۰

معمای امنیتی منطقه و منافع امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

  • ۱۴بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
ایران و سوریه,امنیت اطلاعات,سوریه,خاورمیانه

دکتر علی‌رضا اکبری*

"هویت"، رمز شناسایی پدیده ها و، وضعیت های "امنیتی" است.
اصل نخست در مدیریت و کنترل بحران و ناامنی، شناسایی "هویت بحران" است.
مهمترین ویژگی "وضعیت امنیتی" حاکم بر منطقه غرب اسیا و شمال افریقا، ابهام در هویت ان است.
از نظر این بررسی، مساله محوری، منافع امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است.
مناقع امنیت ملی ج اا (جمهوری اسلامی ایران)، موضوعا و مفهوما، امری بسیار تفسیر پذیر است، و در عین حال، بشدت "متن محور" نیز هست. متن و محیط، بر شرایط و منافع امنیت ملی، موثر است.

"امنیت منافع"، محور "منافع امنیتی" جمهوری اسلامی ایران است.  بقاء ، رشد ، توسعه و گسترش حد طبیعی ثبات و امنیت سازی ، چارچوب منافع امنیت ملی ج اا را ساخته است.
ایران، در مرکز یک "نظام حیاتمند ژئوپالیتیکی، مرکب از پنج زیرسیستم امنیتی قرار گرفته است. موقعیت و وضعیتی ویژه، و منجصر بفرد، ظرفیت و قابلیت های تاثیر و تاثر امنیتی بی نظیری را،در این میان، به ایران بخشیده است.

پنج سیستم تابع امنیتی، شامل؛ خلیج فارس، حوزه غربی شبه قاره، اسیای مرکزی و قفقاز، بین النهرین و اسیای کوچک، و نهایتا، سیستم متصل شامات و شمال شرق افریقا، پنج سیستم تابع و زیرسیستم منطقه ای هستند که، بیشترین تاثر، و نیز تاثیر قابل ملاحظه ای، از، و ، بر ، ایران دارند.

مهمترین بحرانهای جهان، هم اینک در این "نظام حیاتمند ژئوپالیتیکی" در جریان است.
بیشترین حد منافع و یا خطرات ، از سوی قدرتهای منطقه ای و جهانی، خارج از مرزهای خود، در این "اکو سیستم" امنیتی، تعریف شده است، و لذا، بیشترین حد حضور امنیتی فرامرزی و فرامنطقه ای، در این محیط گسترده، متمرکز شده است.
اگر برای هر "وضعیت و شرایط" امنیتی، حد اقل چهار دسته عوامل - شامل؛

زیرساخت ها( Infrastructure)و بسترها،

ساختارهای امنیتی (security Strauctures)،

بازیگران و نقشها (Actors & roles)،

و روندها و جریانات امنیتی(security trends)، را برشمریم، در این اکوسیستم امنیتی*، چارچوب مذکور، بیش از هر زمان و مکان دیگری، دچار التهاب، بی ثباتی و تنش امنیتی است. درجه "ناامنی" در حد اعلای ممکن، تا درجه انفجار، بالا رفته است. یک قدم، تا جنگ فراگیر و بدون مرز.

این، تصویر ساده ای از "محیط امنیتی" پیرامون ج اا است. منافع امنیتی ج اا، در بستر چنین محیطی "فرایند سازی" میشود.
در سطوح داخلی؛ - بی ثباتی حکومت ها، و بحران مشروعیت، ناپایداری شرایط اجتماعی، عدم انطباق باقت اجتماعی با ساختار های سیاسی ، فشارهای شدید اقتصادی، فقر و نابرابری، درگیری ها و منازعات قومی، از ویژگی های عمومی بیش از هشتاد درصد از کشوهای این اکوسیستم امنیتی است.

در سطح منطقه ای؛ فقدان مدل و ساختار معین برای " همکاری و رقابت " بین واحدهای سیاسی منطقه،  تخریب و فروپاشی "هرم قدرت و امنیت" در اکوسیستم مورد نظر، عدم تعادل و توازن قوا، فقدان مرزهای منطقی رقابت، و توسعه هرج و مرج و حاکمیت منطق نظامیگری بر گفتمان بین منطقه ای، رشد و توسعه روند تروریسم سازمان یافته، از مهمترین خصوصیات مستولی بر وضعیت امنیتی منطقه است.

در سطوح فرامنطقه ای، بیشترین حد مداخلات وکشمکش های قدرتهای جهانی، بزرگترین "سیاهچاله امنیتی" را، در قلب این منطقه ایجاد کرده است. شدیدترین روند ناامنی ساز، با عنوان "تروریسم حکومت اسلامی"، بر بخش قابل ملاحظه ای از این اکوسیستم، چیره شده است. این روند، محصول تعامل بسیار پیچیده بازیگران سطوح جهانی، تا زیرملی، در طول حدود یک دهه گذشته میباشد.

در شرایط کنونی، می توان "ده روند یا جریان امنیتی"را در این اکوسیستم امنیتی، مشاهده و رصد کرد؛ روندهایی که، مجموعا شاکله معمای قدرت و امنیت را، در این محدوده بزرگ ژئو استراتژیک، سامان داده اند؛

یکم- جریان تروریسم ایدئولوژیک بدون مرز و بی هویت داعش، متمرکز در قلب اکوسیستم و با ماموریت درهم شکستن مرزهای سرزمینی، هویتی، قومی و ملی، و برجاگذاشتن سرزمین سوخته.

رژیم صهیونیستی بیشترین بهره را از نتیجه این وضعیت خواهد برد، ضمن اینکه، بخش از سلسله مراتب قدرت و نظام فکری استراتژیک، در ایالات متحده، حامی ایده "خاورمیانه جدید" هستند، که حاصل چنین روندی را، مطلوب ایده خود، میدانند.
ماهیت این جریان (تروریسم ایدئولوژیک، تحت عنوان مصطلح "حکومت اسلامی") بسیار مبهم، و در عین حال، مشکوک است. اما انچه مسلم است، بازسازی و تجمیع همه توان تشکیلاتی و کادرهای بجامانده از حزب بعث و ارتش صدام، در پرتو راهبری و هدایت تشکیلاتی، سیستم عضوگیری و سازماندهی ، نظام اطلاعاتی و طراحی و اجرای عملیاتی، سرویس های امنیتی و اطلاعاتی دولت های سعودی، رژیم صهیونیستی و ترکیه، در زیر چتری از حمایت حساب شده سیستم اطلاعاتی، امنیتی غربی (بویژه امریکا)، واقعیاتی هستند که، نادیده انگاشتن انها،بجز کتمان واقعیت و تغافل از ان، تعریف دیگری ندارد.

همین بخش از واقعیات، خطوط واضحی از ماهیت این جریان بین المللی تروریستی را نمایان میسازد. اما، انچه بر ابهامات میافزاید، بازی چندلایه و چند دوزه همه عوامل پشت پرده این جریان است. عواملی نظیر دولت های ترکیه و عربستان، و همچنین ایالات متحده که در یک زمان، در دو جبهه مقابل و حامی این جریان مولد ناامنی، ایفای نقش می کنند. طبعا، نظیر همین رفتار دوگانه و دودوزه را در عملکرد عوامل زیرمنطقه ای دست دوم، همچون قطر، امارات میتوان شاهد بود.

مساله غامض کننده این معادله انجاست که، منافع ملی و امنیتی مشترک فراوانی، در میان اعضاء و حتی حاضرین غیربومی این اکوسیستم، در پرتو روند "تقابل و تضاد" (ناشی از منافع ساختاری و موقعیتی متضاد) طرفهای درگیر، در حال نابودی است.

دوم- جنگ و مداخلات بی حاصل دولت سعودی، و تلاش برای پوشش دادن به ضعف های مفرط امنیت ملی، و فرافکنی روانی حاکمیت. ساختار حکومت درعربستان سعودی، در نقطه عطفی قرار گرفته است. شکاف نسلی در طبقه حاکمیت، عدم انطباق بافت اجتماعی با ساختار قدرت و حکومت، تاثیر عوامل ایدئولوژیک بر سیاست داخلی و بویژه سیاست خارجی، و ترس از نزول به موقعیت درجه دوم سیاسی امنیتی در منطقه بر اثر اقتدار منطقه ای ایران، از جمله مهمترین محرک های عربستان در اتخاذ رویکرد مخاطره امیز و جنگ طلبانه ریاض، در دو سال اخیر میباشد.

احساس نگرانی شدید و حقارت دولت سعودی، از ناحیه بازگشت ایران به جایگاه اقتدار منطقه ای در تعامل مثبت و سازنده با قدرتهای جهانی، در عین حفظ عوامل موازنه ساز منطقه ای خود (بویژه پس از توافق برجام) از یکسو و احساس نیاز وافر نسل دوم ال سعود در تثبیت موقعیت خود در سطح حکومت، و در عین حال، بی تجربگی و ماجراجویی این طبقه نوپا ، فشار زیاد و خطرات بزرگی را برای مملکت سعودی و منطقه، در پی داشته است.
مباشرت در بقای تروریسم ایدئولوژیک در عراق و سوریه، و افروختن اتش جنگ و تجاوز به یمن، از یکسو، و نمایش ایجاد اتحاد نظامی و ائتلاف ضد تروریسم، از سوی دیگر، بر پیچیدگی ها و خطرات امنیتی منطقه، افزوده است.

سوم- تهاجم سلطه گرانه ترکیه در دوسوی مرزهای ملی، و بازی چندوجهی توامان در سه جبهه، شامل؛ تروریسم ایدئولوژیک، جنگ داخلی در مقابل مطالبات قومی و سیاسی، و نهایتا ، بازی در صفحه شطرنج ناتو و جبهه تند رو اتلانتیک گرایان، در تقابل با محور ائتلاف مقاومت و روسیه.

تفاوت عمده ای که میتوان میان سیاست خارجی اردوغان با دولت های پادگانی پیشین ترکیه قائل بود، در این است که، پیشتر، سیاست انطباق تهاجمی انکارا، در چارچوب رویکرد لاییک، خطر محدودی برای همسایگان ضعیف تر ترکیه بدنبال داشت، اما، در این زمان، سیاست انطباق تهاجمی ترکها، در بستری ایدئولوژیک، یک خطر بزرگتر ازسطح منطقه ای، محسوب میشود.

اردوغان امروزه همان سیاست هایی را در حوزه های داخلی و خارجی دنبال میکند، که دولتهای شووینیست و ایدئولوژیک اروپایی، در نیمه اول قرن بیستم دنبال کردند و به دو جنگ فراگیر، منتهی شد. حساسیت و شکنندگی محیطی امروز "سیستم های تابع پنجگانه" پیرامون ایران، حتما کمتر از شکنندگی امنیتی اروپا در نیمه اول قرن گذشته، نیست. بازی خطرناک ترکیه، بازی مرگ و زندگی است، در محیطی که بشدت امادگی اشتعال و انفجار را دارد.

الگوی رفتاری ترکیه، در موضوع اسقاط سوخوی روسی، را شاید میشد از نظر عواقب بعدی، با ترور ولیعهد اطریش، در صربستان مقایسه کرد، در صورتیکه روسها، خویشتنداری کمتری از خود بروز میدادند. در واقع، ترکیه، به یک وزن کشی راهبردی از خود، در تورنومنت ناتو مبادرت کرد. بدون استظهار ناتو، ممکن نبود که ترکیه با این میزان از خسارت، از چنگ مسکو فرار میکرد.
هنوز هم رفتارهای مخاطره امیز انکارا، متاسفانه، پایان نیافته است. قدرت منطقه ای ایران در صورتی میتواند در کمک به دولت ترکیه (و شخص اردوعان) موثر باشد که، منش و رویکرد دولت ترکیه، به سمت "خردگرایی مسئولانه و همگرایی منصفانه"، تغییر جهت دهد. توسعه تروریسم ایدئولوژیک، به نفع هیچ کدام از دولتهای مشروع، و ملتهای منطقه - و حتی جهان - نخواهد بود.
سیاست خارجی انطباق تهاجمی، حتی با ابزار و روشهای امنیتی، باید از ظرافت و مسئولیت پذیری خاصی برخوردار باشد، که متاسفانه، این دو صفت را در سالهای اخیر، در خروجی سیاست خارجی ترکیه، کمتر میتوان یافت.

چهارم- توسعه نفوذ زیرپوستی رژیم صهیونیستی، در ماوراء مناطق اشغالی، و با استفاده از جنجال ناامنی ساز داعش.

رژیم صهیونیستی، "گربه سیاه" محیط های امنیتی پنجگانه پیرامون ایران میباشد. فاجعه تروریسم ایدئولوژیک داعش، جریانی از منازعات ساختگی را علیه جوامع اسلامی در منطقه و جهان، ایجاد کرده است. این جریان، بهترین پویش جهت نفوذ ومناسبترین پوشش را جهت تامین، برای رژیم صهیونیستی فراهم کرده است. داعش، موهبتی بی بدیل برای تضمین امنیت رژیم تلاویو است. به همین دلیل است که، بیشترین حمایت اطلاعاتی و سیاسی و حتی لجستیکی پنهان به داعش، از سوی تلاویو، تامین میشود. بهترین شاهد برای این مدعا، مناسبات اشکار و پنهان اخیر ترکیه، امارات، قطر، عربستان سعودی، و نیز دولت اقلیم، با رژیم صهیونیستی است.

حضور پرحجم تر و گسترده تر این رژیم در حوزه های پیرامونی ایران، وضعیت امنیتی این اکوسیستم امنیتی را پیچیده تر و غامض تر میکند.

پنجم- گسترش فرامنطقه ای تروریسم ایدئولوژیک. عبور داعش از محدوده منطقی خطر، اجرای عملیات تروریستی درون مرزهای اروپا، امریکا و چین...
توسعه حضور و نفوذ تروریسم بدون زمان-بدون مکان، به معنای توسعه ناامنی در سراسر جهان است. بی هیچ دلیلی، ج اا، بخشی از هزینه ناامنی گسترش یافته را، باید بپردازد. نمونه اخر ان، قانون تشدید مقررات روادید ورود به امریکا است. افرادی با ریشه پاکستانی، و عقاید وابسته به ایدئولوژی حکومتی عربستان سعودی، و دارای سابقه حضور و مراوده با عربستان سعودی، و ملیت امریکایی، در خاک ایالات متحده، اقدام تروریستی انجام میدهند، اما، قانونگذاران امریکایی، اتباع ایران، یا منافع ایران را مورد سختگیری یا تهدید یا مجازات قرار میدهند.

ششم- نبرد بزرگان در زیر چتر "مبارزه با تروریسم داعش"، (تقابل جبهه تندرو اتلانتیک ، با روسیه در شامات. (انتقال حوزه تعارض با روسیه، از اروپا به اکوسیستم امنیتی غرب اسیا) سطح تنازع در منطقه اسیای غربی، تا حد احتمال برخورد قدرتهای بزرگ و جهانی، افزایش یافته است.
اگر مساله اصلی قدرتهای جهان، واقعا "نابودی داعش و تروریسم ایدئولوژیک" بود،این امر، میباست با ابزار و روشها و راهبردی مناسب، در پرتو همکاری و هماهنگی همه طرفهای ذیربط، در همان ماهها، یا سال اول شکلگیری تروریسم ایدئولوژیک، در عراق و سوریه، حل و فصل میشد. اما، شواهد عملیاتی، سیاسی و امنیتی بسیار زیادی موجود است که، اثبات کننده این واقعیت است که، بزرگان قدرتمند جهان، دغدغه ای بجز نابودی داعش دارند.

چگونه با وجود تجربه وحشتناک لیبی، میتوان ادعا کرد که،بدون سرنگونی بشار اسد، نابودی داعش، ممکن نیست. و یا ادعا کرد که، ضرورت اولیه برای مبارزه با تروریسم،کمک و افزایش نیروهای شبهه نظامی (میانه رو!) علیه دولت سوریه است!؟
تشکیل "نیروی ائتلاف بین المللی ضد تروریسم" برای اقدام در سوریه و عراق، متشکل از بیش از شصت کشور جهان، (از جمله ترکیه و عربستان ) در زیر فرماندهی ارتش امریکا، از یکسو ، حضور مستقیم ارتش روسیه در صحنه نبرد در سوریه، از سوی دیگر، با همان هدف، اما، کشیدن خطوط فاصل و محدوده های خطر فیمابین، پتانسیل برخورد بزرگان را در این منطقه، بشدت افزایش داده است.
ابن همه در حالی است که، به اعتراف دوست و دشمن، موثر ترین اقدامات ضد تروریستی ، بخصوص علیه داعش، هم در عراق و هم در سوریه، بدون هیچ عوارض منفی امنیتی، و بدون افزایش بر ضریب و پتانسیل برخورد مخاطره امیز امنیتی (مثلا نظیر پروژه سوخو و یا بمباران بیمارستانها یا اماکن بیطرف یا...) توسط جمهوری اسلامی ایران،طراحی، مدیریت، هماهنگی و کنترل شده است.

هفتم- تلاش مجدد طالبان برای تصرف افغانستان، با بازی پیچیده جناح های قدرت در پاکستان. خطر توسعه حضور داعش در اسیای مرکزی ( و قفقاز )، زمینه مناسبی برای احیا و حضور عملیاتی طالبان در افغانستان را فراهم اورده است.
سقوط قندوز ، از اولین نشانه های عملیاتی، و توقف مذاکرات نافرجام صلح ، نیز تغییرات در سطوح رهبری و فرماندهی طالبان، در عین انفعال حکومت کابل در قبال حوادث صحنه، و بازی پیچیده عناصر قدرت امنیتی و نظامی پاکستان با موضوع طالبان و داعش، حساسیت های امنیتی این سیستم تابع پیرامونی ج اا را بشدت افزایش داده است.

هشتم- بروز وضعیت قرمز در مرزهای اسیای مرکزی و قفقاز، با حوزه نفوذ داعش و طالبان، افزایش دهنده سطح ناامنی در محیط امنیتی پیرامون ج اا.
تحولات نظامی و امنیتی در محدوده مرزی تاجیکستان و ازبکستان و حتی چین، با افغانستان، و تمهیداتی که مسکو و پکن، در مناطق همجوار باجرا گذاشته اند، و نیز اخباری که از عضوگیری و حضور قابل ملاحظه عوامل تبلیغی و تشکیلاتی داعش، در این مناطق منتشر میشود، همه دلایل مهم و توجیه کننده ای هستند که، روسیه و چین، برای پیشگیری از توسعه و تسری دامنه ناامنی داعش در محیط امنیتی بلافصل خود، ترجیح میدهند عرصه مبارزه را در خاورمیانه، کنترل کنند.
این امر، خود بر یچیدگی و داغ تر شدن هسته های ناامنی در پیرامون بلافصل امنیتی ج اا، افزوده است.

نهم- درگیر ساختن "محور مقاومت" در سه جبهه ؛ مبارزه با تروریسم ایدئولوژیک و داعش، خط نفاق سیاست خارجی دولت سعودی در شامات، و تقابل با توسعه نفوذ و عملیات حذفی رژیم صهیونیستی. بخش اعظمی از مسئولیت کنترل درجه منازعات و ناامنی های ناشی از خلاء قدرت و امنیت، در قلب شامات، بر عهده "محور مقاومت" و مشخصا نیروهای حزب الله لبنان است. به جرات میتوان گفت که، "توقف خط خطر انفجار امنیتی منطقه"، تا حدود بسیار زیادی مرهون درایت و شجاعت و ایثارگری نیروهای حزب الله لبنان است.
کمک راهبردی و موثر حزب الله به بقا و تداوم حکومت بشار اسد، مانع از خلاء قدرت و امنیت، و مانع از تسری و توسعه حاکمیت تروریسم بی هویت، در قلب خاورمیانه شده است. این امر اگرچه که دستاورد های گفتنی، و نگفتنی بسیار زیادی را درپی داشته است، اما، این اثر را هم داشته است که، رژیم صهیونیستی، بعد از مدتها، نگرانی کمتری از ناحیه مقاومت لبنان، احساس کرده است.
رژیم تلاویو، در یک بازی پیچیده، ضمن بهره گیری از تبعات راهبردی توافق هسته ای غرب، با ج اا، درعین حال، با مخالف خوانی، نوعی بازی دوسربرد را برای خود تدارک دیده است.
ازسوی دیگر، افراط گرایی حزب حاکم و شخص نتانیاهو، موجب افزایش خشم فلسطینی های ساکن مناطق اشغالی شده، و در خلاء ابراز وجود سلطه، و گروههای "سیاسی" فلسطینی، اینبار نیز جوانان و مردم فلسطین، خود در امر مبارزه با رژیم، پیشتاز شده و انتفاضه دیگری را رقم زده اند.
بن بست موازنه قدرت در خط مقدم، بویژه با نقش غیر مولد اردن و فقدان تاثیر مثبت و مفید مصر، در جهت نوعی معادله امنیتی پایدار و عادلانه در این سیستم تابع بسیار حساس، ابهام و پیچیدگی خاصی را به پازل امنیتی منطقه، بویژه در سپهر تحولات سوریه و عراق، ایجاد کرده است.

دهم- مقابله با توسعه اقتدارملی و نفوذ منطقه ای ج اا، توسط عناصروعوامل درون و برون منطقه ای رقیب، و ممانعت از ایجاد وضعیت باثبات در منطقه، با نقش موثر و سازنده ایران.
کاهش تنش و افزایش تعامل با جهان، بویژه از طریق حل و فصل معضل هسته ای ج اا، مطمئنا در ارتقاء شاخص های توسعه ملی ایران، از جمله "اقتدارملی"، موثر میباشد. بازگشت ثبات و ارامش و امنیت متقابل، در مناسبات دوجانبه و بین المللی ج اا، اصولا نبایستی موجب هراس و نگرانی دیگر کشورها، ازجمله همسایگان ج اا بشود، مگر انکه، کسانی از بی ثباتی یا ناپایداری وضع خود، در مقابل ثبات و پایداری دیگر کشورها، به هر دلیل مطمئن باشند.

از سوی دیگر، افزایش رشد، و توسعه ملی ایران، قاعدتا در افزایش سطح قدرت و امنیت جمعی مناطق پیرامونی ما، موثر است. وجود یک ایران باثبات و پایدار و رشد یافته، حتما برای ثبات و پایداری و رشد دیگر اعضاء و کل منطقه - و حتی قدرتهای جهانی، مفید تر از یک ایران ضعیف و پرچالش است. اما، متاسفانه رفتار بعض همسایگان همطراز یا غیر همطراز، و نیز عملکرد بعض قدرتهای جهانی، گویای وجود نوعی اضطراب و نگرانی ، و یا رقابت غیر منطقی با ایران، و تلاش ایشان برای ممانعت از اقتدار ملی، و نفوذ منطقه ای ایران است. رقابتی که بیشتر به نوعی حسادت توام با خصومت، شبیه است.

همین رقابت کور و بی منطق، مانع برقراری گفتمان "همکاری و مشارکت" درون منطقه ای، شده است. و فقدان گفتمان مذکور، مدل "توزیع قدرت وامنیت" را در منطقه، به "توزیع خسارت و ناامنی" بدل کرده است. کشورهای منطقه، در این مدل (توزیع خسارت و ناامنی)، رقابت شدیدی در تصرف حداکثر منابع و عواملی همچون؛ شان و منزلت، موقعیت ، اقتدار، نقش برتر منطقه ای، سهم بیشتر منابع اقتصادی، سهم و نقش برتر در مناسبات درون و برون منطقه ای را با یکدیگر دارند. همین امر، تداوم موقعیت راهبردی و تعیین کننده "معادلات امنیتی، و موازنه ساز"ج اا ، که از نتایج طبیعی سهم ژئوپالیتیک و ژئواستراتژیک ایران است، را برای رقیبان منطقه ای ایران و بعض قدرتهای جهانی، غیر قابل تحمل نموده است.

هنگامی که مبنای تعامل دیگر قدرتهای همطراز منطقه ای با ج اا، تضعیف موقعیت راهبردی و سلب امتیازات طبیعی و اکتسابی ایران، از طریق روشهای غیرمسالمت امیز و غیر منطقی باشد، تنها حق انتخاب برای ج اا، تلاش جهت تغییر گفتمان حاکم میباشد. طبیعی است که تغییر گفتمان "رقابت سخت، و منازعه امیز" به گفتمان "رقابت منطقی و مشارکت مسئولانه"، با عقب نشینی، یا مذاکره بدون موونه و بی پشتوانه، امکان پذیر نخواهد بود.

منطق قدرت در روابط بین الملل، بویژه در محیطی بشدت بین المللی و بشدت پرالتهاب، که بیشترین حد چالشها و منازعات امنیتی را تجربه میکند، تحت تاثیر چند جنگ و جریان بین المللی تروریستی، در قواره "حکومت تروریستی ، و تروریسم حکومتی" قرار دارد، که از قضا، مهمترین کشورهای قدرتمند این منطقه ، خود مستقیما در یکطرف این جنگ ها و روندهای نا امنی و بی ثباتی قرار دارند، و منافع خود را در تداوم انها جستجو میکنند، ایجاب میکند که؛ ضروری ترین پیش نیاز برای تغییر گفتمان "زور و خشونت" به گفتمان "مسئولیت پذیری و رقابت منطقی"، افزایش اقتدار، به منظور افزایش هزینه خشونت، برای طرفهای خشونت افرین، میباشد.

اگر این رویکرد (افزایش اقتدار مسئولانه)، تنها راه حل خروج از چرخه تصاعد بحران، و تزاید خشونت در اکوسیستم امنیتی پیرامون ج اا باشد، پس باید پذیرفت که "معمای امنیتی منطقه"، بسیار غامض وپیچیده است، و همه عوامل و اعضائ بومی و غیر بومی این محیط، در مرز انتخاب بین "جهش به سمت انفجار امنیتی، در اندازه جهانی" ، و یا ، "مدیریت عقلانی منازعات، با به رسمیت شناختن محدوده های اقتدار ملی واحد ها، و "تقسیم مسئولیت شکست و پیروزی" با یک الگوی منصفانه، قرار گرفته اند.

------------------------------

*دانش آموخته در ، صلح سازی و حفظ صلح

*: مراد از "اکوسیستم امنیتی" یا "محيط زيست امنيتي"، هر چرخه حيات امنيتي است كه، أعضاء و عناصر ان، در تلاش و رقابت براي بقاء، به تناسب ذات، طبع و خصائص غريزي، با يكديگر، رفتار مي كنند. رفتار امنيتي ، بر أساس طبع و ذات، و نه بر أساس خرد و انصاف. رفتاري طبعي.

4949

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.