امروز جمعه 22 خرداد 1405

Friday 12 June 2026

ارواح سرگردان،داستانک‌های معلق


1401/08/01
کد خبر : 60915
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 55 نفر
● تصادف با یک فرشته شاید نکته قابل بحث در شکل کلی سریال‌های امسال ماه مبارک رمضان، بهره‌گیری از یک فضای ماورائی برای ارائه یک تصویر نو باشد؛اما نکته مهم تر نیز در راستای همین مبحث قرار می‌گیرد که گروه‌های سازنده تا چه اندازه بر پرداخت چنین موضوعی مسلط بوده اند و مخاطب تا چه حد از آنها تأثیر گرفته است. برای برخی سریال ها مثل «سقوط یک فرشته» که نگارش و تولید همزمان با یکدیگر پیش می‌رود،مراحل کار کمی‌دشوار خواهد شد و هر بخش کوچکی از گروه باید دقت کافی را برای ادامه راه به کار گیرد.در کنار این موارد می‌توان به نگاه متفاوت او به استفاده از نور و رنگ اشاره نمود که به واقع بخش تأثیرگذاری در تصویر سازی است و معمولاً در بکارگیری آن کمی ‌تنبلی به خرج می‌دهند. بهرامیان تلاش کرده تا بخش تصویری کار را مورد عنایت و دقت بیشتر قرار دهد تا لحظات برای بیننده از لحاظ بصری نیز جذاب و چشمگیر باشد؛ علاوه بر آن راوی نیز خود نوعی عامل تعلیق و نگرانی در این قصه به شمار می‌رود که بر جذب و کشش افزوده است.استفاده از عنصر تعلیق و در کنار آن بهره گیری از شاخصه هایی مثل نور و رنگ،وجوه غالب بر این سریال را تشکیل می‌دهند که تقریباً بازتاب قابل قبولی در بین مخاطبان داشته است. ● سیاوش از آتش گذشت به نظر می‌رسد سریال «سی امین روز» در کنار دیگر سریال های در حال پخش،از ساختار منسجم تری برخوردار باشد که بخش عمده‌ای از آن را می‌توان به متن این سریال نسبت داد؛ می‌توان گفت نویسنده در این سریال به بخش اجتماعی ماجرا نگاه ریزبینی داشته و قصه را با جزئیات بیشتری به تحریر درآورده است. معمولاً در این طور داستان ها که قرار است از عالم دیگری نیز سخن برانیم،نوعی فاصله ایجاد می‌شود به این معنی که نویسنده باید امور دنیوی و غیردنیوی را به گونه ای در کنار یکدیگر بچیند که باورپذیری آن برای مخاطب امروز دشوار نباشد. می‌توان گفت مهمترین مشکل در واقع همان باورپذیری برای بینندگان است که گاهی اوقات به بیراهه می‌روند و با این وصف بیننده از واقعیت ماجرا دور می‌ماند؛در این سریال اما تکیه بیشتر بر داستان گویی اجتماعی است و ما کمتر شاهد حضور آن فرشته (پژمان بازغی) هستیم که دائم مواردی را یادآوری کند. داستان با نگاهی اجتماعی و از بطن جامعه ای برآمده است که در آن زندگی می‌کنیم؛ این نکته شاید نقطه اشتراکی بین سریال سقوط یک فرشته و این سریال باشد که قصد نداشته اند تا فضا را به دنیایی بیرون از اینجا سوق دهند بلکه اصل قصه و رخ دادن آن در جامعه برایشان مورد اهمیت بوده تا مفهومی‌را از پس آن انتقال دهند. قصه سریال عواقب قصاص را مورد توجه قرار داده است یعنی همان نکته ای که بارها با آن روبرو بوده ایم منتها نویسنده در اینجا کمی‌ فراتر رفته و مثلاً پاره شدن طناب اعدام سیاوش (هومن سیدی) و قضاوت اطرافیان به این ماجرا را مد نظر قرار داده است. قصاص و پیشداوری شاید مهمترین نکته در این سریال باشد که ناخودآگاه ذهن را به عالم دیگری می‌برد و حضور فرشته ای از دنیای دیگر را ضروری می‌کند. ● تلفیقی از واقعیت و رؤیا علیرضا افخمی‌را می‌توان به نوعی آغازگر جریان سازی ورود به عالم ماوراء دانست؛ این نکته در ابتدا بیشتر به شکل تخیلی و استفاده از جلوه های ویژه وابسته بود در حالی که در سریال جدید وی یعنی «پنج کیلومتر تا بهشت» کمی‌بیشتر در دل اجتماع جای گرفته و به اصطلاح عمده نگاه خود را به سمت اجتماع چرخانده است تا به اثرگذاری عمیق تری برسد. امیر حسین (مهدی سلوکی) توسط عده ای که قرار است از شرکت همایون (داریوش فرهنگ) داروها را سرقت کنند،مورد حمله قرار می‌گیرد و حالا روح اوست که در این عالم به پرواز درمی‌آید در عین حال که اطرافیان و حتی خود همایون بر دزدی وی از انبار گمان پیدا کرده اند در حالی که امیرحسین در پی آن است تا هر طور شده این گناه را از خود پاک کند اما او به هر حال یک روح است. این که نویسنده از ملاقات ارواح و دیدن اعمال ما در نگاه آنها بهره برده است، نوعی جذابیت به وجود می‌آورد ولی به این شرط که قالبی تکراری به خود نگیرد؛ در این سریال عمده مسئله مهم حفظ این وجه تصویری و از بین نرفتن داستانک‌های اطراف آن است تا مخاطب دچار گمراهی نشود. به هر صورت وقتی نویسندگان و سازندگان با مسائل دینی و ماورائی سر و کار دارند باید بیش ازهمه به تحقیق وابسته باشند و تلفیق تصویری موضوع مطرح شده همراه با جلوه‌های ویژه باید به گونه‌ای برای عموم مردم قابل پذیرش باشد که در واقع تمسخر ایجاد نکند؛اما به نظر می‌رسد به دلیل تکرار شدن این وقایع در سریال‌های قبلی و از جمله سریال علیرضا افخمی، شکل تصویری خلاقیت تازه ای به همراه ندارد، به تکرار رسیده است و برای جذب مخاطب باید تلاش مضاعفی انجام دهد. ● و باز هم کمی‌تکرار اگر بخواهیم تکلیف خودمان را با سریال‌های کمدی و طنز در تلویزیون روشن کنیم، به یک بخش اساسی و مهم در این وادی برمی‌خوریم و آن هم رسیدن به تکرار در شکل ارائه این نوع کارها است. سریال «سه‌دونگ سه دونگ» گرچه می‌توانست از حضور هر کدام از شخصیت ها به خوبی استفاده کند و نمایشی شیرین را به تصویر بکشد اما حالا در مسیر تکرار افتاده و حتی تعداد زیاد اشخاص نیز نتوانسته پاسخگوی نیاز قصه باشد. در این گونه قصه ها که نویسنده همه اتفاقات را به داخل یک اتاق محدود می‌کند، دیگر جایی برای بیان تنوع وجود ندارد و پس از آن فقط شاهد رد وبدل شدن دیالوگ‌ها خواهیم بود که حالا هم جریان قصه باید در آن روند طبیعی خود را طی کند و هم با وجود کمدی یا طنز بودن ماجرا،لحن شیرین ماجرا توسط بازی بازیگران در آن حفظ شود؛ به هر حال بیننده در این طور روایت ها به دنبال نوعی تنوع و شاید شگفتی است نه این که باز هم به تماشای آدم‌های تکرار شده بنشیند که انگار حرف تازه‌ای برای گفتن ندارند. از بخش‌های دیگر نمی‌توان به سادگی عبور کرد چون تقریباً هر جزیی از این سریال از انتخاب نقش های بازیگران گرفته تا نوع روایت، شباهتی با کارهای پخش شده این چنینی در سال‌های اخیر دارد و از این جهت فضای کار برای بیننده ای که بارها به تماشای چنین موضوعاتی نشسته است، تکرار شده و خسته کننده خواهد بود. قصه این سریال و نوع اجرایش باید تمام تلاش خود را به کار می‌گرفت تا اثری متفاوت را مقابل دید بیننده بگذارد به این معنی که آنچه اکنون شکل گرفته حاصل نگاهی مشترک است که بهتر است آن را شباهت بنامیم،شباهتی که بیننده را در برخی موارد طرد می‌کند و از تماشا باز می‌دارد. بینندگان شاید از شاهد احمدلو کارگردان جوان و در عین حال باتجربه این مجموعه انتظار بیشتری داشتند تا همچون مجموعه‌های پیشین خود، از خلاقیت افزون‌تری در کار بهره گیرد نه این که اکثریت اتفاقات داستان در مکانی بسته رخ دهد که جای هیچ مانور تصویری و به کارگیری ابداع کارگردان در این رابطه در آن وجود ندارد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/60915
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید