سن و سال زیادی ندارد. اما وقتی که با او همکلام می‌شوی، ناخودآگاه تورا به گذشته‌های دور می‌کشاند. درست همانند عکس‌هایی که سراسر محیط کارش را پوشانده‌اند و هریک دنیایی حرف برای گفتن دارند.

اینجا عکاسخانه تهامی است. قدیمی‌ترین عکاسخانه‌ی تهران با نگهبان امروزش داریوش تهامی، با او در جایی دیدار کردیم که خود تاریخی مصور است. نمایشگاهی از عکس‌های قدیمی که توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کنند.

چشم که به ویترین عکاسخانه می‌افتد، دیدن آن همه عکس قدیمی و تاریخی آدمی را به سوی خود فرامی‌خواند. آمدن به میدان بهارستان و دیدار از عکاسخانه تهامی برای صحبت با داریوش تهامی بهانه می‌شود. اما همانند بسیاری از رهگذران با دیدن این همه عکس قدیمی ناخودآگاه محو تماشاشان می‌شوی و تصمیم می‌گیری مدتی همانجا بمانی: "عکس یک مراسم عروسی در سال ۱۳۱۰، اصلاح سر و صورت ناصرالدین شاه، نحوه آرایش و لباس جوانان تهران قدیم و ..." بر سر در مغازه، تابلویی وجود دارد که رویش نوشته شده:"عکاسخانه‌ی تهامی تاسیس ۱۳۰۷ " پیش از آنکه قدم به داخل بگذاری، سرانگشتی حساب می‌کنی و به ۸۲ سال قبل می‌رسی. با این حساب باید خود را آماده ورود به یک مکان تاریخی کنی. اما تهامی خود آنقدرها هم قدیمی نیست. خانه‌ی پر ۵۰ سال دارد. خودش هم می‌گوید: داریوش تهامی هستم. متولد ۱۳۳۷، درواقع این عکاسخانه را مرحوم پدرم، سیدجواد تهامی، در سال ۱۳۰۷ تاسیس کرد که تا سال ۱۳۲۳ عکاسخانه‌ی تهامی در سه راه امین حضور بود و از آن سال به بعد به مکان کنونی منتقل شد.

تهامی که از پدر می‌گوید؛ چهره‌اش را غرور و حزن توامان دربرمی‌گیرد. شرح کاملی از زندگی حرفه‌ای مرحوم سیدجواد تهامی می‌دهد و ما را به سالهای دور تاسیس عکاسخانه می‌برد:

مرحوم پدرم چون از کودکی والدینش را از دست داده بود، به کارگری در بازار و مشاغل گوناگون می‌پردازد تا اینکه به عکاسی روی می‌آورد و نزد اساتیدی مانند: اسدا... پروین، ماشاا... خان عکاس، روسی خان، جهانگیر خان مصوررحمانی( عکاس مخصوص مجلس) و... شاگردی می‌کند و سپس در سال ۱۳۰۷ به طور مستقل عکاسخانه‌ی تهامی را تاسیس می‌کند. آن زمان عکاسی به هنر بیشتر شبیه بود. پدرم به این هنر عشق می‌ورزید و به همین خاطر برای جمع‌آوری عکس‌های تاریخی و گرفتن عکس از مناظر زیبای ایران به نقاط مختلف کشورمان سفر می‌کرد. ماحصل همین زحمات پدر نیز تجمیع مجموعه‌ای گرانبها از عکس‌های قدیمی است.

داریوش تهامی قدر زحمات پدر را می‌داند و درحالیکه خود نیز روش آن مرحوم را در جمع‌آوری عکس‌های قدیمی دنبال می‌کند، اقدام به چاپ کتاب‌های مصوری از اماکن و شخصیت‌های تاریخی می‌کند. او تاکنون ۱۵ جلد کتاب مصور با موضوعات مختلف به چاپ رسانده است که برخی از این کتاب‌ها به چاپ سوم و چهارم نیز رسیده‌اند:

عکس‌هایی که پدر جمع می‌کرد رفته رفته به آن اندازه از کمیت و کیفیت رسیدند که بسیاری از محققان،‌ نویسندگان و فیلمسازان برای استفاده از آنها به پدرم مراجعه می‌کردند. در این خصوص می‌توانم به جعفر شهری، نویسنده کتاب تهران قدیم و نیز مرحوم علی حاتمی، فیلمساز خوب کشورمان، ‌اشاره کنم. مرحوم حاتمی در زمان حیات بارها به عکاسخانه‌ی ما می‌آمد تا برای ساخت شهرک سینمایی از عکس‌های پدرم استفاده کند.

سیدجواد تهامی در سال ۱۳۶۲ فوت می‌کند. اما هنوز هم آثار او در این عکاسخانه به چشم می‌خورد که قرار گرفتن عکس‌های قدیمی در ویترین مغازه یکی از ابتکارات جالب او است. بعد از فوت پدر، داریوش تهامی عکاسی را اداره می‌کند. به اینجای ماجرا که می‌رسد، چهره تهامی تنها غم دارد و از عشق به حرفه‌اش می‌گوید که گویی از پدر به ارث برده است:

چیزی که من از پدر به ارث بردم تنها این عکاسخانه نیست. در اواخر عمر پدر، من در دانشکده هنر و در رشته سینما قبول شده بودم که به دلیل بیماری پدر؛ درس را رها کردم و به قول پدر، در دانشگاه بدون مدرک او مشغول تحصیل شدم. من از پدرم عشق به هنر عکاسی و حفظ گنجینه‌ای از عکس‌های قدیمی مملکت‌مان را یاد گرفتم. البته پدر با جمع‌آوری عکس‌ها کسب درآمد نیز می‌کرد. اما چیزی که او را برای به دست آوردن یک عکس به سفری طولانی می‌کشاند تنها سود مادی نبود، بلکه عشق به تاریخ مصور ایران بود و حفظ این گنجینه‌ها. حسی که رفته رفته در من نیز شکل گرفت و اکنون راه او را ادامه می‌دهم.

تهامی عکسی از یک راننده تاکسی را نشان می‌دهد که از حدود ۵۰ سال پیش درکنار تمامی تاکسی‌هایش عکس انداخته و آنها را برای قرار گرفتن در مجموعه عکس‌های تهامی دراختیارش گذاشته بود. درواقع این راننده تاکسی، نمونه‌ای از مردمی است که بنابه دعوت تهامی عکس‌های قدیمی‌شان را برای او می‌آورند یا با معامله و یا فروش، عکسی به مجموعه عکس‌هایش اضافه می‌کنند. این مجموعه‌ی باارزش اکنون نیز مورد استفاده‌ی محققان و نهادهای مختلف قرار می‌گیرد:

هم اکنون بسیاری از نهادهای مختلف برای راه‌اندازی نمایشگاه‌ها یا موزه های خود به من مراجعه می‌کنند و از عکس‌های این عکاسخانه استفاده می‌کنند. به طور مثال آستان قدس حضرت عبدالعظیم(ع)،‌ نمایشگاه عکس شهرداری و نیروی انتظامی، موزه‌ی شرکت واحد، موزه‌ی عبرت(متعلق به سازمان زندان‌ها ) و ...ازجمله آنها هستند.

سراسر عکاسخانه پر از تقدیرنامه‌های نهادهای مختلف است که از داریوش تهامی برای دراختیار گذاشتن عکس‌هایش تشکر کرده‌اند. در هنگا حضور در عکاسخانه افراد مختلفی برای تشکر از او به داخل می‌آمدند، اما کمتر کسی خرید می‌کرد. او درباره درآمد و كسب و كارش هم گفت:

باوجود آمدن انواع و اقسام دوربین‌های عکاسی دیجیتالی و گوشی‌های دوربین‌دار تلفن همراه، الان بطور کلی عکاسخانه‌ها از رونق افتاده‌اند. من هم از مدتها پیش فعالیت اصلی اینجا را به ترمیم و خرید و فروش عکس‌های قدیمی تغییر داده‌ام.

باتوجه به موقعیت تجاری عکاسخانه، تهامی می‌گفت که خیلی از افراد پیشنهاد خرید سرقفلی یا اجاره‌ی مغازه را به قیمت‌های بسیار خوبی به او داده‌اند. اما...

‌ اما به نظر من قدمت و اصالت این عکاسخانه چیزی نیست که قابل فروش باشد. نگاه من به حرفه‌ام، تنها یک شغل ساده نیست. این درست که من نه ماشینی دارم و نه حتی خانه‌ای برای خودم، ولیکن تشکر و توجه مردم مرا به ادامه کارم تشویق می‌کند. اینکه بتوانم به هنر و فرهنگ کشورم خدمتی بکنم برای من بهترین پاداش است. قبلا هم که به استفاده محققان و نویسندگان و نهادهای مختلف از عکسهای‌مان اشاره کردم. در شرح عکس‌های پشت ویترین مغازه نمونه‌هایی از نوع احترام به مادران درگذشته و جوانان تهران قدیم و ...قرار داده‌ام که به نظرم نمایشگاهی برای جوانان امروزی است تا با آشنایی هرچه بیشتر با تاریخ، آداب و رسوم و گذشته کشورشان، هرچه بیشتر به اصالت خود پی ببرند. در یک کلام می‌توانم با افتخار بگویم که کار من یک کار فرهنگی است و در خدمت فرهنگ و تاریخ کشورم.

به گفته تهامی، بسیار پیش آمده که ایرانیان مقیم خارج از کشور، در طلب آگاهی از تاریخ مصور کشورشان به عکاسخانه او می‌آیند و از عکس‌هایش بهره می‌برند. اما باوجود مشکلات عدیده مادی، آرزو و ایده‌آل تهامی برای حفظ عکاسخانه، خرید آن توسط نهادهای دولتی است تا علاوه بر حفظ این محیط خودش نیز مشکلات مالی‌اش را تامین کند. مشکلاتی که باعث شده بود او سال پیش برای حفظ عکاسخانه به کمیسیون فرهنگی مجلس شکایت برد تا با نامه‌هایی که حداد عادل و فاطمه رهبر دراختیارش گذاشته بودند برای رفع مشکلات عکاسخانه به وزارت ارشاد و شهرداری رجوع کند:

در وزارت ارشاد تاحدودی با من همکاری کردند. اما متاسفانه شهرداری به هیچ وجه به درخواست من وقعی ننهاد و بعداز کلی چرخیدن در ادارات مختلف آن، سر و کارم به معاونت موزه‌ها و درنهایت عکاسخانه شهر افتاد که متاسفانه رئیس این نهاد هیچ گونه همکاری با من نکرد.

عکاسخانه تهامی با قدمت ۸۲ ساله‌اش می‌رود تا به یکی از اماکن تاریخ معاصر کشورمان تبدیل شود. اینجا عکس‌ها حرف اول و آخر را می‌زنند و داریوش تهامی از فرارسیدن روزی می‌ترسد که عکاسخانه تهامی را نیز تنها بتوان در عکس‌ها جستجو کرد.