امروز سه‌شنبه 02 تیر 1405

Tuesday 23 June 2026

بندگی


1401/08/01
کد خبر : 57811
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 54 نفر
خداوند از آفرینش هر چیز در این دنیا هدفی داشته است از جمله انسان ، که انسان را نیافرید مگر برای بندگی و عبادت خودش. و تکالیف و شرایعی را توسط پیامبران فرستاد تا انسان را راهنمایی کنند و با به کارگیری آن به سلامت روح و جسم خود بپردازد. انسان برای پوییدن راه بندگی باید ابتدا خودش و بعد خدا را بشناسد و با پیدا کردن معرفت به مأموریت و پیمان الهی خویش عمل کند. مأموریت و پیمانی که از روزی ازل با خدای خویش بسته است. عبادت باید به گونه ای باشد که انسان را به کمال برساند و این تنها با عبادت خالصانه ممکن است. ● مقدّمه برای بندگی و عبادت خدا ابتدا باید خود را شناخت زیرا لازمة شناخت خداوند شناخت خود است. در این صورت است که انسان می تواند به این معرفت برسد که کسی غیر از خداوند شایستة ستایش نیست. تمام موجودات و جمادات در این دنیا به نوعی مشغول ذکر خداوند هستند و انسان که اشرف مخلوقات است نباید بگذارد که از بقیه عقب بماند و مقام خود را تنزل دهد. انسان نیز در آغاز زندگی توجه چندانی به خود ندارد ولی وقتی مراحل گوناگون زندگی را طی می کند ابتدا ویژگی ها و توانایی ها و استعدادهای خدادادی خویش را می شناسد و این اینکه فساد اخلاق و جهالت و دیگر گرفتاری های بشر امروز ناشی از این است که توجه ندارد که انسان مرکب از جسم و روح است و برای رسیدن به کمال ، شناخت خویشتن و پرورش تن و روان، هر دو لازم است در غیر این صورت از آمال و مقاصد انسانی دور می شویم و به هدف زندگی و خلقت نمی رسیم. فقط با خودشناسی، نیروهای شگرف و استعدادهای انسان کشف می گردد و با به کار بردن آنها هر انسانی که بالقوه کامل است به کمال و تعالی دست می یابد. به همان نسبت که وابستگی و غرق شدن در مادیات انسان را از خود جدا می کند با خود بیگانه می سازد عبادت انسان را به خویشتن باز می گرداند، عبادت به هوش آورندة انسان و بیدار کنندة انسان است. در حقیقت در پرتو یاد خداوند است که انسان خود را آن چنان که هست می بیند و به نقص ها و کسری های خود آگاه می گردد. در عبادت اگر چه باعث می شود که انسان خود را بیابد امّا اگر عبادت کورکورانه باشد و در آن آگاهی به خرج ندهیم و تنها از یک سو به آن بنگریم دچار اشتباه خوارج می شویم مثلاً ابن ملجم یکی از آن نه نفر خشک مقدس هاست که می روند در مکه و آن پیمان معروف را می بندند و می گویند که بیایید علی (ع) را بکشیم . چرا که همة فتنه ها در دنیای اسلام معلول سه نفر است: علی علیه السلام، معاویه و عمر و عاص. ابن ملجم نامزد می شود که بیاید و امام علی علیه السلام را بکشد. قرارش کی است شب نوزدهم ماه رمضان. چرا این شب را قرار گذاشتند؟ گفتند: چون این عمل ما یک عبادت بزرگ است، آن را در شب قدر انجام بدهیم که ثوابش بیشتر باشد. عبدالرحمن ابن ملجم علی (ع) را می کشد و آنوقت ببنید چقدر برایش کف می زنند. یکی از خارجی ها یک رباعی دارد که می گوید: یا ضربة من تقیِّ ما ارادبها اِلّا لیبلغ من ذی العرش رضواناً مرحبا به ضربت آن مرد پرهیزگار ( ابن ملجم) آن مرد پرهیزکاری که جز رضای خدا چیزی را در نظر نداشت. ببیند جهالت چه می کند با اسلام و مسلمین. عبادت رابطة انسان با خداست و هر قدر این رابطه دو سویه بین انسان و خدا با آگاهی بیشتری همراه شود ارزش و تأثیر بیشتری خواهد داشت. هر قدر انسان بر حقارت و بندگی خود واقف شود و عظمت سیطرة الهی و مالکیت او بر همه هستی را بیشتر درک کند و در هنگام عبادت بیشتر توجه خویش را به این معانی متمرکز کند عبادت او ارزشمند تر خواهد بود، تا آنجا که ممکن است با درک فزون تر این حقایق و توجه کامل به مبدأ هستی، عبادت انسان به درجه و مرتبه عبادت اولیای خاص خداوند برسد. امام صادق علیه السلام در اهمیت شناخت خدا می فرمایند: اگر مردم فضیلت معرفت خدا را می دانستند، هرگز به شادی ها و نعمت های دنیوی که به دشمنانشان رسیده چشم نمی دوختند و دنیای آنها در نظرشان از چیزهایی که قدم بر آن می نهند، کمتر جلوه گر می شد. امّا در عبادت نکته ای که حائز اهمیّت است این است که عبادت باید استمرار داشته باشد. توصیه علما و بزرگان این است که انسان در آغاز عبادت و عملی، سبک و مختصر را برگزیند تا بتواند آن را استمرار و تداوم بخشد و برایش به صورت ملکه در آید نه این که عمل و عبادتی سنگین و دشوار را انتخاب کند که تداوم آن ممکن نباشد و پس از آن به مرحلة بالاتر وارد شود و عمل مفصل تری را انجام دهد و بر انجام آن مداومت کند.چنان نیست که اگر انسان شبی را بیدار ماند و به عبادت و راز و نیاز گذراند بارش بسته باشد و به نتیجه برسد. اگر کسی بخواهد که از ذکر و یاد خدا نتیجه بگیرد باید برنامه ای برای ذکر داشته باشد و در طول سال به آن عمل کند خواه آن برنامه انجام ساعتی عبادت در روز باشد یا خواندن چند صفحه قرآن در هر روز باشد. انتخاب محل خلوت هم در تقویت حضور قلب به هنگام عبادت و ذکر مؤثر است گرچه یاد خداوند همواره پسندیده است امّا در روایات بر مسألة خلوت با خدا و ارتباط با خد دور از چشم دیگران سفارش شده است. لازم به تذکر است که تأکید بر عبادت در تنهایی از آن رو است که حضور دیگران و محیط پر سر و صدا تمرکز فرد را از بین می برد و ممکن است انسان به آفت ریا دچار شود. اخلاص در عمل مهمترین اصل در قبولی اعمال است. اخلاص یعنی کاری را فقط و فقط برای خدا انجام دادن و کسی را در آن شریک نساختن. کسانی که برای غیر خدا کار می کنند باید بدانند که فردای قیامت هیچ کدام از آن شرکاء به فریادشان نمی رسند و کاری از آن ها ساخته نیست. پس باید برای خدا و جلب رضایت خداوند کار کنیم تا عمل ما ماندگار باشد. از نشانه های اخلاص، عدم توقع از دیگران، توجه به تکلیف، نه عنوان، پشیمان نشدن، عدم تأثیر استقبال یابی اعتنایی و یگانگی ظاهر و باطن است. کسی که خداوند را از راه علم شناخته باشد همیشه راضی به رضای خداوند است و اگر خلاف این باشد یعنی خداوند را به علم نشناخته است. البته علم نیز مراتب دارد که هر کس در هر مرحله ای یک نوع معرفت و بینش پیدا می کند که هر چه معرفت بالا رود، علم بالا رود، گناه کمتر و مقام رضا در انسان بالا می رود. وقتی که خداوند بنده ای را به این سه چیز گرامی داشت خود را مالک نداند، تدبیر خود نکند و همیشه در تحصیل رضای خدا باشد» کسی که این سه چیز را داشته باشد و خداوند توفیق این را به او بدهد در واقع به هیچ چیز علقه و الفت پیدا نمی کند و از بند هوی و هوس آزاد می شود و حرف و سخن مردم برای او هیچ اثری ندارد و خود را بندة خدا می بیند نه بندة دیگران . بنابراین برای حرف مردم ارزش قائل نمی شود چه او را گدا خطاب کنند یا فلان الدوله. چون به یقین رسیده است که بنده است خواه دیگران بدانند یا ندانند و چیزهای دیگر بگویند. چنین شخصی دیگر دنبال تکاثر و زیادی نیست زیرا هر کس خواهان دنیا و جاه و شهرت و شهوات دنیا بود، معلوم می شود که هنوز جاهل است و از مسیر بندگی منحرف و در جهل مرکّب گرفتار است و در جهان آخرت از مقامات عالیه محروم است. علمای اخلاق