امروز شنبه 06 تیر 1405

Saturday 27 June 2026

آنان که تنور نان ناب ادبی را گرم کردند


1401/08/01
کد خبر : 68914
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 22 نفر
جلال که آل احمد است و سیمین را می‌توان آل دانش نامید. آل احمدی جلال، برگرفته از سیادت نژادی و موروثی است و آل دانشی خانم دانشور از دانشنامه و دانشگاهی اش متصور است. اما جلال هیچگاه به آل عالی و والا بودن اصل و نسب آدمی بها نمی‌داد و این چنین عالی بودن «آل» را موجب برتری نژادی و قبیلگی نمی‌دانست وبه حساب نمی آورد که این نوع نگاه و طرز رفتار و پندار در تمام آثار قلمی زنده یاد جلال آل احمد موثر و مشهود بود. معمولی‌ترین خبر روز که هر روز در سراسر عالم خاکی به زنده ها می‌رسد خبر ظاهراً اسفبار مرده‌ها «مرگ» است که چندی پیش خبر رسید: بانوی رمان ایران زنده یاد خانم دکتر سیمین دانشور از خاکدان شفلی به عالم علوی پرکشید؛ روح بلند آشیانش شاد باد. به قول استاد فقید «شهریار» ختمی گرفته شد که پر بدک نبود و تنی چند از اصحاب قلم نه چندان معروف در آن ختم کم رونق و فوق‌العاده معمولی شرکت جستند و فاتحه‌ها خوانده شد؛ بیاناتی بسیار «قالبی» و گزینشی و غالباً بی ربط نیز در مورد اهل قلم و کتاب و کتابت بیان گردید و السلام. در حاشیه همین ختم بود و قبل از تدفین خانم دانشور که اظهارنظر برخی از روشنفکران به جا مانده از کشش چپ و راست ها راقم را وادار به نوشتن این مقالک شتابزده کرد.ک البته رجعت خانم دانشور عزیز به جهان باقی که روانش شاد و قرین رحمت الهی باد، بهانه مبارکی شدکه درصدی ازناگفته‌های ادبی تلمبار شده در ذهنیت مسدود و محدودم را در مورد ادبیات خاموش و خاکستر گرفته مان بیان کنم که شاید چاپ شد و شاید اهل دردی خواند و تسلی خاطر گرفت! از حکمت‌های سر به مهر و خفیه حضرت باری است که برگزیدگان خود را که ذاتاً صاحب رسالت و اصالتند یاری می‌کند و «یار» را به «یار» می‌رساند! مثلا، لیلای را مجنون باید و مجنون را «لیلا»ئی! و... شیرین را فرهاد شایسته است! در تذکره اغلب اهل علم و دانش بزرگانی که علم و اندیشه شان در جوامع موثر بوده و تاثیرات مثبت داشته‌اند اغلب مرهون محبت و همیاری همسرانشان بوده‌اند و خانم دکتر سیمین دانشور نیز یکی از همین بانوان شریف و هنرمند و هنرپرور بوده اند که «جلال» را شناخت و درک کرد و تجلای محبت خانم دانشور بود که جلال را متجلی ساخت و تمام ایده و آرزوها و زندگی و بچه‌های نایافته‌اش را در وجود جلالش دید و پذیرفت که جلالت «جلال آل احمد» با همت آل دانشی خانم دانشور عزیز متجلی گردی و اما این چند سطری که نوشتم گرچه از واقعیت بود و کمی هم چاشنی احساسی و ادبی داشت اما اصل موضوع این است که ما در یک «برزخ ادبی» محض، روزگار می‌گذرانیم. ما در حال حاضر یک روزنامه و هفته‌نامه نداریم که مستقلا به وسیله«اهل قلم» و کانون نویسندگان کشور اداره شود. وچرا؟! در تاریخ معاصر کشورمان چه بنویسیم؟! همین مطالبی که در خبرهای رسانه‌هامان آمد؟! که خانم دکتر سیمین دانشور همسر زنده یاد جلال آل احمد در نودسالگی مرد! و جلال آل احمد در سن چهل‌ونه‌سالگی؟! همین کافیست یا گفتن و نوشتن از لیست کتاب‌های نوشته شده به وسیله این زوج بزرگوار؟ آیا کافیست بنویسیم که سبک جلال در نوشتن و کتابت«رئالیستی» بود و مثلا سبک خانم دانشور«رمانتیک تاریخی!؟» جلالی که یک تنه جلالی می‌کرد و مشوق ده‌ها جلال‌های از جلالت مانده بود که از ذلالت به سعادت و جلالت برسند. صاحب این قلم که جلال جسمی را چندبار در نوجوانی داخل کافه«فیروز» خیابان نادری تهران دیده‌ام و جلال روحی و علمی و هنری را در داخل کتاب‌هایش به ویژه در «غرب‌زدگی»‌اش در «سرگذشت کندوها»یش. جلال چنانکه گفته شد سبک نوشتاریش«رئالیستی»،«واقع گرایی» بود اما بعد از «ماکسیم گورکی» روسی که در واقع او واضع و بنیانگذار واقعی سبک«رئالیستی» است در کمتر نویسنده‌ای چون زنده‌یاد جلال آل احمد، رئالیستی‌اش با«سحر و اعجاز» آمیخته است! جلال در اوج استبداد پهلوی دوم کتاب غرب‌زدگی را جهت هشدار مستقیما به مجلس شورای ملی عصر خویش قبل از چاپ می‌فرستد و تسلط همه جانبه غرب را به دولت و حکومت پهلوی متذکر می‌شود! آیا این خود یک سحر و «جادو» نیست؟! «سحری و جادویی»،«رئالیستی» هنر جلال آل احمد در شجاعت و صداقت محض او بود و بس. کتاب«غرب زدگی» جلال پس از رویت وزارت اطلاعات و مسوولین فرهنگی و سیاسی رژیم شاه به چاپ رسید و بعد از چند هفته‌ای مسوولین حکومت شاه متوجه رفتن «کلاه جادویی» جلال به سرشان گردیدند. جلال به «دیل کارنگی» نویسنده معروف آمریکایی ایراد می‌گیرد که: با فرمول‌های فرمایشی و قالبی، تعلیم و تربیت کودکان«ابتر» و بی‌نتیجه است. او در همین سالها(۱۳۴۱) به دعوت سازمان یونسکو به اروپا می‌رود و در سال ۱۳۴۴ از طرف دانشگاه«هاروارد» به آمریکا سفر می‌کند، آل احمدی که در ایران یک«معلم» مدرسه بود به ظاهر حقیر و فقیر. دانشگاه‌ هاروارد از جلال مدارک تحصیلی مشروط به«فوق لیسانس!» نمی‌خواهد، آنها «جوهر» را می‌شناختند و می شناسند و «جوهر» را دعوت کرده بودند که از مراکز «فرهنگی» اروپا دیدار کند و آنها را در ارشاد جوانان«روز» یاری کند! در خاک ما هنوز که هنوز است «عرض» متعین و معتبر از «جوهر» است. درخاتمه این مقاله یادآور می‌شوم که کتاب «سووشون» خانم سیمین دانشور و کتاب «غرب‌زدگی» جلال آل احمد، گرچه جاودانه‌اند اما امروزه کتاب و نوشته‌ای بزرگتر و بسیط‌تر از دیگر «سیمینی» و کتاب‌های اثرگذار و قوی‌تر و جامعه سازتر از دیگر«جلال»‌های عصرمان متوقع‌ایم و در انتظاریم که تنور نان ناب ادبی سال‌های ۴۱تا۵۷ دوباره روشن گردد که نان و گرمای آن تنور فروزان ادبی‌مان حجم و روح برزخی فعلی را به رستگاری برساند و متعالی سازد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/68914
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید