امروز یکشنبه 31 خرداد 1405

Sunday 21 June 2026

امیرحسین فشنگچی به روایت خودش


1401/08/01
کد خبر : 59056
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 57 نفر
یادم می‌آید از وقتی بچه بودم و حتی قبل از آنکه به مدرسه بروم، از آنجا که محل زندگی‌مان خیابان امیرآباد بود، هر هفته به همراه پدر و برادرهایم می‌رفتیم پارک لاله و حسابی فوتبال بازی می‌کردیم. هر دو برادرم فوتبال بازی می‌کردند، طوری که بسیاری از دوستان مشترک‌مان می‌گویند اگر آنها فوتبالیست می‌شدند، فوتبال‌شان خیلی از من بهتر می‌شد. برادر بزرگ‌ترم آن زمان حتی در تیم کشاورز که خیلی تیم قدری بود بازی می‌کرد، اما متاسفانه در اسکی رباط پایش پاره شد و دیگر نتوانست بازی کند. من هم با برادرانم که دوستانی داشتند که از خودم بزرگ‌تر بودند، همیشه فوتبال بازی می‌کردم و کم‌کم به آن علاقه‌مند شدم، تا اینکه وقتی کلاس پنجم دبستان بودم، کاپیتان تیم فوتبال مدرسه‌مان شدم و بعد به تیم منطقه شش تهران دعوت شدم. بعد از بازی در تیم منطقه شش، در تیم منتخب تهران بازی کردم و در یکی از مسابقات کشوری، آنقدر خوب بازی کردم که به تیم منتخب کشور که آن زمان سرمربی‌اش آقای «مهدی احمدپور» بود (که مربی بازیکن‌سازی است و حنیف عمران‌زاده، محسن میرآبی و خیلی‌های دیگر را به فوتبال ایران معرفی کرد) دعوت شدم. آن زمان تیم منتخب کشور، مانند تیم‌ملی نونهالان بود. بعد از آن دو، سه سالی فوتبال را کنار گذاشتم، چون در آزمون مدرسه تیزهوشان قبول شده بودم و در مدرسه علامه‌حلی درس می‌خواندم، به همین دلیل دیگر وقت فوتبال بازی کردن نداشتم. خاطرم هست آن زمان برای ورود به دبیرستان علامه‌حلی، باید یک امتحان ورودی می‌دادم. در همین گیرودار بود که یکی از دوستانم به من گفت، تو که فوتبالت خوب است، بیا ببرمت یک تیم فوتبال تست بده، شاید قبول شدی. من هم رفتم و با وجودی که دو سال سنم کمتر از بقیه بود، در تیم نوجوانان پرسپولیس که آن زمان مرحوم «مجید سبزی» مربی‌اش بود، تست دادم و قبول شدم. بعد از آن، در امتحان ورودی دبیرستان حلی شرکت نکردم و پله‌های پیشرفت در فوتبالم را با سه سال بازی در تیم نوجوانان پرسپولیس (که سال آخرش کاپیتان این تیم بودم)، طی کردم و پنج، شش سالی نیز در تیم‌های جوانان و امید پرسپولیس توپ زدم و بعد از آن به صباباتری رفتم که اتفاقا آن سال بازیکنانی همچون علی دایی داشت و آن سال برای صبا دو بازی انجام دادم. یکی،‌دو سال ابتدایی حضورم در صبا، زیاد به من فرصت بازی کردن نمی‌رسید، اما بعد از آنکه «فرهاد کاظمی» سرمربی تیم شد ایشان خوشبختانه اعتقاد زیادی به بازی‌ام داشت. آن زمان صباباتری سه، چهار بازیکن چپ‌پای خیلی خوب از جمله محسن سلطانی، حمید زوهانی، مصطفی مهدی‌زاده و امیرحسین یوسفی داشت و با وجود همه اینها، علی قاسمی که در راست زمین بازی می‌کرد هم بعضی اوقات به سمت چپ منتقل می‌شد و اتفاقا خیلی هم خوب بازی می‌کرد. آن زمان برای بازیکنان معروف صبا، خیلی سخت بود یک بازیکن جوان مانند من بخواهد در ترکیب ثابت تیم بازی کند، به همین دلیل درست یک هفته قبل از شروع بازی‌ها، متاسفانه مچ پایم را جوری زدند که یک سال خانه‌نشین شدم! سال بعد، محمدحسین ضیایی سرمربی صبا شد که یک‌خط در میان برای تیم بازی می‌کردم، اما وقتی یحیی گل‌محمدی به جای ایشان آمد، ۱۰، ۱۲ بازی آخر فصل را برای تیم به طور ثابت بازی ‌کردم. ● رویایی‌ترین روز زندگی من یادم می‌آید قرار بود بازی استقلال و کشاورز در ورزشگاه آزادی برگزار شود. آن زمان فرهاد مجیدی برای استقلال بازی می‌کرد و حمید استیلی برای کشاورز. قبل از بازی این دو تیم، من که پنجم دبستان بودم، قرار بود به عنوان پیش‌بازی، در دو نیمه ۳۰ دقیقه‌ای با تیم‌ مدرسه‌مان بازی کنیم. تنها چیزی که آن روز در ورزشگاه آزادی انجام ندادم، فوتبال بود! از اول تا آخر بازی، حواسم به جمعیتی بود که به ورزشگاه آمده بودند و اتفاقاتی که روی سکوها می‌افتاد را دنبال می‌کردم. اصلا جو ورزشگاه طوری بود که خودم را هم گم کرده بودم. زمانی که پنجم دبستان بودم، مدرسه ما یک معلم ورزش داشت که با «رضا شاهرودی» دوست بود. یک روز قرار بود جایزه بهترین بازیکن مدرسه را به من بدهند و آن کسی که این هدیه را می‌داد، رضا شاهرودی بود که آن زمان در تیم‌ملی بروبیایی داشت و همان سال هم تیم ملی با شکست استرالیا به جام‌جهانی رفت. یکی از رویایی‌ترین روزهای زندگی‌ام همان روز بود که با شاهرودی دست دادم و جایزه‌ام را از دستان خودش گرفتم. وقتی سنم کم بود، تمام در و دیوارهای اتاقم پر بود از پوستر پرسپولیس و بازیکنانش، چون هم خودم و هم تمام خانواده‌ام از اول عاشق پرسپولیس بودیم، به همین دلیل هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم خودم بخواهم روزی با پیراهن پرسپولیس جلو تماشاگران بازی کنم یا کنار بازیکنانی بازی کنم که یک روز پوسترشان را به دیوار خانه‌مان می‌چسباندم! اما فکر می‌کنم شانس خیلی در رسیدنم به این جایگاه تاثیرگذار بود؛ همیشه پیش خودم فکر می‌کنم، شاید اگر یحیی گل‌محمدی آن سال سرمربی صبا نمی‌شد و به من اعتماد نمی‌کرد، شاید هیچ‌وقت به اینجا نمی‌رسیدم! البته همه‌اش هم شانس نیست، پشتکار خودم هم قوی بود. مثلا آن زمان که راهنمایی بودم، دو، سه سال پشت‌سر هم با اتوبوس راه می‌افتادم می‌رفتم ورزشگاه تختی تمرین می‌کردم. به همین دلیل، خیلی سختی کشیدم تا به اینجایی که دوست داشتم، برسم.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/59056
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید