۱۴ آذرماه، سالگرد درگذشت هنرمند بزرگی به نام «علی حاتمی» بود. فیلمسازی که آثارش را می توان آینه ای دانست که بخشی از فرهنگ بومی و ملی جامعه ما را بازنمایی می کند و از همین رو آثار او، هنوز هم دیدنی و تازه هستند. جستار زیر به بازخوانی نگاه حاتمی درباره ورود تجدد به ایران می پردازد.
مرحوم علی حاتمی، پیش از پخش سریال «هزار دستان» در مصاحبه با مجله سروش (۲۵ اسفند ۱۳۶۶) گفت:
«... بعد از قاجاریه واقعا یک مقداری هویت ملی ما به جبر، نه به صورت طبیعی و جریان عادی تغییر کرد....»
اشاره مرحوم حاتمی به «تغییر هویت ملی ما به جبر»، نکته ای است که شاید بتوان اساسی ترین انگیزه پرداخت وی به تاریخ فرهنگی و سیاسی و سنت ها و آیین های کهن ایرانی دانست. تغییر هویتی که از اوایل دوران قاجار با حضور نخستین عناصر تشکیلات فراماسونری در ایران تحت عنوان تجدد و تجددگرایی و مقابله با سنت آغاز شد و با گسترش شبکه های ماسونی در ارکان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی این کشور خصوصا از آغاز عصر پهلوی، تمامی ارزش های سنتی و فرهنگی ملت ایران را نشانه رفت. خودباختگی و از خود بیگانگی فرهنگی، زیر لوای تجدد و
منور الفکری و بعدا روشنفکری و شعار ساختن ایران نوین به سراسر شاکله نظام سنتی فرهنگی این سرزمین نفوذ کرد وتمامی مفاخر معنوی و مادی ایران زمین را در سایه خویش محو نمود.
اما مرحوم علی حاتمی در اغلب آثارش این هجمه فرهنگی و بازتاب هایش در زندگی ایرانیان را مورد نقد قرارداد. حاتمی با نمایش ابعاد مختلف فرهنگ ایرانی و اخلاق و رفتار سنتی در این سرزمین، اندیشه های بیگانه و مخربی که با پرچم تجدد وارداتی غرب، هویت اصیل اسلامی ایرانی را هدف قرار داده بودند، به چالش کشید. در واقع این نوع نگرش به فرهنگ و سنت های ملی و دینی را با رویکرد تقابل جامعه سنتی و گروه متجدد در اغلب فیلم های مرحوم حاتمی می توان به وضوح مشاهده کرد. شاید بتوان گفت که آثار علی حاتمی کلکسیون کاملی از آداب و رفتار و اخلاق و فرهنگ سنتی ایران را به نمایش می گذارد و در مقابل آنها نفوذ فرهنگ غرب را به شکل تصاویر و جملات کنایه آمیز، ناشکیل و با فضایی ناهمگون و ناسازگار با فرهنگ ایرانی می نمایاند.
جامعه ایرانی در سینمای علی حاتمی معمولا دو سویه دارد و در دو فضا ترسیم می شود؛ جامعه ای که آکنده از نمادها و سمبل های سنتی و ملی است و آدم هایی که با باورها و اعتقادات اصیل فرهنگی خود در این جامعه زندگی می کنند و در مقابل، اجتماعی که به شکلی نابهنجار و تحمیلی، رنگ و بوی غرب بر هویت اصلی اش مالیده به طوری که هیبتی نازیبا و غیر شکیل یافته است. شاید این تقابل تصویری در سریال تلویزیونی «هزاردستان» پیش از سایر فیلم های حاتمی هویدا و بارز باشد. پاساژ تصویری از فلاش بک رضا خوشنویس درباره زمانی که رضا، تفنگچی بود و زندگیش در تهران قدیم می گذشت با آن بازار پرسر و صدا و دودکباب و بوی ریحان و قل قل سماور قهوه خانه و کوچه های کاهگلی و... تا به روزگار نو تهران با گراند هتل و سینما ایران و لاله زار و سربازان بیگانه ارتش متفقین که در خیابان هایش جولان می دادند و به قول خان مظفر بی بند و باری کابوی ها را در شهر می پراکندند، به خوبی شاهد این مدعاست. در واقع مرحوم علی حاتمی در «هزاردستان» به وجه اشغالگرانه تجدد وارداتی در دوران پهلوی اشاره دارد، آنگاه که نشان این تجدد را از دیدگاه رضا خوشنویس باحضور ارتش های اشغالگر در سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ در تهران به تصویر می کشد. نگاهی که به خوبی از درونش، مفاهیمی می جوشد که می تواند درونمایه باورهای سنتی ایرانیان را بروز دهد.
مدیر گراند هتل که یکی از وازده ها و شیفتگان تجدد غربی است و در طول سریال با روحیه ای بسیار متزلزل و الاکلنگی و شخصیتی نوکرمآب و در واقع ضد اخلاقی باظاهری متین و آراسته تصویر می شود، در مقابل اعتراض رضا خوشنویس (به عنوان کاراکتر مثبت داستان) به حضور سربازان متفقین می گوید:
«مدیر داخلی: شما می توانید تمام روز شاهد یه کارناوال باشکوه باشین. نماینده ارتش های دنیا، با اونیفورم های جالب، در کنار ایرانی هایی که رفته رفته شبیه اروپایی ها می شن، چهره شهر رو شاداب تر کرده.
خوشنویس: در روزهای اشغال پایتخت، چهره شهر شاداب تره؟!
مدیرداخلی: تصور بنده اینه که ورود ارتش های بیگانه برای مردم ایران یک توفیق اجباریه که در رویه زندگی اجتماعی اون ها تاثیر فوق العاده ای داره. خلقیات اروپـایی ها، خصوصا آمریکایی ها که باید سرمشق ملت ما باشن، جز از طریق برخورد میسر نبود. چون عامه مردم، بضاعت سفر فرنگ رو که ندارن...»
این سخنان، اصلا حرف های ذهنی و شعاری نیست. چنین جملاتی بارها در طول این ۱۰۰-۱۵۰ سال اخیر (البته با ادبیاتی دیگر) از سوی شخصیت های معروف جریان روشنفکری (حامیان اصلی تجددگرایی) که در واقع وابسته به محافل ماسونی بودند نوشته و گفته شده است. فی المثل فریدون آدمیت (نویسنده و مورخ مشهور معاصر) در کتاب «فکر آزادی» می نویسد:
«... یکی از دانشمندان معاصر (تقی زاده) این حق را برای خود قائل شده، ادعا می کند (و می گوید): اینجانب در تحریص و تشویق به اخذ تمدن مغربی در ایران پیشقدم بوده ام و چنانکه اغلب می دانند اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بی پروا انداختم!! که با مقتضیات و اوضاع آن زمان شاید تندروی شمرده می شد...»
جمله معروف تقی زاده که «برای ترقی باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد» بیش از همه مکتوبات وی، انعکاس خودباختگی عمیق وی در برابر القائات بیگانگان به حساب می آید. اما برخی رسانه های جریان شبه روشنفکری امروز تا بدانجا پیش می روند که سیدحسن تقی زاده از شناخته شده ترین عوامل فراماسونری و شبکه صهیونیستی اردشیر ریپورتر را از اتهام وابستگی به سرویس جاسوسی انگلیس تطهیر می نمایند. فی المثل در ویژه نامه های روزنامه شرق برای صدمین سالگرد مشروطیت، تقی زاده را «از روشنفکران برجسته تبریزی» معرفی نمودند که نقش برجسته ای در انقلاب مشروطه و نیز «رهبری مجلس ملی در تصویب نمودن قوانین مدرن و پیشرفته» داشته است. این در حالی است که براساس منابع مختلف تاریخی و اسناد منتشره، حسن تقی زاده از گردانندگان ایرانی لژ ماسونی بیداری بود.
آدمیت ادامه می دهد:
«... چنانکه می دانیم و نوشته های ملکم گواهی می دهد، تسلیم مطلق در برابر تمدن اروپایی از افکار خاص او بوده است...»
در تقریرات میرزا ملکم خان که در کتاب «الفبای جدید» میرزا فتحعلی آخوندزاده درج شده، آمده است: «اگر اهل ایران را فراغت حاصل شود و اقتباس از کار اهل انگریز (انگلیس) نمایند، جمیع امور در کار ایشان بر وفق صواب می گردد. از جمله لوازم تقلید آنکه حکمای صاحب فن و عقلای انجمن، عقل معاش بر عقل معاد مقدم دارند تا سر رشته عقل معاد کما هو حقه در اندک مدتی به دست آید...»
همین میرزا ملکم خان که از الگوهای بارز و به اصطلاح مراد جریان شبه روشنفکری امروز هم محسوب می شود در کتاب خود به نام «دفترچه تنظیمات» یا «کتابچه غیبی» حتی ایجاد نظام در امور اجتماعی را به سبک و سیاق غربی توصیه می کند و می نویسد:
«... راه ترقی و اصول نظم را فرنگی ها در این دو سه هزار سال مثل اصول تلغرافیا (تلگراف) پیدا کرده اند و بر روی یک قانون معین ترتیب داده اند. همانطوری که تلغرافیا را می توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب کرد، به همانطور نیز می توان اصول نظم ایشان را اخذ کرد و بدون معطلی در ایران برقرار ساخت. ولیکن چنانچه مکرر عرض کردم و باز هم تکرار خواهم کرد، هر گاه بخواهید اصول نظم را شما خود اختراع نمایید مثل این خواهد بود که بخواهید علم تلغرافیا را از پیش خود پیدا نمایید...»
فریدون آدمیت در همان کتاب «فکر آزادی» به طور خلاصه و در یک جمله درباره عقاید میرزا ملکم خان چنین می نویسد:
«... اصول عقاید ملکم بر این پایه بنا شده بود که اشاعه مدنیت غربی در سراسر جهان نه تنها امری است محتوم تاریخ، بلکه این تحول از شرایط تکامل حیات اجتماع و موجد خوشبختی و سعادت آدمی است...»
همین امروز هم کافی است پای صحبت اخلاف همین جریان در جامعه اکنون ما بنشینید یا مکتوبات آنها را بخوانید، مطمئن باشید در نهایت به جز این مفاهیم از زبان و قلمشان بیرون نمی آید. چنانچه در یکی از ویژه نامه های روزنامه شرق به مناسبت صدمین سالگرد مشروطیت درباره اینگونه افراد به عنوان سرآمدن روشنفکری در تاریخ ایران آمده بود:
«... از میان این افراد که می توان آنها را از پایه گذاران جریان روشنفکری معاصر دانست که پس از قرن ها سکوت و خاموشی در عرصه فکر و اندیشه ظهور کردند، می توان کسانی مانند طالبوف، میرزا ملکم خان، آخوندزاده و... و دهها اندیشمند دیگر را نام برد که در آگاه کردن توده های مردم و پیدایش و شکل گیری نهضت مشروطه سهم عمده ای داشتند...»
وجد و شعف مدیرگراند هتل سریال «هزاردستان» از رژه سربازان بیگانه با یونیفرم های رنگارنگ در تهران چندان در جریان تجدد طلب شبه روشنفکری بعید نمی نمایاند، چنانچه برخی از همین شبه روشنفکران داخل و خارج کشور، امروزه رسما در محافل بین المللی، تحریم و جنگ علیه نظام جمهوری اسلامی را تئوریزه می کنند و بیگانگان سلطه طلب را به اشغال میهن تشویق می نمایند تا با رویت یونیفرم ها و پرچم ها و لباس های رنگارنگ آنها بر خاک ایران، خود را به حضور جلوه های تجدد غربی در این سرزمین دلخوش گردانند.
در همان قسمت از سریال «هزاردستان»، رضا خوشنویس در مذمت خودباختگی مدیر گراند هتل و تمجید و تجلیل او از فرنگیانی که در خیابان های تهران جولان می دادند، می گوید:
«... به هر تقدیر اتاق من در مجاورت اجانب نباشه، اینا مهمان نیستن آقا! اشغال گرند...»
و بالاخره آن تجدد وارداتی، چهره واقعی خود را با صحبت های رضا خوشنویس بیشتر نشان می دهد، هنگامی که در بالکن اتاقش در گراندهتل به روزگار به اصطلاح نو تهران (یا ایران) چشم دوخته و حضور ارتش های اشغالگر را بیش از هر چیزی در آن واضح می بیند. او با حسرت می گوید:
«تهران!... من آمدم، سی سال دیرتر، سی سال پیرتر. تهران! شهر اشغال شده، موطن! مادر! کی بزک کرد تو را به این هیئت شنیع؟...»
نمونه دیگر از این تجدد اشغالگرانه را در سکانس حضور رضا خوشنویس و مفتش در سلمانی مشاهده می کنیم، وقتی که سربازان آمریکایی مشغول جولان دادن هستند و یک سرباز هندی را با تحقیر بیرون می اندازند، سلمانی هم برای رعایت تجدد، شیرکاکائو تعارف می کند:
«خوشنویس: این حرکات چه معنی داره؟ اینا مثلا متمدنن.
... سلمانی: شیرکاکائوتون.
خوشنویس: واقعا! وقت خوردن شیرکاکائو هم هست، کاملا وقتشه. درست روزایی که اطفال معصوم از بی شیری تلف می شن.
سلمانی: دل نگران نباشین، آمریکایی ها کامیون کامیون شیر خشک وارد کردن.
خوشنویس: شیر میدن که خون بگیرن...»