۰
دبیر کل شورای همبستگی ملی پاکستان در گفتگو با مهر:

حضور چین در مذاکرات صلح طالبان برگ برنده پاکستان مقابل آمریکاست

  • ۲۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

«سید ثاقب اکبر» دبیر کل شورای همبستگی ملی پاکستان، حضور چین در مذاکرات صلح دولت افغانستان و طالبان را علاوه بر پیشبرد مقاصد اقتصادی پاکستان، برگ برنده اسلام آباد در برابر واشنگتن عنوان کرد.

گروه بین الملل-بنفشه اسماعیلی: پس از دیدار «نواز شریف» و «نارندرا مودی» نخست وزیران دو کشور هند و پاکستان در پاریس و به دنبال آن حضور «سوشما سوراج» وزیر خارجه هند در پاکستان و شرکت در کنفرانس «قلب آسیا- روند استانبول» زمینه های بهبود روابط هند و پاکستان فراهم شد، به طوری که در سفر وزیر خارجه  هند به پاکستان و دیداری که با نواز شریف داشت دو طرف برای شروع دوباره مذاکرات به توافق رسیدند و قرار بر این شد که برای حل درگیری های موجود از جمله منازعات در خطوط مرزی کشمیر، وزاری خارجه دو کشور در اواسط ژانویه سال جاری با یکدیگر دیدار و مذاکره کنند.

پس از برگزاری کنفراس قلب آسیا بیانیه ای صادر شد مبنی بر اینکه تمام کشورهای حاضر برای از سرگیری دوباره مذاکرات صلح افغانستان و طالبان تلاش کنند و زمینه را برای بهبود وضعیت امنیتی در افغانستان فراهم سازند، که در این راستا سران سیاسی و نظامی دو کشور افغانستان و پاکستان نیز دیدار و مذاکراتی با هم داشتند. برای روشن تر شدن موضوعات مذکور خبرنگار مهر با «سید ثاقب اکبر» دبیر کل شورای همبستگی ملی پاکستان گفتگویی داشته که در ادامه از نظر می گذرد. سید ثاقب اکبر دبیر کل شورای همبستگی پاکستان و از تحلیلگران سیاسی برجسته این کشور است وی هم چنین  معاون حزب «فیضان الله»، رئیس موسسه علمی تحقیقاتی، سیاسی «البصیره» و مدیر مسئول ماهنامه «پیام» پاکستان است.

*«راحیل شریف» رئیس ستاد ارتش پاکستان و «محمد اشرف غنی» رئیس جمهور افغانستان در «کابل» با یکدیگر ملاقات کردند. حاصل این ملاقات مشترک چه بود؟

در واقع بعضی از حقاق پوشیده و از دید ما پنهان است اما حقایق بسیاری نیز وجود دارد که واضح و روشن است. در این شکی نیست که دولت پاکستان در گذشته حکومت طالبان را به رسمیت شناخت و پذیرفت اما پاکستان در باره مسئله افغانستان دیدگاه مخصوص به خود دارد و آن هم یک نظریه نظامی است. نظریه دولتی هم درباره افغانستان وجود دارد و دلیل آن هم این است که رهبری و هم و تربیت بسیاری از گروه های طالبان توسط پاکستان صورت می گیرد و برای راه اندازی و پیشرفت آنان در آینده نیز امکانات لازم را فراهم می کند. «آی اس آی» (سازمان اطلاعات پاکستان) نیز در این باره همکاری ها و حمایت های لازم را انجام می دهد.

در واقع حمایت های بسیاری از طالبان در پاکستان در گذشته صورت می گرفت و بنابراین رهبران بسیاری که هم اکنون درافغانستان روی کار آمده اند این ذهنیت را دارند که پاکستان به مانند گذشته در گروه طالبان نفوذ دارد. این در حالی است که به دلیل ورود پاکستان به شرایط جدید این نفوذ کم شده است.

 در واقع پاکستان با مشکلات اقتصادی فراوانی روبروست که هم اکنون در بخش های مختلف از جمله گاز و برق شاهد آن هستیم. بنابراین به لحاظ استراتژیک برای پاکستان ضروری است که در جهت فروغ و گسترش اقتصاد خود و غلبه بر بحران انرژی با افغانستان هماهنگ شود.

 اما از دیگر سو گروههایی از طالبان وارد پاکستان شده اند که ارتش پاکستان را یک ارتش استعماری و دست نشانده کشورهای غربی می نامند و بیان می کنند که  این ارتش برای آمریکا کار می کند. آنان همچنین دولت پاکستان را دولت اسلامی نمی دانند و آیین و مقررات پاکستان را نمی پذیرند. بنابراین ارتش پاکستان مجبور است که علیه این گروه ها اقدامات لازم را انجام دهد و دست به عملیات نظامی بزند. با این وضعیت و در صورت انجام اقدامات علیه آنان روابط پاکستان با این گروه از طالبان به هم خواهد خورد این در حالی است که پاکستان هم از لحاظ استراتژیک هم از لحاظ اقتصادی نیازمند افغاستان است.

 بنابراین اگر برای انجام مذاکرات صلح تنها سران دولت برای همکاری اطمینان دهند کافی نیست و اعلام رسمی و قطعی سران ارتش برای انجام و حمایت از این مذاکرات لازم و ضروری است. در چنین حالتی، وقتی «راحیل شریف» رئیس ستاد ارتش پاکستان اعلام همکاری می کند احساس اطمینان در گروه طالبان از حمایت و عملی شدن این مذاکرات به وجود خواهد آمد. چرا که طالبان از این حقیقت به خوبی آگاه است که اگر ارتش اطمینان همکاری ندهد این مسئله هرگز حل نخواهد شد.

لذا با در نظر گرفتن این مسئله که تمام گروه های طالبان که هم اکنون در پاکستان حضور دارند، با طالبانِ افغانستان به صورت گسترده در ارتباطند و دائما در حال رفت و آمد به این مناظق هستند. سران کشور ما باید این مسئله را در سطوح بالای سیاسی مطرح و حل کنند تا نتایخ مثبتی در این باره حاصل شود. اکنون وارد مرحله خوبی برای پیشبرد مذاکرات شده ایم  و با وجود اینکه امکان دارد دوباره در میانه راه مشکلاتی به وجود آید اما باز امید می رود که دستاورد خوبی از این مذاکرات حاصل شود.

 *در ملاقات راحیل شریف با اشرف غنی مقرر شد که مذاکرت صلح کابل با طالبان با حضور ۴ کشور آمریکا، افغانستان، پاکستان و چین برگزار  شود. آیا این مذاکرات راه حلی را برای رفع مشکلات اسلام آباد- کابل در پی خواهد داشت؟

در مرحله اولیه راه حلی پیدا خواهد شد یعنی در واقع با حضور و شرکت این ۴ عضو ۱۰۰ درصد اولین اقدامات و مراحل لازم برای پشبرد اقدامات بعدی شکل خواهد گرفت، چرا که اگر چنین نبود گرد هم آمدن این ۴ کشور و حضور آنان در این مذاکرات ضرورتی نداشت و دلیل آن هم این است که تمام این کشورها هر کدام به سهم خود به دنبال منافع خویش در افغانستان هستند. ناتو به دنبال دستیابی به اهداف و منافع خود در پاکستان و افغانستان است و سایر کشوها نیز به همین ترتیب. بنابراین شکی در این نیست که این معامله در پایان به سرانجام خوبی خواهد رسید.

به نظر من اگر صحبت بر حضور ۴ کشور دراین مذاکرت شده است پس امکان این نیز هست که حتی کشورهای دیگری نیز در این مذاکرات حضور داشته باشند و هر دو کشور پاکستان و افغانستان نیز قطعا از این مسئله استقبال خواهند کرد.

*کشور چین اولین بار که به صورت رسمی در این مذاکرات شرکت می کند. دلیل حضور چین و منفعت پاکستان از حضور این کشور در مذاکرات صلح افغانستان چیست؟

در واقع حضور چین در این مذاکرات را می توان هم به نوعی نیاز و ضرورت پاکستان تلقی کرد و هم برگ برنده اسلام آباد. زیرا در شرایطی که آمریکا نیز به عنوان یکی از ارکان حاضر بر سر میز مذاکرات می نشیند و با توجه به روابط تیره ای که پاکستان با آمریکا دارد، حضور چین به عنوان کشوری که روابط اقتصادی و سیاسی خوبی با اسلام آباد دارد می تواند به نحوی کمک و حمایت خوبی برای پاکستان در برابر قدرت بزرگی همچون آمریکا باشد و در واقع حضور چین به عنوان یکی از ۵ کشور اقتصادی بزرگ دنیا و به دلیل رقابت های اقتصادی عظیمی که با آمریکا دارد برگه برنده ای برای پاکستان است.

 اما از دیگر سو باید توجه داشت که خود چین نیز از حضور در این مذاکرات کاملا سود خواهد برد چرا که چین در پی محفوظ نگه داشتن سرمایه گذاری ۴۲ میلیون دلاری خود در بندر «گوادر» پاکستان است.

همچنین مسئله ی دیگری که وجود دارد این است که افغانستان یک راه ارتباطی برای حضور چین در آسیای مرکزی است.

چین نیز برای ایفای نقش در افغانستان تمایل زیادی برای حضور در این مذاکرات دارد چرا که مرزهای چین با پاکستان بسیار گسترده است و همچنین چین در پاکستان بازارهای زیادی دارد و سرمایه گذاری های که هر دو کشور(به ویژه چین) در خاک یکدیگر انجام داده اند نیز بسیار گسترده و برای هر دو کشور حیاتی است.

بنابراین مسئله ای که مطرح می شود این است که چین تنها به خاطر تسهیل در ورود به خاک افغانستان با پاکستان وارد مناسبات اقتصادی نشده است، چرا که اگر چنین بود، کریدور اقتصادی چین- پاکستان اهمیت و ضرورتی نداشت و در واقع اگر چین صرفا به دنبال دست یافتن به مسیر ارتباطی برای ورود به خاک افغانستان بود از طریق ایران نیز می توانست وارد عمل شود.

در اصل ورود چین به خاک افغانستان از طریق پاکستان به شکل قابل ملاحظه ای کم هزینه تر و آسان تر خواهد بود چرا که اگر به مناطق اقتصادی چین نگاه کنیم خواهیم دید که اتصال این مناطق به افغانستان اگر از طریق پاکستان صورت بگیرد چیزی حدود ۵ برابر مسیری که از طریق ایران یا سایر کشورها می تواند به کابل وصل شود کاهش خواهد داشت. علاوه بر این چین از طریق پاکستان می تواند به آسانی به ترکیه نیز متصل شود.

با این وجود نمی توان گفت که اهداف چین در این باره صرفا اقتصادی است و هیج هدف استعماری و یا نظامی ندارد چرا که وقتی منافع اقتصادی اش کل منطقه را فراگرفته است پس ضروری است که برای حفظ این منافع اقتصادی از راه های نظامی نیز وارد عمل شود.

حضور چین در این مذاکرات به گونه موثری به نفع پاکستان نیز خواهد بود چرا که اگر اقتصاد در پاکستان قوت بگیرد، حصول اهداف راهبردی در برابر کشورهایی نظیر آمریکا آسان تر خواهد بود و پاکستان به آزادی بیشتری دست خواهد یافت و حتی در مورد روابط با روسیه نیز شاید بهبود هایی حاصل شود چرا که پاکستان از زمانی که تاسیس شده بر علیه روسیه با آمریکا متحد شد، اما همان طور که می بینیم اکنون روسیه خود برای عضویت پاکستان در سازمان همکاری شانگهای بر کشورهای دیگر فشار آورده و از پاکستان حمایت می کند. مسکو هم چنین برای افزایش روابط تجاری و نظامی با اسلام آباد پا پیش گذاشته و پیشنهاد گسترش مناسبات دو کشور در بخش های تجاری و نظامی را داده است.

 هم چنین مسئله پاکستان و ایران نیز بهتر حل خواهد شد. چرا که اگر معاملات پاکستان با چین عملیاتی شود روابط ایران و پاکستان نیز بهبود خواهد یافت به این خاطر که چین نمی خواهد با ایران درگیری و منازعه داشته باشد و این مسئله در مورد مالزی نیز صدق می کند.

  به این ترتیب می توان گفت که این معامله بزرگ تجاری با چین می تواند تصویر روشنی از آینده پاکستان در ارتباط با سایر کشورهای منظقه به ما بدهد و در واقع آینده این کشور را در گسترش مناسبات خود با کشورهای منظقه تغییر دهد.  ولی همه این ها در صورتی است که این معامله با موفقیت به پایان برسد و این میسر نخواهد بود مگر اینکه تمام گروهها و احزاب سیاسی، گروه های مذهبی، ارتش و پارلمان پاکستان از این موضوع حمایت کنند.   

*افزایش روابط هندوستان و افغانستان و گسترش مناسبات اقتصادی این دو کشور چه تاثیری بر روابط پاکستان با طالبانِ افغانستان دارد؟

به نظر من مشکلات بسیار زیادی در این باره وجود دارد چرا که پاکستان فکر می کند که هند با آموزش و تربیت گروه های تروریستی در افغانستان و اعزام آنها به خاک افغانستان به گسترش تروریسم و افراطی گری در پاکستان می پردازد.

با توجه به اینکه هند مراکز بسیار زیادی در مرزهای پاکستان وافغانستان دارد که ظاهرا برای مقاصد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و ... تاسیس شده اند اما  از دید اسلام آباد این مراکز در واقع با اهداف راهبردی علیه پاکستان تاسیس شده اند.

این مراکز می توانند با کسب اطلاعات مخفی و افزایش افراطی گری به ویژه در «بلوچستان» پاکستان باعث به وجود آمدن اختلافاتی از این دست شود.

 علاوه بر این همانطور که می دانید هند و پاکستان بر سر مسئله کشمیر با یکدیگر درگیرند و رقابت هایی بین این دو نیز در این باره شکل گرفته است. بنابراین هند و پاکستان سعی دارند که اگر یکی از آنها در حوزه ای پیشرفت کرد دیگری نیز به دنبال آن باشد. لذا گر افغانستان به هندوستان امتیازات ویژه ای در حوزه های اقتصادی، سیاسی و غیره بدهد، پاکستان از کابل شاکی خواهد شد که چرا این امتیازات را برای اسلام آباد درنطر نگرفته است و احتمال درگیری بین این دو کشور در این زمینه وجود دارد.

* «سوشما سوراج» وزیر خارجه پاکستان در کنفرانس «قلب آسیا- روند استانبول»  تنها راه حل مسئله افغانستان را رونق اقتصادی در این کشور دانست و بیان کرد که ما آماده همکاری اقتصادی در مرزها با افغانستان هستیم. نظر شما در این باره چیست؟

شکی در این مسئله نیست و نه تنها هند بلکه پاکستان نیز خواهان گسترش و پیشرفت اقتصاد در افغانستان است. اما در واقع هند خواهان این امر است که از راه پاکستان وارد افغانستان شود و در واقع هند در نظر دارد که از زیرساخت ها و امکانات پاکستان برای دستیابی به این مهم بهره ببرد.

حال اگر پاکستان به هند اجازه ورود به افغانستان از طریق خاک کشورش را ندهد، هند مجبور خواهد شد که از طریق ایران وارد خاک افغانستان شود که این برای هند بسیار پر هزینه خواهد بود و در واقع هند به دنبال یک راه آسان و کم هزینه است. اما باید دید که اگر پاکستان در این ارستا با هند همکاری کند آیا هند نیز با پاکستان همکاری خواهد کرد

 در آخر باید گفت که حل مسئله افغانستان و گسترش اقتصاد در این منطقه برای دو کشور هند و پاکستان سودمند خواهد بود. هم اکنون نیز همه منتظر این هستند که ببینند مسئله افغانستان چگونه حل خواهد شد و اقتصاد در این کشور به چه شکل گسترش خواهد یافت.

