هنری کیسینجر:

واشنگتن به راهبرد جدید درخاورمیانه پسابرجام نیاز دارد/آینده سوریه

سیاسی

«هنری کیسینجر» حضور روسیه در سوریه را موجب بر هم خوردن ساختار ژئوپلتیکیِ ۴۰ ساله این منطقه در راستای اضمحلال آمریکا برشمرده و می گوید در شرایط پسا برجام واشنگتن به راهبرد جدیدی در خاورمیانه نیاز دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر، «هنری کیسینجر» وزیر امور خارجه اسبق آمریکا که در دهه ۷۰ نقش برجسته ای را در برقراری روابط میان چین و آمریکا برعهده داشت، در مقاله ای که وال استریت ژورنال آن را به چاپ رساند، به بررسی ابعاد مختلف ساختار ژئوپلیتیکیِ ۴۰ ساله منطقه خاورمیانه پرداخته و با اشاره به عدم تغییر رویکر جمهوری اسلامی ایران پس از توافق هسته ای بر مبنای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر عدم مذاکره با آمریکا در غیر از مسائل هسته ای از یک سو و حملات هوایی روسیه به تروریست ها در سوریه از سوی دیگر، لزوم بهره مندی آمریکا از یک راهبرد جدید در منطقه مذکور را تشریح کرده است.

وی که نظریه پرداز مکتب رئالیسم و مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری پیشین آمریکا بود، اکنون در سن ۹۲ سالگی در یک شرکت مشاوره ای در شهر نیویورک مشغول به کار است. وی همچنین عضو هیأت علمی دانشگاه هاروارد بوده و هنوز کرسی تدریس خود را در آن جا حفظ کرده است.

او در سال ۱۹۷۳ به دلیل انجام مذاکراتی که به جنگ ویتنام پایان داد، جایزه صلح نوبل را به خود اختصاص داد. وی در طول سالیان، بیش از ۵۰ بار به چین سفر کرد که حاصل این مسافرت ها تألیف زیادی از جمله کتاب «درباره چین» بود.

در ادامه تحلیل وی در وال استریت ژورنال آمده است:

با حصول توافق هسته ای میان ایران و کشورهای ۱+۵، روند ثبات در خاورمیانه آغاز شده بود که ناگهان ساختار ژئوپلیتیکی این منطقه فرو ریخت. اقدامات نظامی روسیه در سوریه جدیدترین نشانه نابودی نقش آمریکا در برقراری ثبات در خاورمیانه ای به شمار می آمد که از زمان جنگ اعراب با اسرئیل در سال ۱۹۷۳ ایجاد شده بود.

پس از جنگ اعراب و اسرائیل، مصر با قطع روابط نظامی خود با اتحاد جماهیر شوری سابق و تمایل به مذاکرات صلحی که آمریکا رهبر آن بود، به این کشور متمایل شد. بعداً نیز تهاجم صدام حسین برای الحاق کویت به عراق توسط نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا شکست خورد. نیروهای نظامی آمریکا جنگ علیه تروریسم را در عراق و افغانستان به راه انداختند. در این میان، مصر، عربستان سعودی، اردن و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس در تمامی این اقدامات متحد آمریکا شدند. همه این شرایط به محو حضور نظامی روسیه در منطقه حساس خاورمیانه منتهی شد.

در شرایط کنونی، شرایط ژئوپلیتیکی این منطقه دچار تغییرات زیادی شده است. ۴ کشور لیبی، یمن، سوریه و عراق دیگر قادر به نقش آفرینی در منطقه در قالب دولت های مستقل نیستند. در بخش های عظیمی از عراق و سوریه گروهی که به لحاظ ایدئولوژیکی تندرو و افراطی محسوب می شوند، دولت اسلامی خود خوانده ای را تشکیل داده اند؛ اما عملکرد آنان نشان داده است که در تعارض با نظم تثبیت یافته جهانی است. آن ها برآنند تا تکثر دولت ها در نظام بین المللی را با خلیفه گری خودخوانده و ادعای حاکم نمودن شریعت اسلامی جایگزین کنند.

این رویه های متعارض همگام با به حاشیه رانده شدن آمریکا در این منطقه، روسیه را قادر ساخت تا حضور نظامی خود را در عمق خاورمیانه به منصه ظهور رسانده و صف آرایی بی سابقه ای را توسط روس ها به وجود آورد. نگرانی حیاتی روسیه این است که سقوط بشار اسد در سوریه آشفته بازار پر هرج و مرج لیبی را تکرار کرده، تروریست های داعش را در سوریه بر مسند قدرت نشانده و تمام بخش های این کشور را به پناهگاه امنی برای فعالیت های تروریستی تبدیل کند و از همه مهم تر اینکه تروریست ها را به منطقه قفقاز در مرزهای جنوبی روسیه برساند.

در نگاه اول می توان حضور نظامی روسیه در سوریه را همگام با سیاست ایران در حمایت از دولت سوریه دانست؛ اما اگر عمیق تر به آن بنگریم، هدف روسیه از اقدامات کنونی، لزوماً ادامه بقای نامحدود دولت اسد نیست. هدف اصلی مسکو در واقع دفع تهدید تروریست ها از مناطق مرزی در جنوب این کشور است؛ در نتیجه با توجه به اینکه تهدید کنونی برای روس ها ماهیت ژئوپلیتیکی دارد، اقدامات آن ها نیز بدون اینکه جنبه ایدئولوژیکی داشته باشد، بلکه باید در همین سطح به شمار آید. صرف نظر از تمامی انگیزه های ممکن برای روسیه در این اقدام، حضور آن ها چالشی را برای سیاست خاورمیانه ای آمریکا ایجاد کرده است که در ۴ دهه گذشته بی سابقه بوده است.  

با توجه به گستردگی انگیزه های تمامی طرف های مربوط در این نقطه از خاورمیانه، آمریکا در آستانه از دست دادن توان خود برای شکل دادن به رخدادها قرار گرفته است. آمریکا در شرایط کنونی با تمامی طرف ها در این منطقه مخالف بوده و یا دست کم در برخی مسائل با آن ها اختلاف نظر دارد؛ با مصر در مقوله حقوق بشر، با گروه های مختلف در سوریه پیرامون اهداف مختلف و ... . آمریکا اعلام کرده است که عزم خود را برای ساقط نمودن دولت سوریه جزم کرده است، اما نتوانسته است تا کنون اهرم های مؤثری را از حیث سیاسی یا نظامی در راستا ی هدف خود به کار ببرد. آمریکا حتی تا کنون ساختار سیاسی جایگزینی را برای جانشینی اسد حتی در صورت تحقق کناره گیری وی نیز ارائه نکرده است.

نتیجه رویکردهای اتخاذی آمریکا این بود که بازیگران منطقه ای سوریه با خلاء قابل ملاحظه ای مواجه شده اند؛ روسیه و ایران خواستار حمایت از دولت قانونی سوریه هستند، دولت های حاشیه خلیج فارس از قبیل مصر و اردن در غیاب ساختار سیاسی جایگزین برای سوریه اگرچه به سوی اهداف آمریکایی گرایش یافته اند، اما می ترسند که تبعات تبدیل این کشور به لیبیِ دوم دامن گیر آن ها نیز بشود.

سیاست آمریکا در قبال ایران به سوی محوریت سیاست خاورمیانه ای واشنگتن حرکت کرده است. این کشور بر مقابله با سیاست های استعمار ستیزی ایران تأکید کرده و تمرکز خود را بر نقض احتمالی توافق جامع هسته ای با ایران معطوف کرده است، اما اینگونه به نظر می رسد که خود را ملزم می داند تا برای ایجاد چندین بُعد از ابعاد خصمانه و یا تهاجم آمیز در سیاست خارجی ایران مجدانه تلاش کند.

سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را می توان با حمایت این کشور از آغاز رابطه با چین در زمان دولت نیکسون مقایسه نمود که در نهایت امر علیرغم برخی مخالفت های داخلی به دگرگونی در اتحاد جماهیر شوری سابق و پایان جنگ سرد منتهی شد.

با نگاهی دقیق تر می توان گفت که این مقایسه نمی تواند مطلوب و گویا باشد؛ چرا که آغاز روابط با چین در سال ۱۹۷۱ بر اساس درک متقابل هر دو کشور در خصوص لزوم جلوگیری از هژمونی روسیه در منطقه اوراسیا و در نتیجه مبتنی بر چنین منافع مشترکی بود. به علاوه، تقسیمات پس از فروپاشی شوروی در راستای مرز میان چین و شوروی این اراده سیاسی را تقویت نمود.

این در حالیست که هیچگونه توافق راهبردی مشابهی میان آمریکا و ایران وجود نداشته و حتی به عکس، بلافاصله پس از حصول توافق هسته ای آیت الله خامنه ای رهبر ایران آمریکا را شیطان بزرگ خطاب نموده و هرگونه مذاکره با این کشور را در غیر از موارد هسته ای رد کرد. همچنین، ایشان پیش بینی کردند که رژیم اسرائیل در ۲۵ سال آینده وجود نخواهد داشت.  

۴۵ سال پیش، انتظارات چین و آمریکا هم راستا بودند؛ اما انتظارات زیربنایی واشنگتن و تهران در مذاکرات هسته ای اینگونه نبودند. ایران در آغاز اجرای این توافق به اهداف اساسی خود رسید؛ اما منافع آمریکا در گرو رفتار ایران در طی چند سال آینده خواهد بود. مبنای برقراری رابطه آمریکا با چین، انجام برخی اصلاحات در نظام داخلی این کشور بود و اصراری بر تغییرات بنیادین در نظام داخلی این کشور نداشت. بدیهی است در عصر پساتوافق و با برقراری تعاملات فرهنگی و اقتصادی ایران با جهان، شور انقلابی در جای جای این کشور فراگیر خواهد شد.

سیاست آمریکا بر تردید افکنی به جای تلاش برای فرونشاندن بدگمانی ها تمرکز دارد. چالشی که در اثر اینگونه سیاست ها به وجود می آید این است که دو بلوک ایدئولوژیکی را در مقابل یکدیگر قرار می دهد؛ به این معنی که حاکمان سنی حاشیه خلیج فارس را در برابر شیعیان در ایران، عراق، لبنان و یمن قرار می دهد. در چنین شرایطی، این گفته قدیمی که دشمنِ دشمن تان را دوست بدارید، دیگر کارایی لازم را نخواهد داشت؛ زیرا در خاورمیانه معاصر، این احتمال وجود دارد که دشمنِ دشمن شما کماکان با شما دشمن بماند.

این در حالیست که بحران کنونی در جهانی غیر سنتی و متشکل از فن آوری هسته ای و سایبری در حال رخ داد است. درست زمانیکه قدرت های رقیب در منطقه برای کسب توانمندی های قابل مقایسه با یکدیگر در تلاش هستند، نظام منع تکثیر تسلیحات در خاورمیانه ممکن است با خطر سقوط مواجه شود. در صورتیکه رقابت برای تسلیحات هسته ای در این منطقه برقرار گردد، حدوث تحولات فاجعه بار تقریباً اجتناب ناپذیر خواهد بود. در این راستا می توان راهبرد پیش دستی را جزء لاینفکی از فن آوری هسته ای قلمداد نمود. آمریکا باید برای جلوگیری از چنین نتیجه ای کوشش کرده و اصل منع تکثیر را برای تمامی طالبان تکنولوژی هسته ای در منطقه به کار گیرد.

برای رسیدن به نتیجه ای آشکار و بررسی ابعاد مختلف اینگونه موضوعات، بحث های عمومی زیادی البته با رعایت برخی مصالح تاکتیکی مورد نیاز است. آنچه اکنون به آن نیاز است، یک مفهوم راهبردی و مشخص کردن اولویت ها در اصول زیر است:

*مادامیکه داعش به حیات خود ادامه داده و کنترل اراضی جغرافیایی مشخصی را در دست داشته باشد، به تمامی تنش ها در خاورمیانه دامن خواهد زد. این گروه تروریستی با تهدیدِ تمامی طرف ها و تسری اهداف خود فراتر از منطقه کنونی، با نگه داشتن مواضع کنونی خود یا با اغوا کردن تلاش های بیرونی خود به طراحی های امپراطوری خود خواهد رسید؛ لذا نابودی داعش از برکناری اسد در سوریه الزام آورتر و فوری تر است. در ادامه، حصول اطمینان از اینکه سرزمین های تحت اشغال آن ها مأوای دائمی تروریست ها نخواهد شد، باید در اولویت اقدامات قرار گیرد. تلاش های ناقص کنونی آمریکا این خطر را در پی خواهد داشت که به جذب نیرو برای داعش منجر شده و آن ها را در برابر آمریکا به مقاومت وادارد.

*آمریکا در حال حاضر با نقش نظامی روسیه آشنا شده است. در انتخاب میان راهبردها، مطلوب تر آن است که اراضی تحت اشغال داعش یا به واسطه نیروهای میانه رو مخالف دولت سوریه و یا توسط گروهی خارج از این کشور تصرف شود تا از این رهگذر ایران نتواند بر آن ها تسلط یابد. روسیه نیز در صورتیکه نقش نظامی گری خود علیه داعش را محدود کند، می تواند از بازگشت به شرایط دوران جنگ سرد با آمریکا خودداری نماید.

*مناطق اشغالی کنونی پس از آزادی باید به اقوام و طوایف سنی در منطقه بازگردانده شود. دولت های مستقل در شبه جزیره عربستان به همراه اردن و مصر باید در این تحولات نقش اساسی را ایفا نمایند. ترکیه نیز پس از حل و فصل مشکلات قانون اساسی خود، می تواند مشارکت فعالی را در این فرایند داشته باشد.  

*آینده دولت سوریه باید هم زمان با اضمحلال تروریست ها در متصرفات کنونی و تحویل اراضی آن ها به گروه های سیاسی غیر افراطی مورد اقدام قرار گیرد. در گام بعد، بهتر است تا نظام فدرالی میان بخش های سرزمینی شیعیان و سنی ها برقرار شود؛ چرا که اگر مناطق علوی نشین بخشی از نظام فدرالی سوریه شود، موقعیتی برای نقش اسد به وجود می آید که خطرات کنونی را در پی نخواهد داشت.  

*نقش آمریکا در چنین خاورمیانه ای اجرای تضمین های نظامی در قبال دولت های حاشیه خلیج فارس خواهد بود؛ تضمین هایی که در جریان مذاکرات هسته ای مورد درخواست این منتقدین بود.

*در چنین شرایطی، نقش ایران می تواند تعین کننده باشد؛ آمریکا باید آماده مذاکره با ایرانی شود که به نقش خود به عنوان یک دولت «وستفالی» به داخل مرزهای تعیین شده خود باز می گردد.

در نتیجه می توان گفت که آمریکا باید برای نقشی که در قرن ۲۱ مایل به ایفای آن است، تصمیم بگیرد. قدرت سلاح های آمریکایی اکنون مورد سؤال نیست، بلکه اراده این کشور برای درک و تسلط بر جهان جدید مهم تلقی می شود.

وبگردی