امروز دوشنبه 08 تیر 1405

Monday 29 June 2026

با گُرگ‌ها می‌رقصد...


1401/08/01
کد خبر : 54271
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 69 نفر
«یخ‌زده» تجربه رعب‌آوری‌ است. به‌رغم این همه خوراک یک بار مصرف که فرزندان جوان هالیوود تولید می‌کنند و اغلب هیچ تفاوتی در کیفیت و ساختار با هم ندارند و خوشبختانه هیچ وقت هم در خاطره آدم نمی‌مانند، و برخلاف تولیدات بی‌شماری که در ژانر وحشت دست به طبع‌آزمایی زده‌اند و هر تکنیک پیشتر ارزشمند را لگدمال تکرارهای پیاپی کرده‌اند تا مخاطب را به صندلی بدوزند و ناکام مانده‌اند، یخ‌زده که اتفاقاً روایت خیلی سرراست و ساده‌ای دارد و اژدها و هیولا و صحنه‌های پرخرج بدلکاری هم تحویل مخاطبش نمی‌دهد تبدیل شده به فیلمی خوش‌‌پرداخت، روان، ترسناک، و تا دوسوم نهایی‌اش مرعوب‌کننده. مسلماً به چشم‌تان خورده این کلیشه آشنا که تعداد زیادی جوان، مثلاً ۸ یا ۱۰ نفر، در مکانی بسته قرار می‌گیرند و مشغول خوشگذرانی‌اند که ناگهان سر و کله موجود خبیثی پیدا می‌شود که اینها را یکی‌یکی می‌اندازد توی چرخ‌گوشت و ازشان کیک می‌سازد و این پروسه تا آخرین نفر که موفق می‌شود موجود خبیث را یقه کند و از مهلکه بگریزد، ادامه پیدا می‌کند. محال است توانسته باشید از شر حضور دائم و فراگیر این‌ دست آثار که مثل قارچ از سر و روی جوامع روییده‌اند، فرار کنید و حتماً یکی دو مورد اینچنینی به تورتان خورده. بیشتر این‌ فیلم‌ها، آثاری به لحاظ متنی سست و ناقص‌اند که تمام بار جذابیت‌ خود را گذاشته‌اند روی شانه جنسیت، و نوع سلاخی شدن آدم‌های ماجرا که جز در نقش طعمه‌هایی یک‌شکل و بی‌هویت جای دیگری در ساختمان فیلم ندارند. برای همین است که از هیچ ‌کدام این آثار، قهرمان به یادماندنی درست و حسابی بیرون نمی‌آید که مشخصه‌های منحصر به فرد داشته باشد، و همه ‌چیز به محض بالا آمدن تیتراژ پایانی به فراموشی سپرده می‌شود. هدف تنها تامین خوراک دوساعته مخاطبی ا‌ست که فیلم دیدن برایش فرقی با به زمین بولینگ رفتن ندارد و می‌تواند وقت استراحتش را هر جور دیگر هم پر کند و اصولاً خود سینما، اینجا، خارج از دایره اهمیت قرار می‌گیرد. اما یخ‌زده نه صف دور و دراز بازیگران جوان بلوند دارد که راه به راه برای هم دلبری کنند، نه قصدش، به ظاهر، یک سرگرمی گذری و غیرقابل‌بازبینی بوده. این از شجاعت سازندگان فیلم است که به محیطی رفته‌اند معذب و تنگ و محدود مثل تله‌کابین، و تنها سه قهرمان برای قصه‌شان در نظر گرفته‌اند که یکی‌شان در ۴۰ دقیقه اول توسط گرگ‌ها تکه‌پاره می‌شود. یخ‌زده فیلم شجاعانه‌ای‌ است، چون پا به فضایی گذاشته که فرق چندانی با کار کردن در یک اتاق دربسته ندارد و محدودیت‌هایش بر امتیازهایش حسابی می‌چربد. قهرمان‌های فیلم که بالای یک تله‌کابین گیر افتاده‌اند و می‌دانند اگر آن بالا بمانند یک هفته تمام را باید بی‌آب و غذا و زیر هجوم کوران سر کنند در پی راهی برای رها شدن از شر صندلی فلزی و برگشتن به خانه‌اند. اما ارتفاع‌شان تا سطح برف‌پوش زمین خیلی زیاد است و هیچ ‌کس هم در آن محدوده نیست که فریادهای کمک‌‌شان را بشنود. فیلمنامه مسیر دقیق و البته حساسی را طی می‌کند که می‌توانست با وسوسه‌ کوچکی بلغزد و با سر سقوط کند. گرچه فیلمنامه چندان بی‌نقص هم نیست اما کنترل‌شده‌تر از نسخه‌های کپی‌شده غیرقابل ‌تحمل این ژانر درآمده. نویسنده آگاه از «زمان‌بندی بحران» سکانس‌های متشنج را طوری پیش ‌برده که هیجان و جذابیت‌شان از بین نرود و در این مسیر تن به ترفندهای هالیوودی که به هر ایده نسبتاً خوب به شکلی اغراق‌آمیز آب می‌بندد و پروارش می‌کند، نداده. «دن» اولین کسی‌ است که تصمیم می‌گیرد به جای آن بالا ماندن و امید بیهوده داشتن یک راه عملی را پیش بگیرد. او به این خیال که می‌تواند روی برف‌ها فرود بیاید و پی کمک برود از روی صندلی به پایین می‌پرد، اما هر دو پایش از ساق پاره می‌شوند و درمانده و نالان نقش زمین می‌شود. فیلمنامه بدون توقف، یکسره به حجم تشنج‌هایش اضافه می‌کند. اول گیر افتادن بین زمین و آسمان در تله‌کابین، بعد تاریکی محض و شروع توفان، سپس شکستن پاهای دن و حالا زوزه گرگ‌ها که از هر طرف شنیده می‌شود. بی‌رحمی هالیوود این سال‌ها در لت‌و پار کردن قهرمان‌هایش اینجا به کمک قصه آمده و دن، درست زیر پای رفقایش شام گرگ‌های گرسنه می‌شود. بهتی که پس از مرگ دردناک دن روی سر «پارکر» و «جو» خراب شده تا صبح روز بعد ادامه پیدا می‌کند. پارکر که سرمازده است و پوستش رفته‌رفته زخم و کبود می‌شود و دستش به میله‌های منجمد صندلی چسبیده با نور خورشید از خواب می‌پرد. این ‌بار نوبت دومین مرد ماجراست که به فکر فرار از مهلکه باشد. جو از کابل‌ها بالا می‌رود و خودش را به صندلی‌های نزدیک‌تر به زمین می‌رساند و پا روی برف می‌گذارد. اما گرگ‌ها که همچنان آن حوالی می‌پلکند به دنبال او که با تمام‌ توان از آنجا می‌گریزد می‌دوند. ایراد مهم و چشمگیر فیلمنامه، که به آن اشاره کردیم، مربوط به همین نقطه از قصه است. پس از رفتن جو و در آن یک شب و نیم‌روزی که بر پارکر می‌گذرد، فیلم عملاً از حرکت بازمانده و هیچ اتفاق خاصی که نیاز به فاصله‌گذاری زمانی داشته باشد، نمی‌افتد. سکون قصه و گذشت زمان، حرکت آخرین بازمانده و عزمش برای به پایین پریدن را تقریباً کمرنگ می‌کند و از هیجان می‌اندازد. اگر اقدام او کمی بعد از فرار جو اتفاق می‌افتاد، پیوستگی حوادث، زنجیره هیجان فیلم را ثابت نگه می‌داشت و نتیجه نهایی اثر هم این قدر خنثی نمی‌شد. با این حال فاصله بین فرار جو و پایین پریدن پارکر موجب می‌شود دو سه سکانس پایانی فیلم مثل وصله‌هایی اضافه و از سر ناچاری باشند که محض جمع و جور کردن اثر نوشته شده‌اند. پارکر موفق می‌شود خودش را روی زمین سر بدهد و همین طور که از منظره جنازه پاره‌پاره‌شده جو می‌گذرد، برسد به جاده و ماشینی او را بی‌رمق و نیمه‌هوش بیابد. خوشبختانه خرده‌ خلاقیت آدام گرین، نویسنده و کارگردان فیلم یخ‌زده، در همین صحنه پایانی به کمکش می‌آید تا همه ‌چیز دست‌کم بی‌معنا تمام نشود و با آن موسیقی ملایم جنبه‌ای تراژیک داشته باشد؛ در حالی که پارکر، خسته و درمانده از کابوس‌های معلقی که داشته سوار ماشین آن رهگذر می‌شود و به خلأ خیره‌ می‌شود و گوش می‌سپرد به صدای راننده که می‌گوید «به زودی حالت خوب میشه»، صدای دن، دلداده او، در ذهن پارکر می‌تپد که مهربانانه می‌گوید «به زودی حالت خوب میشه عزیزم». پارکر چشم‌هایش را می‌بندد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/54271
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید