۱

شایستگان دریافت مدال الماس سعود بن عبدالعزیز!

  • ۲۲بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه

موج سهمگینی محکومیت پس از اعدام های این هفته خصوصا اعدام فعال جنبش مدنی ضد خشونت" شیخ نمر" به سوی ریاض به حرکت درآمد.اما در کمال ناباوری موج شکن ساخته شده در تهران جلو آن راگرفت.مهاجمانی که با اشیاء سفارت ویا با حضور درمقر سفارت عکس های سلفی خندان گرفته و در شبکه های اجتماعی منتشر کردند هدیه کریسمس بی نظیری به دیپلماسی عربستان اهداء کردند. بی شک همه آنها شایسته دریافت نشان درجه یک الماس نشان پادشاهی بن عبدالعزیزهستند

اریک رولو روزنامه نگار شهیر فرانسوی می گفت "آنچه موجب حیرت اومی شود میزان شکیبایی خاورمیانه در تحمل سختی ها و بحران هاست". فکر می کنم اواسط سال 1993 واوج جنگ بالکان بود . رولوی پیر که دیگر درمیان ما نیست، با اشاره به نبردهای ساریووگفت" ببین؛یک بحران ساده منطقه یی با چه سرعتی به یک مصیبت برای کل اروپا و بالکان تبدیل شده. طاقت همه ما سررفته و در پی یافتن راه حلی هستیم. مطمئنا هم آن را خواهیم یافت". اطمینان مورد اشاره اریک 2 سال با معاهده صلح دیتون تحقق پیدا کرد.
شرایط بحرانی خاورمیانه عربی و خلیج فارس نگران کننده در حال گسترش و انباشت بحران و ناامنی های متنوع است. فاصله میان دو یا چند بحران از سال به ماه، از ماه به هفته،از هفته به روز و اینک از روز به ساعت تقلیل یافته. هنوز مطالعه اخبار یمن و نقض آتش بس ائتلاف عربی به رهبری عربستان بر ضد حوثی های یمن پایان نیافته،خبر بالا گرفتن نبردها در رمادی عراق ویا تشدید جنگ در سوریه توجه ها را به سوی خود جلب می کند. هیجان تحولات لبنان و حملات اسرائیل به جنوب این کشور و رویارویی حزب الله با آنها خاتمه نیافته،ریاض در اقدامی تعجب برانگیز اعدام دسته جمعی 47 نفربه قول سخنگوی وزارت کشور عربستان" تروریست" را اعلام می کند؛ درحالی که نام یکی از مشهور ترین فعالان مدنی ضد خشونت عربستان،روحانی شیعه "نمر"در میان اعدام شدگان دیده می شود.حیرت آورتر در حالی که جامعه بین المللی آماده برخاستن موجی جدی علیه این اقدام شوک آورو محکوم ریاض می شد، عده ایی حرفه یی که ظاهرا تا پیش از این تجربه خوبی در حملات سازمان یافته علیه مقرها و اماکن حفاظت شده دیپلماتیکی دارند و از این جهت طی تقریبا 2 سال گذشته منشاء بسیاری از مشکلات برای دولت ایران شده اند، به مثابه بنزینی بر آتش خاورمیانه و خلیج فارس،به سفارت عربستان در تهران یورش و آن را به آتش کشیدند. در این میان تنها چیزی که در این حمله به عنوان شانس بزرگ برای دولت ایران خود را نشان داد عدم صدمه و یا حتی کشته شدن یکی از دیپلمات ها و یا کارکنان سفارت در این حمله وآتش سوزی بود. اگر اینگونه حملات به یک متد رفتاری و اعتراضی از سوی کسانی که مقام های پلیس ایران آنها را"خودسر" توصیف می کند تبدیل شده، سوال این است که حد نهایی این خودسری ها تا کجا ممکن است پیش برود؟.نگران کننده چه تضمینی وجود داشت که علی رغم امنیت هیات های دیپلماتیک مقیم ایران، بلایی جبران ناپذیر بر سر کارکنان و دیپلمات های سعودی وارد نشود. شبیه کشته شدن کریستوفر استیونزسفیر ایالات متحده درسپتامبر 2012 درلیبی. آنگاه که کنسولگری ایالات متحده در بنغازی مورد هجوم عده یی ناشناس قرار گرفت و سفیر استیونز ظاهرا در اثر خفگی ناشی از دود آتش سوزی کشته شد ؟. با این تفاوت که در لیبی دولتی وجود ندارد و مناسبات براساس هرج و مرج و ناامنی استوار است،اما در ایران دولتی مدرن و منتخب در جامعه یی آرام وخواهان پیشرفت حکمرانی می کند.اما یک فرق دیگر هم هست.برخورد جامعه بین المللی با پدیدهای متاثر ازنقض آشکار  قوانین بین المللی و ازجمله مصونیت هیات ها و اماکن دیپلماتیک یکسان است. اگر حمله کنندگان به مقر های دیپلماتیکی مستقر در ایران به دنبال محکومیت کشورشان درافکار عمومی و در جایی مانند سازمان ملل و شورای امنیت بودند، پنجم ژانویه 2016 به هدف خود دست یافتند. البته یک چنین اقدامی تنها از جنبه بین المللی و عرف و قوانین دیپلماتیکی موجب تاسف و توجه نیست. آنچه که حیرت انگیز توجهات را به سوی خود جلب کرده از 2 زاویه سوالات متعددی را مطرح می کند.
نخست، تجربه تلخ حملات به اماکن حفاظت شده دیپلماتیکی بریتانیا و فرانسه در تهران (خصوصا بریتانیا) در 29 نوامبر 2011 و هزینه های مالی و حیثیتی سنگینی که دولت ایران برای آنها پرداخت کرد هنوز از خاطر افکار ایرانیان و جامعه بین المللی پاک نشده بود که اتفاقی مشابه در شامگاه دوم ژانویه باردیگر نگاه جامعه جهانی را به سوی ایران جلب کرد. در یک مقایسه زمانی و از جنبه حقوق بین الملل چندان این استدلال پذیرفته نیست که واقعه نوامبر 2011 در دوران ماجراجویی های تلخ محمود احمدی نژاد رخ داده . اما این استدلال ضعیف و بی مبنا اگر هم ازجنبه داخلی پذیرفته شود - که نخواهد شد - تاوانی داشت، به مانند سایر میراث های تاوان دار دولت رئیس جمهور قبل ،که اینک دولت کنونی پرزیدنت روحانی مجبور به پرداخت آن شده و خواهد شد.
دومین پیامد اتفاقات این هفته،فراموشی اقدام شرم آورانه دولت ریاض در اعدام یک روحانی جنبش مدنی این کشور از اذهان و افکار عمومی بین المللی بود. تصور نمی کنم با بالا بردن شعله تبلیغات ضد سعودی در داخل وتشریح موضوع به افکار عمومی ایرانیان(دستکم در این مورد)، جامعه سیاسی ایران لزوما بتواند به اهدافی خود برای افشای اقدامات سعودی ها دست یابد،مهم افکار عمومی جهانی ست. توجه به افکار عمومی و سوارشدن روی موج های سیاسی و تبلیغاتی بی دردسر و رایگان بخشی جدایی ناپذیر و اتفاقا موثر در دیپلماسی ست. این همان شگرد بی دردسر و ارزانی است که بسیاری و ازجمله سعودی ها همواره از آن بهره برده و میبرند. چنین موج سهمگینی پس از اعدام های این هفته خصوصا اعدام فعال جنبش مدنی " شیخ نمر" به سوی ریاض به حرکت درآمد.اما در کمال ناباوری موج شکن ساخته شده در تهران جلو آن راگرفت.آنها که با اشیاء سفارت ویا با حضور درمقر دیپلماتیک سعودی عکس های سلفی خندان و شاد گرفته و در شبکه های اجتماعی منتشر کردند کار را برای رسانه های عربی منطقه آسان !وهدیه کریسمس بی نظیری به دیپلماسی منطقه یی و بین المللی عربستان اهداء کردند. بی شک همه آنها شایسته دریافت نشان درجه یک الماس نشان پادشاهی عربستان هستند. مهاجمان یا آنطور که گفته می شود"خود سرها"با پرزیدنت روحانی ، وزیر خارجه او و اساسا سیاست خارجی یک دولت مدرن ونوگرای منتخب مخالفند!؟. خدای من! یا با آبروی کشورشان نزد جامعه بین المللی مشکل دارند؟ قادر به فهم و پاسخ دادن این 2 سوال نیستم!آیا شما پاسخی دارید!؟. matinmos@gmail.com

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.