سفرنامه شیعه باستان‌دوست (پیاده‌روی اربعین ۹۷)- ۴

ارزش ریال اینجا معلوم شد

فرهنگی

تجربیات امیرهاشمی مقدم، جهانگرد و دانشجوی دکترای انسان‌شناسی از راهپیمایی اربعین ۹۷، نگاهی بیرونی به این ماجرای شگفت آور است. در بخش چهارم او به روزمره‌گی‌ها و مسائل اداره سفر می‌پردازد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ-امیر هاشمی مقدم*

روز چهارم:

ساعت یک بامداد از سرما بیدار شدم. امشب هوا خیلی سرد شده بود. بیرون چادر متولی آن چادر و چند عراقی دیگر آتش روشن کرده و دورش ایستاده بودند. رفتم و کمی خودم را گرم کردم. بعد دست و رویم را شسته و راه افتادم. خیلی جاهای دیگر توی راه، آتش درست کرده و دورش ایستاده بودند برای گرم شدن. یکی از چیزهای جالبی که امشب دیدم، جوان عراقی نابینایی بود که یک چوب‌دستی نازک به‌عنوان عصای سفید در دست گرفته بود و همینگونه که با خودش مرثیه می‌خواند، تند تند راه می‌رفت. آن هم به تنهایی. تقریبا چهار پنج دقیقه‌ای پشت سرش راه رفتم ببینم چگونه می‌رود. با صدای زدن چوب‌دستی‌اش بر زمین، دیگران را آگاه می‌کرد که متوجهش شده و بروند کنار، اما چندین بار هم خورد به زائرانی که وسط راه ایستاده یا به آهستگی راه می‌رفتند. نمی‌دانم آیا همه راه را پیاده می‌رفته یا تنها بخشی از ان را؛ اما جالب نبود که از خودش بپرسم.

تا نماز صبح، ۱۶۰ ستون دیگر هم رفته و هزار تایی شدم. کنار ستون هزار، خیلی‌ها ایستاده بودند؛ یا چشم به راه دیگر همراهان‌شان، یا برای استراحت. در نزدیکی ستون هزار، برای نماز صبح که اذانش را تازه گفته بودند ایستادم. به جماعت بود. بعد هم جلوی مسجد که موکت پهن کرده بودند، پتویی یافته و کشیدم روی خودم. کاپشن هم تنم بود و کلاهش هم بر سرم. اما باز هم خیلی سرد بود. یک بنده خدایی از سرما بلند شد و

کد N2025987