امروز سه‌شنبه 02 تیر 1405

Tuesday 23 June 2026

انجمن های ادبی هند در دوران تیموری


1401/08/01
کد خبر : 57572
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 48 نفر
● مقدمه دربار گورکانیان هند، مهم ترین و بزرگ ترین کانون ادبی در حوزه زبان و ادب فارسی در فاصله قرن دهم تا اواسط قرن دوازدهم است. آنچه در هند عصر تیموری در میانه جامعه ادبی سخت رایج بود، برگزاری مجالس و محافل ادبی بود که «مجلس مشاعره» خوانده می-شد. هر چند مرکزیت محافل ادبی هند در دربار بود. اما محافل ادبی و مجالس مشاعره مختص به دربار نم‌-شد. از آنجا که شاعری در هند از راه آموزش حاصل می‌گردید، کسانی که هوای شاعری در سر داشتند، در محضر شاعران و ادیبانی که سمت استادی داشتند، به مشق شعر می-پرداختند و بدین ترتیب، نوعی انجمن ادبی از طریق تدریس فن شعر پدید می آوردند. این نوع آموزش فن شعر، به جامعه ادبی هند، بافت منظم و ویژه ای می داد. هر شاعر استاد، دارای سبک و مکتبی خاص با شماری شاگرد بود. شاگردان، تتبع سبک استاد می کردند و هر روز با اشعار خود، در محضر وی حاضر می شدند، سروده های خود را می خواندند و استاد به تصحیح اشعار آنان می پرداخت. «از شاعرانی که در شبه قاره هند سمت استادی داشتند و محضر آنان محل فراگیری فنون شاعری بود. می توان به این افراد اشاره کرد: بیل دهلوی، ناصر علی سرهندی، محمدعلی حزین لاهیجی، محمد افضل سرخوش، عبدالطیف خان تنها، میرزا عبدالغنی بیگ قبول، میرزا معز فطرت موسوی، آفرین لاهوری و...»(۱) این شاعران با شاگردان خود در محافل ادبی که در مکان های عمومی مانند مزارات هند، مساجد، قهوه خانه ها و کتابخانه ها یا در منازل شاعران اهل ذوق و شعردوست تشکیل می شد، حاصل می گردیدند و با هواداران فرقه های شعری دیگر به مشاعره و مناظره می پرداختند. یکی از این مکتب ها و فرقه های شعری، فرقه «قبولیه» بود که شاگردان و متتبعان میرزا عبدالغنی بیگ قبول، اعضای آن بودند. فرزند وی، میرزا گرامی، که پیرو طرز پدر بود، ۵۰۰ شاگرد شاعر داشت و در مجالس مشاعره، معمولا پنجاه تن از شاگردانش ملازم وی بودند.(۲) «خان آرزو» در ذیل گزارش احوال وی می نویسد: «اوایل که شیخ محمدعلی حزین به شاه جهان آباد آمد و آوازی شعر او به گوش رسید، میرزا گرامی با ده- بیست کس از شاگردان و مخلصان جایی که شیخ بود رفت و به لهجه ای که مرسوم فرقه قبولیه است، غریو در گنبد افلاک افکند».(۳) عمده ترین محافل ادبی حوزه هند، در پیوند با دربار گورکانیان و امرا و صوبه داران آنان، مجالس تدریس فن شعر و مشق شاعری، مجالس اصلاح شعر و گروه های هم طرح پدید می آمد. تحت تأثیر چنین فضایی، بازار شاعری و شعر و هم چنین نقد شعر، بسیار رونق گرفت. رقابت ایرانیان و هندیان نیز بر گرمی این بازار می افزود و موجب عمیق شدن نقدها و زیبایی ظرافت های شاعرانه می گردید. ● دربار، بزرگ ترین انجمن ادبی اوج فعالیت های ادبی دربار گورکانیان هند ، در دوران حکومت سه پادشاه مقتدر این سلسله، یعنی اکبر، جهانگیر و شاه جهان بود. بزرگ ترین شاعران طرز تازه، در دربار آنان و صوبه دارانشان به سخنوری و شاعری مشغول بودند و مهم ترین محافل ادبی روزگار خود را پدید می آوردند. در دستگاه تیموریان هند، تعداد زیادی شاعر بود که امور مربوط به آنان تحت مدیریت ملک الشعرای دربار تمشیت می یافت. بسیاری از این شاعران، در دربار، سمت اجرایی داشتند و به کارهایی نظیر استیفا، وکالت، کتاب داری و... مشغول بودند.(۴) منصب ملک الشعرایی، نخستین بار توسط اکبرشاه بزرگ، در دربار گورکانیان برقرار شد و نخستین ملک الشعراء در دربار آنان، غزالی مشهدی (۹۲۰- ۹۸۰ ه . ق) بود و پس از مرگ وی، این منصب به فیضی فیاضی دکن آبادی محول شد. بنابر فهرستی که ابوالفضل علامی در کتاب «آیین اکبری» از شعری دربار اکبر آورده است، تعداد ۵۶ شاعر در محفل ادبی اکبر بوده اند که معروف ترین آنان: عرفی شیرازی، نظیری نیشابوری، شکیبی اصفهانی، غزالی و وقوعی نیشابوری هستند(۵). جهانگیر، چهارمین پادشاه سلسله گورکانیان و جانشین اکبر، خود شاعر بود و ذوق نقادی او در اندازه یک استاد بزرگ فن بود. وی شعرای زیادی را تحت حمایت خود گرفت و در چهاردهمین سال جلوس (۱۰۲۸ه.ق) خود، طالب آملی را به ملک الشعرایی دربار خود برگزید. وی اشعار طرحی شرکت می کرد و به آنان طرح شعر می داد. یک بار در نامه ای که شاه عباس برای او نوشته بود، این بیت درج بود: همنشینم به خیال تو و آسوده دلم کاین وصالی است که در پی غم هجرانش نیست جهانگیر از شعرای دربار خود خواست تا در زمینه همین بیت، ظرف مدت ده روز غزلی بگویند تا بیتی از آن در ضمن پاسخ نامه شاه عباس نوشته شود. نظیری نیشابوری دوغزل می گوید که این سه بیت آن را شاه می پسندد: تا به کی فکر توان کرد و سخن تازه نوشت قصه شوق حدیثی است که پایانش نیست عشق ما واقعه ای نیست که آخر گردد هرچه آغاز ندارد غم پایانش نیست دولت عشق ندارد خطر از عین کمال کاین سعادت به کمالی است که پایانش نیست جهانگیر خطاب به نظیری می گوید: «هر یک بیت به سر خود خوب است و این چند بیت در این غزل به طور خود بد نیستند، اما آن بیت که در برابر آن شعر که در عریضه خود شاه نوشته اند، می توان نوشتن کدام است؟ و مقصود ما آن بود.» اعتمادالدوله به عرض اقدس رسانید که: «سعیدا گیلانی هم این غزل را گفته است. اگر فرمان شود او هم به عرض اقدس رساند. رخصت یافته او غزل خود را معروض داشت، چون بدین بیت رسانید: دلم از فیض محبت ز ازل با تو یکی است خبر از وصل ندارد غم هجرانش نیست بر زبان مقدس رفت که این بیت بد نیست، یک گونه مناسبت دارد... از آن چه مذکور شد بهتر است... نظیری معروض داشت که من سه چهار بیت در این غزل آن طور دارم که توان نوشت. از آن جمله این است: عشق تو واقعه ای نیست که آخر گردد هرچه آغاز ندارد غم پایانش نیست بر زبان اقدس رفت: لفظ عشق از کمالات سلطنت بسیار دور است. پادشاهی به پادشاهی نمی نویسد. عاشقی و معشوقی نیست. نظیری بیت دیگر خواند که: شادم از دل که می شوق تو مدهوشش کرد خبر از رشک وصال و غم هجرانش نیست... فرمودند که برادر بزرگ به برادر خرد چنین نمی نویسد... حیاتی- شاعر گیلانی-... غزل گفته آورده بود... اعتمادالدوله گرفته خواند... چون این بیت ها به عرض رسید: می ندانم ز چه بی کار نشیند عاشق سینه خود هست اگر چاک گریبانش نیست چه کند عاشق بیچاره که حیران نشود هر که را هست دلی بده به فرمانش نیست فرمودند که حیاتی، این دو بیت را خوب گفته است... پس خطاب به شیخ جمیلی کرده فرمودند که شاعران درگاه آن غزل را گفته اند شما هم بگویید... به عرض اقدس رسید که شیخ جمیلی غزلی تازه گفته آورده است... حکم فرمودند بیاید. او آمده... و غزل را در زمین آن بیت که شاه عباس در عریضه خود نگاشته بود معروض داشت. از آن جمله این مطلع بیت است: غرقه ی لجه ی عشقیم که پایانش نیست طالب دردی دردیم که درمانش نیست من به دل با تو شب و روز وصالی دارم واصل آن است که درد و غم هجرانش نیست ... پس بر زبان مبارک رفت شیخ جمیلی بسیار خوب گفته است. می توان این بیت را برابر آن بیت در کتابت شاه مرقوم ساخت».(۶) این گونه نقد و گرفت ها موجب می شد که شاعران در شعرهای خود، نازک کاری های زیادی به کار برند و جانب ظرافت های شاعری را نگه دارند و در فن خود پیشرفت کنند. جهانگیر، معتقد غزل و رباعی بود و به مدح و مرثیه اعتقادی نداشت و به حیاتی گیلانی، از شعرای دربارش می گفت: «بهترین فنون شعر، غزل و رباعی است؛ معتقد قصیده نه ایم که در مدح از حد می گذرانند و مرثیه راهم دوست نداریم».(۷) شاه جهان، جانشین جهانگیر نیز معتقد شعر و شعرا بود. وی انجمنی بزرگ از شاعران در دربار خود فراهم آورده و کلیم همدانی را سمت ملک الشعرایی داده بود. از شاعران بزرگ دربار او، یکی حاج محمدجان قدسی بود که در مجلس شاه جهان بالادست کلیم، ملک الشعرای دربار می نشست.(۸) از عهد «اورنگ زیب» به بعد، از رونق محافل ادبی دربار گورکانیان کاسته شد. وی به شعر اعتقادی نداشت و به همین سبب، منصب ملک الشعرایی را در دربار خود منسوخ کرد. در عهد او، از میزان مهاجرت ها و مسافرت های شاعران و نویسندگان ایرانی به هند کاسته شد و حوزه ادبی هند به دست خود اهل هند افتاد و در حالی که مباحثات و مناظرات ادبی حاصل از رقابت ایرانیان و هندیان داشت به بار می نشست. ناگهان طوفان سرخ و سهمگینی برخاست (استعمار) و سیر صعودی به سیری قهقرایی تبدیل شد.(۹) ● انجمن های کوچک تر در دربارهای محلی در هند علاوه بر شاهان و شاهزادگان تیموری، بسیاری از صوبه داران و أمراء، در حوزه های فرماندهی خود محافلی ادبی تشکیل داده بودند و در جذب شاعران به محفل خود می کوشیدند. معروف ترین این صوبه داران و حاکمان اینان بودند: بیرم خان (م. ۹۶۸ ق) از امرای عهد همایون و اکبر که به ترکی و فارسی شعر می گفت؛ پسر بیرم خان، عبدالرحیم خانخانان (م. ۱۰۳۶۰ ق) سپهسالار دستگاه اکبر و جهانگیر که در شهر احمدآباد، یک آکادمی ادبی تأسیس کرده بود.(۱۰) ظفرخان احسن، حاکم کابل و کشمیر که کلیم و صائب از اعضای محفل ادبی وی بودند و صائب به سفارش وی، دیوان خود را تدوین کرد. وی تذکره ای از شعرای محفل خود را همراه با خط و تصویر آنان ترتیب داده بود(۱۱). حکیم ابوالفتح گیلانی، که به همراه دو برادر دیگرش، حکیم نجیب الدین همام گیلانی و میرزا نورالدین محمد قراری، از ترس سیاست شاه تهماسب و تحت تأثیر تنگ نظری های مذهبی او، به هندوستان فرار کرده بودند، در دربار اکبر به مقامات بالا رسید و ایرانیان مهاجر به هندرا مورد حمایت قرار داد و موجب رسیدن آنان به مناصبی مهم در دربار هند گردید. بنا به گفته شبلی نعمانی، وی یک آکادمی ادبی پدید آورده بود و شاعران زیادی از جمله میرزاقلی میلی، عرفی شیرازی، حیاتی گیلانی و... نزد او مشق شعر می کردند. نویسنده «مآثر رحیمی» در ذیل گزارش احوال وی نوشته است: «مستعدان و شعرسنجان این زمان را اعتقاد این است که تازه گویی که در این زمان در میانه شعرا مستحسن است و شیخ فیضی و مولانا عرفی شیرازی و غیرهم به آن روش حرف زده اند و الحال متعارف شده، به اشاره و تعلیم ایشان بود...»