● پرویز پرستویی، ساعی، پیگیر و خوش مشرب
۲ تیر ۱۳۳۴ (۲۲ ژوئن ۱۹۵۴)
او خود را با نقشی که در زندگی دارد سازگار میکند:
پرویز پرستویی: به هرحال یک دین نسبت به مردم بر گردن من هست و از آن طرف، مردم هم یکسری توقعاتی از من دارند. هرچند من خودم را در این حرفه زیاد جدی نمیگیرم! مسلما اگر این تعهد به مردم نباشد کاری ندارم بیایم در تلویزیون حرف بزنم! زمانی میتوانم این کار را انجام دهم که در کاری بازی کرده و حرفی برای گفتن داشته باشم.
با تشریفات میانهای ندارد و روحی مستقل و سلطهگر دارد:
پرستویی برعکس بسیاری از بازیگران جوان، هیچ ادعایی ندارد و بیشتر ترجیح میدهد به جای حرف زدن و به حاشیه رفتن با چراغ خاموش به کار و زندگیاش برسد و وارد جریانات و دعواهای روزمره سینما نشود. هرچند خودش میگوید ریز به ریز اتفاقات را زیرنظر دارد.
او با گروههای متفاوتی ارتباط دارد و به سبب روحیه سازشپذیرش در هر شغلی موفق خواهد شد:
پرویز پرستویی در مصاحبهای که در مقابل پژمان بازغی داشت، عنوان کرد: شاید خیلی فرصت نداشته باشم کار جوانها را پیگیری کنم اما واقعیت این است که به شخصه خیلی جوانگرا هستم. هرروز آدمهای زیادی جلوی دوربین سینمای ایران میروند و به واسطه کارم باید آنها را ببینم.
در کل تماشاچی خوبی هستم و کار این آدمها را دنبال و تعقیب میکنم بدون اینکه روحشان از این قضیه خبر داشته باشد.
خود را به شیوه خودش مشغول میکند اما درحال انجام هرکاری باشد موسیقی را فراموش نمیکند:
پرویز پرستویی چندکار با مرحوم ناصر عبداللهی انجام داده مانند «عشق است»، «دوستت دارم» و... نخستین کار موسیقیاییاش را با رسول نجفیان سرکار بیبیجان انجام داد. علاوهبر اینها دکلمههای زیبای پرستویی را نمیتوان از یاد برد. در کل تماشاچی خوبی هستم و کار این آدمها را دنبال و تعقیب میکنم بدون اینکه روحشان از این قضیه خبر داشته باشد.
عاشق ادبیات، شعر و سفر است. اما هرجا برود با اشتیاق به منزل برمیگردد:
پرویز پرستویی بارها به شیراز سفر کرده است. او در اینباره میگوید: شیراز شهر بسیار زیبایی است و فکر میکنم شهری که حافظ و سعدی داشته باشد، هیچوقت مردمانش پیر نخواهند شد.
بهعلت روحیه حساسی که دارد مشاغل دولتی و کارمندی برایش مناسب نیست و در این قبیل محیطها زود خسته میشود:
پرویز پرستویی در سال ۱۳۶۰ و زمانی که ۲۶ سالش بود بهعنوان منشی در دادگستری تهران مشغول بهکار شد اما پس از مدتی به دلیل ناهمخوانی این شغل با روحیاتش به اداره تئاتر رفت و مدت ۱۲سال در آنجا کار کرد.
او با هوشیاری میتواند کارش را وسعت بخشد و نقشههایش را پیوسته انجام دهد و از کوشش خود بهره گیرد:
پرویز پرستویی ۵سال در آموزشگاه بازیگری «کارنامه» کلاسهایی را برگزار میکرد تا به واسطه تدریس، آگاهیهایش را دوره کند و خودش را فراموش نکند و از طرف دیگر، میخواست با معرفی خروجیهای جوان و مستعد از موسسه بتواند به سینمای ایران کمکی کرده باشد.
● پوریا پورسرخ؛فعال و برونگرا
۴ تیر ۱۳۵۶ (۲۴ ژوئن ۱۹۷۶)
دوست دارد همه کارها را امتحان کند و سپس از بین آنها، یکی را که تطابق بیشتری با روحیهاش دارد انتخاب کند:
پورسرخ دکترای فیزیولوژی گیاهی دارد و قبل از شروع فعالیتش در عرصه سینما بهعنوان خبرنگار در نشریات هنری و اجتماعی از جمله «دنیای جوانان» مشغول به کار بود و همزمان در یک شرکت تبلیغاتی در دبی نیز فعالیت میکرد. او پس از آشنایی اتفاقی با آقای لطیفی در یک مهمانی برای بازی در مجموعههای ساخت ایشان (فرار بزرگ و وفا) دعوت شد. درحال حاضر نیز گاهی کارهای ترجمه و گاهی کارهای طراحی فضای سبز انجام میدهد.
به کسی اجازه نمیدهد برای او تصمیم بگیرد بهخصوص در مورد زندگی شخصیاش:
پوریا برخلاف عقیده والدینش رشته تحصیلیاش را خودش انتخاب کرد و با وجود مخالفت خانواده با رشته تحصیلیاش توانست آنها را مجاب کند که با ادامه رشته تحصیلی موردعلاقهاش موافقت کنند.
عاشق مادر و خانواده اش است:
پوریا هنوز ازدواج نکرده و درحال حاضر اصلیترین زن زندگیاش مادرش است. او درباره مادرش اینگونه میگوید: «مادرم مثل بیشتر مادرهای ایرانی فرد نازنینی است، من عاشق او هستم، مثل خیلی از فرزندان ایران بهنظر من مادر، شاهکار طبیعت است.»
هم محتاط عمل میکند و هم اشتباهاتش را میپذیرد و سعی میکند آنها را تکرار نکند:
پورسرخ در یکی از مصاحبههایش گفته: «دوست دارم وقتی به پشتسرم نگاه میکنم کاری نکرده باشم که از انجامشان پشیمان و شرمنده باشم.»
فردی سربه هوا اما جویای علم است و همیشه کارهایش با نوعی شیطنت همراه است:
باوجود درسخوان بودن، پوریا به هیچعنوان بچه آرام و سربهزیری نبوده تا آنجا که عالم و آدم را از دست خود عاصی کرده بود اما درسخوان بودن او مانع برخورد اولیای مدرسه با او میشد و در دوران تحصیلش از شاگردان ممتاز بهشمار میرفت و کمترین نمرههای کارنامهاش نمره انضباطش بود.
انسانی پرانرژی و فعال است و هرکاری را که شروع میکند تا آخر ادامه میدهد:
پوریا پورسرخ با وجود همزمانی تحصیل، کار و بازیگری هرگز شانه از بار مسئولیت خالی نکرد. با وجود کار، تحصیل و موفقیت در مقطع کارشناسی ارشد و پرداختن به شغل بازیگری و فشار کار و تحصیل، با پشتکار شخصیاش زیر فشار درس و هنر مقاومت کرد و توانست از عهده همه موارد بهخوبی برآید. او هیچ وقت حاضر نشد بین کار، هنر و تحصیل یکی را کنار بگذارد.
اهل مشورت است و قبل از تصمیمگیری در زمینههای مختلف زندگیاش با اطرافیانش مشورت میکند:
مشورت، محور اصلی تصمیماتش را تشکیل میدهد:از دوستان صمیمی پوریا، غلامحسین لطیفی است. این دوستی آنقدر پیش رفته که حتی در رابطه با مسائل خصوصی زندگیاش بیش از خانوادهاش با آقای لطیفی مشورت میکند.
حسابگر نیست و بیشتر علاقه به خرج کردن پول دارد تا پساندازکردن آن:
پورسرخ خود را ولخرج میداند و اعتقاد دارد که در پول خرج کردن حسابگر نیست.
● سیلوستر استالونه؛ مهربان، مسئول و جاهطلب
۱۵ تیر ۱۳۲۶ (۵ جولای ۱۹۴۶)
شادی را به غم ترجیح میدهد و نسبت به زندگی دیدگاهی روشن و خوب دارد و همه را در شادی خود سهیم میسازد:
در تاریخ ۲۵ فوریه یک اتفاق جالب افتاد و آن تقابل ۲نفر از قهرمانان سینمای تجاری بود. شرح کامل ماجرا از جایی شروع میشود که سیلوستر استالونه به همراه همسرش با بروس ویلیس و همسر بروس برای صرف شام به رستوران رفتند تا در کنار هم باشند اما در این بین کریهای شوخی استالونه و ویلیس بر سر مسابقه مچاندازی به جایی رسید که این ۲ در همان رستوران و جلوی چشم همسرانشان و دیگر مشتریان یک میز را خالی کردند که با هم مچ بیندازند و در آخر استالونه ۶۵ ساله توانست مچ بروس ویلیس ۵۵ساله را بخواباند.
نسبت به فرزندانش احساس مسئولیت میکند:
با اینکه استالونه بیشتر مواقع مشغول فعالیتهای سینمایی است اما پس از اتمام هر پروژه مدتی را صرف گذراندن وقت با خانواده و فرزندانش میکند.
از عشق، رؤیا، جاهطلبی و قدرت برخوردار است و قلبی مهربان و بخشنده دارد و تاثیرپذیر است:
استالونه سه بار ازدواج کرده است. همسر اولش یک عکاس بود و در نگارش فیلمنامه «راکی» کمکهای شایانی به او کرد. علت جدایی آنها این بود که استالونه به او اجازه نداد به سمت بازیگری که حرفه مورد علاقهاش بود برود. همسر دوم استالونه یک بازیگر بود که در فیلم «راکی ۴» و سپس «کبرا» با استالونه همبازی بود. اما این ازدواج هم خیلی دوام نیاورد و اکنون همسر سوم استالونه یک مدل است.
این شخص به سرنوشت اعتقاد دارد و برای مادرش احترام فراوانی قائل است:
نقشهای اولیه استالونه بسیار کوتاه و کماهمیت بودند و بعد از مدتی شبی با دیدن مسابقه بوکس «محمدعلی کلی» به فکر نوشتن فیلمنامه «راکی» افتاد و همان شب شروع به نوشتن فیلمنامه «راکی» کرد و آن را ۳ روزه به پایان رساند. شرط استالونه برای فروش فیلمنامه «راکی»، بازی کردن نقش اصلی توسط خودش بود. سیلوستر استالونه تمام زندگی خود را به شبی که مسابقه بوکس کلی را دیده بود، مدیون میداند.
این فرد زندگی غیرعادی و جالبتوجهی دارد:
وقتی سیلوستر، ۱۵ ساله بود، همکلاسیهایش میگفتند در بین بچهها او از همه بیشتر احتمال دارد که با صندلی الکتریکی اعدام شود.
وقت گذراندن با این فرد به انسان شور، حرارت و انرژی میدهد و سخن گفتن او توجه را جلب میکند:
از گفتههای معروف سیلوستر استالونه این است که: «مردم فکر میکنند من عقل چندانی ندارم پس چرا تصورشان را به هم بزنم؟»
این فرد ورزش، زندگی راحت و پرتجمل را دوست دارد. او خرج کردن پول را به پسانداز آن ترجیح میدهد و لباس آراسته، عطر، جواهرات و انواع اشیای زیبا را میخرد:
از معروفترین اتومبیلهایی که استالونه سوار شده یک فراری قرمزرنگ به قیمت ۳۱۲هزار دلار بوده که در سال ۲۰۱۰ آن را خرید و در مطبوعات جنجال زیادی را به پا کرد. همچنین در همین زمان هم خانهای به ارزش ۵/۲ میلیون دلار داشت که زود آن را فروخت.
این فرد دوستداشتنی، مهربان و بشردوست است.
سیلوستر استالونه مبلغ ۱۰۰ دلار برای کمک به سازمان مبارزه با دیابت جهانی واریز کرد. او همچنین مسئولیت یک شعبه کمک به این امور در همیلتون را بهعهده گرفت. همسر سومش در اینباره میگوید: استالونه اصولا برای کمک به سازمانهای خیریه فعال است اما ترجیح میدهد برای این امور بیسر و صدا باشد تا کسی این کارها را تبلیغات برداشت نکند.