امروز چهارشنبه 03 تیر 1405

Wednesday 24 June 2026

استبداد فرهنگی در حوزه قرآن


1401/08/01
کد خبر : 67473
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 51 نفر
در مطلب حاضر استاد جوادی آملی پیرامون ضرورت پرهیز از استبداد فرهنگی در زمینه تفسیر قرآن و شرایط بهره مندی از معارف این کتاب آسمانی سخن گفته است که تقدیم خوانندگان می گردد . قرآن کریم به ما فرمود: رژیم ارباب و رعیتی کلاً باطل است.درارباب و رعیتی یک وقت سخن از اقتصاد و مال و دهداری و دهبانی و امثال ذلک است، آن شده بیّن الغی. یک ارباب و رعیتی فرهنگی است که این در حوزه ها و دانشگاهها خطرش هست و آن این است: کسی خود را صاحب فکر بداند و مردم را به فکر خودش دعوت کند وبگوید من اینچنین فهمیده ام، شما بپذیرید. این برای هیچ کس جائز نیست و اگر این اصل روشن شد، معلوم می شود همین خطر و آسیبی که ارائه فرمودند، احیاناً ما را هم تهدید می کند؛ که ما در پوشش تفسیر قرآن، فکر خود را بر جامعه تحمیل کنیم، مردم را به خود دعوت کنیم؛ چه دانسته وچه ندانسته. ● بیان قرآن در ابطال استبداد فرهنگی رژیم ارباب و رعیتی فرهنگی آن است که کسی فکر خود را صائب بداند، مصون از خطر بداند؛ بگوید چون فکر صائب است، باید پذیرفته بشود و شما باید بپذیرید. این خطر را قرآن کریم در سوره مبارکه آل عمران شناسائی کرد و این آسیب را رفع کرد. فرمود: ثمّ یقول ل لنّاس کونوا ع باداً ل ی م ن دون الله و لک ن کونوا ربانییّن ب ما کنتم تعلّ مون الک تاب و ب ما کنتم تدرسون (۱). فرمود: هیچ پیامبری و هیچ امامی وهیچ کسی این حق را ندارد که خدا به او حکم بدهد، کتاب بدهد، نبوّت بدهد؛ بعد به مردم بگوید از من اطاعت کنید، حرف من را قبول کنید ! چون بیان نورانی امام جواد (ع) این است:کلامهم نور(۲)، کلامهم نور یک قرآن روان است. من اصغی لی ناط ق فقد عبده فن کان النّاط ق ینط ق عن الله فقد عبد الله فا ن کان النّاط ق ینط ق عن ا بلیس فقد عبد ا بلیس(۳). کسی که گوش به حرف کسی می دهد، استماع می کند، نه س ماع ! کسی گوش بدهد، گوشش بدهکار به حرف کسی باشد، او را بندگی کرده ! اگر گوینده رسول است و حرف خدا را دارد می گوید؛ اینها عیب ندارد، فقد عبد الله. این یک کانال فیض است، این آسیب ندارد وخوب است ! امّا فا ن کان النّاط ق ینط ق عن ا بلیس، کسی که از غیر خدا بخواهد سخن بگوید، می شود ابلیس؛ ما دیگر ثالثی نداریم: ماذا بعد الحقّ لا الضّلال(۴). اگر کسی حرفش حرف خدا نبود، یا مشوب بود، یا کلاً مال خودش بود؛ خدا مشوب را نمی پذیرد.پس در این آیه سوره مبارکه آل عمران فرمود: هیچ کسی حق ندارد که یک ارباب و رعیتی فرهنگی ایجاد کند و فکر خودش را به مردم القاء کند. ● وظیفه محققان و مدرّسان نسبت به قرآن ما که در کسوت تفسیر هستیم، احیاناً ممکن است خدای ناکرده درون ما یک خواسته هائی داشته باشد، با آن خواسته ها برویم در خدمت قرآن؛ یک مطلبی را آن درون ما برداشت کرده، نه فطرت ما؛ این را به حساب قرآن بیاوریم، به مردم بگوئیم؛ ناخواسته ارباب و رعیتی فرهنگی هم داشته باشیم. حالا اگر جهنّم نرویم، بهشت جایمان نمی دهند؛ این را حواسمان جمع باشد ! رف ع عن امّت ی (۵) معنایش این است که عذاب نمی شود، نه اینکه در بهشت را باز می کنند ! بله عذاب نمی شود، کسی که خطری کرده، سهو و ن سیانی کرده و مانند آن؛ نمی سوزد، نه این است که با او بسازند ! بنابراین ما که نمی خواهیم جهنّم نرویم، خیلی ها جهنّم نمی روند ! این همه دیوانه ها، این همه کودکان، این همه مستضعفان، میلیونها آدم جهنّم نمی روند؛ بهشت رفتن، آن هم حدّ أعلی اش؛ اخصّ ه م زلفهً لدیک، اقرب ه م منز لهً م نک (۶)؛ آنها هنر است، ما برای آن خلق شدیم ! بنابراین اگر کسی با آن برداشت های قبلی بدون تطهیر و تزکیه پیش قرآن برود، چهار تا حرف خودی در می آید، نه حرف قرآنی ! این باید گوش بدهد، ببیند قرآن چه می گوید؛ نه اینکه با خروش برود ! فرمود: ا ذا قر یء القرآن فاستم عوا له و انص توا (۷)، اینکه مال مجلس ترحیم نیست ! یعنی وقتی که وضو گرفتی، رفتی کتابخانه ات، داری قرآن مطالعه می کنی، همه خوانده ها را بگذار کنار، ببین او چه می گوید؛ این، کار هر کسی نیست ! که من آن خوانده ها را بگذارم کنار؛ مگر می شود آدم علوم خودش را بگذارد کنار ! اگر عالم، عالم بود، می تواند علم را بگذارد کنار؛ امّا اگر عالم کاسب بود، علم مالک اوست؛ علم مالک عالم است !! آن کسی که تازه از حوزه نجف یا غیر نجف برگشت، وجب زد سینه اش را، گفت: یک وجب سینه، این همه علم؛ همین است! کار هر کسی هم نیست که تمام این داشته ها را خفه کند، بگوید ساکت؛ ببینم قرآن چه می گوید !واین سخت است !! فرمود: مگر می شود آدم این همه یافته هایش را، مبانی اصولی دارد، فقهی دارد، فلسفی دارد، کلامی دارد؛ با این مبانی می خواهد برود ببیند چه می گوید ! اینها با خروش وارد شدند، اینقدر سر و صدا زیاد است که صدای قرآن کم است: ذا قر یء القرآن فاستم عوا له و انص توا؛ این، هرمونتیک که می گویند همین است ! اگر کسی با برداشت های خودش برود به سراغ قرآن، چیزی گیرش نمی آید ! ● نمونه ای از رژیم استبداد فرهنگی توضیح مطلب اینکه کسی در بحث های فقهی یک سلسله مسائلی برایش حل شده که نماز جمعه شرط صحتش وجود امام است. ما یک آیه داریم با چند تا روایت؛ در قرآن راجع به نماز جمعه همین یک آیه است. حالا اقوال را بنگرید؛ یک قولی است که در عصر غیبت نماز جمعه حرام است؛ چون مشروط است به وجود امام و امام نیست. یک قول این است که حرام نیست، واجب تخییری است، با وجوب جمع احتیاط بین ۴ رکعت و نماز جمعه. یک قول این است که تخییری است با استحباب؛ یک قول این است که نه، تخییری محض است، اعاده هم استحبابی ندارد؛ این یک آیه بیشتر نیست ! آنکه در فقه برای او ثابت شده است که شرط اقامه نماز جمعه وجود معصوم است، با همان دید، رفته از آیه: ذا نود ی ل لصّلاه م ن یوم الجمع ه (۸)؛ حرمت نماز جمعه را فهمیده. مگر الآن فتوائی نیست، مگر فتوای فقهاء در عصر غیبت این نیست که نماز جمعه حرام است علی قول؛ واجب تعیینی است، علی قول؛ تخییری است با وجوب احتیاط، علی قول؛ واجب تخییری است با استحباب احتیاط، علی قول؛ واجب تخییری است بر استحباب احتیاط، علی قول آخر ! همه از همین یک آیه است. سرّش این است که ما اگر خواستیم به خدمت قرآن برویم،اگر با دست پر رفتیم، باید بفهمیم. این دست پر یعنی قلب لبریز، این ظرفیّت ما را زیاد می کند، این مستمع خوبی است، نه گوینده؛ باید گوش بدهد فقط ! آدمی که چند سال درس خوانده، ظرفیّت او زیاد شده برای ادراک بیشتر؛ نه اینکه به او اجازه می دهند که حرف جدید بزند !وقتی ما اگر خدای ناکرده با آن پیش فرض هایمان، با آن علوم قبلی مان، با آن مبانی و مبادی قبلی مان؛ با آنها رفتیم از قرآن چیز یاد گرفتیم، بعد گفتیم قرآن این را دارد می گوید، این شده همان رژیم ارباب و رعیتی فرهنگی منسوخ، منتها م ن حیث لا یدری. ثمّ یقول ل لنّاس کونوا ع باداً ل ی، ما داریم مردم را به خودمان دعوت می کنیم؛ آنوقت خیال می کنیم که خدا یک چنین حرفی زده ! ● « علم »، حجاب مستور در قرآن کریم مطلب دیگر این است که این امر، جان کندن می خواهد، مگر کار آسانی است آدم آن مبانی را بگذارد کنار، با دست خالی برود پیش قرآن؛ این یک هنر می خواهد ! اگر علم حجاب شد، جزء حجاب مستور است. در دو آیه قرآن از حجاب مستور سخن به میان آمده؛ یک جا ب الصّراحه، یک جا ب الالتزام. یک جا که ب الصّراحه آمده، گفته: فاستم عوا له و انص توا بعد از این فرمود: ذا قرأت القرآن جعلنا ب ینک و ب ین الّذ ین لا یؤم نون ب الآخ ره ح جاباً مستوراً (۹). آنکه می خواهد فکر خودش را تحمیل کند، می گوید گاهی مفعول به معنی فاعل است، ا ی ح جاباً سات را. می گوید مگر حجاب مستور است؟ اینجا اسم مفعول به معنی فاعل است؛ خیر، خویش را تأویل کن، ن ی ذکر را ! حجاب مستور یعنی حجاب مستور. گناه حجاب است، نمی گذارد آدم واقع را بفهمد، ولی نظیر دیوار و پرده نیست ! یک حجابی است که دیدنی نیست. این همان است که فرمود: افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها (۱۰). فرمود: بعضی از دلها بسته است؛ وقتی دل بسته باشد، این حرف نفوذ نخواهد داشت! کلید هم به دست خود آدم است و آن توبه است. ما با دست خود بستیم، یعنی (با گناه )؛ با دست خود می توانیم باز کنیم، یعنی ( توبه ): انت الّذ ی فتحت ل ع باد ک باباً لی عفو ک سمّیته التّوبه (۱۱). پس کلید دست ماست، همانطوری که قفل دست ماست. اگر قفل دست ماست، این قفل که در دل را بست دیدنی نیست ! اگر دل بسته شد، مطلب آیه کجا برود ! حرف های خودمان در بیرون دروازه است؛ حرف های قرآن که باید در دل برود که نرفت ! لذا ممکن است انسان ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال، کمتر و بیشتر تحت ولایت شیطان باشد و نداند چه خبر است ! اینکه فرمود: وقتی خدا دارد حرف می زند، شما حرف نزنید، یعنی آیا ساکت باشید؟نه، یعنی آن مبانی قلبی تان را نگذارید حرف بزنند. لذا خیلی ها می توانند عوض بشوند، خیلی ها را قرآن می تواند اصلاح بکند. ● شرط بهره مندی مفسّر از معارف قرآن در اینجا دیگر هرمونتیک نیست؛ این مشکلاتی که اینها دارند، می گویند هر کس با مبانی خاص می رود از قرآن چیزی در می آورد. انبیاء، مخصوصاً وجود مبارک پیامبر (ص)، اینها معمولاً در دوران ۴۰ سالگی به نبوّت رسیدند. بسیاری از معارف را می دانستند، امّا وقتی که به نبوّت و وحی می رسیدند، عموماً این معارف را ساکت کردند. فرمود: فاستمع (۱۲)، موسی گفت چشم. فرمود گوش بده، ببین من چه می گویم. تو اگر با آن صدای پیش فرض ها و اصول موضوعه و مبانی و مبادی قبلی بخواهی گوش بدهی که حرف من گم می شود! فاستم ع، گفت چشم. به وجود مبارک حضرت هم فرمود: لا تحرّ ک ب ه ل سانک (۱۳)، گفت چشم. ● نزول تجلّی گونه قرآن کریم، آویختن حبل متین الهی فرمود: من قرآن را آویختم، نه انداختم؛ بگیر و بالا بیا، بگو چشم. این ا نّا انزلناه ف ی لیله القدر(۱۴) نظیر نّا انزلنا المطر نیست؛ مطر را ا نزال کرد، یعنی انداخت؛ قرآن را ا نزال کرد، یعنی آویخت. این طناب را آویخت، این را به زمین نینداخت! اگر بیندازد می شود تجافی، دیگر تجلّی نیست ! وجود مبارک حضرت امیر آنطوری که در نهج البلاغه هست فرمود: فتجلّی لهم سبحانه ف ی ک تاب ه م ن غیر ان یکون رأوه (۱۵). ما یک انزال مطری تجافی داریم که بالا هست، پائین نیست؛ پائین هست، بالا نیست؛ اینها قطرات باران است. یک انزال تجلّی داریم که بالا هست، هست؛ وسط هست، هست؛ پائین هست، هست؛ به صورت یک طناب است. اگر قرآن حبل متین است، طناب انداخته، مشکل خودش را حل نمی کند، چه رسد به مشکل آن متعلّق را ! طناب آویخته مشکل را حل می کند. قرآن را خدا نینداخت، بلکه آویخت. آن حدیث معروف هم این است که احد طرفیه ب ید الله سبحانه و تعالی. این را آویخت؛ یک طرفش به دست خداست، یک طرفش به دست ما (۱۶). ● شرط اثر گذاری تفسیر قرآن بر دلها بنابراین مفسّر وقتی می تواند مفسّر حق باشد، کلام خدا را بگوید که تمام دانسته های خود را اگر حق است؛ این را ظرف قرار بدهد، نه مظروف ! و اینها را ساکت کند تا قول ثقیل را دریافت کند، بعد می تواند بگوید خدا چنین فرمود. البتّه در غیر معصوم احیاناً خطراتی هست، آنها را ذات أقدس له می بخشد. امّا در غیر معصوم، هم این علم که حجاب اکبر است باید ساماندهی بشود و هم ذا قر یء القرآن فاستم عوا له و انص توا جای خودش را باز کند؛ تا ما مردم را به ( الله ) دعوت کنیم، دیگر ارباب و رعیتی در کار نباشد؛ آنوقت اثر هم دارد.اگر حرف ما بخواهد اثر بکند، باید حرف آن مفسّر راستین را بگوئیم. ما یک مفسّر داریم و آن هم خداست، یک مبیّن داریم و آن هم پیغمبر است؛ مبیّنات بعدی هم جانشینان او هستند. فرمود: آنها هر چه حرف بزنند، بهترین تفسیر پیش ماست. این واژه » تفسیر » یک بار در قرآن ذکر شد: لا یأتونک ب مثل لا ج ئناک ب الحقّ و احسن تفسیراً (۱۷). من مفسّرم، من باید حقائق را روشن کنم؛ وقتی حقائق را روشن کردم، عین را علم کردم؛ تو دوباره تبیین کن، علم را به عین برگردان: ل تبیّ ن ل لنّاس(۱۸)! تو می شوی ( مبیّن ) که علوم را به حقائق نزدیک می کنی، من می شوم ( مفسّر ) که حقائق را علمی کرده ام.اگرکسی مفسّرش خدا بود؛ این باید حرف او را بزند نه حرف خودش را ! اگرحرف خودش را زد، دیگر مفسّر نیست؛ این می شود ارباب و رعیتی ! و وجود مبارک پیامبر (ص)، مبیّن است و اهل بیت (علیهم السّلام) هم همین حقیقت را دارند. ● چگونگی بهره مندی از معارف متعالی قرآن کریم بنابراین اگر خود قرآن را ذات أقدس له به عنوان نور بیان کرده، بسیاری از اسمای حسنارا که خدا در جوشن کبیر یا امثال جوشن کبیر برای خودش ذکر کرده، برای قرآن ذکر کرده. یعنی من اگر با آن اسماء تجلّی می کنم، جلوه من در قرآن کریم است؛ من عزیزم، اینها عزیز است؛ من نورم، این نور است؛ من علی ام، این علی است؛ من حکیم ام، این حکیم است؛ من کریم ام، این کریم است؛ من مجیدم، این مجید است؛ این حرف من را دارد می گوید و به شما منتقل می کند. اگر کسی مفسّر است، مفسّر اسمای حسنای خداست! خدا اسمای خودش را به او داده. اگر وجود مبارک حضرت امیر فرمود: فتجلّی سبحانه لهم ف ی ک تاب ه م ن غ یر ان یکون رأوه برای همین است ! فرمود: من علیم حکیم ام، این علیّ حکیم است. اگر علیّ حکیم است، حکمت می دهد و علوّ می دهد! ما در تمام سحرهای ماه مبارک رمضان چه می خواهیم؟ می گوئیم: اللّهمّ نّی اسألک م ن علوّ ک ب اعلاه (۱۹)، علوّش همین است! و فرمود: این کتاب علی است؛ هم عربی مبین است که اوّل سوره زخرف فرمود: نّا جعلناه قرآناً عربیّاً لعلّکم تعق لون. و نّه ف ی امّ الک تاب لدینا لعل یأ حکیم (۲۰). از عربی مبین تا علیّ حکیم، از علی حکیم تا عربی مبین قرآن است ! هر اندازه که ما ا قرأ و ارق (۲۱) خواستیم برویم بالا راه باز است؛ منتها باید طناب را بگیریم، برویم بالا. چیزی دستمان باشد والا ما را راه نمی دهند. ● سرّ حجاب بودن ( علم ) این علم که گفتند حجاب است، برای توده ماها حجاب است؛ برای اینکه ما مفهوم را درک می کنیم، این مفهوم را می گوئیم: الع لم هو الصوره الحاص له م ن الشّ یء لدی الذهن، این صورت حجاب است بین عالم و آن شجر خارجی؛ این حجاب است ! و امّا آنهائی که می گویند: حجاب است، این منظورشان نیست ! این که نمی گذارد آدم حرف خدا وپیغمبر را بفهمد ! اگر ما اینجور آلوده نبودیم، آن حمله هرمونتیک ها نبود ! شما در بسیاری از آراء می بینید که ۷ قول، ۸ قول، ۱۰ قول، ۱۵ قول پیدا می شود؛ برای اینکه اینها همه شان حرف خودشان را زدند ! اگر کسی بخواهد حرف خدای سبحان را بشنود، باید سعی کند که حرف خودش را بگذارد کنار. اگر ما توانستیم ن شآء الله حرف های خودمان را اگر صحیح است، این را ظرف قرار بدهیم، حرف را به اینها نسپریم، اینها را مستمع قرار بدهیم، بهره فراوان خواهیم گرفت: تع یها اذأ واع یه (۲۲)، گوش می خواهد. اگر کسی، گوش داشت، و عاء علم قرآن می شود. اگر کسی،هم گوش داشت هم زبان؛ چیزی گیرش نمی آید. اگر کسی گوش محض بود، خیلی از مطالب در ظرفیّت ذهن او القاء می شود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/67473
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید