۰

چرا مداخله نظامی روسیه، کمکی به بحران سوریه نمی کند؟

  • ۶۰بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

در روزهای گذشته همزمان با تصمیم روسیه به بمباران داعش در سوریه نه تنها در غرب بلکه در محافل ایرانی، پرسش های متعددی در رابطه با انگیزه ها و نتایج مداخله نظامی روسیه جریان دارد. در مطالعه صحنه موازنه های نظامی و سیاسی سوریه تنها کمی بی احتیاطی لازم است تا هر کسی را به این نتیجه برساند که مداخله نظامی روسیه، موازنه قدرت را به سود رژیم اسد و یا بطور خاص، روسیه تغییر داده است و در ارزیابی نادرست تری به این نتیجه هدایت کند که روسیه نقش تعیین کننده تری در آینده سیاسی سوریه یافته است.

 مقصود از این بی احتیاطی، ارزیابی نادرست از انگیزه ها و توانایی های سیاسی و نظامی روسیه و یا شدت واکنش های احتمالی است. تصمیم روسیه مبنی بر آغاز کردن حملات هوایی علیه معارضان سوری و به بهانه مبارزه با داعش، بیش از آنکه محصول توانمندی های مسکو در متقاعد کردن و یا غافلگیر کردن غرب و متحدانش باشد، ناشی از خلاء ژئوپولیتیکی بود که هزینه های مداخله نظامی را با کمک پیش بینی پذیر کردن واکنش های احتمالی، به حداقل می رساند. در صورتی که اطمینانی نسبت به هزینه های اقدام نظامی و یا رضایت کنترل شده غرب وجود نمی داشت، ورود روسیه به صحنه نبرد می توانست شلعه های جنگ را در مقیاسی که خارج از توان مقابله روسیه است، برافروزد؛ آنهم پیرامون موضوعی که در زمره منافع حیاتی روسیه شمرده نمی شود. در جنبه سیاسی اطمینان مزبور از طریق تضعیف این اعتقاد استراتژیک در غرب ایجاد شد که سرنگونی بشار اسد ( اگر اساساً با ادامه بن بست نظامی موجود میسر باشد) در وضعیت کنونی نمی تواند نتیجه ای جز تبدیل شدن سوریه به پناهگاهی برای تروریست های غرب ستیز باشد. نفرت جهانی از جنایات داعش در عراق و سوریه، موجب شده است که هرگونه اقدامی علیه این گروه تروریستی عملی انسان دوستانه تلقی شود. هیچ کشوری نمی تواند افکار عمومی را متقاعد به رویارویی با کشوری کند که در برابر تروریسم بدوی و غیرمشروع وارد جنگ شده است؛ به ویژه اگر این تلاش از طریق دعوت دولت قانونی کشور میزبان صورت گرفته باشد. بعلاوه، روسیه از این مزیت استدلالی برخوردار بود که مبارزه با داعش را با امنیت داخلی اش - حداقل در تبلیغات سیاسی- پیوند بزند.
دومین عامل تسهیل کننده مداخله مستقیم روسیه، اطمینان کرملین نسبت به این واقعیت بود که آمریکای اوباما قصد مقابله با روسیه را در موضوعاتی که جزء منافع حیاتی ایالات متحده نیست، ندارد. پیش از این، واشنگتن برغم تحریکات اولیه اش در حمایت از غرب گرایان در اوکراین، در برابر اقدامات متهورانه روسیه در همراهی و تجهیز روسوفیل های اوکراینی سکوت اختیار کرده بود و در یک نوبت دیگر، با عقب نشینی از خط قرمز ترسیم شده برای دولت اسد و پس از آنکه دولت سوریه به استفاده از تسلیحات شیمیایی متهم شد، هیچ اقدامی نکرد. چرا باید دخالت نظامی روسیه در راه مبارزه با داعش، واکنش جدی تری از سوی ایالات متحده را به دنبال می داشت؟ در موازات ایالات متحده، قدرت های اروپایی سهم قابل توجهی در ایجاد خلاء ژئوپولیتیکی در بحران سوریه داشتند؛ هرچند کسی نمی تواند یک اروپای درهم ریخته که گرفتار چنددستگی سیاسی، تشتت در سیاست های مالی و اقتصادی و در آستانه یک بحران سیاسی فراگیر بواسطه هجوم پناهجویان است را سرزنش کند. قدرت های اروپایی که به دنبال سرگرم شدن به مسائل یکپارچگی اتحادیه، امیدوارند از هرگونه تنش استراتژیک با روسیه پرهیز کنند، حمایت ملایم و محتاطانه ای را از اقدام روسیه در راه سرکوب داعش در سوریه نشان دادند. سومین عامل بستر ساز و در بلوک منطقه ای، ناتوانی طرف های منازعه در یکسره کردن نبرد به سود خود، مهمترین عامل به بن بست رسیدن جنگ در سوریه و فضاسازی لازم برای مداخله روسیه بود. در حالیکه عربستان سعودی، قطر و ترکیه فاقد مهارت و قاطعیت رزمی لازم و یا انگیزه کافی برای مداخله نظامی گسترده در سوریه هستند،متحدان غربی آنها در سایه هراس تکرار باتلاق های عراق و افغانستان، از گسیل کردن نیروی زمینی که قادر باشد همزمان با شکست داعش و سایر گروه های تروریستی، رژیم اسد را سرنگون کند، اجتناب کرده اند. در طرف دیگر، جمهوری اسلامی ایران، مهمترین متحد رژیم سوریه، برغم توانایی های بی نظیرش در اداره جنگ های نیابتی، همچنان بی بهره از نیروی هوایی پیشرفته و یا اقتصاد ملی قدرتمندی است که بتواند ریسک برخوردهای نظامی طولانی مدت و غیرقابل پیش بینی را تحمل کند.
مجموعاً سه عامل فوق، تاثیر قابل توجهی در تصمیم مسکو به اغاز حملات هوایی در سوریه داشت. با این وجود، عوامل تسهیل کننده بالا نمی تواند انگیزه های روسیه را توضیح دهد. چه چیزی ممکن است از اقدامات نظامی روسیه در سوریه حاصل شود؟ روسیه می تواند امیدوار باشد که با نمایش قدرت در سوریه، غرب را نسبت به کارکرد تحریم های بین المللی و انزوای روسیه پس از بحران اوکراین به تجدیدنظر وادار کند. در صورتی که غرب از طریق مشارکت استراتژیک با مسکو در سوریه بتواند روند مخرب مناسبات با روسیه را بازسازی کند، احتمال دست یافتن به راه حلی پایدارتر در اوکراین وجود خواهد داشت. اما حتی اگر این برون داد خوشبینانه هم رخ ندهد، کرملین بار دیگر اقتدار و اراده روسیه را در جهان و در نزد افکار عمومی روسیه ثابت کرده است. طبق آخرین نظرسنجی انجام گرفته، بیش از 70 درصد از مردم روسیه از عملیات هوایی کشورشان در سوریه حمایت می کنند؛ در آغاز این حملات میزان این حمایت تنها 17 درصد بود. دیگر انگیزه روسیه، جلوگیری از افتادن ابتکار عمل میدان نبرد سوریه بدست ایالات متحده و متحدانش بود. در غیراینصورت روسیه هراس داشت که شاهد تکرار سناریو عراق در 2003 و یا لیبی در 2011 باشد. در صورت موفقیت آمیز بودن عملیات نظامی روسیه و تنها اگر غرب و متحدان منطقه اش قصد همکاری و مذاکرات جدی تری پیرامون آینده سوریه را داشته باشند، روسیه می تواند از موقعیت مذاکراتی بالاتری بهره ببرد. در این بین، تقویت پایگاه دریایی روسیه در طرطوس و ایجاد جای پای مستحکم در سوریه تنها یک اولویت وابسته به صورت بندی توازن قدرت روسیه و غرب در مقیاس های بزرگتر است. با وجود فضاسازی های جدید روسیه، این کشور همچنان بر لبه تیغ حرکت می کند. درس های مداخله همه جانبه اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان که چاره ای جز خروج مفتضحانه قوای شوروی در خاتمه بی ثمر یک دهه جنگ برجای نگذاشت همچنان در حافظه تاریخی روسیه سنگینی می کند. تجربه مشابه دیگری که ایالات متحده محکوم به تحمل آن پس از آغاز دو جنگ عراق و افغانستان بود، بار دیگر ناتوانی ارتش های بزرگ را در رویارویی با آنچه مکس بوت از شورای روابط خارجی آمریکا، « ارتش های نامرئی» می نامد، به اثبات رساند.

هرچند کرملین با این آگاهی، اعلام کرده است که قصد اعزام نیروی زمینی را به سوریه ندارد اما نمی تواند از تناقض بعدی شامل امکان ناپذیر بودن خاتمه قطعی جنگ بدون استفاده از نیروی زمینی بگریزد. احتمالاً روسیه در تلاش برای حل این تناقض بود که با استقبال از تشکیل ائتلاف بین المللی به هدف مبارزه با داعش، غرب را غافلگیر کرد. روسیه می باید در رابطه با اشتیاقش برای شکست داعش و سایر گروه های سلفی در سوریه، مقداری جدی تر بیاندیشد. چون شکست نهایی پروژه خلافت اسلامی در سوریه، هزاران تروریست شکست خورده را راهی مناطق دیگری خواهد کرد که امکان آزمودن همان پروژه را دارند. متخصصان ضدتروریسم که سخت نگران آسیب پذیری کشورهای درمانده و یا ضعیف آسیای مرکزی و قفقاز شمالی هستند، هشدار داده اند که نه تنها غرب که اکنون 5 هزار شهروند آن در گروه های تروریستی علیه اسد بسیج شده اند بلکه کشورهای حوزه CIS که مجموعاً هفت هزار نفر از شهروندانش در سوریه در حال جنگ با دولت سوریه هستند، هدف های جذابی برای انتقام از شکست احتمالی در سوریه به حساب می آیند. روسیه به تنهایی بیش از 2719 تن از شهروندانش را در وابستگی به داعش و اکنون رو به روی نظامیان روسیه می بیند. الکساندر بارتنیکوف رئیس سرویس امنیت فدرال روسیه هفته گذشته خبر داد که طی یکسال گذشته 20 حمله تروریستی در خاک روسیه را مهار کرده است.حملات تروریستی با شکست اسلام گرایان افراطی در سوریه و بازگشت آنها به کشورشان به منظور گرفتن انتقام این شکست، می تواند به ارقامی بزرگتر تبدیل شود. با این توجه، معلوم نیست که در ارزیابی های دولت روسیه، خاتمه دادن به جنگ سوریه از طریق شکست کامل تروریست ها، یک ایده ال سیاسی برای کرملین باشد.
مشکلات روسیه به اینجا ختم نمی شود. اگر غرب تمایلی به تشکیل ائتلاف بین المللی برای شکست داعش نداشته باشد، روسیه ناگزیر باید به تنهایی این حملات را با چشم اندازی نامعلوم ادامه دهد. در اینصورت، باید با احتمال ناخوشایند افزایش نفرت جهان اسلام از روسیه مواجه شود؛ البته بدون انکه دستاورد ما به ازایی از مداخله نظامی در سوریه داشته باشد. از آنجاییکه هیچ پیروزی نظامی در سوریه نمی تواند بدون دستیابی به مصالحه سیاسی میان همه طرف های دخیل حاصل شود، ضرورت وجود چشم اندازی برای پایان دخالت نظامی روسیه، مسکو را تشویق خواهد کرد که بیش از گذشته برای رسیدن به این مصالحه تلاش کند.

ناهمترازی منافع متعدد و ناهمساز در سوریه و از سوی دیگر توانایی و مشروعیت ناکافی روسیه برای شکل دادن به زمینه گفتگوهای سیاسی، این تلاش را به تقلایی خستگی ناپذیر برای کرملین تبدیل خواهد کرد. حتی اگر ایالات متحده تصمیم به همکاری با روسیه به هدف تدارک مقدمات مذاکرات سیاسی بگیرد، روشن نیست که متحدان منطقه ای آن که گرفتار منافع و اولویت های مستقل از غرب هستند، اشتیاق هم اندازه ای برای رسیدن به صلح داشته باشند. نقش آفرینی موثر هر کدام از کشورهای ذی نفع در سوریه، مانع از آن می شود که مصالحه ای دوجانبه احتمالی میان روسیه و ایالات متحده، سرانجامی فراتر از توافقی بر روی کاغذ داشته باشد. برغم اتحاد میان روسیه و ایران در حمایت از بشاراسد، جمهوری اسلامی ایران رها از سوظن هایی نیست که احتمال معامله پنهانی روسیه و غرب را پیش می کشند. به همین ترتیب، روسیه از گشوده شدن احتمالی باب مذاکرات پنهانی و گسترده تر ایران و ایالات متحده نگران است. فارغ از آنکه چقدر این احتمالات قرین واقعیت باشد، مناسبات مثلث ایران، روسیه و ایالات متحده و در نتیجه همکاری های محتمل را پیچیده تر می کند. به همه این دلایل، بسیار بعید است که حضور نظامی روسیه در جبهه های نبرد سوریه، نتایج مشخصی در راه موازنه های موجود داشته باشد و یا نشانه ای باشد بر پدیدار شدن راه خروج از بحران انسانی سوریه.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.