*مهم ترین دلایل اساسی اختلافات و دشمنی طالبان و افغانستان در چیست؟

دلایل این امربسیار قدیمی و در عین حال واضح و روشن است چرا که دولت جدید افغانستان با کنار گذاشتن طالبان روی کار آمد و در واقع دولتی است که با کمک ناتو و آمریکا شکل گرفت و به قدرت رسید. طبیعی است که طالبان دولت جدید افغانستان را قبول ندارد. طالبان بیان می کند که  ما نماینده صحیح و قانونی افغانستان هستیم  و در حال حاضر نیز ما نماینده و مسئول دولت اسلامی افغانستان هستیم،  چرا که دولت جدید روی کار امده افغانستان دولتی دست نشانده آمریکا و کشورهای غربی است که برای رسیدن ناتو و آمریکا به اهدافش روی کار آمده در حالی که ما نماینده عموم مردم افغانستان هستیم.

*رابطه بین طالبان پاکستان و افغانستان به چه صورت است؟ آیا این دوگروه با هم در ارتباطند؟

بله قطعا؛ طالبان پاکستان و طالبان افغانستان به صورت گسترده با هم درارتباطند تا جایی حتی می بینیم که بسیاری از طالبان پاکستان «ملا عمر» را به عنوان رهبر خود انتخاب کرده اند و وی را قائد خود می خوانند.

علاوه بر این گروه های بسیار زیادی نیز در پاکستان هستند که «ملا اختر منصور»، «ملا فضل الله» و دیگر سران طالبان افغانستان را به عنوان رهبر خود برگزیده اند.

هم در بین طالبان افغانستان و هم در بین طالبان پاکستان افرادی هستند که نه تنها این رهبران را قبول ندارد بلکه خود شاخه جدیدی تشکیل داده اند و حتی به فکر پیوستن به داعش نیز هستند.

*در صورت آغاز مجدد مذاکرات صلح بین طالبان و دولت افغانستان، به نظر شما چه کسی از گروه طالبان به نمایندگی برای حضور در این مذاکرات شرکت خواهد کرد؟

قطعا ملا اختر منصور به عنوان نماینده طالبان افغانستان در این مذاکرات شرکت خواهد کرد. اگرچه در مورد زنده و یا مرده بودن وی شک و تردید هایی وجو دارد اما چندی پیش انتشار یک نوار صوتی منسوب به ملا اختر منصور تا حدودی اظهار نظر در این باره را مشکل کرده است.

*اگر ملا منصور زنده نباشد چه کسی به نمایندگی از سوی طالبان افغانستان خواهد آمد و آیا طالبان پاکستان نیز نماینده ای را برای شرکت در این مذاکرات خواهد فرستاد؟

در صورت زنده نبودن ملا اختر منصور فردی از بین «شبکه حقانی» که در واقع ملا اختر منصور حامی و فرمانده اصلی این شبکه است خواهد آمد که به احتمال بسیار قوی این فرد «سراج الدین حقانی» خواهد بود.

*مهم ترین شرط طالبان افغانستان برای برقرای صلح با دولت افغانستان چیست؟

مهم ترین و اصلی ترین شرط طالبان افغانستان و در واقع شرط ملا اختر منصور، خروج ناتو و نیروهای آمریکایی از افغانستان است. از نظر این گروه ناتو و آمریکا در برقراری امنیت در افغانستان نه تنها نقش مثبتی نداشته بلکه ناامنی را در این منطقه تشدید کرده است. بنابراین اگر طالبان افغانستان و ملا اختر منصور این شرط را نگذارد پس اصلا مذاکرات برای چه و به چه دلیلی صورت بگیرد.

*گفته می شود که بعضی از افراد از جمله بعضی از شاخه های طالبان در پاکستان با گروه داعش اعلام وفاداری کرده اند. این افردا جزء کدام از دسته از طالبانند؟

 یک مشکل بسیار بزرگ این است که هم اکنون افراد زیادی از پاکستان و افغانستان در سوریه و عراق حضور دارند که به داعش پیوسته اند و در واقع این افراد به «جبهه النصره» پیوسته اند، و اگراین افراد به پاکستان و افغانستان برگردند، مشکل بسیار بزرگی را برای جامعه ما ایجاد می کنند اما این افراد برای افغانستان به نسبت پاکستان خطرناک ترند چرا که ارتش پاکستان عملیات گسترده ای را بر ضد تروریست ها آغاز کرده است و با مشکلات کمتری از این لحاظ مواجه است.

