آفتاب
عضو هیات علمی پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهی:

فلسفه باید در مرکز آکادمی باشد/نسبت ما با تاریخ باید مشخص شود

فلسفه باید در مرکز آکادمی باشد/نسبت ما با تاریخ باید مشخص شود

رجبی، پژوهشگر حوزه فلسفه گفت: روشن شدن وضع فلسفه در دانشگاه به روشن شدن نسبت ما با تاریخ بستگی دارد به بیانی تربیت در آکادمی رخ نمی دهد مگر اینکه فلسفه در مرکز و مغز آکادمی باشد.

به گزارش خبرنگار مهر، دومین سمینار «تاملی بر وضع فلسفه در ایران» صبح امروز به همت گروه تاریخ و تمدن غرب پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.

تفکر از بیخ و بن آموختنی نیست

مزدک رجبی، عضو هیات علمی پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهی در این نشست درباره موضوع «تربیت فلسفی و آموزش تاریخ فلسفه» سخنرانی کرد.

وی در ابتدای بحثش گفت: موضوع تامل و بررسی وضع فلسفه در ایران خوشبختانه یا متاسفانه انقدر تکرار شده که گویی دیگر گوش شنوایی وجود ندارد. نمونه ش اینکه در نشست امروز هیچ کدام از دپارتمان ها و دانشگاه های فلسفه حضور ندارند. حتی اگر ما تقاضا می کردیم برایمان چیزی هم بنویسند بازهم کمتر کسی استقبال می کرد. به بیان دیگر صحبت در این باره انقدر تکراری شده که بسیاری از اساتید می گویند بدیهی است که ما داریم چکار می کنیم. این درحالیست که یک استاد دانشگاه باید مدام خود را مرور کند. به هرروی به نظر من به این بحث نمی توان پرداخت مگر اینکه قبلش این سوال را طرح کنیم که نسبت من با تاریخ چیست؟ مادامی که نسبت من با تاریخ مشخص نشود وضع فلسفه ما در آکادمی همین می شود که هست. با طرح این سوال است که معلوم می شود افلاطون و ملاصدرا زنده هستند. وضع فلسفه در ایران مورد پرسش قرار نمی گیرد مگر از دریچه نسبت ما با تاریخ.

وی افزود: آموزش فلسفه هیچگاه همان فلسفه به معنی راستین آن نبوده زیرا فلسفه گونه ای تفکر است و تفکر از بیخ و بن آموختنی نیست بلکه باید آن را زیست و تجربه کرد. فلسفه گونه ای کنش و منش است که بنا به قول پیثاگوراس تماشای هستی است؛ کنشی است که هستی را میفهمد. البته آشنایی با اندیشه فیلسوفان بزرگ، یگانه آموزگار جهت آمادگی برای راه یابی به مقامی است که بتوان فلسفه راستین را زیست و تجربه کرد، مشروط به اینکه اندیشه ایشان را درک کرد تا بتوان محلی برای ظهور تفکر شد.

رجبی ادامه داد: اگر نمی توان برای بروز تفکر راستین آماده شد مگر با آماده شدن از طریق فراگیری آموزگاران بزرگ فلسفه، آن وقت سه پرسش روبروی ما قرار می گیرد که به هم گره خورده اند و آنچنان در هم تنیده شده اند که یکی از دیگری بیرون می آید: آموزش نظر و رای فیلسوفان غربی از یونان تاکنون چه چیزی به دانشجوی فلسفه یاد می دهد و می تواند یاد دهد؟ این پرسش هم با لحاظ عمومیتش از نقش آموزش تاریخ فلسفه در آکادمی به معنی غربی آن می پرسد و هم با در نظر گرفتن وجه خاص آن به پرسش دوم راه می یابد که از آموزش تاریخ فلسفه غربی در آکادمی ما سوال می کند. این پرسش برای ما وجه ویژه دیگری نیز دارد که پرسش سوم است: آموزش نظر و رای فیلسوفان جهان اسلام چه نقشی در آکادمی ما دارد و می تواند داشته باشد؟ در ایران از زمان تاسیس دانشگاه تهران تا امروز دانشگاه کمتر محل بروز تفکر راستین بوده تا جایی که گاها برخی از تحقق آن در آکادمی ناامید شده اند. برگزاری کلاس های کثیر و متنوع آزاد فلسفی هم مصداق این ناامیدی است.

عضو هیات علمی پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهی در پایان گفت: فلسفه باید چون امری زنده توسط معلم عرضه شود به بیان دیگر اندیشه ها نباید چونان موزه تاریخ عقاید ذکر شوند. باید نسبت ما با جهان روشن شود. اگر این تجربه زنده به مخاطب ارائه شود شاید فلسفه روزنه ای باز کند که رسالت واقعی خود را در آکادمی انجام دهد. روشن شدن وضع فلسفه در دانشگاه به روشن شدن نسبت ما با تاریخ بستگی دارد به بیانی تربیت در آکادمی رخ نمی دهد مگر اینکه فلسفه در مرکز و مغز آکادمی باشد. هرگاه نسبت ما با تاریخ مورد پرسش قرار بگیرد می توانیم به پرسش های دیگری چون نسبت فلسفه با فرهنگ، نسبت فلسفه با جهان و.... پاسخ دهیم. همه سردرگمی و معلوم نبودن جایگاه فلسفه در آکادمی ناشی از این است که اساتید فلسفه پرسش نسبت ما با تاریخ را مهم تلقی نمی کنند.

سه جنبه اصلی فلسفه های فمینیستی​

در ادامه  مریم صانع پور، عضو هیات علمی پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهی درباره «ما و فلسفه های فمنیستی» سخنرانی کرد. وی گفت:اعتراض به ستم دیدگی زنان وجه اشتراک انواع بسیار متنوع فلسفه های فمینیستی است که خواه و ناخواه از این حیث، فلسفه های ضدتبعیض گرایی فمینیستی مورد توجه زن مسلمان ایرانی است. بنابراین در این جنبه، می توان تعاملی ایجابی با فلسفه های فمینیستی داشت.

وی افزود: سه جنبه اصلی فلسفه های فمینیستی که می تواند مورد توجه متفکران جامعه ما باشد عبارتند از:

۱-بررسی دیدگاه های زن ستیزانه در فلسفه های گذشته و حال که زنانگی را مترادف یا غیرعقلانیت معرفی کرده اند

۲-طراحی نظریه های فلسفی در جهت نفی ابزار انگاری زنان و رفع تبعیض های جنسیتی در جامعه

۳-نظریه پردازی بر اساس مجموعه ای از مفاهیم فلسفی که در هیچ یک از فلسفه های متداول وجود ندارد؛ به عنوان مثال فلاسفه همواره به «مرگ» اندیشیده اند اما از «تولد» غفلت کرده اند؛ نقش کلیدی زن در تولد می تواند به نظریه های فلسفی بدیعی منجر شود.

صانع پور در ادامه وجوه ذکر شده را  مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

کد N1612246

وبگردی