با تأسی از معصومان (ع) مباحثی را در مراتب نیّت در عبادت و تقسیم بندی عبادات ذکر کرده اند، در این جهت امام صادق (ع) در یک تقسیم بندی برای بندگان خدا می فرمایند: عبادت کنندگان سه دسته اند: گروهی خدا را به جهت ترس [از جهنم] عبادت می کنند. این عبادت بردگان است. گروهی برای رسیدن به ثواب و پاداش خداوند را عبادت می کنند این عبادت مزدگیران است و گروهی که خداوند را فقط و فقط به جهت محبت به او عبادت می کنند این عبادت آزادگان و برترین عبادات است. که خالصانه ترین نوع عبادت، دسته سوم اند. عقل دارای شئون و آثاری مثل اراده و اخلاص است و این عقل همان نوری است که وسیلة شناخت و پرستش خدا و در نهایت بهشتی شدن انسان می شود. اگر این نور بدون هیچ مانع و خسوفی تابش داشت، حالت ایمان و اخلاص ایجاد می شود و هرگاه این عقل به سبب پیروی از هوای نفس، پوشیده شد، حالت کفر و ریا بیدار می شود. برای اخلاص و ریا مراتبی وجود دارد که مراتب اخلاص: عبارتند از : ۱) مرتبه شاکرین نعمت های خدا ۲) عبادت مقربین درگاه الهی ۳) عبادت حیا کنندگان از خدا ۴) پرستش لذّت برندگان از عبادت خدا ۵) عبادت دوستداران خدا ۶) عبادت عارفان خدا ۷) عبادت طالبان ثواب و خائفان از عقاب الهی ریا هم مراتبی دارد، یا در اصل ایمان یا در عبادت و یا در غیر اینها قسم اوّل ریا عبارت است از اظهار شهادتین به زبان، با انکار در دل. قسم دوّم: آنکه غرض وی از ریاکاری آن باشد که به امر حلالی از امور دنیا همچون دارا شدن مال یا ازدواج با زنی زیبا و اصیل و ... دست یابد. دستة سوّم: قصد وی از ریا کاری آن باشد که دیگران وی را با چشم حقارت و نقص ننگرند و او را از زاهدان روزگار به شمار آورند. از نظر اسلام هرکار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاک خدایی توأم باشد عبادت است، لهذا درس خواندن، کار و کسب کردن، فعالیت اجتماعی کردن اگر لله و فی الله باشد عبادت است. ما در اسلام دو نوع کار داریم یک کار را اصطلاحاً عبادت محض گویند، یعنی کاری که مصلحتی غیر از عبادت ندارد، مثل نماز و یک کارهای دیگری که مصلحت های زندگی است و ما می توانیم آن ها را به صورت عبادت در آوریم و باید هم در آوریم. پس هر کار، وقتی که در راه رضای خدا باشد عبادت است ولی اشتباه نشود که این بی نیاز کنندة ماست، از آن عبادتی که اصلاً کارش فقط این است که انسان توجه به خدا دارد و استغفار می کند نه، این انسان را از آن بی نیاز نمی کند پیغمبر هم هیچ وقت خودش را از آن بی نیاز نمی دانست، امیرالمؤمنین هم خودش را از آن بی نیاز نمی دانست و هیچ انسانی از آن بی نیاز نمی شود. بهترین عبادت ها آن است که: ۱) آگاهانه باشد . ۲) عاشقانه باشد. ۳) خالصانه باشد. ۴) خاشعانه باشد . ۵) مخفیانه باشد. بندگی برای بنده ذاتی است در دنیا یا آخرت. منتها در آخرت عبودیّت به نحوة دیگری ظهور می کند. در دنیا به صورت نماز و روزه است ولی در قیامت به ایشان می گویند:« اقرء وارقه» بخوان بالا برو. آنجا دیگر جای عمل نیست بلکه جای ظهور نتایج اعمال است. آنچه که در دنیا از آیات خوانده ای یکی پس از دیگری در قیامت ظهور می کند و یکی پس از دیگری بالا می روی. «اقراء وارقه» به معنای این نیست که در قیامت قرائت کن و بالا برو، زیرا اوّلاً در دنیا به ما می گویند بخوان ، چه اینکه آیات قرآن خزائن الهی است، پس بخوانید و بالا بروید و هر درجه ای که گرفتید، پله ای باشد که شما را بالاتر ببرد و شما را متحرک کند، نه اینکه همانجا بایستید. ثانیاً در قیامت هم گفته می شود : این درجاتی که می بیند، محصول کارهای دنیایی شماست. ظهور کارهای دنیا در قیامت به این است که هر چه در اینجا خوانده اید، در قیامت به صورت ترقی نصیب شما می شود. بنابراین، عبادت نردبان است. گاهی انسان این نردبان را می گیرد و به دورن چاه می رود، مثل کسی که منافقانه یا ریا کارانه عبادت می کند. این نردبان را وقتی به دست چاه کن بدهید به چاه می رود. وقتی به مهندسین برق بدهید، به طرف بالا می رود. پس بستگی دارد که این نردبان را به دست چه کسی بدهید. منافقان عبادت را انجام می دهند که پایین بروند و مؤمنان عبادت را انجام می دهند که بالا بروند. اگر در باطن احساس آرامش کردیم. به حکمت عبادت رسیده ایم. آن گاه چیزی ما را نمی لرزاند و هیچ حادثه ای ما را نگران نمی کند. از آثار عبادت می توان اشاره کرد به روحیة تسلیم پذیری در برابر خدا، تقویت روحیة شکرگزاری کمال انسان و کرامت انسان و در نهایت جاودانگی انسان. اگر کسی دوستان خدا را پس مرگشان صدا بزند، آنها می شنوند و پاسخ می دهند و اهل دل پاسخ آنها را می شنوند و اگر کسی از آنان کمک و یاری بطلبد، به او کمک می رسانند. البته این مقام و منزلت اختصاص به انبیاء و ائمه ندارد و پیروان آنها و سایر اولیای خدا نیز از چنین منزلتی برخوردار شده اند. مهم این است که ما توفیق شناخت آنها را پیدا کنیم که در این صورت کرامت ها و آثار وجودی آنان برایمان قابل درک خواهد بود.اگر خداوند توفیق شناخت اولیاء خویش را بر انسان عنایت نکند و او را از این نعمت بزرگ بی بهره کند، دیگر او قدر اولیای خدا را نمی شناسد و از آنان قدردانی نمی کند و رفته رفته کارش به جایی می رسد که بر اثر جهل و عدم معرفت به مقام و منزلت اولیاء خدا و کرامت هایی که از آنها نقل شده افسانه می پندارد. آثار اعراض از یاد خدا: ۱) خود فراموشی ۲) زندگی مشقت بار ۳) نابینایی در آخرت ۴) سلطة شیطان فلسفة آفرینش انسان، بندگی و عبادت است که این سخن به صراحت در قرآن کریم آمده است که می فرماید: و ما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون جن و انس را جز برای پرستش و بندگی نیافریدیم. برای راهیابی به حکمت عالم چاره ای جز سبک بار کردن درون نیست، بیانی از امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید:« تحففوا تلحقوا» سبک شوید تا ملحق شده و برسید. آنچه که ریشه و سبب عبودیت و بندگی است عبارت است از: ۱) عظمت خدا ۲) احساس نیاز و وابستگی ۳) سپاس نعمت ۴) فطرت عبادت که به عنوان هدف آفرینش انسان تعیین شده است حکمتی دارد. انسان با سرّ عبادت محشور می شود.حکمت عبادات که نه در کتاب های فقهی آمده و نه در کتاب های اخلاقی بیان شده روح و باطن عبادات است که با باطن انسان در ارتباط است نه تنها عبادات بلکه القاب و اوصاف معصومین علیهم السلام نیز حکمتی غیر از آن معانی ظاهری است. ما موظفیم این کلمات را بر زبان جاری کنیم؛ اما باید دنبال این باشیم که باطن این کلمات و حکمت این عبارات و الفاظ چیست؟ شخصی از امام صادق (ع) سئوال کرد: چرا رسول خدا را ابوالقاسم می گویند؟ فرمود برای اینکه آن حضرت فرزندی داشت بنام قاسم و چون پدر قاسم بود از این جهت به رسول خدا ابوالقاسم می گفتند. راوی عرض کرد این معنا را من می دانم کمی روشنتر بیان کنید که چرا رسول خدا (ص) را ابوالقاسم می گویند: حضرت فرمود: چون علی بن ابی طالب (ع) قسم الجنه و النار است قاسم است یعنی قسمت کنندة بهشت و جهنم است. در قیامت آن حضرت به اذن خدا جهنمی را به جهنم و بهشتی را به بهشت خدا می خواند. پس علی (ع) قاسم است و چون خداوند متعال علی ابن ابی طالب را در همان دوران کودکی به دامان پیامبر منتقل کرد و از همان طفولیت رسول خدا معلم و علی ابن ابی طالب شاگرد پیامبر بود و از آنجا که هر شاگردی فرزند استاد است و استاد حق پدری بر او دارد پس علی (ع) به منزلة فرزند اوست از این رو پیامبر را ابوالقاسم می نامند. این معنا و تفسیر را برای ابوالقاسم از حکمت این کنیه است و هر کسی نمی تواند بفهمد و معنا کند. سخنان امام سجاد (ع) که بر منبر شام ایراد فرمود نشان می دهد که حضرات معصومین (ع) به حکمت عبادت رسیده اند.خداوند کریم در بیان حکمت قربانی می فرماید: این قربانی کردن ظاهری دارد و باطنی ظاهر قربانی به خدا نمی رسد اما باطن قربانی به خدا می رسد. گوشت و خون قربانی به خدا نمی رسد ولی آن تقوایی که در قربانی و کشتن گوسفند و شتر، که روح و درون و حکمت این عبادت است به خدا می رسد. راه رسیدن به حکمت عبادات آن است که عابد جز معبود چیزی را نبیند و رکن اساسی این است که انسان چیزی جز حق را دوست نداشته باشد در این صورت نگران نیست، چون چیزی که از دست رفتنی است مورد علاقه او نبوده و چیزی هم که مورد علاقة اوست از دست رفتنی نیست. مرحوم محقق طوسی ( قدس سره) رساله ای به نام آغاز و انجام دارد. این رساله دربارة مبدأ و معاد است که انسان از کجا آمده و به کجا می رود و در چه مسیری است. در آنجا وقتی معاد را تبیین و صراط را معنا می کند. می فرماید: آنچه گفته شده که صراط از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر است. پی بردن به وظیفه مانند عبور از راهی است که از شمشیر تیزتر و از موباریکتر باشد و بعد از آنکه وظیفه را تشخیص داد وقتی بخواهد به آن وظیفه درست عمل کند، مثل آن است که می خواهد از راهی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر عبور کند. رسیدن به حکمت عبادات کار آسانی نیست، هم در تشخیص راه و هم در پیمودن، مشکلات بسیار هست. به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی ( رحمه الله)گاه شخصی در طول عمر تحت ولایت شیطان است و نمی داند. لذا لازم است هر روز محاسبه نفس داشته باشد. امام صادق (ع) فرمود: آیا دین جز دوستی و عشق چیز دیگری است؟ به راستی ائمه معصومین علیهم السلام خدا را که عبادت می کردند چون او را دوست داشته و اهل برای عبادت یافته بودند. خدا آرزوی افراد با اشتیاق است. شوق آن است که انسان را به سوی خدا بکشاند،نه اینکه هدف بهشت باشد. عبادت کردن مهم نیست، عاشق عبادت بودن، نماز و باطن آن را دوست داشتن مهم است. جنگ کردن مهم نیست مهم آن است که انسان جهاد فی سبیل الله را دوست داشته باشد. دوست دار جهاد فی سبیل الله برای ابد زنده است. نمازگزار و روزه بگیر، برای ابد زنده است. بین کسی که می گوید: من نماز می خوانم و فرمایش سید الشهداء (ع) که می فرماید: من نماز را دوست دارم فرق بسیار است. ● حاصل آنکه عبادت و بندگی خداوند یک ارتباط روحانی بین انسان و خداوند است و این امتیاز تنها برای انسان قرار داده شده است. اگرچه وظیفة ما در این دنیا عبادت و بندگی است ولی خود انسان هم وابسته و نیازمند به این ارتباط است زیرا به واسطة این ارتباط دارای قدرت می شود تا با مشکلات این دنیا مبارزه کند. در واقع انسان به خودی خود هیچ چیز نیست و وقتی که متصل به خداوند می شود قدرتی پیدا می کند که هیچ چیز نمی تواند در مقابل او ایستادگی کند. بالعکس اگر از خدا دور شود دچار مصائب و گرفتاری هایی می شود که می تواند او را از پای در بیاورد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/57811
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید