امروز پنج‌شنبه 21 خرداد 1405

Thursday 11 June 2026

اخـتـلال شخـصـیـت قـذافـی


1401/08/01
کد خبر : 62044
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 57 نفر
سرهنگ معمر قذافی، رهبر لیبی در سال‌های طولانی، ۶ ماه پس از شروع قیام در این کشور، ظاهرا سلطه‌اش را بر کشوری که ۴۰ سال بر آن حکومت کرد، از دست داد، اما آیا قدرت درک واقعیت را هم از دست داده است؟... قذافی در مواجهه با موج ناآرامی که سراسر لیبی را فراگرفته بود، چند نوبت در رسانه‌ها با اظهارات عجیب و غریب، خشم تظاهرکنندگان به دولت را انکار کرد و حتی مدعی شد این ناآرامی‌ها در نتیجه مصرف نوشیدنی‌های مخلوط شده با داروهای توهم‌زاست. حتی در آخر کار هنگامی که نیروهای شورشیان با سرعتی شگفت‌آور طرابلس، پایتخت کشور را تصرف می‌کردند، وعده دفاع از پایتخت را می‌داد. آیا قذافی درباره وضعیت کشورش دچار توهم بود یا فقط نمی‌خواسته بپذیرد که دوران طلایی‌اش به سر آمده است؟ چه چیزی باعث می‌شود رهبرانی مانند قذافی نتوانند سقوط قریب‌الوقوع خودشان را درک کنند و بپذیرند؟ دکتر جرالد پست، استاد روان‌پزشکی، روان‌شناسی سیاسی و امور بین‌المللی و رییس برنامه روان‌شناسی سیاسی دانشگاه جرج واشنگتن، در مصاحبه‌ای به پرسش‌هایی در این مورد پاسخ می‌دهد. ● چه چیزی باعث می‌شود رهبرانی مانند قذافی نتوانند سقوط قریب‌الوقوع خودشان را درک کنند و بپذیرند؟ رهبرانی مانند قذافی؟ بعید می‌دانم رهبران دیگری مانند قذافی وجود داشته باشند. یکی از دلایل غیرقابل‌انتظاربودن ناخشنودی عمومی که به سرعت به تب انقلابی تبدیل می‌شود، این است که آنها را افرادی احاطه کرده‌اند که نمی‌گذارند بفهمند محبوبیتشان کم‌شده است. این دیکتاتورها درکی بسیار غیرواقع‌گریانه از محبوبیتشان بین مردم دارند، همان‌طور که قذافی بارها و بارها اعلام کرد مردم عاشقش هستند! من این گفتار را خصوصیتی کاملا بارز می‌دانم که در کسی مثل قذافی کاملا اغراق‌ شده وجود دارد اما در بسیاری دیگر هم دیده می‌شود یعنی آنها هم معتقدند مردم به‌طور گسترده از آنها حمایت می‌کنند و اگر تظاهراتی عمومی هم رخ دهد، آن را به تحریک عوامل خارجی نسبت می‌دهند. این موضوع درباره «حسنی مبارک»، رییس‌جمهور مصر هم صدق می‌کرد و او هم از توطئه‌گران خارجی سخن می‌گفت. قیاسی کاملا «صوری» در سخنان قدافی مشاهده می‌شود که به این صورت بیان می‌شود: «مردم عاشق من هستند، بنابراین کسانی که بر ضد من تظاهرات می‌کنند، در واقع جزء مردم من نیستند و اعتراضاتشان نتیجه تحریک خارجی است.» یکی از نکته‌هایی که قذافی در همان اوایل شروع اعتراضات بیان کرد این بود که معترضان جوانان دیوانه‌ای هستند که نسکافه‌هایشان با داروهای توهم‌زا مخلوط شده است! من به‌طورکلی زبان قذافی را بسیار جالب توجه می‌دانم و جالب‌ترین خصوصیتش این است که به صورت اول شخص مفرد صحبت می‌کند: «همه مردم من عاشق من هستند. آنها از من حمایت خواهند کرد. مردم من عاشق من هستند.» این گفتار قذافی بسیار «من» محور است؛ گفتاری که در مقایسه‌ای هرچند مضحک، در تضاد آشکار با سخنان «چرچیل» در جنگ جهانی دوم قرارمی‌گیرد که همیشه با افعال و ضمایر اول شخص جمع سخن می‌گفت و شیوه‌اش برای تقویت روحیه مردمش این بود که درباره «ما»، صحبت می‌کرد تا مردم با او همذات‌پنداری کنند. او مورد جالبی از یک رهبر کاریزماتیک (پرجذبه) بود. قذافی فقط از خودش سخن می‌گوید. او خودش را به عنوان «خالق» لیبی می‌شناسد و در یکی از اولین سخنرانی‌هایش گفت: «من لیبی را خلق کردم و می‌توانم نابودش کنم.» ● آیا قذافی و سایر رهبران مستبد دچار این تفکر هذیانی هستند که همه چیز در قلمروی‌شان به خوبی و خوشی می‌گذرد؟ هذیان‌زدگی یا توهم‌زدگی اصطلاح خیلی درستی برای توصیف این حالت نیست زیرا اگر گروهی از افراد چاپلوس شما را احاطه کرده باشند و همان چیزهایی را بگویند که دوست دارید بشنوید، آنچه لازم است بشنوید، بر مبنای آزمون‌های روان‌شناسی همچنان درکتان را از واقعیت حفظ می‌کنید و دچار هذیان نیستید اما در عین حال ممکن است «واقعیت‌های سیاسی» را درک نکنید. این مورد کاملا درباره صدام حسین مصداق داشت زیرا انتقاد از او به معنای از دست دادن شغل‌ یا حتی جان‌ بود. همه افراد مدام او و نبوغش را تحسین می‌کردند و مشاور خردمندی برایش باقی نمانده بود. ● به جز تاثیر حلقه چاپلوسان، آیا خودشیفتگی صفت همه خودکامگان است؟ سوال جالبی است. من خودشیفتگی را عامل بسیار مهمی در توضیح رفتارهای بسیاری از این سیاستمداران می‌دانم و در همه آنها شماری از نشانه‌های شخصیت خودشیفته وجود دارد. آنها تصویر بسیار والایی از خودشان در ذهن دارند و به کوچک‌ترین سخن یا هر اطلاعات متضاد با این تصویر از خودشان، بسیار حساس هستند بنابراین اگر کسی از آنها در این‌باره سوال کند، بسیار خشمگین می‌شوند. دوم اینکه اگر چیزی این خودانگاره (تصور از خود) را تخریب ‌کند (بسیار کنجکاوم که بدانم در مورد قذافی چه اتفاقی می‌افتد) ممکن است دچار خشم ناشی از خودشیفتگی شوند. واکنش صدام حسین هنگام بیرون رانده‌شدن از کویت، آتش‌زدن چاه‌های نفت بود که احتمالا به علت شعله‌ور شدن این خشم رخ داد. روابط این افراد با دیگران بسیار آشفته است. آنها تنها افرادی را دور خودشان جمع می‌کنند که به میل آنها رفتار کنند. به این ترتیب رهبر خودکامه به هر شیوه، بسیار خطرناک می‌شود. قذافی تلاش زیادی کرد تا نهادهای دولتی را از شکل واقعی‌شان خارج کند و تحت‌کنترل خود درآورد، در همان حال که می‌گفت نمی‌تواند از مقامش استعفا دهد زیرا مقامی ندارد (که به صورت لفظی هم درست بود)، خودش را به مقام پیشوای همیشگی مردم لیبی منسوب کرده بود به‌طوری که هیچ مقامی بالاتر از او وجود نداشت. در واقعیت یک‌پنجم کمیته‌های مردمی (نام اداره‌های دولتی در لیبی) به انجام وظایف ضداطلاعاتی گماشته شده بودند تا مراقب افرادی باشند که احتمال داشت علیه قذافی توطئه کنند و همیشه با چنین افرادی با خشونت شدیدی برخورد می‌شد. حتی هنگامی که مخالفان از لیبی می‌گریختند، به تعقیب آنها می‌پرداخت و از همان اوایل رسیدن به حکومت حتی تلاش کرد فراریان لیبیایی را در آمریکا ترور کند. ● در مقاله‌ای به این موضوع اشاره کرده‌اید که قذافی برخی از خصوصیات شاخص اختلال شخصیت «حد مرزی» (borderline) را دارد. این نوع اختلال شخصیت چطور بروز می‌کند؟ شاید اندکی طعنه‌آمیز باشد، اما شخصیت حدمرزی (borderline) که در حدفاصل روان‌نژندی (اختلاف خفیف روانی) و روان‌پریشی (اختلال شدید روانی که در آن فرد قدرت درک واقعیت را از دست می‌دهد) قرار می‌گیرد، به افرادی نسبت داده می‌شود که در بیشتر موارد عقلانی رفتار می‌کنند اما تحت استرس‌های خاصی ادراکشان دچار تحریف و کارکردشان مختل می‌شود؛ دو وضعیتی که به نظر می‌رسد در آنها قذافی به زیر حد طبیعی سقوط می‌کند، عبارتند از دستیابی به قدرت و از دست‌دادن قدرت. نمونه بروز این خصوصیات حدمرزی در زمان موفقیت، هنگامی بود که نیروهای او در ابتدای شورش بدون مقاومت چندانی در حال پیشرفت به سوی شهر «بنغازی» بودند. او کاملا در حالتی سرخوش قرارداشت و احساس آسیب‌ناپذیری می‌کرد. در این زمان وعده داد برای پیداکردن دشمنانش به جستجوی خانه به خانه خواهد پرداخت، (همین سخنان تاحدی باعث واکنش ناتو به او شد). اما هنگامی که رنج می‌کشید و تحت فشار بود و به خصوص وقتی دیگر کسی به او به چشم رهبری قدرتمند و بلندمرتبه نگاه نمی‌کرد بخش دیگری از روان او فعال می‌شد و تصویر جنگاور اصیل عرب که در برابر نیروهای قوی‌تر ایستادگی خواهد کرد، از خود بروز ‌می‌داد. نمونه‌ای از این نوع واکنش را قذافی در دهه ۱۹۷۰ بروز داد. او در این دوره قلمروی لیبی را به ۳۵۰ کیلومتری ساحل گسترش داد، (در حالی‌که پس از ۲۰ کیلومتری از ساحل آب‌های بین‌المللی شروع می‌شود.) او تهدید کرد به هر کسی که از این «خط مرگ» بگذرد، حمله خواهد کرد. وقتی نیروهای آمریکا که در حال برنامه‌ریزی برای انجام مانورهایی در خلیج «سیدرا» بودند، به این منطقه وارد شدند، قذافی ۳ فروند جت جنگنده برای مقابله با آنها فرستاد که به‌سرعت سرنگون شدند، اما جالب این بود که پس از این حادثه، گفت: «می‌خواهم از آمریکا تشکر کنم که مرا به قهرمان جهان سوم تبدیل کرد زیرا سر خم نکردن در مقابل نیروی قوی‌تر در دنیای عرب ارزش زیادی دارد.» ● به نظر شما آیا قذافی می‌توانست کاری کند که در قدرت بماند یا به کلی از درک واقعیت لیبی امروز ناتوان بود؟ دوباره صدام حسین را به یاد آورید و اینکه مدت درازی طول کشید تا او را پیدا کنند. صدام تا پایان اعتقاد داشت که می‌تواند حوادث را پشت سر بگذارد و قهرمانی باشد که در مقابل دشمنش ایستادگی کرده است و مردمش از او حمایت می‌کنند. ● دو سوال در مورد رهبران این چنینی مطرح است؛ آیا آنها حاضرند به تبعیدی اجباری تن در دهند، مانند آنچه دوآلیه، رییس‌جمهور سابق هائیتی انجام داد؟ یا به خودکشی دست خواهندزد (مانند هیتلر)؟ به نظر من قذافی هیچ‌کدام از این دو کار را انجام نمی‌دهد. او همین اواخر در سخنانی جسورانه تاکید کرد که در طرابلس است و تسلیم نمی‌شود: «ما تا آخرین قطره خون‌ عقب‌نشینی نمی‌کنیم. من در اینجا همراه شما هستم. به پیش، به پیش!» و در همان روز در یک برنامه کوتاه تلویزیونی گفت: «همه بیرون بریزید و سلاح‌هایتان را بردارید. نباید از هیچ چیز بترسید.» این موضع کاملا با موضع چرچیل متفاوت است که باوجود اینکه به او توصیه شده بود از لندن خارج شود، در آنجا باقی ماند تا در بمباران‌های هوایی آلمانی‌ها در کنار مردم باشد. او نوعی سرمشق قهرمانی بود که با ضمیر و افعال دوم شخص جمع سخن می‌گفت: «ما ایستادگی می‌کنیم و در مقابل این خودکامگی مقاومت خواهیم کرد.» این سخنان واقعا بسیار الهام‌بخش بود اما در مورد قذافی، همیشه این «من» است که سخن می‌گوید و این نوع گفتار به علت خودشیفتگی فرد است. قذافی همان‌طور که بیشتر افراد خودشیفته اینگونه‌اند، هنگام درد و رنج دیگران نمی‌تواند با آنها همدلی کند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/62044
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید