● بخش اول
روانشناسان انگیزش را از دیدگاه مکتبها و نظریههای مختلف به گونههای کم و بیش متفاوت تعریف کردهاند که رفتار مبتنی بر هدف را پدید میآورد و آن را استمرار میبخشد.
در روانشناسی تربیتی و یادگیری، اصطلاح انگیزش در مورد عاملی به کار میرود که شاگرد یا به طور کلی یادگیرنده را برای آموختن درس به تلاش و کوشش وا میدارد و یا به فعالیت او شکل و جهت میدهد. رفتار، که اساس پژوهش در هر رشته از روانشناسی است، به ویژگیهای فطری موجود زنده و محیط و تاثیری که این دو بر یکدیگر دارند و همچنین به برداشت و ارزیابی فرد از کنش و واکنش خویش، وابسته است.این امر را جبر متقابل مینامند.
● اهمیت انگیزش و عوامل موثر در آن
عوامل تشکیلدهنده انگیزش به طور کلی به دو دسته درونی و برونی یا متغیرهای شخصی و محیطی تقسیم میشوند که برخی دارای حالت پایدارند و برخی دیگر ناپایدار و زودگذرند. عوامل و متغیرهای شخصی عبارتاند از: فعالیتهایی که خاستگاه یا منشأ درونی دارند و هنگامی که متغیرهای شخصی و محیطی به طور مشترک دست به کار میشوند، رفتار را به سوی یک هدف مشخص و فعالیت معین رهنمون میشوند. در این صورت است که باید گفت فرد به حد اعلای انگیزش رسیده است.
این تصور که همواره میتوان شاگردان را در بالاترین درجه انگیزش به کار و کوشش واداشت، تصوری نادرست است، اما آنچه از یک معلم وظیفهشناس و شایسته انتظار میرود، این است که بکوشد از ناکامیهای درسی شاگردانش جلوگیری کند و آنان را علاقهمند سازد تا به درس و انجام دادن تکلیفهای مربوطه توجه نشان بدهند.
انگیزش شاگرد به درس خواندن، از دیدگاه تربیتی، اهمیت بسیار دارد، زیرا هم هدف است و هم وسیلهای است برای پیشرفت هدفهای تربیتی دیگر. وقتی انگیزش هدف میشود، یکی از شرایط لازم برای آموزش و پرورش به شمار میآید. هر معلمی علاقهمند است که در نتیجه تدریس او شاگردانش ذوق علمی، ادبی یا هنری پیدا کنند. معمولاً در هدفهای تحصیلی انگیزشهایی وجود دارند و انواع علاقهها و ارزشها را میتوان محصول هدفهای عاطفی تدریس دانست.
انگیزش هنگامی وسیله انگاشته میشود که مانند هوش یا هر وسیله آموزشی دیگر در کسب مهارت و معلوماتی که مطلوب ماست، به شاگرد یاری دهد. شاگردی که انگیزه یادگیری ندارد، کمتر در فعالیتهای درسی شرکت میکند، کمتر میآموزد، زودتر خسته میشود و در کلاس هم دردسر ایجاد میکند.
گرچه برخی از روانشناسان درباره ماهیت انگیزش دیدگاهها، شیوهها، مفاهیم و طبقهبندیهای متفاوتی را در نظر گرفتهاند، اما اکثر آنان مراحل پنجگانه زیر و نقش سایق را در انگیزش تایید میکنند.
۱) تعیین کنندههای سایق:
این دسته از عوامل نیازهای بدنی یا فیزیولوژیکی هستند که برای بقای فرد ضرورت دارند، مانند زمانی که کودک برای مدتی از شیر محروم میشود.
۲) حالتهای سایق:
مرحله دوم انگیزش را حالتهای سایق مینامند. در این مرحله محرومیت یا کمبود و افزایش مواد شیمیایی در بدن اختلال و عدم تعادل به وجود میآورد و پیش از بروز رفتار یک حالت نیروزای برانگیختگی پدید میآید.
۳) رفتار هدف جو:
پس از حالت سایق رفتار هدف جو ظاهر میشود که شامل ادامه فعالیت برای ارضا یا دفع تعیینکننده سایق است. حیوانی که محرومیت غذایی دارد، تلاش میکند به غذا ست یابد و شاگرد مدرسه میکوشد مساله جبری خود را حل کند.
۴) دستیابی به هدف:
این امر زمانی حاصل میشود که حیوان گرسنه به غذا دسترسی پیدا میکند یا آنکه شاگرد به حل مساله خود موفق میشود.
۵) کاهش سایق:
واپسین مرحله کاهش سایق است که فرد به هدف مطلوب دست مییابد. در این حالت است که تنش و ناراحتیهای موجود او از بین میرود و آرامش پیدا میکند.
● انگیزههای شخصی و اجتماعی
انگیزهها عوامل درونی هستند که در ایجاد نیرو، سازمان و الگوهای خاص رفتاری نقش مهمی را انجام میدهند. ارضای انگیزهها، خواه زیستی و خواه شخصی و اجتماعی برای بقا و پیشرفت موجود زنده اهمیت بسیاری دارد. انگیزههای شخصی و اجتماعی معلول اوضاع اجتماعی است و هدف انگیزههای اجتماعی، به دست آوردن واکنشهای خاصی از دیگران است.انسان در زندگی خود به تصدیق و تایید دیگران، به ویژه افراد سرشناس و معتبر نیاز دارد.
بدین جهت میکوشد تا رفتار خود را با دیدگاههای آنان هماهنگ سازد.
● انگیزه موفقیت
هوش بی شک یکی از وسیلههای پیشرفت تحصیلی شاگردان است. اما باید دانست که هوش در این زمینه تنها ملاک قطعی و اطمینان بخش نیست. روانشناسان بر اثر پژوهش دریافتهاند که نقش انگیزش در یادگیری و پیشرفتهای تحصیلی، خیلی موثرتر از درجه هوشی شاگردان است.
● تأثیر انگیزش در آموزش و پرورش
▪ بخش دوم
معلمان و مربیانی که وظیفه تعلیم و تربیت را به عهده دارند، برای آنکه بتوانند وظیفه خود را انجام دهند و رغبت به یادگیری بیشتر را در شاگردان به وجود آورند، باید بدانند که چگونه میتوانند در اجرای این منظور از عامل انگیزش بهره گیرند. البته، برای ایجاد انگیزش عوامل گوناگونی وجود دارند که مهمترین و کارسازترین آنها را در ایجاد انگیزش تحصیلی به اختصار بیان میکنیم.
۱) تشویق زبانی: گاهی تشویق لفظی معلم مانند احسنت، آفرین و بسیار خوب، از هر شیوه انگیزشی دیگر مؤثرتر است. تشویقهای زبانی در شاگردان خردسال تأثیر بیشتری دارند بدین جهت، معلمان باید از به کار بردن الفاظ درشت، برخورد کننده و رکیک خودداری کنند و به گفته سعدی زمزمة محبتساز کنند و محیط امن و رضا به وجود آورند.
۲) کاربرد آزمون و نمره: بعضی از معلمان بیآنکه به یادگیری و درک مطلب از سوی شاگردان توجهی داشته باشند، پی در پی درس میدهند و دربارة درسهای گذشته هیچگونه پرسشی نمیکنند. روانشناسان معتقدند که با این روش، انگیزههای لازم در شاگردان پدید نمیآید. اما اگر معلم بتواند هر دو هفته یکبار از درسهای داده شده امتحان کند و نمرههای آنها را به نحوی در آزمونهای پایانی دخالت دهد، تهدیدها در تمرکز حواس شاگردان اختلال به وجود میآورد و آنان را بیشتر به فکر تقلب میاندازد تا آموختن درس.
۳) انگیزش حسن کنجکاوی: یکی دیگر از راههای ایجاد انگیزش، تحریک حس کنجکاوی شاگردان است. اگر معلم بتواند ضمن درس مسائل مربوطه را مطرح کند یا طرحهایی را ارائه دهد که نیاز به دانش و بینش داشته باشد، آنچنان که شاگردان را برای یافتن پاسخ به تلاش و کوشش فکری وادارد، این امر بیشک آنان را به دانستن و آموختن بیشتر علاقهمند میسازد، زیرا یکی از ویژگیهای یک انسان سالم و امیدوار به زندگی، یافتن پاسخهای درست برای مسائل و معماهایی است که در برابر او قرار میگیرند.
۴) اهمیت شبیهسازی و بازی: وقتی درس با تفریح و بازی همراه باشد، شاگردان به آموختن آن علاقه بیشتری پیدا میکنند. بازیها و شبیهسازیها از آن جهت دارای اثر انگیزش هستند که هم اطلاعات یادگیرندگان را با واقعیات محیط تطابق میدهند و هم تصویرهای روشنی از زندگی واقعی عرضه میکنند و شاگردان را بهطور مستقیم با جریانها و مسائل یادگیری روبرو میسازند. به تجربه ثابت شده است که وقتی یادگیرندگان مطالب درسی را در ارتباط با مسائل و پیشرفتهای زندگی بیینند و آنها را سودمند تشخیص دهند، به آموختن آنها دلبستگی بیشتری پیدا میکنند.
۵) علاقه معلم به درس: علاقه امری مسری است. وقتی شاگردان ببینند که معلم خود تا چه حد به موضوع درس و پیشرفت در آن اهمیت میدهد، همین امر سبب میشود که شاگردان نیز درس را جدی بگیرند و برای آموختن و تسلط در آن کوشش بیشتری به کار برند، اما اگر ملاحظه کنند که معلم به درس چندان علاقه و توجهی ندارد یا از روی خستگی و بیمیلی به تدریس میپردازد و شاگردانی که درس را آموخته با نیاموختهاند، در نظر او یکسانند آنها نیز به درس بیاعتنا میشوند. البته پیشرفتهای تحصیلی درچنین وضعی بسیار کند و ناچیز خواهد بود.
۶) اتاق درس دلانگیز: کلاسی که از نظر وسعت، آسایش، نور و تهویه خوب و متناسب باشد بیشتر رغبت شاگردان را برای حضور مرتب در کلاس برمیانگیزد، به ویژه اگر از نظر روانی هم از شرایط لازم برخوردار باشد ، همچنین معلم و سرپرستان مدرسه باید مراقب امنیت بدنی و روانی شاگردان باشند. بدین معنی که اجازه ندهند شاگردان زورگو و زیردست آزار امنیت روانی شاگردان ضعیفتر را دچار مخاطره سازند. به علاوه کلاس هر درس باید در حد امکان دارای تجهیزات مورد نیاز باشد. برای نمونه، در کلاس معلم جغرافیا باید افزون بر نقشه جهاننما، نقشه کشوری که درس داده میشود وجود داشته باشد.
۷) تأثیر مسابقه: مسابقه نیز یکی دیگر از انگیزههای آموزشی است. وقتی معلم میخواهد بداند که کدامیک از شاگردان او در درس معینی بهترین است، میان شاگردان مسابقه برگزار میکند. البته باید توجه داشت همانگونه که در وزنهبرداری، هم وزنها با هم مسابقه میدهند، در موضوعهای علمی نیز نمیتوان شاگردان کمهوش را با نیزهوشان به مسابقه واداشت. مسابقههای ناهمگون نه تنها انگیزة یادگیری پدید نمیآورند، بلکه شاگردان کم استعداد را از درس و مدرسه سرخورده و ناامید میسازند. روانشناسان معتقدند که اگر بنا باشد میان شاگردان مسابقهای برگزار شود، باید شاگردان هم استعداد را به مسابقه واداشت، ولی بهترین مسابقه آن است که هر شاگرد با خودش مسابقه بدهد.بدین معنی که بکوشد پیشرفتهای درسی او هر هفته بهتر از هفته گذشته باشد. ۸) دریافت جایزه: گروهی از شاگردان برای دریافت جایزه به کار و پیشرفتهای تحصیلی علاقه نشان میدهند. لیونور درویل معتقد است: «اگر به شاگردی که در کارش پیشرف کرده است جایزه بدهیم، شاگردان دیگر را بهطور غیرمستقیم به کارشان دلبسته کردهایم.
شاگردان هرچه بیشتر به دریافت جایزه علاقه داشته باشند، کوشش زیادتری برای اصلاح و پیشرفت تحصیلی به خرج میدهند. جایزه گرچه داعیه مؤثری برای کار و فعالیت است، اما باید جانب احتیاط را رعایت کرد. پدر و مادر یا معلمی که برای کار کودکان پیوسته به جایزه متوسل میشوند، در واقع به آنان رشوه میدهند. در اینجا خطری که ممکن است پیش بیاید، این است که کودکان عادت کنند هر وقت جایزهای در کار باشد، باید به فعالیت بپردازند و آنگاه که جایزهای وجود ندارد، سستی و تنبلی پیشه کنند. به این جهت شایسته است که داعیههای دیگری را به کار برند.»
۹) پرهیز از تبعیض: یکی از عواملی که موجب دلسردی و بیعلاقگی در امر تحصیل میشود، تبعیضی است که معلم نسبت به شاگردان مختلف روا میدارد. وقتی شاگردان ببینند که معلم با آنان رفتاری یکسان ندارد و بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح میدهد، نسبت به او سوءظن پیدا میکنند و در نتیجه به درس او نیز بیعلاقه میشوند.
معلم ورزیده و کاردان هرگز این احساس را در شاگردان خود به وجود نمیآورد که او فرزندان طبقههای اجتماعی بالا را برتر و از فرزندان طبقههای پایین میداند، بلکه میکوشد نشان دهد که در کلاس برای او فرزندان سرمایهداران، دولتمردان و کارگران یکسانند. فقط کسانی در نزد او گرامیترند که وظیفهشناستر و مسئولترند و در نتیجه از امتیاز و احترام بیشتری برخوردار میشوند.
۱۰) ایجاد نگرانی: تشویق یا نگرانی نیز در مواردی فرد را وادار به کار و فعالیت میکند. اگر شاگرد از نمرة بد یا مردود شدن در امتحان پایانی بیمی به خود راه ندهد، به درس خواندن و یادگیری نمیپردازد، اما نگرانی بیش از حد هم موجب اختلال در تمرکز اندیشه و حواس میشود و شاگرد را از پیشرفتهای تحصیلی باز میدارد و در نتیجه او را از درس و مدرسه بیزار میکند. بنابراین، نگرانی و دلواپسی اگر بدان حد و میزانی برسد که شاگرد را به کار و کوشش وادار میکند، انگیزهای ارزنده و سودمند است، اما اگر سبب اضطراب خاطر و اختلال فکر شود، معلم باید در تسکین آن بکوشد و به راههای مختلف شاگردان را از نگرانی امتحان و نمره بیرون آورد.
۱۱) تغییر به عنوان پیشرفت: اگر شاگرد اعتقاد پیدا کند که تغییر و تحول نشانه پیشرفت و تکامل است، آن وقت میکوشد که خود را از حالت ایستایی و توقف در جهالت و نادانی خارج سازد و با آموختن مطالب و راه و روش های جدید خود را با دگرگونیهای محیط سازگار کند. اگر نتوان چنین فکری را در ذهن شاگرد به وجود آورد، نمیتوان از او انتظار داشت که برای تغییر و یادگیری و بهبود وضع خود کوشش پیگیری به کار برد، اما گاهی میتوان با توسل به آیهها و حدیثهای دینی و اشاره به خواست و اراده خداوند به تحقق چنین هدفی دست یافت.
۱۲) ارتباط درس با زندگی: معلم در همان جلسه نخست باید به بیان اهمیت و اعتبار درس خود بپردازد و فرا گرفتن درس و حل مسائل زندگی را به هم ارتباط دهد. برای مثال، درس حساب و ریاضی را، نه تنها یک دانش مهم به شمار آورد، بلکه دانستن آنها را، هم در مسائل روزانه زندگی و هم در محاسبههای علمی و یاری به پیشرفت در علوم دیگر، یادآور شود.
● روشهای ایجاد انگیزش در دانشآموزان
▪ بخش سوم
بهترین راه ایجاد علاقه در یادگیرندگان بهبود شرایط یادگیری و افزایش سطح کیفی روشهای آموزشی است. از این طریق یادگیرندگان به موفقیت بیشتر در یادگیری نائل میآیند، و این کسب موفقیت علاقه و انگیزش آنها را نسبت به یادگیری مطالب تازه افزایش میدهد.
در زیر روشها و فنون دیگری معرفی میشود که استفاده از آنها معلم را در بالابردن سطح انگیزش دانشآموزان یاری میدهد.
۱) آنچه را که از یادگیرندگان به عنوان هدف آموزشی انتظار دارید، در آغاز درس دقیقاً به آنها بگویید. ترغیب و هدایت یادگیری دانشآموزان و دانشجویان مستلزم بیان صریح هدفهای آموزشی و نوع رفتارها یا مهارتهایی است که آنها میخواهند بیاموزند. پژوهشهای انجام شده نشان دادهاند، یادگیرندگانی که از هدفهای درس و آموزش مطلع نمیشوند، به خوبی یادگیرندگانی که معلم پیش از آغاز درس دقیقاً به آنها میگوید که چه انتظاراتی از آنها دارد، در پیشرفت درسی موفق نمیشوند. علاوه بر این مطلب، معلمان باید در ضمن توضیح هدفهای آموزشی به یادگیرندگان، در آنها نسبت به نتایج یادگیری انتظارات مثبتی ایجاد کنند. «ندادن اطلاعات ضروری به یادگیرندگان درباره نتایج فعالیتهای یادگیری آنان یا ایجاد انتظارات منفی در آنان درباره کاری که باید انجام دهند، منجر به انگیزه یادگیری در آنها نخواهد شد.
۲) در شرایط مقتضی از تشویقهای کلامی استفاده کنید. در بسیاری از مواقع، تقویت ملموس به اندازه تشویقهای کلامی معلم موثر نیست. استفاده از اظهاراتی چون «خوب» «عالی» و «مرحبا» پس از عملکرد درست دانشآموز از تدابیر موثر انگیزش است. تشویق دانشآموز سادهترین و طبیعیترین وسیلهای است که به سهولت در اختیار معلمان قرار دارد. موثرترین تشویق، آن است که به رفتار و عملکرد درست دانشآموز وابسته باشد. ضمناً معلم باید به اندازه لازم دانشآموزان را مورد ستایش و تشویق قرار دهد. تشویق بیش از حد اثرش را از دست میدهد و از خاصیت تقویتکنندگی آن کاسته میشود. علاوه بر اظهارات شفاهی، تشویقهای کتبی در ورقه امتحانی و دفترچه تکلیف دانشآموزان بر یادگیری آنان اثر مثبت دارد.
پژوهشهایی که پنیج (۱۹۵۸) در این باره انجام داده و او را متقاعد کردهاند، نشان میدهد.
وقتی معلم به خود زحمت میدهد که در دفترچه تکلیف دانشآموزان اظهارات تشویقآمیزی بنویسد، این اظهارات بر کوشش، دقت، نگرش یا هر آنچه سبب افزایش یادگیری دانشآموزان میشود، تاثیر چشمگیری دارد. این تاثیر از توانایی دانشآموز برای یادگیری مستقل است.
۳) از آزمونها و نمرات به عنوان وسیلهای برای ایجاد انگیزش در یادگیرندگان استفاده کنید.
از آنجا که نتایج آزمونها به صورت نمرههایی که به یادگیرندگان داده میشوند، با پاداشهای اجتماعی چون تایید معلم و والدین، ارتقا به کلاس بالاتر، دریافت گواهینامه، ورود به دانشگاه، کسب مشاغل مورد علاقه، و مواردی نظایر اینها وابستهاند، نمرههای معلمان دارای ارزش انگیزشی زیادی است.
بنابراین معلم میتواند، با اجرای مکرر آزمونها، سطح انگیزشی یادگیرندگان را بالا ببرد. با این حال، نکتهای که باید در رابطه با آزمونها و امتحانات مختلف در نظر گرفته شود، این است که از آنها به عنوان وسیلهای برای دادن بازخورد به دانشآموزان در رابطه با نحوه عملکرد و میزان یادگیریشان استفاده شود، نه به عنوان وسیلهای برای ارعاب و تنبیه آنان.
۴) از خاصیت برا نگیختگی مطالب مختلف استفاده کنید .
محرکهای تازه، تعجب برانگیز، و پرمعنی سطح برانگیختگی را افزایش میدهند و سبب تحرک حس کنجکاوی یادگیرنده میشوند. معلم میتواند با ارائه مسائل و مطالبی که از این ویژگیها برخوردارند، در یادگیرندگان ایجاد انگیزش کند. در این مورد باید دقت شود که مسائل و مطالب ارائه شده، بیش از حد توانایی دانشآموزان، پیچیده نباشند، زیرا این امر ممکن است به شکست و ناکامی منجرشده و آنها را دلسرد کند.
۵) مطالب آموزشی را از ساده به مشکل ارائه دهید.
ارائه مطالب درس به صورت متوالی، از ساده به دشوار، موجب میشود که یادگیرندگان ابتدا در یادگیری مطالب ساده به اندازه کافی موفقیت به دست آورند. همچنان که قبلاً گفته شد، این کسب موفقیت اولیه انگیزش یادگیرنده را برای یادگیریهای بیشتر افزایش میدهد و بر آمادگی او میافزاید. علاوه بر این، کسب پیشرفت غالباً به دریافت مشوقهای پاداش و تایید از سوی معلم و والدین منجر میشود، که این خود یکی از عوامل مهم انگیزش به شمار میآید. بنابراین، معلم باید سعی کند تا در تمام مراحل آموزشی برای همه یادگیرندگان فرصت کسب موفقیت را فراهم آورد.
● آموزش و انگیزش
▪ بخش چهارم
در بخش قبل روشهای مختلف ایجاد انگیزش را در میان دانش آموزان نام بردیم. در ادامه این روشها می خوانیم:
۱) از ایجاد رقابت و هم چشمی در میان دانشآموزان جلوگیری کنید.
معلم باید از ایجاد رقابت بین دانشآموزان که به کسب موفقیت در معدودی از آنها و شکست اکثریت آنها میانجامد، جلوگیری کند. معلم به این منظور میتواند از تدابیر مختلفی استفاده کند.
به عنوان مثال، برای جلوگیری از ایجاد رقابت میان دانش آموزان در بحثهای کلاسی، معلم باید در جریان بحث، پس از گفتن نام دانش آموزی معین به طرح سؤال بپردازد، نه این که ابتدا سؤال را طرح کند و بعد از کلاس بخواهد تا هر که میتواند به طور داوطلبانه به سؤال او جواب دهد.
این روش موجب خواهد شد که معلم مشارکت همه افراد کلاس را در فعالیتهای آموزشی جلب کند و همه افراد کلاس تقویت را دریافت کنند. اما اگر معلم ابتدا سؤالی را طرح کند و بعد از دانشآموزان بخواهد تا هر که میتواند به آن پاسخ دهد، تعداد کمی از دانشآموزان مستعد و قوی کلاس به سؤال پاسخ خواهند داد و تنها آنها مورد تأیید و تقویت واقع خواهند شد.
۲) هنگام آموزش مطالب تازه از مثالهای آشنا استفاده کنید و هنگام کاربرد مطالب آموخته شده موقعیتهای تازهای ایجاد کنید.
وقتی میخواهید مطالب تازهای را به دانش آموزان بیاموزید، آن مطلب را با استفاده از مثالها و موارد ملموس و آشنا به یادگیرندگان توضیح دهید. این اقدام به جریان یادگیری سرعت میبخشد و سطح علاقهمندی دانشآموزان را افزایش میدهد. اما هنگامی که میخواهید کاربرد مطالب آموخته شده را نشان دهید، آنها را در موقعیتهای تازه و بدیع به کار برید. استفاده از موقعیتهای تازه از یکنواختی مطلب و حالت کسل کنندگی آن میکاهد و به علاقه یادگیرنده در استفاده از آنچه آموخته است،میافزاید.
۳) علاوه بر توضیح و تشریح مطالب به طور کلامی، تا آنجا که ممکن است از روشهای دیگر آموزشی نیز استفاده کنید:
بحث گروهی، بازیهای آموزشی، گزارش انفرادی و گروهی به وسیلة دانش آموزان، گزارش مطالب دروسی مانند تاریــخ به صـورت نمایش زنده، و هر تدبیر دیگری که دانش آموزان را در فعالیت یادگیری شرکت دهد، انگیزه آنها را بالا میبرد. کسل کنندهترین روش آموزشی آن است که معلم تمام وقت کلاس را به خود اختصاص دهد و فرصت هیچ گونه فعالیت و اظهار نظری را به یادگیرندگان ندهد.
پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که یکی از بهترین راههای ایجاد انگیزه در یادگیرندگان شرکت دادن آنان در فعالیتهای کلاسی است.
۴) پیامدهای منفی مشارکت یادگیرندگان در فعالیت یادگیری را کاهش دهید:
مشارکت دانش آموزان در امر یادگیری باید با تقویت مثبت مواجه شود تا موجب دلسردی آنها نشود. معلم برای این منظور باید سعی کند تا از پیامدهای آزارندة این امر جلوگیری به عمل آورد. از جمله عواملی که ممکن است در جریان یادگیری باعث دلسردی دانش آموزان و دانشجویان شود، میتوان عوامل زیر را نام برد:
▪ از دست دادن حس اعتماد به نفس و در نتیجه شکست در حل مسائل و یا انجام فعالیتهای یادگیری.
▪ گرفتن نمره کم در امتحانی که معلم محتوای آن را قبلاً آموزش نداده است.
▪ اجبار در انجام تکالیفی که سطح دشواری آنها خارج از توانایی یادگیرنده است.
▪ بیتوجهی معلم به کوششهای یادگیرندگان.
▪ مجبور کردن دانشآموز به رقابت با کسانی که از او توانایی بیشتری دارند.
▪ مجبور کردن دانش آموز به ساکت و آرام نشستن در کلاس و گوش دادن به سخنرانیهای خسته کننده معلم.
▪ مجبور کردن دانشآموزان به انجام کارهای تحقیرآمیز و دور از حیثیت آنان.
۵) به دانش آموزان مسائل و تکالیفی بدهید که نه خیلی ساده و نه خیلی دشوار باشند:
افراد دارای انگیزش پیشرفت به سراغ تکالیفی میروند که مستلزم قدری تقبل خطر است. این نوع تکالیف اگر به درستی انجام شوند، منجر به افزایش احساس اعتماد در یادگیرنده میشوند. اما تکالیف بسیار آسان به چنین احساسی نمیانجامند و تکالیف بسیار دشوار نیز غالباً به شکست و ناکامی فرد منجر میشوند.
بنابراین، سطح مسائل و تکالیف درسی باید منطبق با سطح توانایی یادگیرنده باشد به گونهای که او با کوششی که به کار میگیرد، از عهده انجام آنها برآید.
۶) تا آنجا که ممکن است مطالب درسی را به صورت معنی دار و در ارتباط با موقعیتهای واقعی زندگی ارائه دهید و در حد امکان در انجام فعالیتهای آموزشی به یادگیرندگان آزادی عمل بدهید:
روان شناسان انسان گرا معتقدند که انگیزة واقعی انسانها در یادگیری، انگیزش درونی و خود جوش آنهاست.
● کمبود انگیزش یادگیری
▪ بخش پنجم
مشکل کمبود انگیزش یادگیری دانشآموزان یا کمبود علاقه آنان نسبت به یادگیری مطالب تازه، ناشی از شکستهای پیدرپی آنان در درسهای مشابه درس جدید است. بنابراین، بهترین راه رفع مشکل این است که سطح رفتارهای شناختی (و در صورت لزوم سطح رفتارهای روانی ـ حرکتی) دانشآموزان را بالا ببریم و کیفیت آموزش را نیز بهبود بخشیم.
این اقدامات سبب افزایش یادگیری و کسب موفقیت دانشآموز در درسهای تازه خواهد شد. این کسب موفقیت باعث میشود که یادگیرنده، به تدریج، به تصویری مثبتتر از تواناییهای خود نسبت به یادگیری آموزشگاهی دست یابد.
اگر این جریان در چندین واحد یادگیری ادامه یابد، از تصورات منفی دانشآموز نسبت به تواناییاش در رابطه با یادگیری مطالب آموزشگاهی کاسته میشود و به جای آن، تصورات مثبتتری در این مورد کسب خواهد شد که این خود علاقه و انگیزه یادگیری او را افزایش میدهد. به قول بلوم، «اگر شیوههای آموزشی، برنامه درسی و روش نمره دادن مدارس بر تجربیات موفقیتآمیز دانشآموزان تأکید بیشتری داشته باشد، این امر باعث خواهد شد که ویژگیهای عاطفی مثبت برای تکالیف جدید افزایش یابد».
نظریه یادگیری اجتماعی، بین یادگیری و عملکرد، تفاوت قایل میشود و در این نظریه، تقویت، نقش انگیزشی دارد. یعنی تقویت لازمه ایجاد یادگیری نیست، اما در تبدیل یادگیری به عملکرد مؤثر است. ما ممکن است مهارت یا رفتار تازهای را از راه مشاهده یاد بگیریم، اما تا مطمئن نباشیم که بابت تبدیل آن یادگیری به عملکرد، تقویت یا پاداش دریافت میکنیم، آن آموخته را به عمل در نخواهیم آورد.
در یادگیری مشاهدهای تقویت چندین نقش بازی میکند. اگر پیشبینی کنیم که با تقلید رفتار یک الگو، تقویت خواهیم شد، برای توجه به رفتار، یادآوری آن رفتار و بازآفرینی آن، انگیزش بیشتری خواهیم داشت. علاوه بر این، تقویت در حفظ یادگیری مؤثر است. حتی اگر فرد از راه مشاهده به یادگیری رفتار تازهای موفق شود و اگر از بابت انجام آن رفتار، تقویتی دریافت نکند، آن آموخته را برای مدتی طولانی حفظ نخواهد کرد.