امروز چهارشنبه 03 تیر 1405

Wednesday 24 June 2026

آگوستین قدیس و فلسفه سیاسی او


1401/08/01
کد خبر : 67396
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 51 نفر
آگوستین قدیس به سال ۳۵۴ م در شهر تاگلاست واقع در آفریقای شمالی(=الجزایر فعلی) به دنیا آمد. هنگام تولد وی امپراطوری رم هنوز یر سرتاسر جهان متمدن حکمفرما بود. آگوستین در جوانی بت پرست بود و تحصیلاتش را در کارتاژ به پایان رساند. پدرش پاتریکیوس دهقانی بود معتقد به ادیان چند خدایی و مادرش مونیک، کاتولیک بود. هنوز کاملا جوان بود که در کارتاژ استاد دستور زبان و فن سخنوری شد. وی در کتاب مشهورش به نام "اعترافات" سرگذشت زندگانی خود را به رشته تحریر کشیده و از تجربیاتی که سرانجام باعث گرویدنش به دین مسیح گردیده، پرده برداشته است. افراط کاری های زمان جوانی اش جست وجوهای بعدی اش برای کشف حقیقت، گرایش قبلی اش به سوی دین مانی، و ایمان آوردن نهایی اش به آیین مسیح در سال ۳۸۷ (به سن ۳۹ سالگی ) همه این مراحل در کتاب اعترافات شرح داده شده است. در سال ۳۹۱ به رتبه کشیشی نایل گشت و چهار سال بعد از این تاریخ، اسقف شهر "هیپو" واقع در آفریقای شمالی گردید و تا پایان عمرش در همین شهر اقامت گزید. در سال۴۲۹ قبایل وحشی "واندال" به آفریقا حمله بردند و در ۴۳۰ شهر هیپو را محاصره کردند و طی دوران محاصره بود که چشم از جهان فرو بست. ● فلسفه سیاسی آگوستین در سرتاسر زندگانی اش به کار تحریر و تالیف اشتغال داشت از جمله دفاع از مسیحیت، تاویل "کتاب مقدس "(Bidle=)، نامه ها، شارح خیر لاهوتی. اما کتاب "شهر خدا" بزرگترین اثر آگوستین است که قسمت عمده مطالب فصل های اول اثر مربوط به حمله به خدایان قدیم رومی است. شهر خدا را به آن جامعه ای اطلاق کرده که کتاب مقدس آسمانی است. زیرا این کتاب، احکام و آیاتش از فرمان و مشیت الهی سرچشمه گرفته است وناشی از قضاوت های انسانی نیست. از حیث مرجعیت و قدر و منزلت بر تمام آثار و نوشته های دیگر جهان برتری دارد. خود آگوستین اعلام می کند که نظریه شهر خدا از یک طرف از وحی آسمانی اخذ گردیده (چون در انجیل هم ذکر شده) و از طرف دیگر تمام زمینه ها و اندیشه هایی که طی قرون سابق در ذهن فلاسفه یونانی و سیسرون نمو می کرد، در بر گرفته و توسعه داده است و تمام مردم جهان فقط به این دلیل که در انسانیت مشترک بودند حق عضویت در این جامعه (ی آرمانی مسیحی) را پیدا می کنند. جامعه ای که آگوستین آن را شهر خدا می نامد، هدفش در دنیا تحقق بخشیدن به دو مطلب بزرگ انسانی یعنی "عدالت" و "صلح" است. ● عدالت: عدالت عبارت است از مطابقه با نظم، و هر جامعه ای برای خود نظم و نظامی دارد. پس خانواده ( یعنی کوچکترین و نخستین جامعه ای که یک انسان به آن تعلق دارد ) از نظمی برخوردار است که اصول و مقرارت آن را بر اعضایش تحمیل می کند و اگر اعضای خانواده از آن مقرارت سر بپیچند، شیرازه نظم خانوادگی گسسته می شود. اگر آن مرد که وظایف ناشی از این مقرارت را بپذیرد و اجرا کند به طور نسبی عادل است. در عین حال خود خانواده در درون جامعه ای بزرگتر (=دولت) قرار گرفته و بنابراین نظم خانوادگی به نظم دولت بستگی دارد و از آن تبعیت می کند. هر دولتی وجود خود را با تحمیل نظام خاصی بر اتباعش حفظ می کند و قدرت عمل وی در مراحلی به رضایت قلبی اتباع کشورش بستگی دارد. به نظر آگوستین عدالتی که دولت به کار می بندد هیچ لازم نیست که تناسب حتمی با قدرتش داشته باشد. عدالت حقیقی هر دولت بسته به انطباق اعمال آن دولت است با یک نظم جهانگیر. در آخر آگوستین می گوید که عدالت را کنار بگذار و آن وقت با چشم خود خواهید دید که امپراطوری ها و سرزمین های بزرگ سلطنتی چیزی جز اموال راهزنان یا املاک بزرگ غصبی نیستند. و اگر به این حرف من ایراد می آوری عکس این قضیه را در نظر بگیر: اموالی که از راه دزدی و غصب به دست آمده باشند چه هستند؟ اختلافی که هرگز برای افلاطون روشن نبوده (یعنی تفاوت بین قدرت و عدالت دولت ها) برای آگوستین که دین را یک نظام و امر جهانی تصور می کند، کاملا واضح و روشن است که ریشه این اختلاف بین افلاطون و آگوستین در چیست؟ برای هر دوی این متفکران، کلمه عدالت متضمن قانون است و قانون متضمن جامعه. اما یک فرق عمده در این میان است و آن این که از دید افلاطون انسان به هیچ جامعه ای وسیع تر و برتر از دولتش تعلق ندارد و فقط تابع قانون دولتش می باشد. اما در نظر آگوستین هر انسانی عضو یک جامعه لایزال و ابدی است که قوانینش بر هر جا و هر مکان حکمفرماست و تمام انسان های روی زمین موظف به اطاعت و تبعیت از آن قوانین هستند. پس عدالت شهروند افلاطونی نسبی است. یعنی عدالت به یک نظام اجتماعی معین که قلمرو مشخی دارد محدود و به آن بستگی دارد. ● صلح: کلمه صلح مفهومی که در دوران معاصر پیدا کرده تقریبا نوعی مفهوم منفی است. در حال حاضر این کلمه فقط مفهوم مخالف جنگ را می رساند. به عبارت دیگر، وقتی می گوییم صلح منظورمان نبودن رابطه خصمانه میان افراد و دولت هاست (= تعریفی سلبی) اما همین کلمه صلح مفهومی مثبت در اندیشه فلسفی آگوستین دارد که شامل شرکا» و افرادی می شود که در توافقی سهیم اند (=تعریفی ایجابی) صلح به تعبیر آگوستین هدفی است که تمام مردم جهان به حکم قانون طبیعی خلقت برای رسیدن به آن کوشش می کنند. هدفی که تمام جوامع مشتاق رسیدن به آن هستند. هر جامعه اعم از زمینی یا آسمانی هدفش تامین صلح و آرامش است. این دو نوع جامعه (=زمینی و آسمانی) فقط در نحوه آرامشی که مطلوب هر کدام از آن هاست با هم فرق می کنند. هدف جامعه زمینی(=سکولار/ دنیا محور/ دنیا مدار) ایجاد توافق میان انسان هاست و می کوشد که این توافق را با استقرار نظمی که حاکم بر روابط اعضای آن است، عملی کند. اما جامعه آسمانی (=دئیست / خداباور / خدامحور/ خدامدار/ ملکوت طلب) هدفش رسیدن به صلح و آرامش یزدانی است. یعنی رسیدن به بزرگترین و سازگارترین شراکت ها- شرکت کردن مخلوقات با خالقشان هم برای بهره مند شدن از عنایات خالق و هم برای ایجاد امکان که خلق شدگان از وجود همدیگر در ملکوت مستفیض گردند. ● صلح جهانی: آگوستین نخستین فیلسوفی است که اندیشه صلح جهانی را مطرح کرد. غایت آمال آگوستین) "Romana Pax =سرمشق صلح رومی)" یعنی سرمشقی که نزدیک شدن عملی انسان را به یک چنین مطلوب ایده آلی مجسم می کرد، بود. امپراطوری روم در آن دوره از نظامی پشتیبانی می کرد که تقریبا جنبه آفاقی (=صلح جهانی) داشت. و وسیله ای بود برای متشکل کردن مسالمت آمیز تمام مردم دنیا در صلح و صفا. در جوار همدیگر، و در چار چوب قوانین رومی این نظم و نظام دنیوی همان چیزی است که آگوستین آن را "صلح شهر زمینی" می نامد. ولی از آن مهمتر صلحی است که ناشی از سازگاری عاطفی و متکی به پیوندهای عشق و محبت باشد و احساس چنین عشقی که از مرزهای خانواده و دولت بگذرد و تمام جهانیان را در بگیرد فقط برای کسانی که عاشق و دوستار خدا هستند، امکان پذیر است. ● مساله برده داری: از این جهت که فرمان طبیعت منسوخ شد و خداوند اراده کرد که انسانی را مملوک انسانی دیگر سازد و گرنه اصل کلام الهی چنین است: " بگذار که آنان بر ماهیان دریاها و بر کبکان هوا و بر تمام خزندگان روی زمین حکومت کنند." همان طور که می بینیم خداوند این آفریده حاکم را موجودی ذی عقل و ذی شعور آفریده یعنی بر تمام جانوران هستی برتری بخشید. پس اراده الهی در ابتدا چنین بود که انسانی بر انسانی حکومت نکند و تنها حاکم بر جانوران باشد. به همین دلیل در بدو تشکیل جوامع بشری نخستین مردان مقدس آن زمان بیشتر حکم چوپانان را داشتند تا شاهان. فهم آگوستین درباره توجیه بندگی( نه بندگی انسان در برار خدا - بلکه یندگی انسان در برابر انسان ) دشوار است. در نظر آگوستین، از آنجا که لطف و کرم الهی شامل تمام آفریدگان می شود و تفاوت های نژادی یا طبقاتی کوچکترین تاثیر در این باره ندارد، مخلوقی که منزلت اجتماعی فعلی اش بردگی است از ازل برای بندگی آفریده نشده است و همین امکان برای او نیز هست که چون خدایگانش(=مالک) جزو برگزیدگان (درملکوت خدا) باشد. ولی با تمام این اوصاف آگوستین سنت برده داری را محکوم نمی کند بلکه آن را به چشم سرنوشتی می نگرد که به امر الهی برای شستن گناه انسان ها تعیین گردیده است. به عقیده وی اگر آدم مرتکب معصیت نشده بود، خداوند هرگز چنین وضعی را پیش نمیآورد. جامعه مورد نظر وی که فرا سوی دولت قرار گرفته است، جامعه ای نیست که از دولت ها تشکیل شده باشد بلکه جامعه ای مرکب از افراد است. آگوستین در پی این نیست که اصول اخلاقی بین المللی ای را بر دولت ها تحمیل کند. روی سخن وی با افراد است و از افراد درخواست می کند که وفاداری متمایز خود را از دولت متبوعشان سلب و آن را به یک جامعه جهانی منتقل سازند. آگوستین قدیس به طور کلی به چهار موضوع می پردازد: گناه، زمان، شهر خدا و جدال با پلاژین ها (=پیروان پلاژ) به عقیده آگوستین گذشته وجود ندارد زیرا دیگر نیست، آینده وجود ندارد زیرا هنوز نیست و حال وجود ندارد زیرا حد بین دو چیز است که لاجرم نیست. او مدافع این نظر است که در جهان تنها سه گونه زمان وجود دارد: ۱) حال گذشته که "خاطره" است. ۲) حال آینده که امید است. ۳) حال حال که مشهود است. و سرانجام نتیجه می گیرد که زمان جز انبساط روح نیست. آگوستین در "شهر خدا" می گوید: دو شهر (=دو نوع جامعه) کاملا متفاوت وجود دارد: یکی آن که اساسش برپایه عشق به خویش و بی توجهی به خدا است و دیگری شهری که اساسش مبتنی بر عشق به خدا و بی توجهی به خویش و به لذت است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/67396
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید