رسانهها در دنیای امروز ابزارهایی در خدمت صاحبان قدرت، سرمایهداران و تکنوکراتها هستند و این گروهها به صورت مثلثی همگام با یکدیگر، افکار عمومی جهان را شکل میدهند و خواستۀ خود را با استفاده از روشهای تبلیغاتی و تکنیکهای جنگ روانی به مردم تحمیل میکنند. با توجه به قدرت رسانهها و کم هزینه بودن آنها در مقایسه با روشهای جنگ سخت، استفاده از این ابزار میتواند بر مواضع و خواستههای کشورهای گوناگون تأثیری اساسی بگذارد. بنابراین سرمایهگذاریهای گستردهای بر روی آنها شده است. حال این پرسش مطرح است که کشورهایی که هدف اینگونه برنامههای امپریالیستیاند در این وضعیت چگونه میتوانند خود را از تأثیر این پدیده مصون نگاه دارند.
به اعتقاد هربرت شیلر، متفکر انتقاداندیش امریکایی، رسانهها زمینه را برای گسترش امپریالیسم امریکا فراهم کردهاند. وی واژۀ امپریالیسم فرهنگی را نشاندهندۀ نوعی نفوذ اجتماعی میداند که از طریق آن، کشوری اساس تصورها، ارزشها، معلومات و هنجارهای رفتاری و همچنین روش زندگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل میکند. زمانی که کشوری میکوشد نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را در کشورهای دیگر گسترش دهد، به طور طبیعی باید انتظار داشت که نفوذ فرهنگی خویش را هم رواج دهد، که در این راه میتوانند از رسانهها به صورت ابزار کارآمدی بهره ببرند.
● قدرت شرکتهای رسانهای
دومین موضوع، کنترل ابرشرکتهای چندرسانهای و صاحبان رسانهها بر شبکۀ رسانههای جهانی است. از دید شماری از تحلیلگران، تأثیری که حکومتها بر کار رسانههای فراگیر میگذارند درخور قیاس با اثرگذاری صاحبان رسانه نیست. مردانی مانند رابرت مرداک، تد ترنر، کنراد به لک، و سیلویو برلوسکنی، و شرکتهایی مانند نیوز کورپوریشن و برتلزمان همه بازیگران اصلی عرصۀ فعالیت رسانههای فراگیر موجود و در حال ظهور هستند که قدرت بسیاری در انتقال مفاهیم مورد نظرشان از طریق رسانهها دارند. یکی دیگر از راههایی که هرم قدرت جهانی میکوشد آن را به شکل ابزاری برای ترویج سیطرۀ خود بر جهان به کار برد تبلیغات است؛ تبلیغات سیاسی و تبلیغات بازرگانی.
● تبلیغات در دنیای امروز
تبلیغات به مفهوم جدید در عرصۀ تجارت و سیاست، زاییدۀ دنیای مدرن و شکلگیری نظام اقتصادی سرمایهداری مبتنی بر ارزش مبادله و دموکراسی لیبرال متکی بر بسیج آرای عمومی است. به این معنا تبلیغات پیوندیافته با نظام اقتصادی نوینی است که ایمانوئل والرشتاین آن را نظام جهانی سرمایهداری نامید؛ نظامی که با بهرهگیری از همۀ امکانات رسانهای و برانگیختن میل مصرف و شکل دادن جامعۀ مصرفی و بازار، نه تنها به کسب و انباشت سود و سرمایه دست میزند، بلکه با کمی کردن مسائل کیفی و تقلیل معنی به لذت و مصرف و استعمار زیست جهان، غایت زندگی را به بهرهگیری و لذت دنیوی محدود میسازد. جامعهای که هویت خود را در مصرف کالاها و هضم شدن در سرمایهداری میداند دیگر توانایی حتی انتقاد به نظام سرمایهداری را هم ندارد چه رسد به آنکه در مقابل ساختار سلطۀ موجود مقاومت کند.
با توجه به مباحث مطرحشده این پرسش در ذهن مطرح میشود که چه راهکاری برای مقابله با وضعیت موجود وجود دارد، در وضعیتی که رسانهها جایگاه مهمی در شکلدهی به افکار عمومی مردم دارند آیا میتوان فقط با محدود کردن دسترسی به رسانهها، از آثار زیانبار آنها کاست یا اینکه راهکارهای مؤثرتر دیگری هم در این زمینه مطرح است.
● سواد رسانهای در جامعۀ امروز
امروز درجۀ نفوذ رسانه در جوامع و تأثیرات آن به اندازهای است که آموزش سواد رسانه (Media Literacy)به ضرورتی حتمی تبدیل شده است و در بسیاری از کشورهای جهان از آن به منزلۀ راهکاری برای مقابله با تأثیر منفی و تبلیغاتی رسانهها استفاده میکنند. این راهکار، مجموعهای از رویکردهایی است که مخاطبان از آنها فعالانه برای گزینش رسانهها و تحلیل و ارزیابی نقادانۀ محتوای آنها استفاده میکنند تا معنی پیامهایی را که به آنها میرسد تفسیر کنند.
به گفتۀ کومارسواد رسانهای «تحلیل اجتماعی ـ انتقادی رسانه است برای آگاهی و فهم بیشتر نحوۀ کار رسانه، شناخت کسانی که آنها را کنترل میکنند، شکل میدهند و نقش متخصصان تبلیغات فروش و روابط عمومی در شکل دادن به محتوای رسانه و شیوههای مختلفی که مخاطبان با آن پیامهای رسانه را تفسیر میکنند. بنابراین هدف اصلی آموزش رسانه، هوشیار کردن، اختیار بخشی در مواجهه با رسانه و برنامهها و محتوای آن است. آموزش رسانه به افراد میآموزد پیام را تفسیر و تولید کنند، مناسبترین رسانه را انتخاب کنند و نقش بیشتری در تأثیرپذیری از آنها به عهده گیرند». درکل میتوان گفت توانایی و قدرت دسترسی، تحلیل، ارزیابی و انتقال اطلاعات و پیامهای رسانهای را که میتوان در چهارچوبهای گوناگون چاپی و غیر چاپی عرضه کرد سواد رسانهای میگویند.
تاریخچۀ پیدایش سواد رسانهای، به سال ۱۹۶۵م بازمیگردد. مارشال مکلوهان نخستینبار در کتاب خود با نام «درک رسانه: گسترش ابعاد وجودی انسان»، این واژه را بهکار برد و نوشت: «زمانی که دهکدۀ جهانی تحقیق یابد، لازم است انسانها به سواد جدیدی بهنام سواد رسانهای دست یابند». آرای لن مسترمن از اندیشمندان صاحبنام در حوزۀ بینالمللی آموزشهای رسانهای بهشمار میآید. او در سال ۱۹۸۵م به انتشار کتابی بهنام تیچینگ دِ. میدیا (Teaching the media) اقدام نمود و پس از آن کتاب «آموزش رسانهای در اروپای دهۀ ۱۹۹۰» را روانۀ بازار کرد.
دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰م را باید دهههای پیوند و ارتباط این حوزه، یعنی حوزۀ سواد رسانهای با تفکرات انتقادی، دانست. در این سالها، دپارتمانهای دانشگاهی تحلیل فیلم در سراسر ایالات متحده و انگلستان، کار خود را آغاز کردند و فیلمهای روز را تحلیل نمودند. سواد رسانهای، افزون بر توانایی لحاظشده در آن، که همان توان خواندن و نوشتن بود، توانایی تحلیل و ارزشیابی پیامها و قدرت تولید و انتقال اطلاعات به دیگران در قالبهای متفاوت و با ابزار گوناگون را در انسان پدید میآورد. اینگونه از سواد، با توانمند کردن انسان برای درک چگونگی کار رسانهها و شیوۀ معنیسازی آنها، ماهیت و اهداف تولید پیام رسانهها و تأثیرات و تکنیکهای رسانههای گوناگون، او را از مصرفکنندگی صرف خارج میکند و در برابر تأثیر رسانهها مقاوم میسازد.
در ذهن بسیاری از مردم اصطلاح سواد رسانهای با رسانههای چاپی و نوشتاری عجین شده و به معنای توانایی خواندن است. هرچند عدهای این اصطلاح را برای سواد دیداری، که با رسانههایی چون تلویزیون و فیلم ارتباط دارد، به کار میبرند. سایر نویسندگان این مفهوم را تا حد سواد رایانهای نیز گسترش میدهند. اما از دیدگاه دانشمندان علوم ارتباطی در عصر نوین سواد رسانهای به همۀ رسانهها اختصاص دارد. از دیدگاه سواد رسانهای، ما مخاطبان همواره خود را در معرض رسانهها قرار میدهیم و از مفاهیم پیامهایی که به وسیلۀ رسانهها به ما میرسد تحلیلها و تفسیرهایی میکنیم. ابزار این دیدگاه، مهارتهای آن و مادۀ خام مورد استفادۀ آن را رسانهها و دنیای واقعی فراهم میکنند.
افرادی که از سطح بالایی از سواد رسانهای برخوردارند دارای بینش و قدرت تشخیص بالایی هستند و توانایی و مهارتهای بسیار پیشرفتهای برای تعبیر و تفسیر انواع پیامها در ابعاد گوناگون دارند. این مهارت به آنها قدرت گزینشگری بیشتری میبخشد؛ بدین مفهوم که افراد با سواد رسانهای میدانند که چگونه مفیدترین پیامها را از نظر ادراکی، احساسی، اخلاقی و زیبایی (ابعاد چهارگانۀ سواد رسانهای) انتخاب کنند؛ بنابراین بیشترین میزان کنترل را بر پیامهای رسانهای و درعینحال بر اعتقادات و رفتار خود دارند.
سه جنبۀ اساسی سواد رسانهای عبارتاند از:
۱) ارتقای آگاهی نسبت به الگوی مصرف رسانهای یا به عبارت بهتر تعیین میزان و چگونگی مصرف محصولات رسانهای از منابع رسانهای گوناگون؛
۲) آموزش مهارتهای مطالعه یا تماشای انتقادی؛
۳) تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رسانهها که در نگاه نخست مشاهده نمیشود.
● هدف از آموزش سواد رسانهای
هدف سواد رسانهای، توانایی بخشیدن به مخاطبان برای دفاع در مقابل رسانههاست. اگر به پیروی از جیمز پاتر، سواد رسانهای را یک پیوستار فرض کنیم، این سواد در گرو تجهیز ذهن به رویکردهای نظری و انتقادی گستردهای است که آن هم به داشتن کمیت و کیفیت ساختارهای دانش وابسته است. جیمز پاتر ابعاد سواد رسانهای را چنین بر میشمرده است: شناختی، احساسی، زیباییشناختی و اخلاقی.
هدف از آموزش سواد رسانهای به شهروندان، یعنی آشنا کردن و آموزش دادن آنها با رویکردهای انتقادی در مطالعات ارتباطی و رسانهای، درک و فهم ژرف ساختارها و گذر از سطح به عمق است. به عبارت دیگر آموزش سواد رسانهای دربرگیرندۀ آن دسته از فرایندهای شناختی است که در اندیشۀ انتقادی از آنها استفاده میشود. بعضی از این فرایندها عبارتاند از: ۱. فهم و نقد شرایط و مناسبات مادی تولید محتوای رسانهای مانند آگهیهای تجاری که هدف از آنها تأمین منافع اقتصادی و کسب سود مادی صاحبان سرمایه است؛ ۲. فهم و نقد سبکهای زندگی مصرفی که در رسانهها اشاعه مییابد؛ ۳. فهم و نقد بازنماییها و کلیشهسازیهای منفی اقلیتهای نژادی و قومی، جنسیتی و فرهنگی در رسانهها؛ ۴. فهم و نقد اغراض سیاسی و ایدئولوژیک پنهان در محتوای رسانهها؛ ۵. فهم و نقد آثار و پیامدهای اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی محتوای رسانهها.
● تواناییهای مرتبط با سواد رسانهای
برخی از تواناییهایی که میتوان در سایۀ سواد رسانهای کسب کرد از این قرارند:
۱) توانایی استفاده از تکنولوژی روز ازجمله کامپیوتر، برای پردازش و تولید اطلاعات؛
۲) توانایی نتیجهگیری در مورد روابط علّی و معلولی، میان گزارشهای رسانهها و واکنش عمومی؛
۳) توانایی تشخیص تأثیر تحریف، کلیشهسازی، تبلیغات و خشونت در رسانههای دیداری؛
۴) توانایی تشخیص تفسیر و به وجود آوردن تصویرهای بصری؛
۵) توانایی مصرف انتقادی و نه منفعلانه از رسانهها؛
۶) توانایی اتخاذ رژیم مصرف رسانهای؛ کسی که از سواد رسانهای برخوردار است میتواند به درستی تصمیم بگیرد که چه مقدار و چگونه از غذاهای رسانهای استفاده کند و در معرض چه بخشهایی از رسانه قرار بگیرد؛
۷) توانایی تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رسانهها.
● ضرورتهای آموزش سواد رسانهای
باری دونکان، عضو انجمن سواد رسانهای کانادا، دلایل ضروری بودن این آموزش را اینچنین بیان کرده است:
۱) رسانهها بر حیات فرهنگی و سیاسی ما سلطه دارند؛
۲) تقریباً همۀ اطلاعات، جز مواردی که آنها را به طور مستقیم تجربه میکنند، رسانهای شدهاند؛
۳) رسانهها میتوانند الگوهای ارزشی و رفتاری پرقدرتی خلق کنند؛
۴) سواد رسانهای میتواند مصرف رسانهای ما را لذتبخشتر کند و رابطهای انفعالی را به رابطهای فعال تبدیل نماید؛ ۵. رسانهها بدون آنکه ضمیر خودآگاه ما را فعال کنند، بر ما اثر میگذارند.
● نتیجه
در دنیای ارتباطی و بهشدت رقابتی امروز، سواد رسانهای یکی از نیازهای اصلی هر انسان و جامعهای است. سواد رسانهای پی بردن به این واقعیت است که دانش به معنای قدرت است (KNOWLEDGE IS POWER). پذیرش این موضوع به تنهایی کافی نیست، بلکه هر فردی باید بداند که در اقیانوس عمیق و بسیار گستردۀ اطلاعات، برای مثال در اینترنت، دنبال چه موضوعی میگردد و چگونه میتواند آن را به دست آورد. امروز حجم اطلاعات آنقدر سرسام آور است که حتی پی بردن به درستی یک موضوع به راحتی ممکن نیست. پرسش اساسی دراینباره این است که آیا آنچه به وسیلۀ رسانهها دریافت میکنیم یا در دسترس همگان قرار میگیرد مفید، مستند یا درست است؟ متأسفانه باید اذعان کنیم که بیشتر آنچه در رسانهها مطرح میشود تهی از ارزش است. پس چگونه فرد میتواند آنچه را مفید و خوب است پیدا کند. اینجاست که اهمیت سواد رسانهای مشخص میشود.
با توجه به این موارد میتوان گفت سواد رسانهای قدرت درک کارکرد رسانهها و معنیسازی در آنهاست و سه جنبۀ اصلی آن عبارتاند از: ارتقای آگاهی نسبت به رژیم مصرف رسانهای یا به عبارت بهتر تعیین میزان و چگونگی مصرف غذای رسانهای از منابع رسانهای گوناگون؛ آموزش مهارتهای مطالعه یا تماشای انتقادی؛ تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رسانهها.
درواقع سواد رسانهای امروزیتر، به دنبال مقابله با کژکارکردهای رسانههای بزرگ غالب است که هدف آنها تأمین غلبۀ فرهنگی، تعمیم فلسفۀ سیاسی و حفظ قدرتهایی است که خود این رسانهها محصول آنها هستند. بنابراین با توجه به وضع موجود کشورمان، که با انواع جنگهای رسانهای روبهروست، آموزش سواد رسانهای سهمی اساسی در مبارزۀ پایهای با هجوم رسانهای نظام سلطه دارد؛ زیرا همانگونهکه پیش از این گفته شد، در دنیای امروز کنترل رسانهها تقریباً امری ناممکن و محال است و بهترین راه برای آشکار کردن اهداف و خواستههای پشت پردۀ رسانههای سرمایهداری، آموزش سواد رسانهای در مدارس و دانشگاهها و همچنین آموزش عمومی مردم به وسیلۀ رسانههای جمعی است. جالب این است که در بسیاری از کشورهای غربی، که خود از صاحبان اصلی اینگونه رسانههای مهاجم بهشمار میآیند، آموزش سواد رسانهای برای فرار از آثار منفی این رسانهها به گونهای جدی آغاز شده است؛ کشورهای ژاپن و کانادا نمونۀ بارز آموزش سواد رسانهای هستند، که در این زمینه گامهایی اساسی برداشتهاند. در این کشورها سواد رسانهای آنقدر اهمیت داشت که آن را در حکم یک مادۀ درسی در میان مواد درسی دورههای تحصیلی راهنمایی تا مقطع دیپلم به رسمیت شناختند و حتی تدریس آن را برای بزرگسالها و مقاطع تحصیلی بالاتر نیز مدنظر قرار دادند.
میتوان گفت در جامعهای که مردمش از سواد رسانهای بالایی برخوردارند و میدانند که به چه رسانههایی مراجعه کنند و نیازهای خود را از کدام رسانه برطرف کنند دیگر نمیتوان نگران تأثیر منفی رسانهها بر مردم و بهویژه جوانان بود و با توجه به اینکه کشورمان از جمعیت جوان بالایی برخوردار است آموزش سواد رسانهای میتواند تأثیر خوبی در جلوگیری از سردرگمی، بیهدفی و انحراف مخاطبان و بهویژه نسل جوان داشته باشد.