*گفته می شود که داعش هم اکنون به دنبال ایجاد پایگاه در «جلال آباد» مرکز ولایت «ننگرهار» افغانستان است. این موضوع تا چه حد صحیح است؟

بله همین طور است. اما به نظر من داعش آینده ای در پاکستان و افغانستان ندارد که چرا جامعه پاکستان نیروهای نظامی و امنیتی و دولت پاکستان هیچکدام از حضور داعش استقبال نخواهند کرد، چرا که کشورهایی  نظیر آمریکا، افغانستان، چین، هند و ظاهرا عربستان که مناسبات گسترده ای با پاکستان دارند هیچکدام داعش را نپذیرفته اند و از آن استقبال نکرده اند پس پاکستان به چه دلیل باید داعش را بپذیرد.

*با توجه به اینکه پایگاه اصلی طالبان در پاکستان است نقش عملیات «ضرب عضب» پاکستان- که در راستای مبارزه با تروریسم صورت گرفته – در نابودی کامل پایگاه های طالبان را چگونه ارزیابی می کنید؟

من قبول ندارم که پایگاه اصلی طالبان در پاکستان است. گروه هایی زیادی از طالبان در پاکستان حضور دارند اما اینکه پایگاه اصلی آنها در پاکستان باشد درست نیست. طالبان شهرهای بسیاری را تحت سلطه خود درآورده اند و در نقاط مختلف افغانستان نیز اعلام موجودیت کرده اند، بنابراین گفتن این حرف که پایگاه اصلی طالبان در پاکستان است صحیح نیست.

در مورد مبارزه ارتش با طالبان نیز باید گفت که به دلیل اینکه درگیری با طالبان سبب تهدید اقتصاد پاکستان می شود و از دیگر سو کشور پاکستان و خود ارتش را نیز با مشکلات و خطراتی روبرو می کند بنابراین ارتش خیلی نمی تواند در برابر طالبان فعال عمل کند.

این نکته ضروری است که آن گروه از طالبان که در پاکستان حضور دارند شامل گروه شبکه حقانی هستند که این شبکه حقانی و حامی آن یعنی ملا اختر منصور در پاکستان دست به اقدامات تروریستی نمی زند که ارتش بخواهد علیه آنان اقدامی انجام دهد.

طبیعی است که ارتش علیه آن گروه از طالبان که در پاکستان دست به اقدامات تروریستی نمی زنند اقدامی نخواهد کرد و از دیگر سو به دلیل ارتباطات گسترده ای که بین طالبان پاکستان و افغاستان وجود دارد و در واقع به خاطر همین نفوذ پاکستان بین طالبان است که از اسلام آباد برای حضور در مذاکرات دعوت شده است.

*بعد از حضور وزیر خارجه هند در کنفرانس «قلب آسیا- روند استانبول»، و ملاقات با «نواز شریف» نخست وزیر پاکستان، دو کشور هند و پاکستان توافق کردند که در اواسط ماه ژانویه  وزیران خارجه دو کشور برای حل مسئله کشمیر به مذاکره بنشینند. به نظر شما آیا این مذاکرات نتیجه بخش خواهد بود و آیا به راه حل موثری برای این مسئله دست خواهند یافت؟

  درابتدا باید دو موضوع مهم را دراین باره بررسی کرد اول اینکه مسئله کشمیر یک مسئله عمومی و مردمی است و اگر مردم کشمیر از پاکستان حمایت نکنند پاکستان قادر به حل مسئله کشمیر نخواهد بود. مردم کشمیر از پاکستان حمایت کرده اند و متقابلا مردم پاکستان نیز از مردم کشمیر حمایت می کنند و در واقع حدود ۹۰ درصد از مردم پاکستان خواهان آزادی کشمیر و پیوستن آن به پاکستان هستند و خود مردم کشمیر نیز اکثرا خواهان الحاق به پاکستان هستند.

