۰

سوالات صریح خبرآنلاین،پاسخ‌های صریح‌تر شهرام جزایری/ازکروبی و احمدی‌نژاد تادعوت دولتمردان به مناظره

  • ۴۳بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

شهرام جزایری در چهارمین دهه زندگی​‌اش، برای بهبود اقتصاد ایران نسخه‌ای می‌پیچد که می‌گوید خودش هم می‌تواند آن را اجرا کند.

نسرين وزيري:  او که مي​ پذيرفت ورودش به عرصه سياست در 24-25 سالگي، در پي سوداي قدرت بوده، هنوز هم از «شهرت» بدش نمي آيد. اين را از تعريف‌هاي پياپي‌اي که از خودش و استعداد «پول سازي»اش مي‌کند، مي‌توان فهميد. از اينکه در هر موضوعي که صحبت مي‌کند، از ارتباطات متعددش ياد مي‌کند، از شرح مفصلي که درباره ارتباطش با مسئولان قضايي مي‌دهد تا آنجا که مشاوره دادن​‌هايش به نمايندگان مجلس ششم را تا مرز استعفاي يکي از وزراي وقت، بزرگ جلوه مي‌دهد. مي‌گويد خودش مانع انتشار مصاحبه‌اش با صداوسيما شده ولي فرداي مصاحبه با خبرآنلاين، خودش به تبليغ اين گفت و گو در اينستاگرامش مي‌پردازد و مي‌نويسد : «جو گير شده بودم و کلي جيغ و داد کردم، بعيده مصاحبه منتشر بشه...»!

جزايري 43 ساله، نسخه مبسوطي براي بهبود اقتصاد کشور دارد و برخي چهره‌هاي اقتصادي تصميم گير را به ديده تحقير مي نگرد و درباره آنها مي‌گويد که «فرق اتوبوس و دوچرخه را نمي‌دانند». او که مدعي است دولت «دانش اقتصادي» ندارد اما او به خاطر تجربه، محاکمات و آزمون و خطاهايش چنين دانشي را دارد{!}، وزراي اقتصادي دولت را به مناظره مي‌طلبد.

او که انتقادش به دولت گذشته به دليل کارشناسانه نبودن تصميم هايش است، از «جسارت» آن دولت به نيکي ياد مي‌کند و مي‌گويد: تجربه افراد با گذر زمان زياد مي‌شود. احمدي‌نژاد هم باز به عرصه برگردد، ديگر نمي‌گويد که قطعنامه‌ها کاغذ پاره‌اند. اما مي‌گويد که عصر احمدي‌نژاد براي آنها که فعاليت اقتصادي ناسالمي داشتند، «طلايي» بوده. جزايري بدون روتوش درباره متهم مهمترين دادگاه اقتصادي اين روزها مي‌گويد «بابک بز گر شد که از گله به در شد!» اما در صحبت‌هاي رسمي‌اش به او توصيه‌مي کند که «راست بگويد چرا که النجاة في صدق».

او که بزرگترين افتخارش را تاييد خوش حسابي​‌اش از سوي بالاترين مرجع قضايي مي​‌داند، در پايان 13 سال دوره حبسش، هنوز هم مي‌گويد که «بي گناه» بوده و از اينکه در مراسم بدرقه‎اش در زندان از سوي رئيس وقت، به او «شال کسوت» هديه شده، بغض مي‌کند. جزايري که مي‌گويد در تمام اين سالها ظهرهاي عاشورا و تاسوعا به همه زندانيان اوين نذري داده، از نماز غفيله خواندن و استخاره کردن‌​هاي پياپي اش مي گويد و در پاسخ به اينکه «واقعا تا اين حد مذهبي هستيد؟» مي گويد: «مگر بدون توسل هم مي‌توان 300 ميليارد تومان را در سال 74 مديريت کرد؟ زيمنس هم معتقدترين کاتوليک بود. بيل گيتس هم فرد مذهبي اي است».   

مي گويد از کسي دلخور نيست اما از اينکه از جمع دوستانش تنها تعداد انگشت شماري به خانواده او در دوره زندانش رسيدگي کرده اند، دلگير است. به «شاد بودنش» افتخار مي کند اما برخي حرکاتش تصنعي بودن خنده‌هايش را نشان مي دهد.

مشروح گفت و گو با او را که قريب به 5 ساعت به طول انجاميد، در ادامه بخوانيد:

لابد مطلع هستيد كه برخي شما را به عنوان نابغه اقتصادي معرفي مي كنند و تصور دارند شما بدون تحصيلات دانشگاهي دررشته اقتصاد ، بادارابودن فهم ودانش لازم ، يك تئوريسين اقتصادي موفق هستيد .

معتقدم  اعمال و اقوال آدمها بر ماهیتشان صحه ميگذراد. اينکه خودم بگويم نابغه ام ياخير شايد درست نباشد به قول معروف مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. خوب، اگر ما بخواهیم کلمه نابغه یا نبوغ را به معنای اعم و يا اخص کلمه تعريف کنيم بايد درباره توانایی های خاص در يک حوزه يا يک نوع رفتار حرف بزنيم.

چند وقت پیش از طريق یکی از دوستانم متوجه شدم که در يک گروه تلگرامي درباره من بحث مي کنند. با يک شماره ناشناس عضو گروهي شدم که 40، 50 نفر از اعضاي آن چهره هاي رسانه ای تند از راست و چپ بودند. نزدیک 45 دقیقه درمورد شهرام جزايري بحث و دعوا داشتند. بعضيها میگفتند، آقا ! اين شهرام نابغه است و باید وزیريا رئیس جمهور میشد. برخي هم ميگفتند غلط کرده مرتیکه دزده وفلان و فلان. من هم وارد بحثشان شدم و کمي درباره خودم ، اطلاعات دادم و وسط دعواآتيش بياري شد

برايم جالب بود که موافقین و مخالفین در این دیالوگ، در نهایت مشتركابه یک چیز اقرار ميکردند و آن اینکه «شهرام جزايري» آدم نابغه و توانایی است. موافقان ميگفتند که شهرام دانشمند بود و بايد سکان اداره اقتصاد کشور را به او بدهند . مخالفین هم اگرچه مي گفتند كه من مفسد و رانت خوار بودم ودرست بود كه پدرش را در آوردند؛ اما آنها هم قبول داشتند و اقرارمي كردند که من فردي به اصطلاح نابغه وتوانمند بوده وهست وتوانایی انجام هرکاري كه اراده كنم را دارم!

خودتان چه فکر می کنید؟

در مقطعی حدود 4 ، 5 هزار نفر پرسنل مستقیم و غیر مستقیم برايم کار ميکردند. 400، 500 مدیر ليسانس، فوق لیسانس به بالا و دکتری را من مديريت وکنترل ميکردم. اگرچه برخي معتقدند که هرچه افراد IQ بالاتري داشته باشند، مؤثر تر هستند اما من در گزينش کساني که قرار بود برايم کار کنند فقط به اين موضوع بسنده نميکردم و خیلی مهمتر به توانایی آدم ها اعتقاد داشتم. بخشی از اين توانايي در هوش و IQ افراد نهفته است و بخشی هم در دانش آنها. تلقي من از نبوغ، يعني هر دو اينها.

من و شما هر دو دانشگاه رفته ايم، من دندانپزشکی و شما ارتباطات خوانده اید، آنجا به ما ياد دادند که به قول فرانسویها بدون رفرنس حرف نزنیم. يعني به دور از واقعیت و از روی نسنجیدگی و ناپختگی نگوييم . لذا علم می تواند در توانایی افراد خیلی تأثیر داشته باشد. علاوه بر اين، «اعتماد به نفس» هم ميتواند يکي از ويژگيهاي مؤثريک آدم نابغه باشد.

از مشهورترين ویژگی های مدیران عالی و افراد برتر میتوان به صداقت و ایمان و باور آن ها اشاره کرد. البته شکل ظاهری هم خيلي مهم است. من در گزينش پرسنلم به همه این موارد دقت می کردم. {با خنده} نه اينکه فکر کنيد فقط سوفيالورنها و جرج کلونيها را استخداو کج و کوله ها را رد ميکردم! اما در واقع شکل ظاهری افراد آن attraction  خاص خودش را دارد و می تواند خدمات اطرافشان را به سمت خودشان جذب کند.

مي خواهم در جواب سوال شما شرح دهم چه اتفاقي افتاد که شهرام جزایری، «شهرام جزایری» شد. ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کار شدند که آدمی با این ویژگیها -که حالا نمی گوییم خیلی خاص است-و با اين تواناییها درفضاي اقتصادي کشور ساخته شد. به جرات ميگويم تا کنون به جلسه اي نرفته ام که از آن ناموفق بیرون آمده باشم. مکرر اتفاق افتاده که موضوعی را به اشتباه مطرح کردم اما همانجاي كهمتوجه اشتباهم شده ام  بلافاصله کنترل و اصلاحش کرده ام. به گونه اي کهخودم وطرف مقابل قانع شده ايم . لذا اگر منظور از نبوغ، به معنای IQ باشد، بله شاید IQ من تا حدی بیشتر از افراد عادی است اما آن چیزی که مرا «شهرام جزایری» کرد؛ آن توانایی هاي خاص من است که اصل آن را ذات اقدس اله به من بخشيده وخودم هم آن را پرورش دادم . البته من هميشه در زندگي ام بي وقفه تلاش کرده ام و در طول عمرم یا درس خوانده ام یا کار کرده ام، یا ورزش ، به لطف خدا وتربيت خانوادگي ام هيچگاه  دود و دم و موادمخدر و سیگار و مشروبات الكلي و کثافت کاریهایی که انسان را از مسیر اصلی زندگي اش دور میکند؛ نداشته ام. وبقول معروف بچه مثبت بودم ودر طول دوران بازداشتم (که شايد سالها بعد خاطراتش بازگو شو)شرایط بسيارسختی را پشت سر گذاشتم اما کارهای خیلی مفيد وبزرگی هم در همان دورانسختکردم. من تحت نظات هاومراقبت هاي شدید قضایی، و با وجود محدودیت های زیادی که داشتم از همان زندان؛ کليه ديون شرکتهايم را پرداخت کرده و ماجراي رد مال در پرونده ام را خودم شخصاانجام دادم. آنقدر خدا کمک میکرد و این توانایی در من بود که وقتي کارهايم در زندان پیش می رفت، برخي در بيرون تصور ميکردند که من در يک بخش VIP يا يک سوئیت مجزا در زندان زندگي ميکنم و امکانات خاصی در اختيارم است. در حاليکه آنچه که دیگران داشتند، من هم داشتم. خوشحالي و شادابي من بود که باعث ميشد برخي فکر کنند به جاي زندان اوين، در هتل اوين به سر ميبرم! در حاليکه من همیشه هرجا که بودم خوشحال و خندان بوده و هستم و تحت سخت ترین شرایط هم میخندم.

فیلم «اگه می تونی من رو بگیر» را دیده اید؟

سال 83 - 84 یکی از متصدیان قضايی پرونده من فیلم catch me if you can را آورد به من داد. در زندان DVD و تلويزيون بود. وقتی فيلم را دیدم، به من گفت این سرنوشت تو است! البته مثل همان فيلم وقتي بازجوییهای من تمام شد، کارشناسان وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات و حتی مأمور قضایي پرونده از من درباره پرونده هاي اقتصادي ديگر مشورت می گرفتند. من هم تا پرونده ها را می دیدم، می فهمیدم ايراد کار کجاست و همیشه کمک مي کردم. ميدانيد که شخصيت آن فيلم واقعي است.

بله مي دانم بر اساس زندگي فرانک آبیگنل جونیور اين فيلم ساخته شده است .

بله. او در آخر فيلم و زندگي اش مدیر کل بانک و بیمه FBI  شد. در طول تعقيب و گريزهاي فيلم، آن پلیس و افرادی که او را تعقیب ميکردند به ديکاپريو که نقش اصلي فيلم را بازي ميکرد، وابستگی عاطفی پیدا کرده بودند. به نظرم همين حس را تمام 54 قاضی اي که پرونده من را بررسي ميکردند نيز نسبت به من پيدا کرده بودند. خیلی از این زندانبانها هم رابطه عاطفی خاصی بامن، داشتند. مي توانيد برويد تحقيق کنيد. آنها ضمن اینکه رسیدگیهای قضایی شان را بسیار سختگیرانه دنبال می کردند، اما به شخصيت واقعي من هم علاقه مند بودند.

البته اين را هم بگويم که آن فيلم درباره يک جاعل چک ساخته شده بود ولي من جاعل نبودم و به شدت نسبت به اين مساله، موضع دارم و هیچ وقت از این کثافت کاریها در زندگیم نکرده ام.

با این همه تعريفي که از خودتان کردید، آیا بعد زندان به شما پیشنهاد کار شده یا نه؟

بله. هر کس که بخواهد به او مشاوره مي دهم. البته به کساني که بدانم کارشان درست است و به قول معروف دو دفتره نيستند! من به کسي که خلاف کند و حساب کتابش درست نباشد، مشاوره نمي دهم. 

يک بار آقای علیزداه وکيل شما در مصاحبه ای گفته بودند که آقای مظاهری و آقای نوربخش اصلاً از شما خوششان نمی آمد .

بله درست گفته است.

پس با اين حساب از بانک مرکزي به شما پیشنهاد کار نمی شود؟! حتی به عنوان مشاور، همينطور است؟

من از سالها پيش که در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، مشاور فنی بودم تا همين الان دورادور وغيررسمي به رفقای مجلس و همه کارشنان و دیگران مشورت می دهم. اگر به شما به عنوان يک روزنامه نگار هم در حوزه تخصصتان، رجوع شود، حتما همين کار را مي کنيد. بعضی از دوستان چه در جبهه اصلاحات و چه در جبهه اصولگراها که به توانایی های من ایمان داشته و دارند، به صورت غیر رسمی به من پيشنهاد همکاری داده اند.

مثلا چه کساني؟

به لحاظ حساسیتهایی که در ارتباط با ذکر نام من احیاناً ممکن است پیش بیاید، آنها تمايلي ندارند که رسما اين موضوع رااعلام کنند كه از من مشاوره ميگيرند. من هم به هیچ وجه علاقه ندارم وارد فضاهاي سياسي شوم. دوره بازنشستگی زودتر از موعد مقرر من فرارسیده است. حداقل تا سال 96 باید به مسائل خانوادگی و فرزندانم رسیدگی کنم. دوست دارم در کنار پسر 11 ساله ام "ايليا"باشم و او را در مسابقات قهرماني كاراته همراهي کنم. او اخیراً چندين مقام قهرمانی کشوري آورده و انشاءالله در مسابقات بین المللی که یکی دو ماه آینده برگزار مي شود، قهرمان خواهد شد.

هم شما و هم آقای علیزاده تأکید داريد که یکی از بزرگترین اشتباهات شما، نزدیک شدن به جریانات سیاسی بوده. ولی «سودای قدرت» بخشی از وجود هر آدمی است. نزدیکی شما به جریانات سیاسی هم به همين خاطر بود؟

در یک مقطع زماني که من فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي داشتم، منصفانه اين سودايي که ميفرماييد در من هم وجود داشت و از اين بابت پاسخ شما مثبت است. اما حالا دیگر خدا را صد هزار مرتبه شکر به هیچ وجه، تمايلي به حضور در فعاليتهاي سياسي ندارم. برخي تصورشان اين بود که «شهرام» با نزدیک شدن به جريانات سياسي؛ به توانمندي اقتصادي رسيد. در حاليکه ماجرا برعکس بود. خوشبختانه در حال حاضر هم از نزدیکی به این اربابان قدرت و حاکمان عزیز و مفید کشور اجتناب مي كنم و دور هستم و ضمن احترام وافر، هیچ علاقه ای هم به نزدیکی به آن بزرگواران ندارم.

شما معتقديد که يک سقف خاصي براي رشد فعالین اقتصادی وجود دارد؟

خیلی ها به من گفته اند که آقای جزایری ، کشور ما اجازه بزرگ شدن به آدم هایی که وابستگی به جریانات ندارند را نمی دهد. من پاسخم این است که وقتي در یک وانت یک تني، 6 تن بار بگذاریم طبيعي است که برایش دردسر ایجاد شود! «شهرام جزایری» 24-25 سالش بود و فعالیت های کلان اقتصادی می کرد. در آن سن و سال، رقم بسیار زیادی از پول بنگاه ها، بخش خصوصی و بازار دراختياروتحت نظرم بود.

کار بزرگ، موضوعاتش هم بزرگ است. اما گاهي افراد براي کار بزرگ، تجريه رفتار بزرگ را ندارند. کشوري که شرايط عموم مردمش مناسب نيست و عامه مردم دسترسي به منابع ندارند، کسي که چندين خانه و ويلا عوض مي کند، سفرهاي خارجي متعدد ميرود در خانواده ستاره دار مي شود. به تدريج اسمش به مطبوعات و رسانه ها ميرسد و بعد هم برخي ميروند عملکردش را چک ميکنند که مثلاً فلان مقدار بدهي معوقه بانکی دارد! خب، حالا بگوییم که نظام اشکال داشته، حاکمیت ضعیف بوده که برخورد نکرده يا ...، من درباره عملکرد خودم ميگويم که فعالیت هاي اقتصادی ام به تأیید بالاترین مرجع قضایی يعني دیوان عالی کشور رسيده و ازآنها حکم خوش حسابی گرفته ام .

من یک تزی دارم و آن اينکه پول و ثروت در همه جای دنیا مثل بمب هسته ای می ماند و وقتي به آن دسترسي مي يابي اين تصور ايجاد ميشود که قطعا حرکات غير طبيعي اي کرده اي! بنابراين حتي اگر جرمي نکرده باشي ، هم تحت نظارت قرار ميگيري و دستگاه هاي اطلاعاتي، با کنترلهاي قوي، از او مثل کريستال محافظت مي کنند. آنها حتي اگر تخلفي هم مرتکب شوند، بازداشت نمي شوند چون دستگيري آنها ضرر غير قابل جبراني ايجاد کرده و بنگاهها را ويران و مبالغي از ديون را معوق مي کند و حتي افراد زيادي هم بيکار مي شوند. اما می توانند با کنترل های شدید، این افراد را تحت نظر بگيرند و مدیریت کنند. چون اقدامات کیفری برای افرادی که مقادیر متنابهی پول و ثروت را به صورت نیمه کلان و کلان به دست می آورند، قطعاً نتایج معکوسی خواهد داشت.

اما اینکه بگوييم در جامعه ما براي رشد اقتصادي افراد، سقف مي گذارند را من قبول ندارم. کما اينکه همين الان مالک فلان بانک که شما بهتر از من می شناسیدش، بالای 100 هزار میلیارد تومان پول و قدرت نفوذ آن را مديريت مي نمايد .

حالا که به يکي از تزهايتان اشاره کردید، اجازه بدهيد که بيشتر از تزهاي اقتصادي شما بشنويم. مثلا بگوييد که بزرگترین مشکل اقتصادی کشور را چه می دانید و برای آن چه راه حلی می توانید پیشنهاد دهید؟ براي خروج از رکود چه نسخه اي داريد؟

قطعا اعلام نسخه های من باعث ايجاد سر و صدا خواهدشد! واقعاً شاید به صلاح من و شما نباشد که درباره اش حرف بزنيم!

چه ربطي به صلاح من دارد! شايد به صلاح شما نباشد!؟

به صلاح من نيست که بگويم و به صلاح شما نيست که آن را منتشر کنيد! حرف کلیشه ای که نمي خواهم بزنم. مطمئن باشيد که بنده و امثال بنده برای اقتصاد کشور برنامه هاي عملیاتی خوبی داريم، کما اينکه بنگاه هاي اقتصادي خودمان را هم خوب مديريت کرده ايم.

اگر اينقدر مطمئنيد، خب بگوييد که اين برنامه عملياتي چيست؟ صلاحدید در باره انتشارش هم با ما !

اقتصاد کشور باید دست افرادی باشد که لااقل بتوانند یک تراز مالی تلفيقي بنویسند. متاسفانه بعضی ازکسانی که  تصدی حاکمیت اقتصادي کشور را برعهده داشته اند، اصول اولیه حسابداری و حسابرسی عملیاتی را هم بلد نبودند. بعضی حتي توان مدیريت  یک بنگاه اقتصادی خرد را هم ندارندادبیات اصول وفنون مذاکره  را بلد نیستند. مهمترین اصل یک مدیریت اقتصادی که مشتری مداری و معاذالله مشتری خدایی است را اصلاً نمی فهمند! رفتارها و اعمالشان حاکمیتی است و دخالت های کاملاً بیجا در اقتصاد می کنند.

مثلا همین اخیراً یک کمپینی تشکیل شد درباره خودرو، چقدر آن مقام مسئول عزیز که اتفاقاً فرد نابغه ای است، کم حوصلگی کرد و جریان طبیعی جامعه را که همه جای دنیا وجود دارد ، تخطئه نمود . همه جای دنیا از این انجمن ها و ساختارها هست که فریاد ميزنند ما ازتولید ملی خسته ایم، چون پاسخ نیازهای ما را نمی دهد و با اعتراضهايشان تا یک مقطعی هم خريد اين نوع توليدات را تحريم کردند. چه طور يک مقام دولتی به خودش اجازه ميدهد که این حرکت اجتماعی را تحمل نکند؟ باید صبوری مي کرد. این نوع رفتارها به دليل همان حاکميت دولت در حوزه اقتصاد است. اقتصاد باید دست بخش خصوصی باشد .

يکي از مشکلات، همين واگذاري هاست. چون بنا بر گزارش هاي دیوان محاسبات، به جاي واگذاري به بخش خصوصي، برخي امور خصولتي شده است !

من هم به همين موضوع انتقاد دارم. بگذاريد یک خاطره بگویم. عزیز بزرگواری بود که سال ها به همراه هم به ديگران مشورت می دادیم مبنی بر این که اقتصاد باید خصوصی شود و بايد خصوصی سازی را حمایت کرد. این عزیز بعدها مسئول یک وزارت خانه شد و من بعد از شش ماه او را در یک محفلی دیدم و احوال پرسی کردم و گفتم فلانی چه خبر؟ فلان جا را خصوصی سازی کردی؟، فلان شرکت و فلان مجموعه را که خصوصی کردی حتماً. او پاسخ جالبی داد و گفت: آن حرف ها برای زمانی بود که من هنوز وزیر نشده بودم! حالا اگر در وزارت خانه این چند تا صندوق را خصوصی سازی کنم، دیگر چیزی تحت تصدی من نمی ماند! جسارتاً دعوا سر همين جورموضوعات است!

متأسفانه صرف نظر از افکار و درگیری های سیاسی، کمتر پیش می آید کسانی که حکم تصدی دولتي می گیرند واقعاً به فکر خصوصی سازی باشند. در بهترین شرایط مکانیسم های خصولتی ایجاد می کنند که نظارت های دولتی را برداشته و کنترل ودخالتهاي خودشان را بیشتر کنند. براي همين است که الان 377 شرکت فعال بازار سرمایه کشور، با حدود 350 میلیارد تومان ثروت و دارایی، کاملا در ید خصولتی هاست و به تبع آن دولتی ها با کمترین نظارت ،به سرمایه های عامه مردم، بيشترين آسيبها را مي زنند. آیا شما تا حالا شنیده اید که فلان شخص یا اشخاص به خاطر ضرر به اموال عمومی حاصل از امتناع ازخصوصي سازي ، محاکمه شده باشند؟ اما تا يک نفر 4 میلیارد تومان وام می گيرد، با اينکه اشتغالزايي هم ميکند اما به اتهام عدم بازپرداخت سود بانکي می گیرند و می برندش! در حالی که مقادیر معتنابهی از اموال و دارایی هاي بيت المال در شرکت های خصولتی به هدر مي رود و سرمایه مردم در بازار سرمایه، نابود مي شود. حرف هم که می زنیم، می گویند، تحریم هستيم! حال آنکه به نظر من تحریم اتفاقاً براي ايجاد اقتصاد مقاومتی، مي تواند فرصت بزرگی باشد.

تا اينجا که فقط انتقاد کرديد و نگفتيد نسخه شفابخش شما براي اين اقتصاد بيمار چيست؟

ما حدود 240 تا٣٠٠ هزار میلیارد تومان پول و سرمایه دست عامه مردم داریم که نه در بانک هاست و نه جايي سرمایه گذاري شده است. اين ضعف دولتی بودن و ضعف مدیریت ها و مقامات بازار سرمایه، بورس و اوراق بهادار و وزارت خانه هاي مربوطه است که بلد نیستند ونمي توانند اين پولها را جذب کنند. کسانی که در این سازمان ها کنترل امور را در دست دارند، با سلایق شخصی شان بنگاه های خصوصی و بنگاه های بدون حمایت دولتی را نابود می کنند.من كاملا محكم وقاطانه تعهد مي دم اگر اجازه بدهند ،حاضرم تحت كنترل ومراقبتهاي شديد دستگاههاي نظارتي نظام، حدود سيصدهزارتومن پول وسرمايه راكد بازارطلاوارز را متقاعدكنم كه به سمت بنگاههاي اقتصادي بخش خصوصي هدايت بشوند ومشكل اقتصادكشور را حل كنم تاجوانهاي عزيزمان ازاين بيكاري وفلاكت تجات پيداكنند زيرا اين مهم دقيقا حكم حكومتي رهبري ست ولي دولتمردان عزيز ثابت كرده اند ، برغم حسن نيتشان علم دانش وتجربه كافي براي تحقق اينكارراندارند! جالب اینجاست که غيرموثق شنيده ام برخي مسئولين این سازمان ها در محافل خصوصی اقرار و اعتراف می کنند که حالا ما می دانیم تخلفاتی می شود اما اجازه بدهید در فرصت مقتضی رسیدگی می کنیم! این یعنی چه؟ معنی اش چیست؟

حالا من این حرف ها را نمی زنم که سر و صدا راه بیندازد و مصادیق چی و چی و چی و .... چرا فردي که فرق بین اوتوبوس و دوچرخه را هم نمي داند بايد در مسند يکي از نهادهاي تصميم گير اقتصادي کشور قرار بگيرد تا از هر کسي که خوشش نيامد نماد معاملاتی اش را ببندد، يا اگر از شما خوشش آمد، مجوز افزايش سرمایه موردنظرتان را بدهد! در همه جای دنیا، بورس و اوراق بهادار مکلف به کنترل سرمايه گذاري هاست، یعنی به سازمان شما یا هر کسی که می خواهد در بازار سرمایه ورود کند، بر اساس مقررات اجازه ورود می دهد و کنترلت می کند تا استانداردها را رعایت کني و مورد حسابرسی قرار بگيري و بايد اطلاعاتت شفاف باشد. اما واقعا مديران بورس و اوراق بهادار ما چنین نگرشی دارند؟ متاسفانه به طورغيرموثق شنيده ام مديران مافوق آنها هم جسارت جا به جایی و پوست اندازی ندارند که افراد متخلف وسليقه كار را برکنار کنند!

   پس به زعم شما براي جذب پول هاي سرگردان در دست مردم، بايد مديران کاربلدي در راس کار قرار بگيرند. اين تز شما براي بهبود اقتصاد کشور است؟

بله. من مي دانم که مثلا در فلان استان 5 هزار ميليارد تومان پول راکد در دست مردم است که در بانک نمي گذارند. همين ميزان هم طرح و پروژه با موافقت اصولي وجود دارد که بودجه لازم براي اجرايشان در دست بانکها نيست. 5 ميليارد دلار فاينانس چيني هم داريم که بلد نيستند، جذبش کنند. در حاليکه ابزارحقوقي وقانوني استفاده از پول هاي سرگردان هم تشکيل شرکت هاي سهامي عام و افزايش سرمايه آن ها ست. متاسفانه متصديان امر علم و توانايي اين کار را ندارند ومن انتقاد شدیدی که به دولت محترم جدید دارم این است که برخي مديران جسارت كافي و شجاعت لازم براي تصمیم گیری ندارد، به رغم این که اشراف دارند. اتفاقاً دولت قبلی صرف نظر از این که ممكن است اقداماتش کارشناسانه نبوده، اما جسارت و قاطعیت داشت.

احتمالا پاسخ دولتمردان فعلي اين است که تا کنون درگیر توافق هسته اي بوده اند. كه خوب ، دليل موجه و قابل استماعي است. اخيرا چهار تن از وزراء نامه ای به ريیس جمهور محترم در خصوی بازار سرمایه نوشتند. برای من خیلی جالب بود، تمام مطالبی که درآن نامه انتقاد کرده بودند در حدود اختیارات خود آنها بود! من اگر جای رئیس جمهور محترم بودم، فورا هر چهارتای آن وزرا را توبیخ می کردم و ميگفتم  حالا که فهمیدید مشکل کجاست، چرا خودتان راهکار برای آن پیدا نمی کنید؟ مگرنه آن است كه وزیر محترم اقتصاد ناظر بر امور بازار سرمایه است و طبق قانون هم دستش خیلی باز است و می تواند عندالزوم لوايح خوبی را به مجلس ببرد تا مسائل را حل کند. براي من سوال است که چطور وزير محترم اقتصاد و رئيس سازمان بورس نتوانستند پيش بيني کنند جرياناتي که نمي خواهند شيريني توافق به دل مردم بنشيند، فرداي توافق، شاخص بورس را منفي كرد؟ آنها بايد ترتيبي مي دادند تا حقوقي هاي بازارسرمايه فردای توافق، خريدار سهام مي شدند نه فروشنده سهم

مقامات دولت قبلي اتفاقا اهميت بازار سرمایه را می فهمیدند ، هرچند كه درعمده موارد ازآن به نادرست استفاده مي نموند که تا قبل از معرفي وزرا ، ابتدا مدیریت شرکت هاي اقتصادي كلان راتصرف کردند. هنوز هم اكثراهمان منصوبان قبلي سوار این شرکت ها هستند که بازار مالی ما این طوری است.

در صحبت هايتان گفتيد که تحريم براي ما مي تواند يک فرصت خوب جهت اجراي اقتصاد مقاومتي باشد.  چه پيشنهادي در اين زمينه داريد؟

بند اول همين سياست هاي اقتصاد مقاومتي موضوع حكم حكومتي مقام رهبري را بروند عملي کنند و مشارکت آحاد مردم در امر اقتصاد را به حداکثر برسانند. اما آيا بنگاه هاي اقتصادي فعلي را مي توان خصوصي کرد؟ دست به هر کدامشان بزني، زد و بندها شروع مي شود.

شما از يک طرف مي گوييد در راستاي اجراي سياست هاي اقتصاد مقاومتي بايد خصوصي سازي کرد، از يک طرف هم مي گوييد نمي شود! اين ديگر چه نسخه اي است؟

به جاي دست اندازي به بنگاه هاي اقتصادي موجود که دولتي هستند، ٤٠٠ ساختار اقتصادي جديد در کشور تشکيل دهيم. اما مساله اين است که حتي اجازه تشکيل ساختار جديد هم نمي دهند و  تادلتان بخواهدسنگ اندازي مي کنند. به نظر من براي پياده سازي بند يک سياست هاي اقتصاد مقاومتي بايد دو کار کمي و کيفي کرد. يکي همين ايجاد ٤٠٠ساختار جديد ،(معادل ساختارهايي که هم اکنون در بورس وجود دارد) کار ديگر هم بايد اين باشد که به بنگاه هاي اقتصادي موفق موجود در کشور کمک کنيم، آنها را ساپورت مالي کنيم و يادشان بدهيم که چطور بروند مجوز بگيرند و وارد بازار سرمايه شوند. براي اين کار همه دستگاه ها بايد وارد عمل شوند. اين کار را دولت بايد انجام دهد. اما آيا اصلا بلد است که اين کار را بکند؟ دولتمردان ما در حوزه ستادي اين کارها را بلدند؟ آنها هم که در حوزه اجرايي، امور را در دست دارند، هر کدام يک طرفي هستند و کسي نيست که به همه انها اشراف داشته باشد.

يکي از دولتمرداني که ادعا مي کند اطلاعات کافي از بدنه و ساختار اقتصادي کشور دارد، بيايد تا من از او سوال کنم و معلوم شود که درست مي گويد يا نه! من حاضرم با پنج تن از دولتمردان فعال اقتصادي کشور مناظره کنم.

مثلا چه کساني؟

 

وزيرمحترم اقتصاد، رئيس محترم سازمان برنامه و بودجه، رئيس کل بانک مرکزي، مديران عامل بانک ها . رييس سازمان بورس من در اين مناظره ضمن احترام وافر به آنها، خواهم گفت که هر کدامشان چه قدرت و اختياراتي دارند، اما از آن استفاده نمي کنند. چون درگير كارهاي ستادي وعمدتا سياسي هستند به جاي کار اجرايي. چطور چهار وزير که اختيارات کافي براي اصلاح امور دارند، براي رئيس جمهور نامه مي نويسند که چنين است و چنان است؟ در اين مناظره آنها بگويند که چه برنامه اي از نظر کمي و کيفي براي اجرايي کردن بند اول سياست هاي اقتصاد مقاومتي دارند اصلا مي داند که تحت چه پروسه اي مي توان مردم را در بنگاه هاي اقتصادي، مشارکت واقعي داد؟

نسخه شما براي اقتصاد کشور، تا اينجاي گفت و گو شامل چند مورد شد. يکي جمع آوري پول مردم و در اختيار گذاشتن آن نزد بنگاه هاي اقتصادي. يکي اجراي بند يک سياست هاي اقتصاد مقاومتي با ايجاد بنگاه هاي اقتصادي جديد به جاي خصوصي کردن فرسايشي بنگاه هاي موجود، يکي جذب فاينانس هاي خارجي. ديگر چه مواردي در ذهنتان است؟

پول و سرمايه، مثل گنجشک مي ماند. فشارش بدهي، له مي شود و بترسانيش، فرار مي کند. وظيفه دولت، حاکميتي است و نه تصدي گري. دولت بايد امنيت و آرامش را براي جذب وتوسعه پول و ثروت ايجاد کنند و اقتصاد را خود مردم بايد مديريت کنند. دولت و حاکميت بايد از مديريت اقتصاد فاصله بگيرد وگرنه فساد دولتي بودن، صدها هزار ميليارد تومان به بيت المال آسيب زده و مي زند. من مي توانم در همان مناظره آن را ثابت کنم. به مراتب اين مفسده، بزرگ تر از اختلاس هاي متداولي است که رسانه اي مي شود، حال آنکه اين مفسده بزرگ پنهان مانده و کسي از آن ياد نمي کند.

خودتان مي توانيد نسخه اي که پيچيديد را اجرايي کنيد؟

بله قبلا گفتم من حاضرم تحت كنترلهاي شديد امنيتي و نظارتي، به سادگي اين موضوع را برايتان عملياتي کنم. به سادگي يک ليوان آب خوردن! کاري ميکنم که خيل عظيمي از عموم مردم متقاعد به سرمايه گذاري در بنگاه هاي اقتصادي بخش خصوصي شوند که صرفا توسط بخش خصوصي موفق و مستعد اداره مي شود. همانطوركه اشاره كردم اين خيل عظيم مردم، حدود 300 هزار ميليارد تومان منابع مالي در اختيار دارند که متاسفانه الان در سفته بازي ارز و طلا و پول هاي راکد، تضييع و تلف مي شود. آن هم به دليل ناتوانی مديران و مطالبه نکردن مردم و عدم اشراف و دانش کافي بنگاه هاي اقتصادي خصوصي. علي القاعده دولت بايد اين دانش را در اختيار آنها قرار بدهد که اتفاقا خودش هم اين دانش را ندارد.

آنوقت شهرام جزايري، اين دانش را از کجا کسب کرده؟ آن هم در 40 سالگي؟

با کار کردن، گذراندن اين همه محاکمات، تشکيل 50 شرکت، جلسات پياپي و آزمون و خطاهاي متعدد. من گاهي به اندازه کار مفيد 100 نفر کار مي كردم . شما يک بنگاه ويران را به من بدهيد و بعد ببينيد چطور آبادش مي کنم. 

به نظر شما سکان اقتصاد کشور در دست کيست و چه کسي بايد اين پيشنهادات را اجرايي کند؟

دست آنها که بايد باشد! اقتصاد ما دولتي است و آنطور که از رسانه ها شنيدم عنوان شده كه اخيرا نهادهاي امنيتي هم به فضاي اقتصادي کشور ورود پيدا کرده اند.

منظورتان چيست؟

من اين را از زبان رئيس جمهور محترم شنيدم که به ورود نهادهاي امنيتي به اقتصاد، انتقاد مي کردند. اما من چون سالهاست از اين فضا، دورم نمي توانم قضاوت سنجيده اي بکنم. انتظار هم از من اين است که سنجيده و مستند حرف بزنم لذا خيلي محکم نمي توانم به اين سوال پاسخ دهم که اقتصاد کشور دست چه کسي است.

اخيرا گفت و گويي داشتيم با آقاي آل اسحاق. از ايشان هم همين سوال را پرسيديم که در جواب به برخي افراد زيرزميني اشاره کردند. نظرشان اين بود که اگر کسي از هاروارد هم به ايران بيايد، نمي تواند مشکلات اقتصادي ما را حل کند. بايد کسي بيايد که تيمچه و بازار و ... ما را بشناسد .

