رفتار ترامپ منطبق بر کدام تئوری است؟

توافق هسته ای ایران و پنج بعلاوه یک برجام

محمدعلی هژبری

تحولات جدید منطقه و افزایش سیاست فشار بر ایران و بازی جدید ترامپ در مواجهه با توافق برجام، و متقابلا رویکرد تهران در مقابل این اقدامات، بیش از هر چیز یاداور تئوری نئورئالیسم است. در واقع اگر بخواهم تئوری کنت والتز و اندیشمندان متاثر از ان را توضیح دهم، برجام یا به تعبیر بهتر (روابط ایران و امریکا و غرب) را تشریح میکنم و بالعکس این تحولات را در همین قالب باید عملیاتی و اپلای کرد.

‌نئورئالیسم

این نظریه که بسیاری از ویژگیهای واقع گرایی کلاسیک چون دولت محوری،قدرت محوری را هم در خود حفظ کرده است، سطح تحلیل را نظام بین الملل قرار میدهد. معتقد است که نظام بین الملل، نوع و قواعد بازی را مشخص میکند. در این راستا، آنچه در داخل کشورها میگذرد، اهمیت نداشته و نمیتوان بر ایدئولوژی و رژیم حاکم تاکید داشت. کشورها همیشه برای بقای خود به دنبال قدرت اند. دولتها دو هدف را دنبال میکنند:

در داخل به فکر افزایش تواناییهای اقتصادی، سیاسی و نظامی هستند و در خارج،ب ه تقویت اتحادهای خودی و تضعیف اتحادهای مقابل فکر میکنند.

نئورئالیستها بر خلاف نئولیبرالها که به "فایده های مطلق" اعتقاد دارند، به " فایده های نسبی" تاکید میکنند.

در این راستا دولتها آنچه که بدست میاورند، در مقایسه با رقبا مورد ارزیابی قرار میدهند. فردی را در نظر بگیرید که از یک معامله زمین، سودی را کسب میکند. در تحلیل نئورئالیستها، فرد سود کسب شده را همیشه با سود کسب شده رقبا مقایسه میکند. لذا حتی اگر فایده و سودِ کلانی کسب کرده باشد، چون با رقبا مقایسه میکند، در حسرت سود رقباست و حسرت داشته های همسایه(رقیب) را میخورد تا اینکه شُکرِ داشته های خود را بکند!

کشورها در یک نظام آنارشیک به سر میبرند. پس بر مبنای همین مفروض، باید به دنبال تقویت قدرت نظامی، انباشت تسلیحات و ‌خودیاری باشند. هر کشوری باید گِلیم خود را از آب بیرون بکشد. با بی اعتمادی به دیگر بازیگران، باید به فکر امنیت خویش باشند.

اما امنیت هم، همانندِ فایده و حتی قدرت، "نسبی" تلقی می شود‌. بدین گونه که کشورها، امنیت و قدرت خود را هم در مقایسه با رقبا و دشمنان می سنجند‌. اگر تعریف قدرت و امنیت مطلق باشد (همانند نئولیبرالها) خرید اس۳۰۰ از سوی ایران، در نظر رهبران کشور به معنای افزایش قدرت و امنیت ایران تلقی میشود، اما اگر امنیت یا قدرت را " نسبی" تعریف کنیم، با توجه به خرید اس۴۰۰ از سوی ترکیه، خرید ما افزایش امنیت و قدرت تلقی نمیشود. چون در مقایسه با ترکیه ارزیابی می شود. از طرفی با توجه به کلیدواژه های "خودیاری"، "انارشی": قانون جنگل" و بی اعتمادی حاکم بر روابط کشورها،شاهدِ شکل گیری" معمای امنیت " خواهیم بود‌.

لذا قرارداد ۵۰۰ میلیاردی ترامپ و ملک سلمان و خریدهای تسلیحاتی ریاض، به معنای افزایش ناامنی ایران تلقی می شود. همچنانکه شلیک و ازمایش موشکهای دوربرد، در نگاه رهبران سعودی، به معنای کاهش امنیت و قدرت ریاض تلقی میشود. همین بی اعتمادی، خرید پی در پی تسلیحات از طرف بازیگران مختلف را سبب میشود که به "مسابقه تسلیحاتی" موسوم است. از این روست که خاورمیانه به انبار تسلیحاتی غرب و امریکا تبدیل شده است.

کشورها علیرغم تفاوت در قابلیتها و تواناییها،همگی شبیهِ هم، عمل میکنند. در این راستا، عربستانی که داعیه رهبری جهان اسلام را دارد، در کنار آذربایجان، ایران، سوریه، اردن، المان، چین و روسیه، جملگی فارغ از مسائل ایدئولوژیکی، برای افزایش ایمنی و قدرت و بقا تلاش میکنند. در این راستا، حضور ایران در سوریه، عراق، لبنان و تا حدی یمن، نه به خاطر ملاحظات دینی یا ایدئولوژیکی، بلکه بخاطرِ افزایش امنیت، بقا و قدرت است‌. هرچند روکشی از مباحث هویتی روی آن کشیده شده است.

استفاده از زور، همچنان در کانون توجهات سیاست بین الملل قرار دارد. به تعبیر کلازویتز، "جنگ ادامه فعالیت سیاسی از راه دیگر است." اما استفاده از زور، اولین گام نخواهد بود.

همکاری و دیپلماسی

والتز معتقد است در غیاب یک نظام حقوقی نافذ (قانون جنگل)، هر دولتی، حتی در ائتلافها هم، طبق نگرانیها و جاه طلبیها، امیال و منافع خود، می اندیشد.اما همین اتحادها،صلح و ثبات نظام بین الملل را تضمین میکند.

پس با این تفاسیر، همکاری و همنوایی میان دولتها امکان پذیر هست. اما این هماهنگی خودجوش نیست. بلکه الزامات دولتها،اجبار و زور آنها را به سمت همکاری سوق می دهد. به تعبیر رئالیستها حتی واریز پول به صندوق صدقات هم اختیاری نیست. بلکه این عمل، نوعی سرمایه گذاری برای ترس از خداوند و بهره برداری از منافع ان در اخرت است. لذا هیچ قرارداد و معاهده و کنوانسیونی بدون زور (یا به تعبیر بهتر ضمانت اجرایی مستتر در آن)امکان نمی یابد. توافق و رژیم برجام متاثر از رژیم تحریم، فشار و شش قطعنامه شورای امنیت و قطعنامه های شورای حکام اژانس انرژی اتمی و سایر ابزارهای فشار بود.

از نظر رئالیستها، علاوه بر اینکه، همکاری، توافق و اتحاد برای جلب منافع و دوری از ضرر بیشتر، صورت میگیرد، این همکاری، شکننده و حساس است.

برای توضیح شکنندگی اتحادها و همکاریها، رئالیستها، مثالِ" شکار گوزن" را می آورند:

بدین صورت که چند شیر وحشی، با نقشه و هماهنگی به یک گوزن حمله میکنند.در این حمله، هماهنگی بین شیرها وجود دارد. یعنی هر کدام از گوشه ای، حمله میکنند تا حلقه محاصره را تنگتر کرده و به هدف اصلی، یعنی شکار گوزن نائل شوند.

این هماهنگی و همکاری شیرها، شکننده است. بدین صورت که اگر یکی از شیرها، در مسیرِ حمله، متوجه حضور خرگوشی شود، با احتساب اینکه، تعداد شیرها زیاد است و معلوم نیست چقدر عایدش شود، در وسط راه، به سمت خرگوش حمله میکند تا عوضِ نسیه، به نقد دست یابد!

با شکستِ حلقه ی محاصره، همکاری کامل هم فرو می پاشد.لذا بخاطر شکست حلقه محاصره و فرار گوزن از همان کریدور، شکار گوزن هم با شکست روبرو میشود. با این حساب‌، منافع و مسائل گوناگونِ اغوا کننده، به اتحادها و همکاریها ضربه وارد میکند.

در همین مثال، مفهوم " تقلب " هم نهفته است. بدین صورت که یکی از شیرها(بازیگران) برای دست یابی به منافع بیشتر، تقلب کرده و به توافق بی اعتنایی کرد.

احتمال تقلب از سوی یک یا چند بازیگر بازیگر، همیشه توافقات و اتحادها را تهدید میکند.
مثلا در روابط بین الملل، دست یابی برخی از کشورهای دارنده بمب اتمی، بصورت مخفی و تقلب صورت گرفته است. هیچ کشوری علنا و در انظار جهانی، اقدام به تولید بمب اتم نکرده است.

کشور کره شمالی یا سایر اعضای باشگاه هسته ای، با شلیک موشکهای اتمی، ورود خود را به جمعِ دارندگان بمب اتمی،اعلام کرده اند و مساله تقلب به خوبی در این قضیه هویداست. حتی معاهدات منع سلاحهای اتمی یا کشتارجمعی و کشورها را از داشتن همین ممنوعیتها، بازنداشته است‌.

در نگاه نئورئالیستها، رژیمهای بین المللی، به عنوان یک متغیر وابسته به قدرت تلقی میشوند. رژیمها الت دست قدرتهای بزرگ هستند.انها این قواعد را مینویسند.

رژیمها هم در این سیستم خودیاری و بی اعتمادی، شکننده و آسیب پذیر هستند.

اگر توافق برجام را جزو رژیمهای قراردادی، تحمیلی یا مذاکره ای، حساب کنیم، خطراتی ان را تهدید میکند: 

اول اینکه؛ قدرتهای بزرگ با اعمال قدرت بخش مهمی از ان را به نفع خود نوشته اند‌.
دوم؛ قدرتهای بزرگ با ایجاد قواعد غیررسمی، یا با دخالتهای فعالانه، قواعدی که دیگر برایشان مناسب نیست، تغییر میدهند.
سوم؛ نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل به عنوان ابزار مشروع قدرتهای بزرگ عمل میکنند.از طرفی این نهادها در "سیستم خودیاری" کمک چندانی به حفظ همکاریها نمیکنند.

مثلا طبق بند ۳۷ برجام،اگر یکی از اعضاء از اجرای برجام شکایت داشته باشد، و نتواند اختلاف خود را با حسن نیت در کمیته ی دعاوی حل کند، "متعاقب دریافت ابلاغ طرف شاکی، شوراي امنیت سازمان ملل متحد می بایست منطبق با رویه هاي خود در خصوص قطعنامه اي براي تداوم لغو تحریم ها راي گیري نماید. چنانچه قطعنامه فوق الذکر ظرف ۳۰ روز از تاریخ ابلاغ به تصویب نرسد، آنگاه مفاد قطعنامه هاي سابق شوراي امنیت سازمان ملل متحد مجددا اعمال خواهند شد، مگر اینکه شوراي امنیت سازمان ملل متحد به نحو دیگري تصمیمگیري نماید".

حالا با توجه به مشکلات پیش امده و در صورت تغییر توافق از سوی کنگره امریکا،چنانچه ایران به کمیته اختلافات، شکایت کند و انها جواب مناسب ندهند،شورای امنیت باید درمورد " تداوم لغو تحریمها" و مطابق روش همیشگی تصمیم بگیرد.لذا امریکا میتواند از حق وتوی خود در " تعلیق تحریمها" استفاده کند.

نکتۀ ریزتر اینکه در مورد " ادامه ی تعلیق تحریم ها " رای گیری می شود و نه در مورد" بازگشت تحریم ها "! چرا که روسیه و چین یا کشورهای دیگر (البته در صورت داشتن موضع مشترک) نتوانند آن را وتو کنند.

ممکن است ارزیابی شما این باشد که با توجه به مطالب فوق، در نظر نگارنده قدرتهای بزرگ فعال ما یشاء هستند، اما کشورمان، دست و پا بسته بوده است !

اما باید گفت همان طور که گفته شد، نئورئالیستها بر سطح تحلیل کلان (نظام بین الملل) تاکید دارند. طبق این نظریه، ساختار نظام بین الملل (شورای امنیت سازمان ملل، قدرتهای بزرگ، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی) بر کارگزار (مثل ایران) تاثیر می گذارند. لذا رفتار کارگزار، تابعی از رفتار و رویکرد ساختار بین الملل است.

فشار ساختار بین الملل بر کارگزار (در زمان دولت خاتمی) باعث توافق سعد آباد و پلمپ هسته ای و اجرای پروتکل الحاقی شد.اما ساختار فشارها را ادامه داد.

بی شک کارگزار به اندازه ساختار بین الملل قدرتی نخواهد داشت. با وجود ایجاد تغییرات محسوس در رفتارهای خارجی تهران، همانند ادامه گفتگوهای حقوق بشری با اروپا،ارائه تز گفتگوی تمدنها، شاهدِ ادامه فشار ساختار بر کارگزار بودیم.

البته رویکرد ساختار فقط در فشار و تحریم خلاصه نمیشد. بلکه سیاستهای تشویقی همراه با " چماق" اعمال میشد. انتخاب جناب خاتمی به عنوان رئیس گفتگوی تمدنها، قبول پیشنهاد ایران مبنی بر نامگذاری سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفتگونهای تمدنها و ملاقات سفرا و مقامات کشورهای بزرگ و افزایش پرستیژ کشور از تبعات این سیاست و سیاستهای انبساطی ساختار بود.

همانطور که گفته شد، فشارها قطع نشد. تداوم فشار در محورهای ایران هراسی، قرار گرفتن ایران در ذیل محورت شرارت از نظر دولت جرج دبلیو بوش، تهدید به حمله به ایران بعد از ۱۱ سپتامبر، باعث تغییر رفتار ایران در دولت احمدی نژاد شد.

ابتدا فکِّ پُلمپ هسته ای به دستور رهبری و در اواخر دولت خاتمی اتفاق افتاد. سپس سیاست خارجی تهاجمی، تغییر در استراتژی هسته ای و پرونده هسته ای، رویکرد نگاه به شرق و جنوب گرایی، در مقابله با ساختار، عملیاتی شد. شش قطعنامه الزامی منطبق با فصل هفتم منشور، افزایش شدید بیانیه های ضد ایرانی حقوق بشر، قطعنامه های شورای حکام از تبعات مقاومت کارگزار در برابر ساختار بود.
رابطه ساختار و کارگزار در دوران دکتر روحانی، به نحو دیگری رقم خورد و منجر به توافق نهایی برجام شد.

با توجه به توضیحات بالا، و با احتسابِ کلیدواژه ها و مفاهیمِ"قدرت نسبی "،" امنیت نسبی"، "معمای امنیت" و ضرورت همکاری برای کنترل رقبا و از طرفی: شکنندگیِ همکاریها و رژیمهای بین المللی"، بخاطرِ موضوع" تقلب" و فشار ساختار بر کارگزار، تحلیل برجام و تبیین شکنندگی ان در دولت ترامپ، اسانتر میشود.

چرا که در مکتب نئورئالیسم، رژیم امنیت هم وابسته به قدرت است. نظام بین الملل نظامی است که تمامی بازیگران خواهان افزایش قدرت هستند. یک قدرت با افزایش قدرت خود نمیتواند بر سیستم چیره شود، زیرا سایر اعضا هم به این کار مبادرت میکنند.
از نظر هدلی بول، تمامی رژیمها تحمیلی اند.این تحمیل در اثر جنگ،تهدید، تحریم یا گفتگوست.

پس علاوه بر اینکه، رژیم برجام تحمیلی است. موارد خارج از رژیم، بر محورهای ان اثرات مهمی دارد‌.از طرفی با توجه به قدرت محوری توافقات، بازیگر قویتر در تلاش است که به هژمونی و سلطه بر رژیم دست یابد.

امریکا با تفسیر موسع از برجام و از طرفی با به پیش کشیدن سایر موضوعات غیر هسته ای، مانندِ اقدامات و حضور ایران در کشورهای منطقه و ازمایش موشکی متعدد، میخواهد سلطه خود را بر ایران و حتی سایر بازیگران درگیر در برجام(۵ کشور دیگر) افزایش دهد.

بی شک با توجه به بی اعتمادی حاکم بر روابط بین الملل و مساله تقلب، امریکا اذعان دارد، تهران میتواند، علی رغم سیستمهای نظارتی و کنترل و راستی ازمایی، با فعالیتهای پنهانی خود، ورود خود به جمع دارندگان بمب اتمی را اعلام کند. کشوری که از شهرهای زیرزمینی موشکی خود رونمایی میکند، میتواند روزی از کلاهکهای اتمی خود رونمایی کند!

در این راستا با توجه به بدبینی حاکم بر روابط بین الملل و بی اعتمادی و مساله تقلب، طبق این نظریه‌، فتوای رهبر انقلاب مبنی بر منع تولید و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، برای رهبران امریکایی، غیرمرتبط و بی معنا ارزیابی میشود.

و نکته اخر اینکه، ایران هم همین بی اعتمادی به طرف مقابل را دارد. همین ادبیات را در سخنرانیها و گفتمان رهبری به دفعات دیدیم. رهبری اذعان دارند که علی رغم اعتماد به دیپلماتهایمان، به امریکا اعتمادی نداریم.

52312

کد N1781923