انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی را از جهات مختلف می توان در ترسیم آرایش و موازنه قدرت در فضای سیاسی و مشخص شدن وزن و پایگاه اجتماعی جریانات سیاسی سرنوشت ساز دانست.
پس از وقوع فتنه ۸۸ و بحران های ناشی از آن که به حذف برخی احزاب و گروه های فتنه گر از چرخه قدرت، افشای هویت آنان و پیوستن گروه های تجدیدنظرطلب به اپوزیسیون انجامید این دوره انتخابات از جنبه های مختلف حائز اهمیت است که مهمترین آن، محک خوردن میزان مشارکت سیاسی مردم پس از مشارکت کم نظیر و خیره کننده ۸۵ درصدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم است.
براین اساس، از زمان انتخابات دهم ریاست جمهوری موضوع «تقلب در انتخابات» و القای غیرقابل اعتمادبودن نظام جمهوری اسلامی، مهمترین خط تبلیغی رسانه های بیگانه در جنگ نرم علیه کشورمان بوده که به امید بازآفرینی آن فتنه در انتخابات آینده با فراز و فرود نسبی تاکنون ادامه یافته است و پیش بینی می شود با نزدیکی به انتخابات فزونی یابد.
بخش دیگری از عملیات روانی دشمن دراین باره، ارائه تحلیلی است که براساس آن نقش آفرینی جریان انحرافی را نوعی «جنگ زرگری» نظام جمهوری اسلامی برای ارتقای مشارکت سیاسی القا می کند.
توجه به موضوع انتخابات مجلس، زمانی اهمیت بیشتری می یابد که در منطقه با استمرار قیام های مردمی و اسلامی مواجهیم و به اذعان بسیاری از کارشناسان سیاسی، ملل مسلمان منطقه با الهام از انقلاب اسلامی ایران تحرکات خود را علیه حکام و رژیم های مستبد و وابسته خود آغاز کرده اند و با وجود توطئه بیگانگان و سرکوب بی سابقه این رژیم ها، مردم به مقاومت در برابر سخت ترین فشارها ادامه می دهند و بر تحقق مطالباتشان پافشاری می کنند.
بدیهی است؛ یکی از عالی ترین پایه ها و مظاهر قدرت نرم جمهوری اسلامی که از یک سو ضامن بقای آن در برابر فشارهای مستمر و فزاینده نظام سلطه است و از سویی، قدرت الهام بخشی آن را ارتقا می دهد، «الگوی مردمسالاری دینی» است که در برگزاری انتخابات سالم تجسم می یابد و انتخابات این دوره مجلس، آزمونی دیگر برای نمایاندن مقبولیت و بهره مندی نظام از پشتوانه مردمی و اقتدار سیاسی آن است.
اما تحرکات گروه های سیاسی و خیز بلند آنان برای حضور در این انتخابات به ویژه از جانب دو طیف موسوم به «جریان انحرافی» و جریان به اصطلاح اصلاح طلب، حاوی تهدیدات بالقوه ای است که پیشگیری و رفع آن اعمال مدیریت و قدرت هوشمند نظام را می طلبد، امری که به رصد دقیق تحرکات آن نیازمند است.
با نیم نگاهی به تحرکات جریان انحرافی می توان دریافت این جریان با بهره مندی از رانت قدرت، فعالیت های غیررسمی خود را برای نفوذ مهره هایش به مجلس و تثبیت و بسط قدرت در دیگر ارکان حاکمیت از مدتها قبل در کشور آغاز کرده است.
این جریان منحرف که اهداف و برنامه هایش را هرازگاه به عمد و با برنامه و گاه روی ساده لوحی از زبان برخی سران آن بروز داده، ثابت کرده است که برای رسیدن به اهدافش، استفاده از هر ابزاری را توجیه پذیر می داند به ویژه آنکه با گروه های تجدیدنظرطلب و برانداز وجوه مشترک بسیاری در مبانی فکری دارد و حاضر است، نوشته و نانوشته با آنان ائتلاف کند.
برای نمونه، عباسعلی امیری در مصاحبه اش با روزنامه شرق از برنامه این جریان انحرافی برای کسب حداقل دوسوم کرسی های مجلس در انتخابات آینده پرده برداشت و ضمن مرزبندی با اصولگرایان از ائتلاف با اصلاح طلبان خبر داد، موضعی که حتی شگفتی خبرنگار شرق را نیز برانگیخت.
انتشار سخنان اخیر زیباکلام عضو حلقه به اصطلاح روشنفکری اصلاح طلبان در اعلام علقه و احترام به مشائی اثبات می کند که پیوندی آشکار و پنهان میان جریان انحرافی و فتنه وجود دارد که می توان آنان را در مواجهه با جریان اصولگرایی به عنوان رقیب مشترک آنان به مثابه دو لبه یک قیچی دانست.
تحرکات اخیر اکبرهاشمی رفسنجانی در تعامل با برخی احزاب جا مانده از زمان از یک سو و محمد خاتمی به نمایندگی از اصلاح طلبان ازسوی دیگربرای ورود به عرصه رقابتهای انتخاباتی، هریک به جای خود قابل تأمل و تفسیر است. اما به اختصار می توان گفت، «شکست گفتمان اصولگرایی» که حماسه سوم تیر۸۴ از آن در آمد، در دستور کار و هدف مشترک هردو جریان برای بازگشت دوباره به عرصه قدرت و تقسیم غنائم در آینده قرار دارد.
وقایع سیاسی اخیر کشور به ویژه رویدادهای قبل و پس از برکناری و ابقای وزیر اطلاعات، فرصتی طلایی برای تحرک گروه های مرده و مطرود سیاسی ایجاد کرد تا با سوءاستفاده ازفضای سیاسی حاکم و تغییر نگاه ها از جریان فتنه به جریان انحرافی از موضع مدعی و به بهانه نقد جریان نفوذی در دولت به تطهیر چهره خود بپردازند.
درمقدمه سازی ورود به عرصه انتخاباتی نیز، اصلاح طلبان در حالی به روال گذشته با شیوه های روانی، تبلیغاتی به ناز و غمزه روی آورده و برای حضور در انتخابات، شرط و شروط برای نظام تعیین می کنند که به علت اقدامات براندازانه در فتنه ۸۸ اساسا صلاحیت شرکت در انتخابات و فعالیت سیاسی را ندارند، امری که درک آن برای کسانی چون محمد خاتمی دشوار نیست اما به نظر می رسد اقدامات اصلاح طلبان در چنین سطحی، نعل وارونه باشد و لایه های زیرین به شکلی پنهان و به اصطلاح چراغ خاموش با استفاده از چهره های گمنام در حال سازماندهی است.
لیدرهای جریان اصلاحات ادامه حیات سیاسی خود را در نفوذ به ارکان قدرت اعمال کرده اند و برای تحقق اهدافشان در وهله نخست کسب آرای لازم و در صورت شکست، برهم زدن زمین بازی و تکرار وقایع فتنه۸۸ را در دستورکار احتمالی دارند و به همین علت از هم اکنون بار دیگر ساز بد آوای تقلب در انتخابات آینده را در رسانه های خود کوک کرده اند.
از سوی دیگر نیز تقلای جریان انحرافی برای نفوذ عناصر خود به مجلس، شبهه تقلب در بخش های اجرایی را تقویت کرده که برخی مراجع فکری ذی صلاح و وفادار به انقلاب را نیز به عکس العمل و هشدار واداشته است امری که از تقسیم کار جریانات فتنه و انحرافی برای پیشبرد اهداف مشترکشان حکایت دارد: بازی دو سر بردی که اعتماد مردم به نظام را مخدوش و تشکیک در نتایج انتخابات دور قبل را بازسازی می کند.