به نظر من اقتصاد کشور  در مقطعي دست خود آقاي آل اسحاق و همکاران ايشان بوده و هنوز هم هست. من به او و نظرش احترام مي گذارم اما به هر حال کشور ما هم اينقدر ويرانه نيست که بتوان سياه نمايي کرد. افراد زيرزميني استثناهايي هستند. کشور ما دچار تحريم و بحران است و در اين سختي بين المللي تا حالا خوب مقاومت کرده ايم. برنده اين کارزار هم مردم عزيز ما با صبر و استقامتشان بوده اند اما آنها مستحق و شايسته بهتر از اين ها هستند. به نظر مي رسد امثال جناب آل اسحاق ها که سالهاست بخشي از حاکميت اقتصادي کشور را در دست داشتند بايد با هوش و نبوغشان موجبات خدمت بيشتر به مردم را فراهم کنند.

عاقبت 50 شرکتي که داشتيد چه شد؟ همه اشان در ماجراي رد اموالتان واگذار شد؟

ساختارهاي اين شرکتها هست ولي کليه اموال و دارايي شرکتهاي من توقيف ويا تضييع  شد. مقادير معتنابهي را طبق گزارشات مقام قضايي موجود، تضييع، نابود و از کار انداختند.

اگر فعاليتشان ادامه مي يافت، مي توانستند همچنان يک بنگاه اقتصادي موفق باشند؟

بله. قطعا.

دلتان نمي خواست آنها را به شما برگردانند؟

چرا اگر امکانش بود، خوشحال مي شدم که در قالب آن شرکتها فعاليت کنم، اما واقعيت اين است كه نه توان مالي اش را دارم و نه حوصله اش را.

وقتي زندان بوديد، حسرت نمي خورديد که اي کاش در اين دوره طلايي که خيلي ها را پولدار کرد، بيرون بوديد؟

دوره دولت قبل طلايي بود؟! البته براي کساني که روش هاي غيرشفاف اقتصادي را دوست دارند، قبول دارم كه آن دوره طلايي بود. اما روش من هميشه شفاف و کاملا باز است .  بدون زد و بندهاي اقتصادي غيرشفاف.

در مجموع احکامي که در سال هاي 85 و 89 براي شما صادر شد، شما به پرداخت٩٨ ميليون دلار جريمه نقدي و ٥٠ ميليون دلار رد مال محکوم شديد که به نرخ امروزه دلار معادل پنج هزارميليارد تومان مي شود. مگر شما چقدر پول داشتيد؟

به نظرم اعدادتان اشتباه است. شهرام جزايري طبق بند 11 حکم بالاترين مرجع قضايي کشور يعني شعبه 20 ديوان عالي؛ خوش حسابيش نزد بانک ها احراز شد. کسي که از نظر اعتباري ، خوش حساب بوده يعني معوقه قابل تعقيب نداشته است. صلاح مي دانم که پاسخ اين سوال را عينا از گزارشات قضايي پروندهایم بدهم که نشان مي دهد هيچ يک از اموال دولتي وغيره را تضييع نکرده ام و تمام اصل اموال دولتي و سود آن را برگردانده ام.

پس چرا محکوم به پرداخت جزاي نقدي شديد؟

بعدها دادگاه تالي تجديد نظر به لحاظ شرايط خاص پرونده، بدون حبس، اتهام تحصيل مال نامشروع به مبلغ 48 ميليون دلار در حق بانک ملي و صندوق ضمانت صادرات ايران به من زدند. در حالي که من حتي يک سنت از اين مبلغ را تحصيل نکرده بودم که بخواهد مشروع باشد يا نامشروع. شرکت هاي وابسته به من، اين مبالغ و تسهيلات اعتباري براي فاينانس را از منابع ارزي خارج از کشور به داخل کشورآورده و در اقتصاد کشور گردش داده بودند. در مقابل اموال و دارايي هايي هم داشتند. به رغم اينکه طي دوران توقيف، توقف، تعطيلي و بيکار شدن شرکت ها، مستندا به گفته مقام قضايي موجود، هيات امناي منتخب دادگاه، مقادير زيادي از اين اموال را تضييع و نابود کردند، ليکن باقي مانده اموال به حدود يک سوم کارشناسي، ارزيابي و بابت همين رد مال ها تسويه حساب شد.

فکر نمي کنيد با اين حرفتان، سيستم قضايي کشور را زير سوال برديد.

اتفاقا برعكس ، شرح مذاکرات دادگاه و دفاعيات من موجود است.

برخي لبخندهاي شما در جلسات دادگاه را نوعي تمسخر ميدانستند. نظر خودتان چيست؟

{خنده} کارکتر من يک آدم پر انرژي و با نشاط است که در شرايط سخت و عادي، هميشه لبخند روي لبانم هست. معتقدم که اگر به عالم هستي، يک گل ببخشيم، جهان به ما هزارن گل خواهد بخشيد. من هرگز قصد تمسخر ديگران را نداشته و ندارم و مخلص همه هم هستم.

پس با اين حساب، شما هم هميشه لبخند به لب داريد !

من هميشه از لبخند ديگران لذت مي برم، بويژه از لبخند آقاي کفاشيان.

حال که صحبت به برخي چهره هاي سياسي رسيد، اجازه بدهيد نظرتان را درباره چند چهره سياسي بپرسم. شايع شده بود که مهدي هاشمي را به همان سوئيتي برده اند که شما در آن به سر مي برديد. اگر دوره حبستان مشترک بود، به نظرتان چه مواجه هاي با هم داشتيد؟

بله مهدي هاشمي، همان جايي به سر مي برد که من بودم. اما سوئيتي در کار نيست. محوطه اي است که حدود 20 زنداني در آن هستند که جدا از بندهاي 400 است. بالاخره تامين امنيت برخي زندانيان حساس مهم است تا براي دستگاه قضايي دردسر نشود.

اما در مورد نوع مواجهه احتمالي بايد به آيه اي از قرآن اشاره کنم که خداوند ميفرمايد "نيکوکاران کساني هستند که در برابر بدي ديگران، خوبي کنند". دوست و دشمن، همفکر و مخالف در ماجراي من، به من تاختند. مشخصا از کسي نام نمي برم. خيلي ها همفکر سياسي و نزديک من بودند، اما براي برائت  به من تاختند. ولي من بعدها به آنها خوبي کردم. البته اين در مورد شخصي که شما نام برديد، صدق نمي کند. چون اصلا او را نديده و نمي شناختم. لازمه حبس کشيدن ، صرف نظر از سلايق سياسي و اقتصادي و اختلافات طبقاتي، تحمل کردن است. کما اينکه در بدو ورودم به زندان يک کارگر افغاني به من فحش داد و سيلي زد، اما من تحملش کردم و بعدها همين آدم مريد من شد. خيلي ها به من در زندان توهين و بدي کردند و وقتي من متقابلا به آنها خوبي کردم، از مدافعان من شدند.

اگر من درزندان کنار مهدي هاشمي، يا آقاي رحيمي و يا حتي احمدي نژاد ، حتما با کمال عزت و احترام با آنها رفتار مي کردم. چون صرف نظر از وضعيت فعليشان، انها در گذشته در "عرشي" از جايگاه سياسي بودند و انصاف اين است که وقتي به "فرش" مي نشينند، عزت و احترامشان با رعايت موازين تحمل جزاي کيفري حفظ شود.

در دوره اي که در زندان بوديد با مه آفريد خسروي هم ديداري داشتيد؟

آن مرحوم در طي دوره حبسش در سلول انفرداي بود. ولي دو سه بار وي را در بهداري ملاقات کردم. مطالبي هم بينمان رد و بدل شد که چون او مرحوم شده، صلاح نيست آن را مطرح کنم.

نظرتان درباره پرونده بابک زنجاني چيست؟

قبلا هم گفته ام که پرونده او يک پرونده ساده کيفري است. البته با حجم بالايي از اتهامات مالي. بنده به کيفر خواست دادستان محترم احترام مي گذارم. اما به  گمانه زني هاي رسانه اي انتقاد شديد دارم زيرا طبق قانون حفظ حقوق شهروندي او تا اين لحظه "متهم" است و بر اساس قانون، اصل بر برائت متهم بوده و متهم حق دارد در پناه قانون از امنيت لازم برخوردار باشد. به عنوان يک شهروند عادي به رسيدگي هاي دستگاه قضايي اعتماد کامل دارم. بهتر است اجازه دهيم حکم قطعي دستگاه قضايي صادر شود و پس از آن اظهارنظر كنيم .

اگر قرار باشد به بابک زنجاني مشاوره بدهيد، چه مي گوييد؟

ميگويم صادق باشد که النجات في صدق.

بهترين هم بندي تان در 13 سال دوره حبس چه کسي بود؟

كارگران افغاني ها!

ماجراي آن 300 ميليوني که آقاي احمدي نژاد به آقاي کروبي در مناظره هاي سال 88 گفت، چه بود؟

آقاي کروبي مرد خوش طينتي بود و هر کسي را که براي دريافت وام به من معرفي مي کرد، پس ازتحقيق به فردمستحق پول مي دادم. جمع مبالغي که در سرفصل اينگونه موارد خيريه مرتبط با نامه هاي به نام آقاي کروبي كه به افراد داده ام، خيلي بيش از اين مبالغ ست. الحمداللهآقاي کروبي که خودش وضعش خوب بود و نيازي به اين پولها نداشت..

در زندان به نقل از برخي ازنزديكان آقاي احمدي نژاد به من خبر رسيد که ايشان قصد دارد در مناظره با کروبي، سؤال كند ماجراي سيصدميليون شهرام جزايري چيست ؟ من هم گفتم که اگر چنين بحثي مطرح شد، حتما در پاسخ بگويند که بنا به حکم بالاترين مرجع قضايي يعني ديوان عالي کشور، اولا شهرام جزايري هيچ يك ازاموال دولتي وغيره را تضييع نكرده لذا پول اين آدم سالم بوده و گرفتن و دادنش به نيازمندان هيچ مشکلي نداشته است، آقاي كروبي هم واسطه بوده براي کار خير. ثانيا ليست افرادي كه اين پولها را دريافت كرده بودند را به ايشان دادم، امابه نظرمن آقاي کروبي در آن مناظره ازاين موضوع درست و مناسب دفاع نكرد .

از چه کسي بدتان مي آيد؟

ازهيچ کس!

حتي کساني که در جريان پرونده تان نقش آفرين بودند؟

به هيچ وجه. من ياد گرفته ام که همه را دوست داشته باشم و حتي عاشق دشمنانم باشم. دشمنانم براي من ارزش قائل بودهوهستند كه براي دشمني، مرا قابل مي دانند، پس بهمين دليلمن آنها را دوست دارم و به آنها احترام ميگذارم.

گفته بوديد که خوشبختانه در دوره حبس دچار هيچ گرفتاري اي اعم از دود و دم و ... نشديد. اما اينها فقط در حوزه سلامت جسم است. معمولا زندانيان براي تامين سلامت روان و تمديد روحيه، بعد از پايان حبس، يک دوره ريکاوري مشاوره و روانکاوي مي گذرانند. شما چطور؟

من همين الان هم در دوره ريکاوري هستم. در طول دوران محاکماتم و 13 سالي که زندان بودم، مدام براي من پرونده هاي جديدي  باز مي شد و من درگير مدافعات حقوقي درباره اتهامات جديدي بودم که وارد مي شد. در آن مقطع از مشاوره هاي روانشناسي کمک مي گرفتم که به من مي گفتند بعد از آزادي دوره اي پيش مي آيد که شايد سختي اش بيش از حالا باشد. الان در همان زماني به سر مي برم که آنها مي گفتند. از وقتي آزاد شده ام تا حالا، بيشتر موهايم سفيد شده است. زماني که زندان بودم، تا اين حد موهايم سفيد نشده بود.

يکي از اين پرونده هايي که در طول زندان براي شما باز شد، راجع به زمين خواري در کرمان بود. عاقبتش چه شد؟

من در آن پرونده، حکم برائت گرفتم كه اگرخواستيد به شمانشان مي دم ، باحساسيت تمام 8 قاضي آن موضوع پرونده را در طول مدت بيش ازيکسال بررسي کردند. ودرنهايت مراازهمه اتهامات تبرئه نمودند.

يک بار آقاي عليزاده به عنوان وکيلتان گفته بود که «ايران براي شهرام کوچک است». تا کنون به رفتن از ايران فکر کرده ايد؟

من يک ايراني هستم  وکشورم را دوست دارم و به هيچ وجه به قصد اقامت دائم، ايران را ترک نمي کنم. اما اگر قرار باشد فعاليت اقتصاديم را از سال 96 به بعد آغاز کنم، تصميم دارم از فضاي بين المللي شروع کنم که آن مهم حتماسفرهاي موقت خارجي را مي طلبد اما هيچ گاه خواسته من،رفتن از کشور عزيزم ايران نبوده، نيست ، انشالله وحتما نخواهد بود.

1727

 

 

 

 

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.