جان آستین با رویکرد پوزیتیویستی که به قانون داشت از سوی اکثر متخصصان به عنوان خالق مکتب حقوق تحلیلی شناخته شده است. با وجودی که نظریه ویژه آستین درباره قانون از سوی منتقدان مورد نقد همه جانبه‌ ای قرار گرفت اما سادگی این نظریه به آن قدرت عجیبی می‌دهد.

زندگی جان آستین (۱۷۹۰- ۱۸۵۹) مملو از ناکامی‌ ها و انتظارات دست‌ نیافته بود. دوستان ذی ‌نفوذ او (‌از جمله جرمی بنتام، جیمز میل، جان استوارت میل و توماس کارلایل‌) همواره تحت تاثیر استعداد و همچنین نظرات او قرار می‌گرفتند و پیش‌بینی می‌کردند که او به موفقیت‌ های بسیار دست پیدا کند. اما وضعیت عصبی آستین از نگاه جامعه ، نا‌استواری سلامت او، تمایلش به سمت افسردگی، و همچنین ایده‌آل گرایی که داشت او را به سرعت از کار در دادگاه‌ها و فعالیت‌های دولتی به بیرون راند.

آستین در یک خانواده تاجر‌پیشه در سافاک (‌شهری در شرق انگلستان‌) متولد شد و قبل از اینکه مطالعات خود در زمینه‌های حقوقی و قانونی آغاز کند به ارتش پیوست. در سال ۱۸۱۸ فعالیت خود در دادگاه را پیش گرفت اما تنها بعد از بررسی چند دعوی قانونی در سال ۱۸۲۵ کار در این زمینه را ترک کرد. با فاصله کوتاهی بعد از آن، اولین موقعیت تدریس در رشته حقوق‌ شناسی در دانشگاه لندن را به دست آورد. بعد از آن با تحصیل در دانشگاه بن خود را برای سخنرانی‌ هایش آماده کرد.

در سال ۱۸۳۲ مقالاتی را که حاصل این دوره مطالعاتی‌اش بودند با عنوان «‌محدوده قاطع قانون‌» منتشر ساخت. متأسفانه این دوره کوتاه زود به پایان رسید و او آخرین سخنرانی خود را در سال ۱۸۳۳ ارائه داد. بعد از آن با تلاشی که داشت توانست دوره مشابهی را در اینر تمپل گذراند و به نتیجه مشابهی نیز برسد. مدتی بعد به عنوان یکی از اعضای کمیسیون حقوق کیفری انتخاب شد اما هرگز نتوانست موفقیت یا رضایت شخصی از این فعالیت خود حاصل کند.

در این زمان نوشته‌هایی در باب سیاست ارائه داد اما طرح‌های اساسی او به دلایل متفاوت از جمله کمال‌گرایی و همچنین میل به افسردگی به نتیجه نرسیدند. دیدگاه‌های متغییر او در اخلاقیات، سیاست و مباحث حقوقی مانع از انتشار کتاب «‌محدوده قاطع قانون» شدند.

بخش عمده موفقیت‌های آستین، در زمان حیات و همچنین بعد از حیات‌اش، به لطف فعالیتهای همسرش بودند. البته بخشی از این موفقیت نیز به دوستان ذی‌ نفوذ او مربوط می‌شود که در زمان حیات هیچ‌ گونه کمکی را از او دریغ نداشتند و بعد از حیات‌اش نیز از انتشار نوشته‌ های او حمایت کافی را به عمل آوردند.

نوشته‌ های آستین سال‌ها بعد از مرگ‌اش نیز مورد توجه خاص صاحب ‌نظران بودند. اچ‌. ال‌. ای‌. هارت درباره او می‌نویسد‌: «‌بعد از مرگ‌اش معلوم شد که او‌، با آثار‌ش، مطالعه حقوق ‌شناسی را در انگلستان پایه ‌گذاری کرده است.» با وجودی که در آغاز قرن بیستم تاثیرات آستین در جامعه اندیشه ای رو کاهش نهاد اما هارت در سال ۱۹۵۵ می نویسد: «‌تاثیر آستین در توسعه حقوق‌شناسی در انگلستان از هر نویسنده دیگری بیشتر بوده است.» هر چند که اهمیت حضور آستین در پایه گذاری حقوق‌شناسی تحلیلی غیر قابل انکار است اما نظریه شخصی او بیشترین تأثیر را بر نظریه هارت در حقوق داشته است.

در دهه‌های اخیر نیز نظریه‌پردازان بسیاری نوشته‌های او را با دقت مورد مطالعه قرار داده‌اند، ویژگی‌های جدیدی در آن یافته، و از آنها دفاع کرده‌اند.

آستین در سال‌های نخست، اولین تاثیراتش را از بنتام گرفت. خصوصا تاثیراتی که آستین از مکتب فایده باور بنتام داشته در بهترین اثر بجا مانده از او به خوبی قابل مشاهده است. در خوانشی که آستین از مکتب فایده باوری دارد اراده الهی را با اصول فاید باوری معادل می‌داند. «‌دستوراتی را که خداوند بر ما آشکار کرده است می توان در فتواهای مذهبی یافت، اما باید دستوراتی را که آشکار نکرده است خودمان از اصل فایده باوری استنباط کنیم.» این خوانش خاص از اصل فایده باوری تاثیرات مهمی در آن زمان بر جای گذاشت. حتی برخی او را به عنوان بزرگترین مدافع فایده باوری معرفی کردند.

علاوه بر این آستین یکی از اصول گرایان فلسفی بود که درباره‌اش گفته اند: او «‌یک مدافع سرسخت اقتصاد سیاسی مدرن، یکی از معتقدان به متافیزیک هارتلی و یکی از مالتوسی‌های پرشور» است.