۰

روابط تهران - قاهره در بستر تحولات جدید منطقه

  • ۴۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

دیپلماسی دولت یازدهم پس از توافق تاریخی وین مبتنی بر تهدیدزدایی از منطقه و بر مدار اعتماد آفرینی و خلق فرصت های جدید در عرصه های مختلف سیاسی و اقتصادی با همسایگان ایران شکل گرفته است.

بطوری که سفرهای دوره ای وزیر امور خارجه ایران برای تبیین مواضع اصولی خویش در موضوع هسته ای و نیز مبارزه مشترک با رشد تروریسم در خاورمیانه و نیز یافتن راه حل سیاسی برای بحران سوریه، عراق و یمن نشان می دهد که برجام می تواند فصل جدیدی را در روابط منطقه ای باز کند. تمایل عمان و قطر برای ارتقای هر چه بیشتر روابط با ایران و تمایل به پیدایش گروه نوظهوری تحت عنوان جی 7 از پررنگتر شدن اهمیت نقش در معادلات منطقه ای است. گرچه اختلافات میان تهران - ریاض بدلیل نوع نگاه ارزشی و ایدئولوژیکی متفاوت به تحولات جاری در سوریه، عراق و یمن چشم انداز هرگونه همکاری منطقه ای را با ابهامات جدی روبرو ساخته است. با این وجود، در صورت اجرایی شدن توافق وین احتمال حل و فصل اختلافات میان ایران و عربستان وجود دارد.
در خارج از کشورهای کرانه خلیج فارس روابط با مصر بدلیل جایگاه آن در تحولات منطقه ای و حل و فصل بحران های تاریخی مهم و اساسی است . برای تبیین سیاست خارجی ایران نسبت به تحولات داخلی مصر و اتخاذ رویکرد پراگماتیسم بایستی تصمیم منطقی و بر اساس منافع ملی اتخاذ نماید:
امروزه کانون جهان عرب و به قول خود مصریها "ام الدنیا" روزهای تلخی را پشت سر می گذراند. چرا که جامعه مصر با تضاد گفتمانی ناشی از اختلاف میان جریان اسلامگرا و غیراسلامگرا با شکاف عمیقی روبروشده و در نبود بستر لازم برای تحقق آرمانهای قیام 2011 از جمله آزادی های سیاسی و رفاه اجتماعی و امنیتی، شرایط برای دخالت و باز گشت نظامیان به عرصه قدرت بار دیگر فراهم شده است. نهاد نظامی نیز از بی تدبیری رهبران اخوان المسلمین در امر حکومت داری و سپردن زمام امور به فرد بی تجربه و شخصیت فاقد کاریزماتیک نهایت بهره را برده و در بزنگاه سخت تاریخی و در پاسخ به خواست مخالفین، مرسی را عزل و با سرکوب خونین، آرامش نسبی را در کشور برقرار ساخته است.
روند تحولات داخلی مصر هم نشان می دهد که تلاش های گسترده حامیان مرسی برای بازگشت مجدد وی بر سر قدرت رویای برباد رفته است و ارتش نه تنها با مشت آهنین اجازه بازگشت مجدد را نخواهد داد، بلکه با قبضه کامل قدرت بدنبال حذف اخوانی ها است. بنابراین اخوان المسلمین حاصل تجربه 80 ساله فعالیت های سیاسی و تشکیلاتی خود را به دلیل عدم شناخت الزامات داخلی و بین المللی در امر حکومت داری، محکوم به فنا می بینند. لذا پس از عدم همراهی قاطبه مردم مصر در ادامه نافرمانی های گسترده خیابانی، طیف های تندرو این جریان با پاسخ روشن به گروه تکفیری ولایت سینا وابسته به داعش شرایط برای گسترش ستیز و ناامنی بیشتر در سرزمین فراعنه فراهم ساخته است.
همچنین تایید تحولات داخلی مصر پس از سرنگونی دولت اسلامگرا از سوی قدرت های منطقه ای و بین المللی نشان می دهد که شاهد تولد مصر جدید و رویکردهای نوین این کشور به مسایل مختلف عرصه جهانی و منطقه ای هستیم. عمده ترین تغییری که با بازگشت نهاد نظامی به قدرت شاهد هستیم دور شدن سیاست خارجی این کشور از مسایل ایدئولوژیکی چالش زا و اتخاذ سیاست های مستقل بر اساس منافع ملی است.
در این میان مصر به رهبری السیسی از بازگشت ثبات به سوریه، حل و فصل بحران از طریق مذاکرات همه جانبه حمایت می کند موضوعی که می تواند فصل مشترک در پیگیری حل و فصل اختلافات با ایران قلمداد گردد.
اصلی ترین نکته این گزاره این است که ایران نیز باید در نگاه به تحولات اخیر مصر در گذشته نمانَد و در پی ریزی روابط جدید تمام معادلات و مولفه های تعیین کننده در ساختار قدرت مصر جدید را مد نظر قرار دهد. مردم مصر راه خود را انتخاب کرده و از اسلامگرایان عبور کردند؛ چرا که در دوره حکومت یک ساله مرسی، مصر به جای پرداختن به مشکلات داخلی از جمله برطرف نمودن مشکلات معیشتی و رفع تبعیض های اجتماعی و تحقق آرمانهای حقیقی مردم، سعی نمود که با فاصله گرفتن از سیاست های اعتدالی و خط مشی ارشادی بانیان اخوان المسلمین در عرصه سیاست خارجی کشور، از طریق ائتلاف سازی با هم کیشان خود در منطقه از جمله ترکیه و حماس و نیز بهره مندی از منابع کلان مالی و نفتی قطر به فکر تقابل با هلال شیعی و تضعیف موقعیت ایران در منطقه باشد. اوج این صف آرایی منطقه ای در بحران سوریه دیده شد؛ پیوند نزدیک با قاطبه مخالفین بشار اسد و تلاش برای روی کار آوردن دولت اخوانی در سوریه و تحقق آرمان مشترک قاهره - آنکارا را می توان در این راستا ارزیابی نمود.
لذا به رغم حمایت ایران از قیام مردم مصر در ژانویه 2011 و حتی تعجیل غیرمنطقی برای برقراری روابط دیپلماتیک رسمی با این کشور نه تنها تحول مثبتی در این عرصه اتفاق نیفتاد بلکه بدلیل تندرویهای مصر در نادیده گرفتن منافع مسلّم ایران در خلیج فارس و منطقه شاهد واگرایی بیشتر هم بودیم. تاسف بار این که برخی از جریان های سیاسی کشورمان نیز با ذوق زدگی از تحولات مصر از آغاز رنساس جدید در روابط دو کشور سخن گفتند و حتی پیروزی جریان اسلامگرای به رهبری مرسی را نقطه عطفی در تاریخ مناسبات دو کشور قلمداد کردند .
ولی روند تحولات مصر نشان داد که این خوش بینی زاید الوصف سرابی بیش نیست. به طوری که حضور مرسی در شانزدهمین نشست جنبش عدم تعهد در تهران و تاخت تاز وی به سیاست های منطقه ای ایران به ویژه در مورد سوریه و جریان مقاومت و نیز تکرار سیاست های مبارک در حمایت از ادعاهای واهی امارات متحده نسبت به جزایر سه گانه ایران نشان داد که مرسی راه مبارک را در پیش گرفته و حتی با میدان دادن به جریان تندرو سلفی در لایه های قدرت مصر، در ضدیت با ایران از ابزار دینی هم بهره می گیرد.
اوج مخدوش شدن غرور ملی ایرانیان در ارتباط با مصر زمانی آشکار شد که سفر رئیس جمهور پیشین ایران به قاهره با مسایل حاشیه ای بسیاری همراه شد. عدم رعایت شأن دیپلماتیک رئیس جمهور وقت و هیات همراه در بدو ورود و حاضر نشدن شخص مرسی برای دیدار و طرح سوالات چالشی دینی از سوی یکی از روسای دانشگاه الازهر مصر در مصاحبه مطبوعاتی، نشانگر ضعف در اتخاذ مواضع درست از سوی دستگاه دیپلماسی کشور بود. شتاب زدگی و «هروله» در سیاست خارجی ایران برای برقراری مناسبات با مصر برای منافع ملی کشور چالش زا بود؛ چرا که باعث شد که دولت مرسی این تعجیل و خواست ایران برای نزدیکی دو ملت مهم در جهان اسلام را به منزله ضعف کشور تلقی نماید و با ناز و ترنم برای گشایش این روابط دو جانبه شروط مبهمی را مطرح سازد.
مصر دوره مرسی نیز بر عکس تصور برخی از گروههای سیاسی ایران بر مدار منافع غرب عمل می کرد. بنابراین عامل سقوط اسلامگرایان نه توطئه آمریکا و دولت های محافظه کار عرب، بلکه انحصارطلبی در قدرت و بی اعتنایی به مخالفین و نادیده گرفتن منافع ملی بود. از عمده ترین ضعف های دستگاه دیپلماسی در دولت گذشته، عدم شناخت دقیق مولفه های قدرت داخلی مصر و اتخاذ مواضع آرمانگرایانه در قبال اخوان المسلمین برای نزدیکی دو کشور بود؛ در حالی که به رغم زوال قدرت رژیم مبارک، سیاست خارجی مصر دچار تغییرات بنیادین نشد. از این رو مرسی نه تنها قرارداد کمپ دیوید را تایید کرد، بلکه فراتر از آن با نگارش نامه به سران اسراییل از تثبیت و گسترش روابط نیز استقبال نمود. در این میان اقتصاد رنجور مصر مرسی را بر آن داشته بود که برای باج گیری از دولت های ثروتمند حاشیه خلیج فارس گاه گاهی بحث نزدیکی روابط با ایران را مطرح و با بزرگنمایی خطر ایران برای امنیت منطقه، دلارهای بیشتری را دریافت نماید.
در هر صورت، مصر دوره مرسی نیز بر عکس تصور برخی از گروههای سیاسی ایران بر مدار منافع غرب عمل می کرد. بنابراین عامل سقوط اسلامگرایان نه توطئه آمریکا و دولت های محافظه کار عرب، بلکه انحصارطلبی در قدرت و بی اعتنایی به مخالفین و نادیده گرفتن منافع ملی بود .
نکته مهم اینکه، هنوز در داخل کشور برخی از رسانه ها و جریانات سیاسی همچنان با حمایت یکسویه از اخوان المسلمین مطالبات عامه مردم مصر در عدم پذیرش حکومت نوع اخوانی را نادیده می گیرند. درست است که خشونت ارتش در سرکوب طرفدران مرسی امر محکومی است و دخالت نظامیان در برکناری مرسی با هر دستاویز ممکن را نیز نمی توان رویه مطلوب برای گذار به دمکراسی در مصر قلمداد کرد ولی شرایط موجود مصر معلول عملکرد اخوانی ها ست.
با نگاهی به گذشته، در تنظیم مجدد مناسبات با مصر جدید، باید رویکرد دقیق و علمی به عوامل واگرایی قبلی و متغییرهای اثرگذار برای بهبود مناسبات در آینده داشته باشیم:
1- بحران داخلی در مصر ادامه دارد و این کشور توان بازیگری خویش را به عنوان عنصر اصلی در معادلات منطقه ای از دست داده است، بنابراین تصور بازگشت آرامش به سرزمین نیل در کوتاه مدت غیرواقعی به نظر می رسد. با این وجود، نکته محوری و تعیین کننده در معادلات قدرت در مصر، ارتش است. نگاه اکثریت مردم مصر به ارتش نگاه ملی و نقش این نیرو از دیدگاه گروههای غیراسلامگرا در ساختار قدرت پیشرو و تحول خواه است؛ چرا که عدم حمایت از بقای دولت مبارک و نیز جانبداری از مطالبات اکثریت مردم در نزاع با اسلامگرایان بر محبوبیت آن افزوده است. لذا دستگاه دیپلماسی کشور باید با رصد دقیق تحولات داخلی مصر و بر اساس منافع ملی کشور به چگونگی تنظیم روابط دوجانبه اقدام نماید.
2- تلاش های ایران برای بهبود روابط خود با کشورهای غربی به ویژه تاکید بر مناسبات نزدیک با همسایگان خویش الگوی مناسبی است که می تواند مورد توجه اعراب به ویژه حاکمان جدید مصر قرار گیرد. همچنین با کمرنگ تر شدن نقش ایدئولوژی در سیاست خارجی هر دو کشور و تاکید بر عملگرایی و لحاظ منافع مشترک دو ملت مسلمان می توان به آینده این روابط بیشتر دل بست. در همین مدت کوتاه هم دولت نظامی به رهبری السیسی در اتخاذ مواضع مستقل تر نسبت به تحولات منطقه به ویژه سوریه منطقی تر عمل کرده است. عدم دفاع از تکفیری ها و تاکید بر راه حل سیاسی برای خروج از بحران سوریه بارقه هایی از سیاست جدید مصر را نشان می دهد. ایران نیز از طرح روسیه و حل و فصل سیاسی بحران دفاع می کند. همچنین در جبهه مخالفین دولت اسلامگرا به ویژه رهبران سرشناسی چون البرادعی، عمر موسی وحمدین صباحی بر بازسازی روابط با ایران بر اساس مصالح و منافع مشترک دو ملت تاکید دارند .
3- در عرصه دیپلماسی فعال، مهم این است که دولت تدبیر و امید در تغییر نگرش مقام های مصری و متقاعد کردن آنان به این موضوع که «ایران تهدیدی برای منافع آن کشور نیست» هوشیارانه عمل کند. یک سوءظن تاریحی و ذهنیت منفی نسبت به ایرانیان در اذهان عمومی دولت های عربی به ویژه مصر وجود دارد. سر منشاء این نگرش منفی را چه داخلی یا قدرت خارجی بدانیم برای زدودن این سوء تفاهمات باید منطقی عمل نمود. به نظر می رسد به جای تعجیل در برقراری روابط با مصر باید از مولفه های فرهنگی بهره برد؛ چرا که فرهنگ و روابط فرهنگی قادر است نقش بسیار مهمی در تغییر این ذهنیت ایفا کند. شاید عمده ترین عنصر شکل دهنده برداشت مزبور در این نکته نهفته است که ایران نه تنها عنصر مداخله گر برای اعراب به ویژه مصر قلمداد می شود بلکه نیروی تقویت کننده در تثبیت امنیت منطقه ای است. در این میان برای حصول این مهم، تمرکز بر دیپلماسی عمومی و آغاز افزایش مراودات تجاری و ایجاد درک فهم مشترک از اشتراکات قومی - تاریخی و نیز دوری از مسایل تنش زای سیاسی راهگشاست.
4- مصر در کنار ایران و عربستان و ترکیه اضلاع اصلی چهارگانه قدرت را در منطقه خاورمیانه تشکیل می دهند. تنش و اختلاف میان بازیگران اصلی منطقه بر دامنه بحران در سایه حوزه های جعرافیایی سیاسی افزوده و شرایط را برای دخالت نیروهای خارجی فراهم ساخته است. با این وجود، انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور ایران و مواضع اعتدالی وی با استقبال قدرت های مهم جهانی روبرو گشته است و از نظر رهبران کشورهای عرب نیز فضای کنونی بسیار بهتر از گذشته است. به ویژه ایران سیاست گشایش بیشتری را با کشورهای دنیا دنبال می کند. در این مسیر برای کاستن از تنش ها، حل بحران هسته ای، تقدم منطق گفتگو بر ابزار نظامی در حل بحران های منطقه ای و اقدامات مشترک در مبارزه با تروریسم گزینه مناسب برای نزدیکی تهران - قاهره است.
5- با نگاه به روند تحولات داخلی مصر و عدم تثبیت اوضاع سیاسی آن می توان گفت که ایران باید همچنان با دوراندیشی، سیاست صبر و انتظار را اتخاذ و از هرگونه موضع گیری آنی که منجر به جوسازی رسانه ای و متهم شدن به دخالت امور داخلی مصر شود، خوداری نمايد. موقعیت مصر در جهان عرب، استراتژیک است و این کشور همواره روابط نزدیکی با غرب داشته و دارد. بی تردید بازسازی منطقی روابط دو ملت هم، زمان بر و هم هزینه بر است؛ ولی سیاست کلی ایران در دولت جدید در عرصه بین المللی بر اساس تنش زدایی با حفظ منافع اصولی با دیگر کشورها شکل گرفته است.
در چنین بستری به رغم دشواریها و موانع بسیار بر سر اتصال دو ملت مسلمان، می توان به بازگشایی روابط فیمابین در آینده خوشبین بود. مهم این است که مشکلات تاریخی و برخی موانع آشوب ساز فعلی در روابط فیمابین به ویژه مناسبات مصر با اسراییل و غرب به نحو مطلوبی مدیریت شود و اراده مشترکی برای عبور از سنگلاخ های موجود در مسیر پیوند دو ملت از سوی هیات حاکمه دو کشور وجود داشته باشد. این اراده از سوی ایران وجود دارد و پالس های مثبتی برای کشورهای منطقه برای کاهش تنش ها و ایجاد روابط مستحکم بر اساس علائق مشترک ارسال شده است. انتظار می رود با بازگشت تدریجی آرامش داخلی به مصر، فصل جدیدی در تاریخ روابط دیرینه دو ملت آغاز شود.
داود احمدزاده، كارشناس مصر

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.