضریح به خانه میرفت و افطار میکرد. این ویژگی اوست که مرا شیفته ایشان نموده است.»
یکی از شاگردان علامه نقل میکند: «وقتی علامه در عتبات بودند، به توسل و بکاء برامام حسین علیه السلام و شرکت در مجالس عزاداری مراقبت داشتند. میگفتند: دستگاه امام حسین علیه السلام باید توسعه یابد و در دستورات اخلاقی خود به این نکته تاکید داشت که هیچ کس به هیچ مرتبهای ازمعنویت نرسید و گشایش و فتح یابی نکرد، مگر در حرم مطهر حضرت امام حسین یا در توسل به آن حضرت.»
اکثر افراد تصورمی کردند که شاید فیلسوف بزرگی چون علامه طباطبایی کمتر به زیارت امام رضا علیه السلام برود. در یک سفر به مشهد یکی از حاضران، پرسیده بود: شما به حرم میروید؟ علامه در پاسخ گفته بود: آری آن شخص دوباره سوال کرده بود آیا شما هم مثل عامه مردم بر ضریح بوسه میزنید؟ علامه پاسخ داده بود: نه تنها به ضریح، بلکه خاک تخته در حرم و هر چه که متعلق به امام رضا علیه السلام است را میبوسم. دیگری گفت: شلوغ است، نمیشود به حرم رفت. علامه گفت ما هم جزو این شلوغی ها.»