دومین مسئله ای که باید در نظر داشت این است که در زمان استعمار انگلستان و زمانی که کشمیر یک ریاست تقریبا نیمه خود مختاربود، بخش های «گلگت بلتستان» و «جامو و کشمیر» و کشمیر تحت کنترل هندوستان همه این ها در واقع جزء کشمیر آزاد و تحت کنترل پاکستان بودند، اما بعد از آن خود مردم گلگت بلتستان مستقیما وارد عمل شدند و نیروهای نظامی را از این منطقه بیرون راندند و این منطقه را آزاد کردند. حال باید دید که اگر مردم این منطقه هم خواهان الحاق به پاکستان هستند اسلام آباد باید از مردم این منطقه نیز بخواهد که مانند سایر مناطق در انتخابات برای پیوستن به پاکستان شرکت کنند و رای بدهند.

در واقع تمام مناطق کشمیر از جمله «سرینگر» یعنی همان کشمیر تحت کنترل پاکستان و جامو و کشمیر و مردم گلگستان و مردم کشمیر تحت کنترل پاکستان همه و همه حق شرکت در انتخابات برای پیوستن به هند یا پاکستان را دارند و در این صورت مردم گلگت بلستان هم نمی توانند به پاکستان این اتهام را وارد کنند که پاکستان به زور آنان را وادار به پذیرش آیین اسلام آباد می کند.

حال نکته ای که در این باره وجود دارد این است که تنها پاکستان خواستار برگزاری این انتخاب شده و از سازمان های بین المللی در خواست حل این مسئله کشمیر از طریق انتخابات را کرده است و این به خاطر این امر است که پاکستان از حمایت مردم کشمیر و خواسته آنها برای پیوستن به اسلام آباد اطمینان دارد اما هند تاکنون درخواست برگزاری این انتخابات را نکرده چرا که از این بابت مطمئن نیست.

اما نکته ای که در این باره وجود دارد این است که هند به این آسانی کشمیر را رها نخواهد کرد. دلایل بسیاری برای این موضوع وجود دارد و اولین دلیل نیز این است که هندستان بر تمامی آبها و سر منشأ آبی پاکستان تسلط دارد و تمام رودخانه های پاکستان از هند سرچشمه گرفته است. بنابراین هند اگر بخواهد می تواند آب پاکستان را قطع کند.

اما از دیگر سو نیز باید توجه داشت که پاکستان نیز این قدرت را دارد که بتواند دوباره این نهضت و حرکت انقلابی را در کشمیر زنده کند و از لحاظ سیاسی و اقتصادی و اخلاقی هند را تحت فشار قرار دهد. در واقع  می توان گفت که دو کشور هند و پاکستان ابزار های لازم برای تحت فشار دادن یکدیگر را در این خصوص دارند. چنانچه  ماهم اکنون شاهد یک جبهه جنگ بزرگ بر فراز منطقه «سیاچین» بین این دو کشور هستیم. این هم برای هند و هم برای پاکستان هزینه بر است. بنابراین اگر دو کشور خواهان حل مسائل اقتصادی خود هستند باید در ابتدا سایر مشکلات و درگیری های موجود را رفع کنند.

لذا سران سیاسی دو کشور باید برای دستیابی به این مهم به تدبیری راهبردی دست یابند؛ تدبیری که هم برای مردم پاکستان اطمینان بخش باشد و هم برای مردم هند و مهم تر ازهمه این ها مردم کشمیر را راضی و خشنود نگه دارد.

نمی توان با اطمینان گفت که تمام کشمیر به پاکستان خواهد پیوست اما تصور وجود یک منطقه نیمه خودمختار هم وجود دارد و با این حال اگر این دو گزینه رد شود پس از آن باید به فکر گزینه سومی بود و در واقع باید ببینیم که درآینده و درمذاکرات پیش رو چه اتفاقی خواهد افتاد.

نکته دیگری که وجود دارد این است که چین نیز خواهان حل مسئله کشمیر است زیرا به خاطر وجود منافع اقتصادی «پکن» در «دهلی نو»، اگر هند و پاکستان همچنان با یکدیگر درگیر باشند. چین قادر نخواهد بود که خواسته ها و اهداف خود را در این کشورها عملی کند.

بنابراین همان طور که می بینید این مسائل بسیار پیچیده هستند و ضروری است که سران دو کشور با بصیرت  و دانشمندی کامل چاره ای برای آن بیندیشند.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.