در گردونه این رقابت های پنهان و آشکار سیاسی میان گروه های قدرت، اختلاف افکنی مستمر جریان انحرافی در ارتباط میان قوا و تلاش برای ایجاد شکاف در جبهه اصولگرایی، راهبرد اساسی این جریان و زمینه ساز جنگ نرم نظام سلطه، برای القای بحران در رده های بالای قدرت در جمهوری اسلامی است.
گرچه استمرار حاشیه سازی ها و بحران آفرینی ها در کشور ناشی از ماهیت جریان انحرافی برای بقا در عرصه قدرت است اما ممانعت از تحقق اهداف سال جهاد اقتصادی و کاهش سرعت حرکت اقتصادی به ویژه در حین اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها، اهداف میانی این جریان را تشکیل می دهد.
براساس این دستور کار، جریان انحرافی بخش قابل توجهی از ظرفیت کشور را مشغول و معطل کرده که این موضوع نیز بازی در زمین دشمن و بخشی از جنگ نرم آنان برای القای ناکارآمدی نظام است که باید برای مدیریت آن تدبیر کرد.
با وجود چنین تهدیداتی، صرف نظر از نقش موثر مردم در شناخت جریانات انحرافی و طرد آنان که همواره از فرصت های بی بدیل نظام بوده است، شواهد و قرائن نشان می دهد، رویدادهای حال و آینده در فضای سیاسی کشور نیز در سرنوشت جریان انحرافی موثر است زیرا با تکمیل پرونده تخلفات این جریان و افشای بیش از پیش ماهیت آن، ادامه حیات این جریان دوزیست به طور طبیعی ممکن نیست.
از سوی دیگر گرچه ایجاد گسست در جبهه اصولگرا در دستور کار مشترک جریانات فتنه و انحرافی به عنوان تهدیدی جدی علیه نظام قابل تامل است اما اعلام موضع برخی اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات نیز موجب گسیختگی در اردوگاه بحران زده تجدیدنظر طلبان و اپوزیسیون شده است.
با این حال در بدبینانه ترین حالت از بررسی فرایند رقابت های انتخاباتی، با توجه به بصیرت مردم در شناخت آبشخور فکری و سیاسی مشترک جریان فتنه و انحرافی از یک سو و ایفای نقش نهادهای نظارتی در ممانعت از نفوذ غیرخودی ها به گردونه انتخابات از سوی دیگر، نتیجه این رقابت ها، نگران کننده به نظر نمی رسد به ویژه آن که مردم در تبعیت مستمر از مقام عظمای ولایت باعبور از گردنه های خطیری مانند فتنه ۸۸ و بهره مندی از آن تجربیات، ضمن خنثی کردن سناریوی سیاه براندازان و میکروب زدایی از ساختار سیاسی نظام، حکومت اسلامی را یک گام دیگر در مسیر تحقق دولت و تمدن اسلامی پیش بردند.
ناگفته پیداست که ایفای نقش با برنامه و به دور از تسامح دستگاه های مسئول در این حوزه به ویژه رسانه ملی در دفع جنگ نرم مخالفان و دشمنان نظام با روشن گری و بصیرت افزایی افکار عمومی، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی در ادامه کشف و رفع توطئه ها و نظام قضایی در تنبیه عبرت آموز براندازان، ضمانتی محکم برای موفقیت در این زمینه است و انتخابات آینده مجلس را می توان تیر خلاص ملت بر پیکر منحوس جریان انحرافی و دفن آنان در گورستان تاریخی فتنه گران دانست.
بیان این مطلب نیز خالی از لطف نیست که برخلاف خیال پردازی اصلاح طلبان برانداز، حتی به فرض اجازه یافتن حضور در انتخابات، بازی های آنان در این عرصه، دو سرباخت است زیرا در واکنش به تحریم انتخابات از جانب آنان باید گفت خوشا باغی که شغالش کند قهر! گرچه وسوسه اصلاح طلبان برای تصاحب قدرت و فراخوان هوادارانش به شرکت در انتخابات نیز هرچند ناخواسته به ارتقای مشارکت سیاسی و به سود نظام منجر می شود.