(۱۲). از دیگر صوبه داران اهل ذوق هند که برپاکننده مجلس مشاعره بود، میرزا غازی ترخان، حاکم قندهار است که شاعران ایرانی در سر راه خود به هند، در محفل او حضور می یافتند. میرزا غازی، «وقاری» تخلص می کرد و این تخلص را از شاعری به همین نام به هزار روپیه خریده بود. مرشد بروجردی، ملا اسد قصه خوان، طالب آملی، میرنعمت الله وصلی و بزمی از شاعران محفل ادبی او بودند(۱۳). امکاناتی که برخی از صوبه داران هند برای شاعران و ادیبان در دستگاه خود فراهم نموده بودند، دربار آنان را به یک دانشکده ادبی برای فعالیت های شاعران و ادیبان تبدیل کرده بود. عبدالرحیم خانخانان، سپهسالار دستگاه اکبر و جهانگیر (م۱۰۳۶ ه)، در احمدآباد کتابخانه ای بزرگ با چندین هزار کتاب و ده ها کارگزار که عموماً اهل ذوق بودند، پدید آورده بود. این کتابخانه محل نگهداری آثار شاعران و مجمع مشاعره بود. ده ها شاعر و ادیب در محفل ادبی عبدالرحیم خان حضور داشتند که جلد سوم کتاب «ماثر رحیمی» در شرح احوال شاعران مجلس خان است. معروف ترین شاعران مجلس او، نظیری نیشابوری، عرفی شیرازی، خواجه شبلی نعمانی، حسین ثنایی، مولانا ملکی قمی، میرحیدر معمایی، نوعی خبوشانی، تقیای شوشتری، شکیبی و... بودند(۱۴). خود عبدالرحیم خان نیز دارای ذوق شاعری بود و در غزل های طرحی موزونان دستگاهش شرکت می کرد(۱۵). در هرحال، بیشتر شاهان و شاه زادگان گورکانی و صوبه داران و امیران اهل ذوق هند، برپا کنندگان محافل ادبی بودند و در احوال بسیاری از شاعران این روزگار، به این عبارت بر می خوریم که «در خدمت فلان امیر بود» یا «در سلک شعرای فلانی بود». اما دو مسئله و موضوعی که در این محافل جالب توجه است، یکی ایرانی بودن اکثر شعرای مربوط به حوزه دربار و نهاد سیاست در هند است و دیگری این که بزرگترین شاعران یا شعرانی طراز اول طرز تازه مانند عرفی، صائب، کلیم، طالب آملی، فیضی فیاضی و... تربیت شدگان محافل درباری و وابسته به دربار هستند. تحت تأثیر استقبال بزرگان هند از شاعران، شاعری در هند به یک ابزار برای ترفیع پایگاه طبقاتی تبدیل گردید. به همین علت هندوها برای راهیابی به دربار و پیوستن به بزرگان ثروت و سیاست، روی به شاعری و یادگیری فن شعر آوردند. در هند، شعر به کالایی ارجمند تبدیل شده بود که داشتن آن مایه مباهات بود و شاعری نوعی کمال بود که به آنان عزت اجتماعی می بخشید. به همین جهت، هندیان روی به فراگیری زبان فارسی و فنون ادبی و علوم بلاغی آوردند. کلاس های مشق شعر و تدریس فن شعر رونق گرفت و بزار مشاعره و مناظره داغ شد. ● انجمن های ادبی و خانه های اهل ذوق پیش تر به محافل ادبی که از طریق تدریس فن شعر پدید می آمد و استادانی که محضرشان محل یادگیری فنون شعر بود، اشاره کردیم. علاوه بر این محافل، در خانه های بسیاری از شعرا و اهل ذوق و ادیبان در حوزه ادبی هند، مجلس مشاعره و محفل ادبی برگزار می شد. منزل نظیری نیشابوری، سید صلابت خان آشنا، شاه ولی الله اشتیاق، واله داغستانی، خوشگو، بیدل دهلوی، مجلس ریخته گویی در خانه خان آرزو که در پانزدهم هر ماه برگزار می شد، منزل کشن چند اخلاص از اهالی دهلی، شاگرد عبدالغنی کشمیری و نویسنده تذکره همیشه بهار، منزل شاه محمد موسی حیرت تخلص، منزل مولانا محمد طاهر موصوف، منزل شاه محمد اجمل اله آبادی، منزل نواب محمد غوث خان بهادر جنگ متخلص به اعظم و... از جمله خانه های اهل ذوق بود که محل تشکیل بزم مشاعره بود. محافل ادبی در هند، به ویژه محافلی که در خانه های بزرگان تشکیل می گردید، دارای نظم و ترتیبی خاص بود. مجلس ادبی از یک رئیس مجلس، دو داور، یک منشی و تعدادی شاعر که گاه شامل ده ها شاعر می شد، تشکیل می گردید. رئیس مجلس معمولا صاحب خانه بود و داوران مجلس ادبی که بیان کنندگان نظر نهایی درباره شعر شاعران بودند، از میان شاعران برجسته که سمت استادی داشتند انتخاب می شدند. منشی مجلس نیز وظیفه ضبط صورت تصحیح شده اشعار شاعران را داشت. در مجلس مشاعره ای که محمد غوث خان بهادر جنگ در شهر کرناتک در ۱۲۶۲ هجری قمری ترتیب داده بود، ریاست مجلس را خود به عهده داشت و دو شاعر با تخلص های واقف و قدرت حکمین مناظره بوده اند. از نکات بسیار جالب این محفل مشاعره، ترتیب دو تذکره در شرح احوال شعرای این محفل به نام های «گلزار اعظم» نوشته رئیس محفل مشاعره یعنی محمد غوث خان و تذکره «اشارات بینش» نوشته سیدمرتضی بینش حسینی مدارسی بود. در تذکره بینش، از هفتاد و هفت شاعر که در بزم سخن نواب شرکت می کرده اند یاد شده است(۱۶). ● انجمن هایی در مکان های عمومی در هند عصر تیموری، مکان هایی مانند مساجد، تکایا، مزارات، قهوه خانه و کوکنار خانه ها از جاهایی بودند که شاعران در آن ها جمع می شدند و به مشاعره می پرداختند «زیب النسا بیگم، در کنار رود جمنا (در دهلی) مسجدی احداث کرد و برای ساکنان مسجد که اغلب شاعر بودند، مستمری مقرر کرد. شاعران و موزونان هر هفته شنبه در آنجا گردهم می آمدند و مشاعره می کردند». هم چنین قهوه خانه «چاندنی چوک» در شاه جهان آباد محفل شاعران آن عصر بود (۱۷). از دیگر مکان های تشکیل محافل ادبی در هند، تکیه شاه محمود و تکیه درویشی در دهلی بود(۱۸). ● عرس شاعران ادیبان و شاعران هند در سالروز درگذشت عارفان و شاعران بزرگ (عرس) بر سر آرامگاه آنان حاضر می شدند و به انشاء شعر و مشاعره می پرداختند. معروف ترین و مهم ترین این مراسم ها، مراسم «عرس بیدل» بود که در چهارم ماه صفر، یعنی سالروز وفات وی، همه ساله برگزار می گردید. بنا گفته خان آرزو، «مردم هند این روز را چراغان کنند و طعام پخته به خلایق دهند». در روز عرس بیدل، شاعران زیادی بر سر آرامگاه او جمع می شدند و به شعرخوانی و نقد شعر می پرداختند. مراسم عرس بیدل، امروزه به صورت یک کنگره بین المللی برگزار می شود و اهل ادب به ارایه مقالاتی درباره بیدل و شعرش می پردازند. مراسم عرس شعرای بزرگ دیگر هند نیز به همین ترتیب برگزار می گردید(۱۹).
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/57572
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید