مقاله زیرتوسط «بشیر عبدالفتاح» کارشناس مسائل پاکستان در شبکه خبری الجزیره به رشته تحریر درآمده است.
در این مقاله نویسنده به بررسی روابط آمریکا و پاکستان پیش از مرگ بن لادن و بعد از آن پرداخته و نتیجه گرفته است، همکاری های نظامی و امنیتی پنهان اسلام آباد و واشنگتن بعد از مرگ بن لادن نیز ادامه خواهد داشت.
در این مقاله به مباحثی مانند «پاکستان سیبل آینده طالبان»، «خدشه دار شدن امنیت ملی پاکستان به وسیله آمریکا»، «نگرش و ادعای پاکستان در مورد عملیات اخیر، توافق های امنیتی دو کشور در دوره پرویز مشرف، فرار رو به جلو پاکستان در قضیه مرگ بن لادن و... مورد بررسی قرار گرفته است. در پایان این مقاله نویسنده بر این ادعا پافشاری می کند که از دید مردم، آمریکا هم پیمان مورد اعتماد و خوبی نیست، اما نگرش دولتمردان پاکستانی برخلاف این ادعا است.
روابط آمریکا و پاکستان به عنوان دو متحد استراتژیک در مبارزه با تروریسم در افغانستان هماره دچار جزر و مدهایی بوده است. این روابط از پیچیدگی های خاصی برخوردار است که برای شناخت آن باید به بررسی بیش از یک دهه همکاری دو کشور در زمینه مسائل نظامی و اقتصادی اسلام آباد و واشنگتن پرداخت.
دولت پاکستان در خفا همواره سعی کرده است تا بهترین خدمتگزاری را در زمینه امنیتی برای آمریکا در رابطه با تروریسم داشته باشد و در عوض ایالات متحده نیز همواره، سیل کمک های نظامی و اقتصادی خود را به متحد استراتژیک خود سرازیر کرده است.
سناریوی کشتن بن لادن، جدای از اینکه دستمایه جدیدی برای بروز تنش سیاسی در سطح دیپلماتیک بین اسلام آباد و واشنگتن شد، در داخل آن کشور نیز واکنش هایی را درپی داشت.
● مرگ بن لادن
ردپای رهبر القاعده به عنوان عامل تنش در روابط آمریکا و پاکستان حتی پس از ادعای آمریکایی ها در مورد کشتن وی، هنوز هم وجود دارد و باعث جزر و مدهای سیاسی در حوزه دیپلماسی اسلام آباد و واشنگتن شده است.
این تنش نه به خاطر فعالیت های اسامه بن لادن که از پاکستان و افغانستان آغاز شد و مصالح آمریکا و غرب را مورد تهدید قرار داد، بلکه به خاطر این موضوع است که از اعتماد طرفین به یکدیگر کاسته شده است.
همچنانکه از دوره پرویز مشرف، آمریکا، کشور پاکستان را محل مناسبی برای فعالیت القاعده و پناه دادن به رهبر آن می دانست و این اتهام را در عملیات اخیر کشتن بن لادن نیز دوباره تکرار کرد. دولت آمریکا در مورد تنش روابط خود با پاکستان تا حدی پیش رفت که در مورد امکان خرابکاری در تأسیسات هسته ای این کشور و احتمال افتادن آنها به دست تروریست های القاعده و طالبان، ابراز شک و تردید کرد.
براساس این استراتژی آمریکا که بی هدف هم نبود، تاسیسات هسته ای پاکستان ناامن نشان داده می شد و بایستی تحت نظارت بین المللی قرار بگیرد؛ توطئه ای که از دخالت غرب و اسرائیل در مورد تنها کشور مسلمان دارای سلاح هسته ای حکایت می کرد.
سردرگمی سیاسی در بین رهبران پاکستان نیز باعث شد که حتی پس از عملیات آمریکایی ها در کشتن بن لادن اسلام آباد اعلام کند که نقشی در آن نداشته است.
چرا که در غیر این صورت دولت پاکستان، خود و ملتش را در معرض انتقام در برابر القاعده و جنبش طالبان قرار می داد، کما اینکه در چند روز گذشته انفجارهای مهیب تروریستی درستی این نظریه را به اثبات رساند.
اما گذشته از اینکه آیا پاکستان از این عملیات قبلا اطلاع داشته یا در آن شرکت کرده است یا نه، باز هم صورت مسئله پاک نخواهد شد و سؤالات بی شماری در ذهن مردم به وجود خواهد آمد.
در صدر این سؤالات، موضوع تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور پاکستان است که از سوی کارشناسان و مسئولان نظامی پاکستانی در مورد نحوه پرواز هلی کوپترهای آمریکایی از یک پایگاه آمریکایی در افغانستان و ورود آنها به آسمان اسلام آباد، برای اجرای عملیات کشتن بن لادن (آن هم فقط در ۶۰ کیلومتری اسلام آباد و بدون اینکه رادارها چیزی را به ثبت برسانند)، مطرح شده است.
از طرف دیگر، تأکید اسلام آباد بر این موضوع که از اجرای عملیات (کشتن بن لادن) اطلاعی نداشته است، و نفی همکاری با واشنگتن برای استفاده هلی کوپترهای آمریکایی از پایگاه های هوایی پاکستان، پس از این موضوع که بن لادن سال ها در یک مأمن در نزدیکی یک مجتمع نظامی زندگی می کند، از تنش موجود بین آنها نخواهد کاست. در کنار این موضوع باید به سوءظن قبلی واشنگتن به اسلام آباد در زمینه پناه دادن به طالبان و القاعده و تسهیل عبور آنها از اراضی پاکستان توجه داشت، که هم اکنون به عنوان سؤال کلیدی در روابط فی مابین وجود دارد.
آمریکایی ها بر این اعتقادند که کاخ سفید، کمک های اقتصادی و نظامی فراوانی به پاکستان به عنوان متحد اصلی در مبارزه با تروریسم گسیل داشته است، اما درواقع دشمن آنها در نزدیکی اسلام آباد در جای امنی به سر می برد.
نباید فراموش کرد در بحبوحه انجام عملیات به اصطلاح مرگ رهبر القاعده در «ابیت آباد»، برخی از نمایندگان کنگره آمریکا با توجه به این موضوع، خواستار تجدیدنظر کلی در روابط آمریکا با پاکستان شده اند.
در کنار این موضوع، سؤالات دیگری نیز وجود دارد که برخاسته از تناقض گویی های مسئولان دو کشور در مورد نقش اسلام آباد در عملیات کشته شدن بن لادن است.
یکی از این سؤالات این است که آیا این یک استراتژی جدید در روابط آمریکا و پاکستان است که بدون اینکه اعلام شود، پا گرفته است؟ یا اینکه، این موضوع باعث شده است، غده چرکین روابط سیاسی دو کشور سرباز کند و خود را به این صورت نشان دهد.
اما این موضوع را نباید دور از ذهن داشت که اسلام آباد و واشنگتن نزدیک به یک دهه است که روابط بسیار مستحکم و صمیمانه ای در زمینه مبارزه با تروریسم القاعده و طالبان دارند و آشکار و پنهان آن را ادامه می دهند.
پیچیدگی روابط سیاسی این دو کشور به حدی است که بررسی آن به سادگی و بدون توجه به اظهارنظرهای طرفین و داشتن اطلاعات کافی میسر نیست.
به همین دلیل مشاهده می کنیم که جزرومدهایی در این روابط سیاسی وجود دارد که از قبل قابل پیش بینی نبوده و زمینه اختلاف نظرهایی را بین طرفین فراهم کرده است.
مثلا سال ها قبل و با بالا گرفتن موضوع حملات هواپیماهای بدون سرنشین به مناطق مرزی و قبایلی پاکستان (به بهانه مبارزه با القاعده و طالبان) که باعث کشته شدن هزاران تن از مردم این کشور از مردم عادی گرفته تا افسران ارتش شد، دولت اسلام آباد، در محکومیت آن تردیدی به خود راه نداد و آن را به عنوان اقدام کینه توزانه محکوم کرد.
در مقابل، واشنگتن نیز این ادعا را مطرح کرد که توافقنامه ای محرمانه در دوران حکومت پرویز مشرف با اسلام آباد منعقد و براساس آن اقدام می کند. کما اینکه، تشکیلات اطلاعاتی آمریکا مدعی شد که آصف علی زرداری رئیس جمهور فعلی، نیز بر مشارکت ارتش پاکستان به صورت رسمی و علنی در عملیات علیه طالبان و القاعده در خاک کشورش موافقت خود را اعلام کرده است.
اگر چه در همان زمان نیز رژیم پاکستان امضای این توافق را رد و برائت خود را از آن اعلام کرده بود، اما تکذیب و تأیید آن تاکنون در هاله ای از ابهام باقی مانده است.
در موازات آن و ادامه اتهامات مسئولان حکومت آمریکا به اسلام آباد مبنی بر پناه دادن به بن لادن و طالبان در شهر کویته (مرکز بلوچستان) در غرب پاکستان در سال های گذشته رهبران کشور پاکستان همواره بر رد آنها تأکید کردند.
پاکستان در مقابل مدعی شد که در مبارزه با عناصر القاعده و طالبان که اقدامات آنها باعث بروز ۴۶۰ عملیات تروریستی، کشته شدن ۲۰۰۰ افسر و سرباز ارتش، مرگ ۳۰۰۰ غیرنظامی و برکناری «رحمن ملک» وزیر کشور وقت منجر شده، مماشات نکرده است.
اگرچه این پیچیدگی روابط دو کشور و تناقض گویی های طرفین تأثیر آنچنانی بر موضوع مشترک مبارزه با تروریسم و کشته شدن بن لادن نگذاشته است،نشان از این موضوع دارد که اسلام آباد و واشنگتن در خفا به هماهنگی های کاملی در مورد موضوعات مورد علاقه فی مابین دارند.
● نگرش مردم پاکستان به آمریکا
مردم پاکستان بر این باورند که کاخ سفید با حمایت از هند برای به دست آوردن یک کرسی دائمی در شورای امنیت، انعقاد قراردادهای کلان، بی توجهی آمریکا و غرب به موضوع کشمیر، قصد دور زدن آنها را دارد و از خاک کشور آنها به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف و مقاصد خود در افغانستان سود می برد. محکومیت انفجارهای تروریستی در بمبئی از سوی کاخ سفید و نسبت دادن آنها به عوامل اطلاعاتی پاکستان و زیر سؤال بردن مبارزه با تروریسم از یک سو و حمایت واشنگتن از برنامه های هسته ای هند به عنوان دشمن دیرینه آنها، باور آنها را در مورد نیت آمریکا در مورد کمک به اسلام آباد، دچار خلل کرده است.
در کنار این موضوعات وارد کردن اتهامات به مسئولان سیاسی و نظامی پاکستان مبنی بر ارتباط داشتن با تروریست ها، همه و همه باعث خشم پاکستانی ها شده است.
نباید این را فراموش کنیم که مسئولان پاکستانی در مورد عملیاتی که به کشته شدن اسامه بن لادن رهبر القاعده در شهر ابیت آباد منجر شد، سکوت کرده و چیزی نگفتند.
به هر صورت این موضوع باعث خدشه وارد شدن به تمامیت ارضی پاکستان شد، چرا که براساس توافق دو طرف، آمریکایی ها فقط و فقط در چارچوب مبارزه با طالبان و القاعده و آن هم با هواپیماهای بدون سرنشین حق داشتند در خاک این کشور به اجرای عملیات بپردازند.
اما آنچه که باعث خشم بیش از حد پاکستان شد، گفت وگوهایی است که آمریکایی ها درحال حاضر با برخی از رهبران طالبان آغاز کرده اند، پاکستان که ید طولایی در آموزش طالبان دارد و به آنها پایگاه نظامی داده است زمانی که غرب به آنها انگ تروریسم زد. در کنار آمریکایی ها، به سرکوب دست پروردگان خود مبادرت کرد.
● پاکستان و افکار عمومی داخلی
برخلاف تصور آمریکا، شکست نظامی پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و کاخ سفید در تحقق اهداف جنگی اش، در یک سال اخیر، باعث کاسته شدن از اهمیت پاکستان شده است.
پاکستان که هم پیمان اصلی آمریکا در جنگ با تروریسم در منطقه به شمار می رود، روزگاری توانست این نقش را خوب اجرا کند که ناتو و آمریکا از انجام آن عاجز بودند. همین موضوع باعث شد که سیل کمک های مالی و تسلیحاتی به ارتش پاکستان (که حالا خود را در ورطه واقعی که قادر به خروج از آن نیست گرفتار کرد) سرازیر شود.
از این دست می توان به مشکلات اسلام آباد در مقابله با قبایل مسلح که به طالبان پیوسته بودند، اشاره کرد؛ قبایلی که به رغم اینکه ارتش پاکستان ۱۳۰هزار نیروی نظامی را برای مقابله با آنها در وزیرستان گسیل کرده بود، اما کاری از پیش نبرد.
در مقابل هنگامی که دولت پاکستان توانست با سران قبایل به توافق برسد، اگر فشارهای آمریکا نبود، شاید ارتش پاکستان می توانست در تعامل با اوضاع افغانستان سنجیده تر عمل کند، اما به جای آن انگ همکاری با تروریسم را می خورد.
در کنار آن، فشارهای مختلف و مواضع ضد و نقیض واشنگتن، باعث سردرگمی و ناتوانی سران اسلام آباد در اتخاذ یک استراتژی مشخص در منطقه و آشفتگی فراوان سیاسی در داخل پاکستان شد. این موضوع در پاکستان به قدری اثرگذار بود که ارتش، افکار عمومی و سیاستمداران پاکستانی، دنباله روی کورکورانه از سیاست های واشنگتن و جنگ علیه یک کشور دوست (افغانستان) را مورد نکوهش قرار دادند.
در کنار این مسائل، موضوع کشته شدن بن لادن اوضاع را پیچیده تر کرد و دولت پاکستان در میان فشارهای افکار عمومی داخلی و درخواست های آمریکا گرفتار شد و به ناچار به مرحله ای رسید که اکنون بین اسلام آباد و واشنگتن تا حدی شکرآب است.
شاید این موضوع بعدها باعث تن دادن اسلام آباد به خواست کلی جامعه شود که خواستار حفظ تمامیت ارضی پاکستان و داشتن روابط همتراز با آمریکا هستند.
در این راستا می توان به این موضوع اشاره کرد که بعد از این حوادث و در هفته های اخیر بعد از کشته شدن بن لادن، دولت پاکستان در راستای حفظ و تمامیت ارضی خود از آمریکا خواسته است تعداد نیروهای نظامی خود را در خاک کشورش تا حد ممکن کاهش دهد.
همچنین پارلمان پاکستان خواستار توقف حملات هوایی آمریکا به خاک کشورش تحت عنوان مبارزه با تروریسم شده است.
علاوه بر این، تهدید پاکستان در زمینه قطع کمک های موردنیاز ارتش ناتو در صورت حمله به خاک کشورش، و مقابله ارتش با این تهدید را می توان در راستای مواضع جدید اسلام آباد در مقابل تحولات منطقه پس از کشته شدن بن لادن و توجه به افکار عمومی در زمینه حفظ تمامیت ارضی اش ارزیابی کرد.
اقدام شجاعانه ارتش پاکستان در شلیک گلوله های هشدار دهنده به دو بالگرد آمریکایی که وارد آسمان پاکستان شده بودند، موضوعی است که نباید به دیده یک حادثه کوچک به آن نگریست بلکه، نشانه ای از عمیق تر شدن اختلافات بین اسلام آباد و واشنگتن است.
در طرف دیگر این قضیه، آمریکایی ها هم به این موضوع معترف هستند که روابط با پاکستان وارد مرحله حساس تری شده است، اما بر این موضوع تأکید دارند که داشتن روابط با اسلام آباد به عنوان متحد اصلی آنها در مبارزه با تروریسم، اهمیت دو چندانی برای شان دارد.
اما این تأکید واشنگتن، همانند تکه ابری در آسمان روابط سیاسی آمریکا و پاکستان است، که هرلحظه ممکن است ازنظرها ناپدید شود.
مسلماً جزر و مد در روابط سیاسی آمریکا و پاکستان تأثیر خود را بر ساحل گسترده جهان عرب خواهد گذاشت و مشکلات کاخ سفید را در خاورمیانه صدچندان خواهد کرد.
مشکلاتی که روزبه روز در سایه شکست جنگ آمریکا در افغانستان و عراق و ناتوانی آن در برابر خواست مردم (که اکنون بهار خیزش های اسلامی در منطقه خاورمیانه وزیدن گرفته است) برای کاخ سفید همانند تار عنکبوتی خواهد شد که سردمداران آمریکایی را گرفتار خواهد کرد.
● رفتن بن لادن و ماندن اوباما
سناریوی کشتن بن لادن رهبر القاعده در آستانه آغاز فعالیت های انتخاباتی باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا، قابل تأمل است، چراکه شرایط اجرای این سناریو در ایالات متحده طوری بود که جمهوریخواهان، اوباما را رئیس جمهوری ضعیف، متزلزل و نالایق برای رهبری نیروهای مسلح عنوان کرده بودند.
مخالفان اوباما با اشاره به شعارهای انتخاباتی رئیس جمهور رنگین پوست مبنی بر خروج تدریجی از عراق، بسته شدن گوانتانامو و توقف افزایش نیروهای آمریکایی، او را به شدت مورد انتقاد و تحت فشار قرار داده بودند، به طوری که وی احتیاج به یک معجزه داشت تا او را از این ورطه هولناک نجات دهد.
این معجزه همانا جز، دستگیری یا قتل اسامه بن لادن رهبر القاعده نبود که از ماه ها پیش با کمک و همکاری پاکستان طراحی شده بود و بعد از عقب نشینی های پی درپی دموکرات ها در انتخابات کنگره می توانست طرح نجاتی برای اوباما به حساب آورده شود.
ناگهان در این اوضاع و احوال، اوباما موفق به کشتن رهبر القاعده در پاکستان در «اول ماه مه» در شهر ابیت آباد می شود.
استدلال دولت اوباما در این مورد این بود که از ماه اوت سال ۲۰۱۰ ردپای «ابواحمد کویتی» (فرستاده شخص اسامه بن لادن به افغانستان و رهبران طالبان و القاعده در پاکستان) شناسایی و از طریق وی به رهبر القاعده دست یافته است.
دولت اوباما در این راستا مدعی شد که ۹ جلسه در شورای امنیت ملی آمریکا برگزار کرد و دقیق ترین مسائل و جزئیات عملیات برای کشتن بن لادن مورد بررسی قرار گرفت.
این سناریوی پیچیده اوباما، برای پیروزی در نبرد انتخاباتی با جمهوریخواهان بر این موضوع استوار بود که در هر صورت باید بن لادن کشته شود، اگرچه خود آمریکایی ها مدعی شدند در هنگام حمله به پناه گاه رهبر القاعده، بن لادن مسلح نبوده است.
به هر جهت این خصم ۱۰ساله آمریکا، به سادگی توسط کابوی های آمریکایی به دیار نیستی فرستاده شد و اوباما سرمست از پیروزی، خبر کشته شدن بن لادن را به مردم کشورش و جهانیان اعلام کرد.
تحلیل گران سیاسی پس از این موضوع اعلام کردند که محبوبیت مردمی اوباما در آمریکا افزایش یافت، چراکه این عمل باعث شد که دوباره آمریکا اعتماد به نفس گذشته خود را در جهان به دست آورد و به متحدان خود نشان دهد که قابل اطمینان است.
این اقدام همچنین دهان منتقدان اوباما به خصوص جمهوریخواهان را برای مدتی بست.
اما همه اینها، جز یک بازی ساده نیست و این بازی، بازی انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست که هم جمهوریخواهان و هم دموکرات ها به آن چشم دوخته اند و برای دست یافتن به کرسی ریاست جمهوری خیز برداشته اند.
در واقع برخی تحلیل گران سیاسی آمریکا، مدعی هستند که اقدام اوباما در کشتن اسامه بن لادن، پیروزی وی را در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری بیش از هر زمان دیگر مسجل و تثبیت و ناکامی های وی را در زمینه سر و سامان دادن به اقتصاد داخلی و دنباله روی از سیاست خارجی اسلافش، برطرف کرده است.
در واقع تا اینجای قضیه برد اوباما در انتخابات آینده ریاست جمهوری قطعی است مگر اینکه، حادثه ای غیرمترقبه، اوضاع را به نفع مخالفان وی در آمریکا برهم بزند.
جدای از مسائل مورد اشاره نباید این را فراموش کرد که رؤسای جمهور قبلی آمریکا مانند بوش از موضوع القاعده و رهبر آن به عنوان عاملی برای مبارزه با مسلمانان و تروریسم جلوه دادن آنها به خوبی بهره برداری کردند و با حمایت های خود از صهیونیست ها تلاش کردند که کشورهای انقلابی و مسلمانان را در جهان منزوی کنند، اما این موضوع در سال های اخیر، با خیزش اسلامی منطقه اهمیت خود را از دست داده است.