از هنگام شروع قیامهای مردمی در تونس و سرایت آن به مصر، یمن، بحرین، لیبی تحلیلهای مختلفی درباره ماهیت انقلابها و سیاست ایالات متحده امریکا و کشورهای غربی در برخورد با خواست ملتها برای سرنگونی حکومتهای متحدانشان ارائه شده است. پیش از ارائه هر تحلیلی درباره اوضاع جاری منطقه نگاهی به شرایط و تحولات اخیر در کشورهای منطقه ضروری است چراکه شرایط هر یک از این کشورها در مواردی متفاوت و گاه مشابه هم هستند.
● شکاف اجتماعی در کشورهای عربی
مصر بزرگترین کشور عربی از حیث نفوس با جمعیتی بالغ بر ۸۰ میلیون نفر که متوسط سنی در آن ۲۴سال است و اکثریت جمعیت جوان هستند. حدود ۴۰ درصد مردم کمتر از ۲ دلار و حدود ۲۰ درصد کمتر از یک دلار در روز درآمد دارند. میزان بیکاری در سال ۲۰۰۹، ۴/۹ درصد و در سال ۲۰۱۰ به ۷/۹درصد افزایش یافته است. طبقه ثروتمند و پردرآمد تنها بخش کوچکی از جامعه مصر را تشکیل میدهد که رابطه بسیار خوبی با حاکمیت و خانواده مبارک داشته است. به یقین میتوان گفت اکثریت مردم مصر زیر خط فقر هستند و این کشور دارای شکاف طبقاتی بسیار شدیدی است.
وضعیت مردم در یمن، تونس، لیبی، بحرین، اردن، الجزایر و حتی عربستان سعودی که بزرگترین ذخایر نفت جهان را دارد نیز تفاوت چندانی با مصر ندارد. اکثریت مردم زیر خط فقر زندگی میکنند اما در کنار این فقر فاحش بخش کوچکی از جامعه بیش از حد تصور متمول هستند که آن هم اقوام و نزدیکان خانواده حاکم و مرتبطین به آنها است.
● شرایط متفاوت لیبی
در لیبی وضعیت تأسفانگیزتر است؛ علیرغم وجود سرزمین وسیع یک میلیون و ۷۵۹ هزار و ۵۴۱ کیلومتری و جمعیت کم ۶ میلیون و ۴۲۰ هزار نفری و با وجود منابع غنی نفت و گاز، مردم لیبی در فقر و تنگدستی به سر میبرند. سرتاسر لیبی را صحراهای پهناور پوشانده و همه جا به وفور دستههای هزار نفری شتر دیده میشود اما تز قذافی این بوده که اگر مردم سیر باشند، از وی اطاعت نخواهند کرد لذا باید مردم گرسنه بمانند که فکر خروج علیه قذافی به ذهنشان خطور نکند. بر اساس همین طرز تفکر و با توجیه سوسیالیستی بودن سیستم، مردم حتی از فرآوردههای خیل عظیم شترهای خود نیز محروم میشدند.باید گفت گویا مشکلات مردم لیبی حتی پس از سرنگونی قذافی نیز پایان نخواهد یافت و بعد از آن ملت ستمدیده لیبی این بار با فشارهای اقتصادی در داخل و چالشهای سیاسی غرب مواجه خواهد شد.
● وضعیت اقتصادی و گرایشات سیاسی و اعتقادی انقلاب
در این میان با توجه به وضعیت بد معیشتی و قرار داشتن اکثریت مردم جوامع عربی در زیر خط فقر برخی بر این باورند که انقلاب کشورهای عربی صرفاً ناشی از نیازهای مادی است و آنها اعتقادی به برپایی نظامهای ارزشمدار و اسلامی ندارند اما به باور اغلب ناظران همین وضیعت بد معیشتی و تبعیض و فشارهای اقتصادی که حاکمان فاسد و دیکتاتورهای مورد حمایت امریکا، انگلیس، فرانسه و ایتالیا به آنها وارد نموده اند سبب شده مردم به ندای رهایی بخش اسلام که در طول دهها سال توسط همین حکام فاسد سرکوب شده، گرایش بسیار زیادی پیدا کنند. در واقع همین فاصله طبقاتی و فقر و تبعیضی که حاکمان دیکتاتور و حامیان آنها برملتهای عرب تحمیل نموده اند، فضا را برای رشد گرایشات اسلامگرایانه مهیا نموده است.درجهان عرب اسلام همواره میان طبقات فرودست و زجر کشیده با استقبال بیشتری مواجه شده و اولین و بیشترین پیروان این آئین قشر ضعیف نگه داشته شده و ستمدیده جوامع بوده است از همین روست که باراک اوباما اعلام میکند برای تغییر شرایط اقتصادی کشورهای عربی طرح مارشال جدیدی مختص دولتهای عربی در نظر گرفتهایم.
علاوه بر این تبعیضات و فشارهای اقتصادی، فشارهای سیاسی و اجتماعی نیز در این جوامع بیداد میکند. سرکوب حرکتهای اسلامی بویژه گروههای شیعی، خفقان سیاسی، حکومتهای موروثی، رژیمهای پلیسی با سازمانهای عریض و طویل اطلاعاتی از مشخصههای بارز این کشورها است. برای نمونه در مصر ۴۶۰هزار نفر پرسنل سازمان اطلاعات و متکفل امور استخباراتی و امنیتی هستند.
سیاست دولتهای غربی چون امریکا، انگلیس و فرانسه نیز حمایت از این حکومتهای دیکتاتوری برای حفظ منافع خود بوده است. این سیاست که در تناقض آشکار با ادعاهای حمایت از حقوق بشر و دموکراسی میباشد تا جایی پیش رفته که دولت بوش در اظهارنظری آشکار اعلام کرد دموکراسی در کشورهای خاورمیانه موجب روی کار آمدن حکومتهای مخالف منافع امریکا میشود.
واقعیت این است که برای امریکا، فرانسه و انگلیس چند صدایی در کشورهای عربی سخت است چراکه موجب آزادی گروههای اسلامگرا میشود و از دل این آزادی حکومتی چون حماس در غزه بیرون میآید که به هیچوجه مورد رضایت امریکا نیست.
سیاست اعلامی امریکا و دیگر کشورهای غربی و مدعی آزادی و حقوق بشر درمورد حوادث مصر و کشورهای عرب کاملاً متناقض بوده است. مسئولان غربی در سخن بر طبل حمایت از خواستههای مردم میکوبند اما در عمل تمام تلاش خود را برای حفظ ساختارهای موجود وحذف رؤسایی چون حسنی مبارک و زین العابدین بن علی و در عین حال حفظ بدنه و سیستم آنها انجام میدهند.
نفوذ سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورهای غربی همچون CIA ، MOSSAD، MI۶ و سازمان اطلاعات فرانسه در استخبارات و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورهای عربی بسیار گسترده است. در واقع استخبارات کشورهای عربی توسط سازمانهای امنیتی غربی تجهیز شده و نیروهایشان نیز توسط آنها و حتی در خاک امریکا، انگلیس، اسرائیل و فرانسه آموزش دیده و میبینند.
با این وضع سازمانهای اطلاعاتی و استخبارات کشورهای عربی به عنوان بازوی عملیاتی امریکا و غرب برای حفظ ساختارهای سکولار تلاشهای جدیدی را شروع کرداند.
● پروسه - دموکراسی هدایت شده
دولتهایی چون امریکا و فرانسه براساس این تحلیل با حادثهای روبهرو شده اند که نتوانسته بودند آن را پیشبینی کنند اما به سرعت وارد عمل شده و سعی در کنترل اوضاع کرده اند لذا امریکا نتوانست در برابر خواست عمومی این کشورها مقاومت کند و حمایت خود را از مبارک و زینالعابدین بنعلی برداشت تا بتواند پروسه انقلاب را با کاهش خشم عمومی به واسطه دور شدن حاکمان قدیمی از چشم انقلابیون خشمگین کنترل کند.در این پروسه نیز رهبرانی چون مبارک و زینالعابدین بن علی تاریخ مصرفشان گذشته و ادامه حضورشان باعث شعلهورتر شدن آتش انقلاب شده که این به نفع گروههای اسلامگرا تمام میشود.
لذا امریکاییها به ارتش دستور محاصره اقامتگاه مبارک و انتقال اجباری وی را صادر کردند سپس با تخلفی آشکار قدرت به شورای ارتش منتقل شد چراکه ارتش مصر در ضدیت و تعارض با اسلام تقریباً شبیه ارتش ترکیه است. با توجه به شرایط و اوضاع جدید دوره گذار به گونهای مدیریت میشود تا انقلابی که در فضا و شرایط اسلام خواهی و در لوای اقامه نمازهای جمعه و جماعت بوجود آمده گام به گام به سوی لیبرال دموکراسی غربی تغییر مسیر
دهد.
● فقدان نهاد مرجعیت
یکی از تفاوتهایی که در انقلابهای کشورهای عربی با انقلاب اسلامی تمام عیار ایران میتوان مشاهده کرد نبود نهاد مرجعیت و روحانیت شیعه است. اگر در ایران انقلابی تمام عیار و اسلامی شکل میگیرد که تمام ارکان و عناصر سیستم قبلی را از گردونه حکومت کنار میگذارد و نظامی بر اساس خواستهای بومیمردم شکل میدهد به خاطر وجود نهاد مرجعیت و شبکه سراسری و هماهنگ روحانیت شیعه است که به عنوان نهادی مستقل و غیر دولتی عمل میکند و اداره مالی این نهاد گسترده و باسابقه از وجوهات مردمی و سهم مبارک امام زمان (عج) است.
متأسفانه در کشورهای عربی غیر شیعه سیستم روحانیت و نهاد مرجعیت مستقل وجود ندارد تا بتواند رهبری حرکتهای مردمی را به دست گیرد و همین امر را میتوان در کنار تلاشهای غرب برای انحراف مسیر حرکتهای مردمی مهمترین دلیل عدم موفقیت چشمگیر مردم در نیل به اهداف اصیل و اسلامی خود دانست. متولیان فقاهت و دین در این کشورها وابسته به حکومت هستند و منبع درآمد آنها دولت و ارگانهای حکومتی است نه مردم لذا روحانیت مستقل در این کشورها عملاً وجود ندارد چرا که استقلال ساز و کار خود را میخواهد مانند تأمین مالی که بدون آن استقلال واقعی امکانپذیر نیست.
● نتیجهگیری
در جمعبندی شرایط اخیر کشورهای عربی باید گفت سرکوب حرکتهای اسلامگرایانه، محدودیتهای مذهبی، فساد مالی سران و فشار اقتصادی، عامل گرایش مردم به باورهای اصیل و حرکت برای رسیدن به نظامی اسلامی شده است.
چه این که اسلام همواره میان طبقات تحت فشار اقتصادی و مظلومین جامعه مقبولیت بیشتری داشته است و پابرهنگان و ضعیف نگه داشته شدگان جامعه، قبل از هر قشر دیگری دین الهی را یاری میکردند. اکنون نیز در کشورهای عربی وضعیت بد معیشتی و فقر اقتصادی تودهها درکنار فساد مالی اقلیت وابسته به دولت و خانواده حکام سبب گرایش بیشتر مردم به ندای برابری و عدالت شده است. از همین روست که مشاهده میشود بلافاصله پس از اخراج بنعلی از تونس در این کشور نماز جمعههای باشکوه و پرجمعیت برگزار میشود و در دیگر کشورهای عربی نیز نمازهای جمعه و جماعت میعادگاه مخالفان استبداد شده است. همین امر امریکا و فرانسه و در مجموع غرب را به وحشت انداخته و بر این داشته تا تلاش کنند این حرکتها را به سوی دلخواه خود هدایت کنند. حرکتهایی که برگرفته از خواستهای اصیل و اسلامی مردم منطقهای است که در طول دهها سال توسط دیکتاتوریهای متحد امریکا، انگلیس، فرانسه و ایتالیا به منظور حفظ موجودیت اسرائیل و غارت ثروت ملتها سرکوب شده است.
در این اوضاع و احوال که غربیها مهرههای خود همچون زینالعابدین بنعلی و مبارک را سوخته دیدند، دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی و جاسوسی خود را برای انحراف و موجسواری فعال کردهاند و قصد دارند خواست مردم را به جهتی هدایت کنند که اوضاع گام به گام به سوی لیبرال دموکراسی حرکت کند، آزادی و انتخاباتی محقق نشود که نتیجه آن همانند نتیجه اقبال عمومی مردم فلسطین به حماس باشد.
امریکا البته حکومتهایی با مدل اسلام میانهرو و در واقع اسلام پاستوریزه را برای کشورهای عربی ترجیح میدهد تا با لباسی از دین نیازهای اصیل و عدالت خواهانه ملتهای مسلمان را با لفاظیهای ظاهری پاسخ دهد و در عمل منافع امریکا در منطقه و بقای موجودیت نامشروع اسرائیل را تضمین کند، اما بیداری اسلامی در منطقه راه خود را پیدا کرده است.