امسال برگزیده جایزه ادبی «طهران» شد. كسب این جایزه بهانه ای شد برای گفتگو با این شاعر جوان كاشانی. فرجی متولد ۱۳۵۸ در كاشان و نام شناخته شده ای در شعر جوان امروز است. از او تاكنون این كتابها به چاپ رسیده است: «هزار اسم قلم خورده»، «چشم تو باران»، «ای تو راز روزهای انتظار»، «روسری باد را تكان می داد»، «زیر چتر تو باران می آید» و «شب بی شعر». او برای سالهای سرودنش صاحب جوایزی از جشنواره های ادبی شده است كه بعضی از آنها عبارتند از: عنوان نخست جشنواره های رهاورد سرزمین نور، زیر آسمان الوند (شعر جوان)، شعر جوان كشور، شعر رضوی، شعر بسیج كشور، شبهای اردیبهشت، شعر و ترانه «انتظار»، اولین كنگره شعر اجتماعی جشنواره بین المللی شعر فجر و... .

گفتگویم با این شاعر جوان و نام آشنا، با موضوع شعر جوان پیش روی شماست.

● شما چه شعری را شعر جوان می دانید؟

▪ برای من هنوز خیلی مشخص نشده كه وقتی مطبوعات و رسانه های ما یا مردم می گویند «شعر جوان» مراد چه نوع شعری است. شعری كه گوینده آن یك جوان است و یا خود شعر نشانه های جوانی زبان را در خود دارد؟ ولی اگر بخواهیم شعر را پدیده ای فرض كنیم كه هیچ پیشوند و پسوندی به خود نمی گیرد و جوان بودن و پیر بودن در آن تأثیری ندارد، می شود «شعر جوان» را این گونه معنا كرد: «شعر جوان شعری است كه یك جوان آن را سروده است!» خود من وقتی اصطلاح شعر جوان را می شنوم، انتظار رو به رو شدن با شعری را دارم كه آرمانگرایانه است؛ هم از نظر زبانی و هم از دیگر جهات و البته از نظر زبانی، نشانه های زبان امروز را هم با خود دارد.

● حركت شعر جوان ما، در سالهای اخیر به چه سمتی بوده و این شعر الان در چه وضعیتی است؟

▪ وقتی من و تعدادی از دوستانم پا به عرصه شعر گذاشتیم، شعر وضعیت چندان مناسبی نداشت، ولی الان كسانی كه به دایره شعر قدم می گذارند، با یك وضعیت بهتر رو به رو می شوند و از این جهت برای آنها خوشحالم و این فكر به ذهنم می رسد كه ای كاش، روزی كه ما به طور جدی شعر را شروع كرده بودیم هم وضعیت این گونه بود. آن زمان، شعر درگیر جریانهایی ناصواب شده بود. از طرفی، باند و باند بازیها شعر را خفه می كرد و اصلاً هر باندی برای خودش دار و دسته ای داشت و نوعی از شاعران را قبول داشت و از طرف دیگر شعر جوان مرحله گذار را طی می كرد. مرحله ای بود كه اصلاً نمی شد برای آن شاخصه هایی را ذكر كرد. مثلاً هر واژه ای می توانست به راحتی وارد یك شعر شود.

● یعنی نباید هر واژه ای وارد شعر شود؟!

▪ نه، این به خودی خود می تواند بد نباشد، اگر یك سری ملاحظات هم در این مورد رعایت شود! اما در ادامه پاسخ به پرسش قبلی شما، در آن مرحله شاعران تجربه های تازه و جدیدی را در شعر امتحان می كردند كه این باعث ایجاد سردرگمی در شعر می شد. هر شاعری دنبال یك نحله شعری رفته بود. هر چند شعر در ادامه راه درست را پیدا كرد و دیگر شاعران مثلاً خیلی دنبال این نرفتند كه فلان تئوری اروپایی یا روسی را در غزل پیاده كنند! شاعران دریافته بودند كه باید برخوردی دیگر گونه با شعر را پیش بگیرند و دیگر به دنبال این بحثها نباشند كه مثلاً غزل شعر نیست، ولی الان همان طور كه اشاره كردم، شعر راه و مسیر بهتری را طی می كند و هر كس با هر شكل و نوع شعری، توان و فضای مطرح كردن خود را دارد و شعر هم در جامعه و در میان مردم، جایگاه خوبی یافته است.

● در حال حاضر، از اتفاقهایی كه اشاره كردید، مثلاً از «باند بازی»ها حرف زدید یا این كه بعضی ها غزل را شعر نمی دانستند خبری نیست؟ چون هنوز هم كسانی هستند كه می گویند دوران غزل به سر آمده است!

▪ شما از باندها و باند بازیها صحبت كردید و از سرآمدی دوران غزل. به نظر من، همان باندها هستند كه می گویند «دوران غزل سرآمده»، چون غزل هیچ وقت نمی میرد، چون تاریخ هیچ وقت نمی میرد و همیشه زنده است و غزل هم چون گره خورده با تاریخ ماست نمی میرد. هر چند ممكن است در دوره های مختلف تاریخی از نظر زبانی و بیانی و بعضی از مشخصات دیگر دچار تغییر و تحول شود و این برای یك قالب شعری كاملاً طبیعی است، چون هر نحله شعری و هر قالب شعری می تواند نحوه بیان خودش را آزمایش و به شكلهای مختلف به مخاطب عرضه كند و جامعه است كه انتخابگر اصلی این تغییرات است. كوتاه سخن این كه، هنوز هم عروس قالبهای شعری غزل است و غزل در شبهای شعر هنوز هم جایگاه خود را دارد و حتی نسبت به گذشته جایگاه و پایگاه قوی تری یافته است.

● آقای كاكایی در گفتگویی می گوید: «تلاش برای ماندگاری، كمتر در نسل جوان مشاهده می شود و هیجان «دیالوگ با جهان» جای «ماندگاری» شعر را گرفته است». به عنوان یك شاعر جوان، با این نظر موافقید؟ به نظر شما، تلاش شاعران جوان بیشتر متوجه ماندگار شدن شعر است یا تجربه كردن فضاهای نو؟

▪ هیجان «دیالوگ با جهان» همیشه در جوانان وجود داشته، اما فكر نمی كنم قضیه گفتگو و هیجان گفتگو با جهان، تضادی با ماندگاری داشته باشد. آنهایی هم كه با این موضوع، به این شكل دست و پنجه نرم می كنند در نهایت به دنبال رسیدن به یك زبان ارزشمند هستند. اگر به این زبان نرسند، از عرصه خارج می شوند و اگر برسند هم جای نگرانی برای كسی نمی ماند، چون آنهایی كه استعداد داشته باشند و برای بروز استعداد خود تلاش كنند، به ماندگاری می رسند.

● شما برنده این ماه جایزه ادبی طهران شدید، بفرمایید این نوع جایزه ها تا چه اندازه در شعر خود شما مشخصاً تأثیرگذار بوده و چه تأثیری بر شعر جوان ما دارد؟

▪ رقابت، باعث شكل گیری خیلی از جریانهای هنری در طول تاریخ بوده و این را می شود با نگاهی به تاریخ دید.

در حال حاضر هم در جریان شعر امروز ما، رقابت در شكل مسابقات شعری ظهور پیدا می كند. شاید خیلی ها با تعبیر «مسابقه شعر» برای شعری كه به گونه ای آسمانی است موافق نباشند، اما به نظر من مسابقات شعری از ارزش شعر كم نمی كنند و از طرفی می توانند باعث تعالی شعر شوند، البته اگر به درستی برگزار شوند. می توان این گونه گفت كه گاهی این رقابتها تلاش و یا جنگی است برای ماندگار شدن و تلاش هر هنرمندی بر این است كه هنر او جاودانه و ماندگار شود.

● چگونه می توان از شعر جوان حمایت كرد و آیا كارهایی كه تا به حال در این عرصه انجام شده، كافی بوده؟

▪ به عنوان یك شاعر جوان كه در شروع این راه بی انتها ایستاده ام، می گویم «نه»! سال قبل در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری، ایشان تأكید كردند كه به شاعران جوان رسیدگی شود. در این یك سالی كه گذشته است، مسؤولان چه اندازه به گفته مقام معظم رهبری عمل كرده اند؟

كارهایی انجام می شود، مثلاً چاپ صد مجموعه شعر از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی كه تعدادی از آنها جوان هستند. اما آیا این كافی است؟

شاعر اگر دغدغه نان نداشته باشد، می تواند كارهای بهتری انجام دهد و این اتفاق هنوز برای شاعران ما نیفتاده است. وقتی من شاعر وضعیت خودم را با بعضی از مشاغل مقایسه می كنم، می بینم تا چه اندازه شاعر با تنگناها مواجه است، در صورتی كه شاعر ارتباط مستقیم با فرهنگ و زبان سرزمینش دارد و كوتاهی در حق شاعران، كوتاهی در حق فرهنگ و زبان و هویت ملی است. باید شاعر از نظر شرایط مالی از یك حداقلی برخوردار باشد.فقط با ایجاد یك «بیمه نویسندگان» و دادن «یك وام از صندوق حمایت از هنرمندان» نمی توان مشكلات شاعران و نویسندگان، بخصوص شاعران و نویسندگان جوان را حل كرد. باید كارهای بیشتر و جدی تری برای شاعران انجام داد. نمی دانم شاید زمانه این طور ورق خورده است كه شاعر از همان قدیم معمولاً در تنگنا باشد.باید به وضعیت معیشت شاعران جوان رسیدگی شود تا بتوانند كارهای ارزشمندی انجام دهند.

● از بین كتابهایی كه به چاپ رسانده اید، چه تعداد از كارهایتان با سرمایه گذاری خود شما بوده؟ و در این مورد شاعران جوان ما چه مشكلاتی دارند؟

▪ خوشبختانه من این شانس را داشتم كه در چاپ اولین كتابهایم به یك ناشر همشهری برخوردم كه از ناشران برگزیده هم هست و این ناشر به من كمك كرد، اما اولین كتابم با سرمایه گذاری خودم انجام شد و دومین كتابم هم به همین شكل، اما بعد رویه عوض شد و بهتر شد، به صورتی كه كتاب ششمم را یك ناشر خوب و با یك قرارداد خوب چاپ می كند. اما مشكلات جوانان در این راه این است كه برای چاپ كتابهای خودشان عموماً با مشكل مواجه می شوند، چون ناشران معمولاً ترجیح می دهند آثار شاعران آشنا و بزرگ را چاپ كنند و جایی هزینه كنند كه مطمئن باشند سرمایه آنها برمی گردد.

‌● هر چند این موضوع را هم نباید فراموش كرد كه متأسفانه خیلی از جوانها با این كه شعر آنها به پختگی لازم نرسیده، دنبال چاپ كتاب خود به هر قیمتی هستند!

▪ بله، خیلی ها صبر نمی كنند كه شعرشان به یك نقطه قابل قبولی برسد و آن وقت دنبال چاپ آن بروند و این ایجاد مشكل می كند. در درجه اول، قفسه كتابفروشی ها را پر از كتابهای بی ارزش و یا كم ارزش شعری می كند كه باعث بدگمانی مردم به شعر می شود و از طرفی معمولاً این كتابها به فروش نمی رسد و یك ضرر مالی متوجه صاحب اثر و ناشر می شود.

● سؤالهای من تمام شده و اگر صحبت خاصی مانده...

▪ موردی كه دوست دارم اشاره ای به آن شود، وضعیت انجمنهای ادبی است. متأسفانه دیگر این انجمنها آن رونق گذشته را ندارند. باید علت این امر را بررسی كرد و مطمئناً علتهای گوناگونی می تواند داشته باشد.ما زمانی در همین شهر كاشان خودمان ۱۱ انجمن ادبی داشتیم، اما در حال حاضر این انجمنها به ۳ مورد رسیده است و این می تواند نگران كننده باشد، چون این انجمنها به نوعی كلاسهای ادبی بودند و اكنون ورود به دنیای شعر از طریق این كلاسها كمتر شده است.

گاهی هم شاهد هستیم كه كنگره های ادبی باعث پر و بال دادن فراوان به یك شاعر جوان می شوند و وقتی این اتفاق افتاد، دیگر شاعر جوان خود را بی نیاز از این انجمنها می داند و این نگران كننده است.درپایان دوست دارم غزلی رابه خوانندگان خوب قدس تقدیم كنم :

«حسرت»

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی

بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

یك آسمان پرندگی ام دادی و مرا

در تنگنای از تو پریدن گذاشتی

وقتی كه آب و دانه برایم نریختی

وقتی كلید در قفس من گذاشتی

امروز از همیشه پشیمان تر آمدی

دنبال من بنای دویدن گذاشتی

من نیستم... نگاه كن این باغ سوخته

تاوان آتشی ست كه روشن گذاشتی

گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی

گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟!