امروز چهارشنبه 20 خرداد 1405

Wednesday 10 June 2026

اخلاق بین الاذهانی در ورطه سطحی نگری


1401/08/01
کد خبر : 62489
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 54 نفر
از نظریاتی که در قرن بیستم در حیطه فلسفه اخلاق در اروپا نضج گرفت می توان به نظریه های بین الاذهانی اشاره نمود. ویژگی بارز این نظریه های اخلاقی این است که سرچشمه اخلاق در روابط بنیادین با دیگران و پیوند با آنان شکل می گیرد. به زعم نظریه پردازان بین الاذهانی شخصیت افراد درمیان‌کنش ارتباط با دیگران و تجربه مستمر ارتباط و پیوند متقابل با آنان شکل یافته و دچار تغییر و تحول می گردد. از این رو برهمکنش، تعامل و ارتباط اولیه و متقابل با اطرافیان از مفاهیم برجسته و اساسی در نظریه های بین الاذهانی می باشد. این نظریات جدید که برخواسته از زندگی اجتماعی می باشند در تلاش اند تا خواسته ها و نیازهای اخلاقی را عینی تلقی نموده و از ورطه انتزاع گرایی برهانند.‏ ‏ از این رو با توجه به اینکه ارتباط با دیگران بر روی فرد تأثیر می گذارد و شخصیت و اخلاق انسان را تحت الشعاع خود قرار می دهد، بر مفهوم دیگران و ارتباط تأکید و اصرار دارند. این رویکرد تا اندازه ای با اندیشه های واقع گرایان ارزشی شباهت دارد ولی با مفروض داشتن اصول متمایز و متفاوت، از این دیدگاه فاصله گرفته و به عنوان یک نظریه مستقل و متمایز خود را به مخاطبان خویش شناسانده است. ‏ با توجه به اینکه ارتباط بین اشخاص و روابط بین آنان ممکن است به شکل های مختلف بروز و ظهور نماید، انواع مختلفی از نظریه های بین الاذهانی شکل گرفته و توسعه و تعمیم یافته است. از نظریه پردازان مهم این نهضت می توان به "مارتین بوبر" و "امانوئل لویناس" اشاره نمود. ‏ مارتین بوبر(۱۸۷۸-۱۹۶۵) در سال ۱۹۲۲ اولین کتاب خویش را با عنوان "من و تو" به چاپ رساند. وی دو رابطه اساسی را که ممکن است در خلال روابط انسان با دیگری شکل گیرد را از هم تفکیک نموده و به بررسی آنها پرداخت. از نظر بوبر این دیگری ممکن است، طبیعت، هنر و انسان های دیگر باشد. لذا در رویکرد بوبر دیگران لزوماً انسان نبوده بلکه شامل اموری چون هنر و طبیعت می باشد که انسان در تعامل با هنر و طبیعت دچار برهمکنش متقابل گردیده و شخصیت و اخلاق او شکل می گیرد. ‏ دو رابطه ای که بوبر در تعامل فرد با دیگری متصور شد شامل رابطه "من و آن" و رابطه "من و تو" می باشد. در رابطه "من و آن"، شخص خود را تنها به گونه ای ناقص نشان می دهد و دیگران را همچون ابزاری برای غایات از پیش تعیین شده به کار برده و همچون نمونه ای از یک نوع کلی درک می نماید. از این‌رو خویشتن را همچون موضوعی خالی از احساس، منزوی و جدای از دیگران می یابد. در رابطه "من و تو"، شخص خویشتن را به نحو کامل نشان می دهد که با دیگران در رویدادی جاری سهیم است. ویژگی عینی و شخصی دیگران را درک می کند و همچون یک شخص (انسان) در جریان روابط متقابل ظاهر می شود. از منظر بوبر روابط "من و آن" در گذشته محبوس می ماند و تنها در رابطه "من و تو" است که فرد به شخصیتی اصیل دست می یابد. "منِ" دارا ی رابطه "من و تو" اساساً و ماهیتاً با "منِ" دارای رابطه "من و آن" متفاوت است. زیرا هر رابطه ای هویت و شخصیت اعضای خویش را شکل می دهد. ‏ بوبر بیان می دارد که انسان ها در جدالی دائمی میان این دو قطب رابطه زندگی می کنند. وی معتقد است که ممکن است عشق و نفرت ها نیز در قلمرو آن سقوط کنند. اما حتّی ناشناس ترین بیگانگان همواره ممکن است به قلمرو "تو" پای نهند. به زعم بوبر رابطه "من و تو" واقعاً نمی تواند اعضای خود را بیگانگی بخشد. اینان به جای اتحاد از هر دو سو، وجوه افتراق خویش را درک و به آن اعتراف می کنند. وی در مقالات و کتاب های خود تمایز این دو رابطه را بر دیگر حوزه های زندگی انسان مانند تعلیم و تربیت، هنر، دین و سیاست تطبیق می کند.‏ بوبر معتقد است که رابطه "من و تو" نسبت به رابطه "من و آن" دارای ارجحیت و برتری است. همچنین وی بر این باور است که علی رغم این رجحان و برتری، رابطه "من و تو" به تنهایی نمی تواند به عنوان هدف و آرمان نگریسته شود. از منظر وی این رابطه دارای تبعات و نتایج ذیل است: ۱- این رابطه از رهگذر لطف پدید می آید. ۲- در این رابطه شخص خطر می کند. ۳- ضمن این رابطه است که شخص کاملاً خود را نشان می دهد که از صمیم قلب مخاطب دیگران است. ۴- رابطه "من و تو" سرانجام شخص را به شخص حقیقی تبدیل می نماید. ۵- فردی که رابطه "من و تو" را تجربه نکرده است به تحول شخصیتی و اخلاقی دست نیافته و محکوم به شکست می باشد. ۶- شخصیت اصیل تنها از خلال تعامل انسان توسط رابطه "من و تو" تکوین می یابد. ۷- رابطه "من و تو" به یگانگی راستین، سرزندگی اعضای جامعه و زندگی آکنده از مهر و عطوفت خواهد انجامید. ‏ بوبر معتقد است با وجود اهمیت رابطه "من و تو"، دنیای امروزین با انواع روابط "من و آن" آکنده است. وی این مسئله را زنگ خطر تفکر و اخلاق امروز می داند. گاهی اوقات رابطه "من و تو" از شخص می خواهد که مرزهای اخلاق مرسوم را زیر پا نهد، امّا بوبر شکی باقی می گذارد که انواع گفت و شنود در رابطه "من و تو" جای هرچیز دیگری را می گیرد. ‏ امانوئل لویناس از دیگر نظریه پردازان بین الاذهانی است. از نظر لویناس اخلاق آغازگر فلسفه است و بر هستی شناسی، مابعدالطبیعه و معرفت شناسی مقدم می باشد. در نزد وی رابطه با دیگران معرف اخلاق است. امّا دیگری همچنان نا آشنا باقی می ماند. وی رابطه با دیگری را با رابطه با بی نهایتی مقایسه نموده و بر این باور است که رابطه با دیگری چون برخورد با بی نهایت، فراتر از تجربه بوده و ساختارهای انتظام بخش تجربه را شکل می دهد. "زمان و دیگران" (۱۹۴۷)، "تمامیت و بی نهایتی" (۱۹۶۱)، "غیر از خود بودن یا فراتر از ذات" (۱۹۷۴) از آثار لویناس می باشد.‏ وی بر نوعی غیریّت بنیادین در فلسفه اخلاق تأکید داشته و آن را معرف اخلاق بر می شمارد که بر هر گونه خودآگاهی، التفات و تجربه مقدم بوده و آن را محدود می کند. از منظر وی در فلسفه غرب "بودن" نوعاً از طریق حاضرشدن تصور می شود. لذا "نزدیکی" دیگری مقدم بر "حضور" او بوده و آن را ممکن می سازد. به لسان لویناس وحدت و ترکیب با دیگران ممکن نبوده و در جهان هیچ گونه کلی وجود ندارد که بتواند اجزای خود را جذب و همسان سازد. لذا هیچ رابطه ای وجود ندارد که بتواند شخص را با دیگری یکی نماید. دادن مسئولیت به دیگری، اعتنا به مواجهه با دیگری برای او است و اخلاق صرفاً ناظر به چنین رابطه ای با دیگران است. در ارتباط بیش از دو نفر هریک از آنها می بایست خواهان احترام و ارزش دیگری باشد. این وجه تمایز قلمرو سیاست از قلمرو اخلاق است. ‏ تفاوت بوبر و لویناس در تمایزی است که لویناس بین "خود" و "دیگری" قائل می شود. عبارت و مفهوم موردنظر بوبر هرگز شرکت کنندگان در رابطه را یکی قلمداد ننموده و هر دو طرف این تعامل را "تو" می خواند و بدین طریق با یکد یگر تناسب می دهد. امّا از نظر لویناس در تعامل فرد با دیگری، دیگری دارای برتری مطلق بوده و این برتری دیگری از تناسب و رابطه متقابل جلوگیری می نماید. دیگری در فرض لویناس از رهگذر مواجهه ای تجلی می کند که هم شخص را از آسیب رسانی نهی نمی کند و هم کمک او را درخواست می نماید. ‏ لویناس می کوشد برای ایضاح رابطه اخلاقی فرد با دیگری، استعاره های مناسبی به‌کار بندد تا مضمون آن را بیشتر آشکار سازد. اما وی در آثار مختلف خود استعاره ها و عبارات مختلفی به‌کار برده است. در کتاب "زمان و دیگران" استعاره های مرگ، درد جسمانی، پدری (اصل و نسب) و میل به جنس مخالف را به کار می گیرد. رخوت، درد و مرگ و بی تفاوتی شخص را تشدید می کنند و هیچ یک جذب و درک نشده و صرفاً مورد اعتراف و پذیرش واقع می شود. ‏ وی در کتاب "تمامیت و بی نهایتی" با مفهوم تمامیت به چالش برمی خیزد. این مفهوم از زمان هگل بربسیاری از فلسفه های اروپایی حکومت می کرده است. این مفهوم می تواند برای داوری درباره دوران های تاریخی به‌کار رود. اهمیت دادن به دیگری از خلال تحلیل احساساتی کشف می شود که شخص را ترغیب می نماید تا فراتر از خود حرکت کند. وی همچنین از مفهوم "مسئولیت" در تبیین اندیشه های خود استفاده می نماید . مسئولیت از منظر وی جایگزین خود به جای دیگری است. شخص نه تنها مسئولیت واکنشی خود درقبال دیگری را می پذیرد، مسئولیت اعمال دیگری را هم بر عهده می گیرد.‏باید اذعان داشت نظریه های بین الاذهانی با تأکید بر اینکه اخلاق ناشی از ارتباط با دیگران است، دچار اعوجاج در مبانی نظری خود گشته و با این انتقاد اساسی روبه‌رو است که اخلاق را به نوعی نسبی گرایی عمده سوق می دهد. چرا که اخلاق را در ارتباط با دیگران و به تناسب نوع زندگی اجتماعی و نوع روابط آنها بر می شمارد. حال آنکه اصول اخلاقی درطول تاریخ قواعدی ثابت بوده اند. همچنین از منظر این رویکرد، فردی که در اجتماع زیست نکند فاقد اخلاق به شمار می آید. این نظریه هیچ گونه پشتوانه اعتقادی و استدلالی نداشته و بیش از آنکه نظریه ای جامع و کامل باشد دچار سطحی نگری و تک محوری گردیده است.‏
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/62489
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید