۱- نمی دانم که سال سوم است یا چهارم که افتتاحیه روز اول ویژه نامه را می نویسم. آن هم با همین عنوان. فقط اعداد بیشتر شده است و ما... و ما همان آدم های همیشگی هستیم و جشنواره همان و شاید نکته ها هم همان.

پیشاپیش و حسب تجربه های همه این سال ها، چند فیلم خوب خواهیم دید و چند فیلم بد و خیل فیلم های متوسط. که این متوسط ها همیشه آزاردهنده ترند. جشنواره بر همان روال خواهد گذشت. جدول نمایش دائماً تغییر خواهد کرد، کپی های بد و آپارات های فرسوده بدترین نمایش ها را برایمان رقم خواهند زد و سر آخر هم همه به داوری معترضند لابد.

داورها همان آدم های همیشگی، بزرگداشت ها همان ها، سومین بار، چندمین بار... بازار فیلم با همان آدم های تکراری هرساله و... و ما هر سال باید چرخ را از نو اختراع کنیم.

اینجا تهران است. بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر.

۲- مدیران فرهنگی و تصمیم ساز حالا خروجی شان را در ویترین سینما بدون حاشیه و پرده پوشی باید به نمایش درآورند. دیگر از خیل فیلمسازان مورد حمایت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی که زمانی جریان ساز جشنواره بودند خبری نیست. چند تولید پراکنده که بعضاً در حاشیه پخش می شود یا حتی کلاً کنار گذاشته شده است محصول همان مرکز و نهادی است که زمانی جریان ساز بود و حالا با کنار گذاشته شدن فیلم هایش از جشنواره «آخ» هم نمی گوید. شاید هم خودش دیگر اعتقادی به آنها ندارد. حوزه هنری نیز در موقعیتی مشابه جز یک فیلم که فقط سرمایه گذار مشارکتی آن بوده و نقش دیگری در آن نداشته، با دو فیلم دیگر به حاشیه می رود تا تمام خاطرات روزهای اوج را از ذهنمان پاک کند. از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان حرفی نمی زنم، چون نمی دانم هنوز وجود دارد یا خیر؟ تلویزیون سرگرم ساخت انبوه بنجل هایی به نام تله فیلم است و بنیاد فارابی تنها به تولید چند فیلم فاخر بسنده کرده که نتیجه اش را باید در جشنواره به نظاره نشست... و همچنین وضعیت خروجی سیاست های فرهنگی تولید سینمای ایران را.

۳- امسال برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران و شاید در جهان، ریاست جمهوری اسلامی ایران برای نمایش فیلمی وارد کارزار شد. البته طبیعی است وقتی هیچ مترجمی برای برگردان حرف های هنرمندان با سیاسیون وجود ندارد، مستقیم و در روزنامه ها باید با هم حرف بزنند. نتیجه هر چه باشد، اینجا و اکنون اگر به نفع فیلم تمام شود باعث خوشحالی است اما... عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟ مدیران میانی پرقدرت، فهیم و دلسوزی که زمانی سینه برای کلیت سینمای ایران سپر می کردند بدون آنکه ذره یی از کس یا کسانی و مقامی خرج شود، در بالاترین مقامات کشوری و لشگری حضور می یافتند و خود توضیح می دادند تا سینمای ایران بی هیچ ترکش و تنشی به کار خود ادامه دهد، کجا هستند؟

... عجالتاً اینجا تهران است، بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر.

۴- نمی دانم این را کًی و از کی شنیدم اما حکمتی در پس خود دارد؛ دوستی می گفت چرا بعضی ها به وقت اختیار همسر، هیچ وقت با نامزد خود ازدواج نمی کنند؟... و همیشه این مرغ همسایه است که غاز می نماید،

در چنین روزگاری است که هرکدام از بنگاه های فرهنگی - دولتی مولد، وقتی جشن و جشنواره یی برگزار می کنند به دفاع از تولیدات دیگران نشسته و در پایان جوایز خود را به آنها می دهند.

جشنواره فجر نیز از این قاعده سالیان به دور نیست. چند سال گذشته برعکس دهه ۶۰ که جشنواره ویترینی بود از عملکرد نهادهای فرهنگی تصمیم گیرنده و نهایتاً اعلام جوایز، سیاست های سال آینده فرهنگی دولت را برای فیلمسازان ترسیم می کرد، چندی است که در اختتامیه اش بعضاً فیلم هایی جایزه می گیرند که یا با ساخت آنها بیشترین مخالفت شده یا کوچک ترین حمایت دولتی از آنها نشده است یا بعضاً بعدها امکان نمایش نمی یابند و با اکران عمومی شان مخالفت اصولی وجود دارد.

این یعنی کل بودجه یک جشنواره دولتی را می دهیم اما نتوانسته ایم آنچه می خواهیم به نمایش بگذاریم. یعنی داوران منتخب ما آنچه را ما طی سال کاشت می کنیم قبول ندارند. یعنی مردم فیلم هایی را که ما دوست داریم دوست ندارند.

در چند سال گذشته اگر هر نهاد فرهنگی وابسته به مراکز رسمی بودجه فیلمی را تامین کرده، بعداً یا فیلم را دوست نداشته یا خود مانع نمایشش شده است. در این زمینه، آن وزارتخانه و این نیرو و آن بنیاد، هیچ کدام پای محصول عملکرد فرهنگی خود نایستاده اند.

پس در عرصه فرهنگ، توان عملی کردن ذهنیت مان را نداریم یا اساساً نمی دانیم در این حوزه چه می خواهیم. این در نتیجه به دست آمده، تغییری نخواهد داد. فیلمسازان و بخش خصوصی و مردم را هم سردرگم کرده ایم.

یک پیشنهاد؛ امسال در اختتامیه سی سالگی جشن های پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جشنواره دولتی فجر به فیلم هایی که اعتقاد راسخ دارد و لابد با حمایت های مالی و معنوی آنان ساخته شده و نتیجه عملکرد و خروجی سه دهه سینمای ملی ایران است و دولتمردان فرهنگی کشور، جایزه بدهد. اسیر رودربایستی های روشنفکرانه هم نشود، تا همه ما پس از چند سال بلاتکلیفی، سینمای ملی، آرمانی و مطلوب برایمان ترسیم شود.

می ترسم این مدیران بروند، ما آخر معنای این واژه ها را نفهمیم.

۵- جشنواره فیلم فجر با تمام این احوالات هنوز هم پرجاذبه، نوستالژیک، هیجان انگیز، پرحاشیه و جریان ساز است.

اگر در کلیت، آن را گوشه یی از جشن های انقلاب اسلامی در سه دهه گذشته تصور کنیم و سهم سینما از این جشن ها بدانیم، حتماً نمره قابل قبولی خواهد گرفت.

اما کارنامه فرهنگی اش را به خصوص در دهه گذشته به نسبت دهه قبلی باید در مقالی دیگر به تحلیل نشست.

همچنان اینجا تهران است. بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر.

مهدی کرم پور