۰

پیشنهادات معاون سیاسی رئیس جمهور اصلاحات برای سفر روحانی به نیویورک/ واله: آمریکا قدم اول را برداشت

  • ۴۸بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
توافق هسته ای ایران و پنج بعلاوه یک برجام ,ایران و آمریکا

حسین واله، معاون سیاسی دفتر رئیس دولت اصلاحات، سفیر اسبق ایران در الجزایر در کافه خبر از تبعات و پیامدهای توافق هسته ای در بُعد منطقه ای گفت و چند راهکار در آستانۀ سفر رییس جمهور به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل ارائه داد.

زهرا خدایی: شمارش معکوس برای رأی گیری در مورد توافق هسته ای در کنگره آمریکا آغاز شده. هنوز نمی توان با قاطعیت گفت موازنه قوا به نفع موافقان توافق است یا مخالفان؛ اما آنگونه که سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به تازگی گفته تحرک تازه ای برای حمایت از برجام در سنا آغاز شده و دموکرات‌های سنا به مجموع مورد نیاز "رأی حیاتی" نزدیک‌تر شده اند.

با این حال برخی کارشناسان بر این باورند رد توافق در کنگره خطری را متوجه ایران نمی کند. حسین واله، معاون سیاسی دفتر رئیس دولت اصلاحات، که امروز استاد دانشگاه شهید بهشتی است در این باره می گوید: در صورتی که برجام در کنگره آمریکا تصویب نشود، هر چند برای ما بی ضرر نیست اما آسمان به زمین نمی آید، اما هزینه آن برای آمریکا سنگین تر است؛ واشنگتن متحدانش و رهبری جبهه یکپارچه جهانی را از دست می دهد و اعتبارش به عنوان ابرقدرت قابل اعتماد آسیب می بیند.

واله که چند روز پیش میهمان کافه خبر گروه بین الملل خبرگزاری خبرآنلاین بود، علاوه بر پیش بینی تبعات و پیامدهای توافق هسته ای در بُعد منطقه ای چند راهکار در آستانۀ سفر رییس جمهور به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل ارائه داد. مشروح گفتگو ما با حسین واله را در ادامه بخوانید:

در شرایط فعلی چه عاملی می تواند بیش از همه توافق ایران و غرب را تهدید کند؟
به نظرمن در ادبیات رایج، نگاه به توافق اتمی نگاهی همه جانبه نیست بلکه حتی بسیار تنگ بینانه است. لذا معنای این اتفاق درست درک نمی شود. اغلب آنرا در چارچوب تنگ منازعات منطقه ای و حداکثر دعوای 30 ساله ایران و آمریکا می بینند. به گمان من، در یک چشم انداز بزرگتر، توافق هسته ای را باید نقطه عطفی در دوره معاصر وآغاز پایانی بر اشتباهاتی زنجیره ای دید که از قرن هجدهم شروع شده و درقرن بیستم ادامه یافته و در سیاستهای قدرت محور جمهوریخواهان در دورۀ بوش پسر، به نقطه اوج رسید. غرب تلاش برای اصلاح آنرا آغاز کرده است. جامعه جهانی به این نتیجه نزدیک شده که با دکترین اتکاء به زور باید خداحافظی کرد. این یک تغییر پارادایمی است. توافق اتمی را باید در این چارچوب بزرگتر دید.

تغییر نگرش در رویکرد غرب قطعا با مقاومت هایی از سوی آنهایی که هنوز در گذشته باقی مانده اند، روبروست. مهمترین آنها لابی اسراییلی در امریکاست.وقتی می گوییم اسراییل منظور کشورکوچکی در اراضی اشغالی فلسطین روی نقشه جغرافیا نیست. این کشور نوک کوه یخ است؛ اصل اسراییل در مغرب زمین است. نوک این کوه یخ آن چیزی است که بر روی نقشه با عنوان اسراییل می بینید. فرایند جدید به ضرر اسراییل است، چون هویت و وجود آن محصول وقایع قرن بیستم است.اسراییل خنجری است که قرن بیستم در پهلوی بشریت فرو کرده است. خود غربیان بدان معترف اند؛ تصوری در مغرب زمین وجود داشت که می گفت اسراییل تاوانی است که جهان باید برای هولوکاست قرن بیستم بپردازد. با تغییر رویکرد غرب و سیاست تازه، قطعا اسراییل تماشاچی نمی ماند و تا می تواند مانع تراشی خواهد کرد. این نیرو تلاش می کند رویکرد جدید را تخریب کند و آن قدر قدرت دارد که بتواند این تخریب را صورت دهد و حتی میدان بازی را به نفع خودش تغییر دهد یا دست کم بازی جهانی را به هم بزند.

آیا قادر خواهند بود توافق را در کنگره عقیم کنند؟

تخریب روند جدید فراتر از رد توافق در کنگره است. این تنها یک حلقه از آن زنجیر است. در صورتی که توافق هسته ای در کنگره تصویب شود، یک گام بزرگ دیگر در جهت درست برداشته می شود. هزینه ما و هزینه همه جهان را کاهش می دهد. اما اگر بتوانند آنرا ناکام کنند یک گام در پیشگیری از غلبه پارادیم نو برداشته اند.

رد توافق در کنگره چه پیامدهایی خواهد داشت؟
در صورتی که برجام در کنگره امریکا تصویب نشود، برای ایران آسمان به زمین نمی آید، گر چه بی ضررهم نیست. لکن بسا آمریکا از رد این توافق آسیب بیشتری ببیند. این واقعیتی است که رهبران امریکا به صراحت اذعان می کنند. آمریکا متحدان خودش را از دست می دهد. رهبری جبهه یکپارچه جهانی را از دست می دهد. اعتبارش به عنوان ابرقدرت قابل اعتماد آسیب می بیند. اما زندگی روزمره در ایران جریان خود را خواهد داشت. با چنان اقدامی در کنگره ایران به زانو در نخواهد آمد. گرچه آسیب می بیند.

در مقابل دولتمردان باید چه کنند؟

نخست باید اتفاقی را که افتاده در حجم واقعیش ببینیم. اثر تغییر نگرش در جامعه جهانی را به سمت آرامش بیشتر شناسایی کنیم. به محقق شدن و تحکیم آن کمک کنیم. این مسئله به بازیهای خرد و سیاستهای عملیاتی بستگی دارد. توافق هسته ای یک اتفاق بسیار بزرگ است.مصالحه آمریکا و کوبا در برابر توافق هسته ای بسیار بسیار کم اهمیت تر است. توافق هسته ای دوره تازه ای از مناسبات بین الملل را کلید زد. من نام این تحول را " گامی استوار برای پایان دادن به منازعات باقیمانده از قرن بیستم" می نامم. جامعه جهانی نشان داد که نگاهش را به سیاست و قدرت و مناسبات بین الملل تغییر داده. البته شرایط و اقتضائات جهانی چنین تغییری را ایجاب کرده است.این تغییر نگاه نه تنها در آمریکا بلکه در ایران هم دیده می شود؛ همه طرف ها جز اسرائیل به این نتیجه رسیده اند که با سیاستهای قدیمی نمی توان بحرانها را مدیریت کرد.

گام نخست را آمریکا در عقب نشینی از موضع خصومت آمیزش نسبت به ایران برداشته، امروز نوبت ایران است که یک گام در راستای کاهش تنش با آمریکا بردارد. این به معنای تسلیم شدن در برابر شروط آمریکا نیست و یا تسلیم شدن آمریکایی ها در برابر شروط ما؛ بدان معناست که دو دولت و ملت عاقل و بالغ با همه گذشته تلخ شان یک آینده هم در پیش دارند. فردا که از بین نرفته است؛ ما در آینده با آمریکا مسائل و منافع مشترک داریم؛ اهداف مشترک می تواند محور یک تعامل مجدد میان ایران و آمریکا باشد. البته آمریکایی ها باید قدم اول را برمی داشتند که برداشتند. با این حال رابطه با آمریکا نه همه مشکلات ما را حل می کند نه همه اختلافات ما با امریکا را.

توافق علامت چیز دیگری هم هست؛ بیانگر فاصله گرفتن از بحران های قرن بیستم است. اگر بازیگران این صحنه با این نگاه پیش بروند، باید اجزای بازی را به شکل دیگری بچینند. باید متناسب با اتفاقات جدید بازی تازه ای را شروع کنند.

آقای روحانی در سفر قبلی خود با شعار "جهان علیه خشونت و افراطی گری" به نیویورک رفت و اتفاقا با توجه به وضعیت منطقه با استقبال زیادی روبرو شد. به نظر شما امسال آقای روحانی در راستای تحکیم این شعار باید چه کند؟
فارغ از سفر نیویورک، به طور کلی من بر این باورم که دولت ایران به عنوان یک بازیگر اصلی در سطح جهانی، همچنان که به موقع و زود فهمید که چه تحولی در دنیا در حال رخ دادن است و چه خلأیی پیش آمده و چه استفاده هایی می شود از آن کرد، هم اکنون باید پیدا کند که به سایر بازیگران جهانی چگونه می توان کمک کرد تا آنها هم بازی بدیلی نسبت به گذشته را اجرا کنند که سود همه طرفها را افزایش دهد تا خسارت همه طرفها را کاهش دهد. این کار از ما برمیاد. این کار در منطقه فقط از ایران برمی آید.

دولت ایران می تواند به سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی کمک کند تا موقعیت تازه ای که در آن قرار دارند را کامل تر و همه جانبه تر ببینند و بازی تازه ای متناسب با موقعیت جدید را در پیش بگیرند بازی ای که ممکن است با گذشته بسیار متفاوت باشد.

این کار در منطقه، منحصرا از دولت آقای روحانی بر می آید. قطعا این کار از بقیه بازیگران منطقه ای ساخته نیست. به نظر من چشم انداز را همین قدر وسیع و بزرگ باید دید و آن دسته از منافع عام و مشترک را به رغم همۀ رقابتها، محور تعامل و همکاری منطقه ای و جهانی قرار داد. این مانورها از دولت آقای روحانی بر می آید نه از عهدۀ سازمانهای سیاسی کوچک و خرد و آسیب پذیر و یا تابع و پیرو. اینگونه ایفای نقش از کشورهایی بر می آید که روی پای خود ایستاده اند و از دولتهایی که ظرفیت تغییرمشی دارند.

ببینید در بسیاری از کشورها با تغییر سیاست، دولت سقوط می کند. خیلی قدرت می خواهد که ساخت سیاسی و اجتماعی کشور را حفظ کنی و مسیر را تغییر دهی. من تصور می کنم که آقای روحانی و دولت در فضای پساتوافق به مسئله ایران و جهان باید از این زاویه نگاه کنند. سرمایه گذاری خارجی، پیوستن به بازار جهانی و ورود به رقابت های علمی، فنی و اقتصادی و تکنیکی همه اینها بسیار مهم است اما در قیاس با این موضوع بزرگتر خرد است. ما می توانیم تغییر نگرش و نگاه در همه منطقه را بالفعل کنیم. باید متوجه باشیم که چنین ظرفیتی داریم و از آن استفاده کنیم.

مصداق این نقش آفرینی چه می تواند باشد؟ توصیه شما به وزارت خارجه چیست؟ آیا سفرهای منطقه ای آقای ظریف هم در همین راستاست؟ مثلا همین طرح "مجتمع امنیتی" که ظریف آنرا مطرح کرده در همین راستاست؟

بله. طرح آقای ظریف بسیار عالی است. البته دولت آقای روحانی تازه وارد این عرصه شده . دولت تلاش داشت اول پروژه هسته ای را به سرانجام برساند و سپس وارد این عرصه شود که البته به یک معنا سیاست عاقلانه و درستی هم بوده است. بعد از اینکه قدرتهای بزرگ دنیا پذیرش این نقش ایران را اعلان کنند، ایران قادر به ایفای چنین نقش آفرینی ست. آقای ظریف حرکت خوبی را شروع کرده است هم در سطح منطقه و هم در سازمان دادن مجدد مناسبات و همکاریهای ایران در سطح جهانی اما نقش ایران در دوران جدید بسیار بزرگتر و وسیع تر و چندجانبه تر از این اقدامات دیپلماتیک است. اینها تنها بخشی از قضیه است.

منظورتان از این نقش وسیع چیست؟

در منطقه ما انواع منازعات وجود دارد؛ منازعات سیاسی، اقتصادی، قومی، مرزی، سیاسی، منازعه میان خرده گروههای اجتماعی، منازعه خرده فرهنگها و ..در درون کشورها. رسیدگی به این منازعات در همان پارادایم باقی مانده از قرن بیستم ادامه دارد. همان پارادایمی که منشأ این منازعات و تداوم آنها بوده است. دولت ایران نیز بخشی از این دعواها بوده. وقتی می گوییم وارد دوران جدیدی شده ایم یعنی دولت ایران این ظرفیت را دارد که در خصوص انواع منازعات که در محیط ما جریان دارد از نقطه عزیمت دیگری شروع کند. از آن نقطه همه بازیگران احساس کنند می توانند رابطه شان را با دولت ایران بر پایه دیگری برخلاف گذشته قرار بدهند. در آن آرایش جدید سود آنها و سود ایران به مراتب بیش از گذشته و هزینه شان بسیار کمتر از پیش است.

بسیاری از کشورهای همسایه ما اختلافات مرزی و قومی دارند؛ ایران از کشورهای بسیار توانایی است که می تواند در این نوع مناقشات میانجی گری کند. بسیاری از کشورهای محیط ما با یکدیگر رقابت اقتصادی دارند؛ تا کنون این کشورها به ایران به عنوان یک تهدید می نگریستند؛ وقتی فضا و امکانات و میدان عمل ما تغییر می کند دولت ایران می تواند رفتاری را نسبت به همسایگان و منطقه نشان دهد تا به جای اینکه احساس کنند ایران عامل تهدید آنهاست ایران را نقطه ای ببینند که می شود به آن تکیه کرد.
اگر حافظه تاریخی این کشورها یاری کند آنها به این نتیجه خواهند رسید که فارغ از همه تنش ها و دعواها باثبات ترین جامعه در منطقه ایران است. ایران حتی از ترکیه هم باثبات تر است و به مراتب در اعمال یک نقش آرام کننده، انسجام ساز و متحد کننده نیرومندتر است. البته ما تنها بازیگر این میدان نیستیم؛ دشمنان ایران هم سعی دارند در این بازی نقش آفرینی کنند و همه طرفها را از ایران بترسانند.

همه همسایگان ما باید در عمل و رفتارما ببینند که می توانند به ایران به عنوان یک نقطه ثبات ساز و نقطه اتکا اعتماد کنند. من معتقدم دولت روحانی می تواند در دوران جدید این نقش را در منطقه بازی کند.

موضع قدرتهای فرامنطقه ای دربارۀ این نقش ایران چیست؟

به صحبت های مقامات آمریکایی و اروپایی دقت کنید. تصویری که از ایران ساخته می شود متفاوت از دیروز است. دولتی که سرکش، محور شرارت و اسپانسر تروریسم و ... توصیف می شد، امروز در مناظره های سیاسی داخل جامعه صنعتی چه چیزی درباره اش گفته می شود. هر چند این سخنان تا حدی مصرف داخلی دارد و برخی از آنها فقط تکرار تهمت های بی اساس است. اما توجه کنید مثلا جان کری و حتی اوباما اذعان دارند: "اگر شما تصور می کنید که می توانید با فشار بیشترکاری کنید که دولت ایران از همه خواسته هایش دست بردارد در توهم هستید". ما باید این حرف را تحلیل کنیم. این حرف یعنی تصویری جدید از ایران. و یا وقتی مقامات آمریکایی می گویند که "متحدین آنها بودند که داعش را ساختند " اینها همه نشانه هایی است نیازمند تحلیل دقیق و موشکافی.

در صورتی که برجام در کنگره امریکا تصویب نشود، برای ایران آسمان به زمین نمی آید، گر چه بی ضررهم نیست. لکن بسا آمریکا از رد این توافق آسیب بیشتری ببیند. این واقعیتی است که رهبران امریکا به صراحت اذعان می کنند. آمریکا متحدان خودش را از دست می دهد. رهبری جبهه یکپارچه جهانی را از دست می دهد. اعتبارش به عنوان ابرقدرت قابل اعتماد آسیب می بیند. اما زندگی روزمره در ایران جریان خود را خواهد داشت. با چنان اقدامی در کنگره ایران به زانو در نخواهد آمد. گرچه آسیب می بیند.

من معتقدم حتی در جاهایی که به صراحت تأکید می کنند که توافق اتمی به معنای دوستی با ایران نیست؛ بخش مهمی از این اظهارنظر، واکنش به رفتار ماست. وقتی ما در ایران مرز روابط مان را در چارچوب مشخصی تعریف می کنیم، طبعا طرف مقابل نیز چنین پاسخی می دهد. واقعیت اینست که غرب برای ایران در منطقه نقش مهمی قائل است، این نقش را برای سایر کشورها و حتی متحدین سابق شان قائل نیست؛ چون متحدین آنها نمی توانند نقشی را که ایران بازی می کند، ایفا کنند.

به بحث قبلی برگردیم؟
در مورد سفر آقای روحانی به نیویورک من تصور می کنم که این بار آقای روحانی باید سخنانش را طوری طراحی کند که با دفعات گذشته کاملا متفاوت باشد واین تفاوت به خوبی دیده شود. چون در سفرهای قبل ما هنوز در حال چانه زنی بودیم و دنیا هم با ما در حال چانه زنی بود، یعنی سطح مناسبات ما هنوز تعریف نشده بود. ما هم اکنون از یک مرحله مهم عبور کرده ایم. هم اکنون روشن شده که چه انتظاراتی از آنها داریم و آنها چه انتظاراتی از ما دارند.

دوم اینکه به همان دلیلی که ما با جامعه جهانی به سمت تنش زدایی حرکت کردیم، یعنی زدودن پاره ای از ابهامات، بدفهمی ها و معامله برای منافع مشترک بزرگ، به همان دلایل نیز باید روی روابط ایران و آمریکا نیز کار کنیم. سفر آقای روحانی فرصت مناسبی است برای این مسئله. آقای روحانی در این سفر می تواند بسیاری از مقاومت هایی که وجود دارد را کاهش دهد. هر چند ما با آمریکا رابطه سیاسی نداریم اما نداشتن رابطه سیاسی با آمریکا بدین معنا نیست که حرکات ما تاثیری در رفتار آنها ندارد.
در هر حال آقای روحانی می تواند در سفر نیویورک کاری کند تا نقش مثبتی در کاهش مخالفتها داشته باشد و امکان ایفای نقش ایران را افزایش دهد. در صورتی که روحانی در این سفر این نقش را به خوبی ایفا کند؛ نه تنها به نفع ایران و آمریکا است بلکه به نفع بسیاری از نیروها منطقه ای است که پیشتر تحت فشار بوده اند.

وجه مشخص مسئله ای که بدان اشاره می کنید، چیست؟
ببینید، کشورهای بزرگ و قدرتمند دنیا توافق کردند با ایران کنار بیایند و کار کنند. ایرانی که به ادعای آنها طرفدار تروریسم (منظورشان حزب الله و حماس است) در خاورمیانه است. در توافق با ایران شرط نکرده اند که ایران از حزب الله و حماس حمایت نکند. در زمانی که ادعا می‌ شود ایران در یمن در حال دخالت است غرب با ایران قرارداد می بندد. در همین شرایط قطعنامه شورای امنیت تصویب می شود. اینها را فراموش نکنیم. هر چند که ادعاهای آنها قطعا غلط است. حزب الله و حماس تروریست نیستند که البته این موضوع دیگری است. اما دنیا دارد از این موضع با ما راه می آید. این مسئله بسیار مهم است. بسیار ساده لوحانه است اگر تصور کنیم به این بازی رفتیم و دست قدرتمندان را قویتر کردیم و از شعارهای انقلاب فاصله گرفتیم. مگر ما این شعارها را برای چی میخواهیم؟ مگر برای این نیست که بهتر بتوانیم به آرمانهایمان جامۀ عمل بپوشانیم. تحقق آرمانها روزی از طریق درگیری و روزی دیگر از طریق تعامل انجام می شود.
وانگهی به نظر من آقای روحانی باید در سفر پیش روی تلاش کند که مسائل ایران و آمریکا را حل و فصل کند. امروز وقت این رسیده است.

چرا؟
با چند پرسش ساده می توان به ضرورت این امر پی برد: اول اینکه چه کسانی مخالف توافق ایران و غرب و تنش زدایی ایران با کشورها بودند؟ چه کسانی خواهان ادامه تنش ایران و امریکا هستند؟ عادی شدن مناسبات ایران و امریکا به نفع و به ضرر کیست؟ اگر به نفع اسراییل، شیوخ مرتجع عرب، جنگ سالاران و جنگ سازان منطقه است، با امریکا تنش زدایی نکنیم. اما در صورتی که به ضرر آنهاست پس نتیجه می گیریم که این عادی سازی باید صورت گیرد.

آقای روحانی باید در سفرش اقدام موثر در راستای کاهش اختلافات میان ایران آمریکا بکند. فی الواقع ما رابطه مان را با آمریکا قطع نکردیم آمریکایی ها قطع کردند. در تمام مدتی که هیئت حاکمه رسمی در آمریکا در برابر فعالیتهای ایران و معاملات و روابط ایران با دیگران مشکل تراشی می کردند، طبیعتا می بایست آنها را به عنوان موانع، مخالف و خصم در نظر می گرفتیم. اما از زمانی که آمریکایی ها از این نقش فاصله گرفتند یعنی دیگر مانع تراشی نمی کنند، مزاحمت ایجاد نمی کنند و .. چه دلیل دارد که بر همان طبل سابق بکوبیم؟

یکی از بزرگترین گامهایی را که آمریکا می بایست برمیداشت، امروز برداشت؛ منظورم همین توافق اتمی است. آمریکا باید می پذیرفت که ایران دلش می خواهد انرژی اتمی داشته باشد. آمریکا این مسئله را پذیرفت. این گام اولی بود که آنها برداشتند. در گام بعدی، آمریکا همسایگان ایران را در کمپ دیوید جمع کرد و به آنها اطمینان خاطر داد که امضای توافق هسته ای به زیان آنها نیست.

این رفتار از چه زاویه ای قابل بررسی است؟
آمریکا در واقع در مقابل مقاومت هایی که در منطقه علیه ایران وجود داشت، نقش سازنده ایفا کرد. ما باید این را ببینیم. این گام توسط آمریکا برداشته شده است. نمی گویم که آمریکا یکپارچه این تصمیم را گرفته، بسیاری مخالف این تصمیم هستند از جمله جمهوریخواهان که تلاش می کنند در سنا با همه توان مقابل این مسئله بایستند و تا آخرین لحظه نیز تلاش شان را ادامه خواهند کرد. و نیز نمی گویم این اقدام را به خاطر منافع ما انجام داده. حتما بخاطر منافع خودشان انجام داده اند. منافعی که کاملا هم با منافع ما مطابق نیست. ما اصلا دوست نداریم منطقه مان انبار سلاح های غربی و میدان نبرد نیروهای متخاصم باشد. اما به یاد داشته باشیم که این همان کشوری است که می گفت ایران محور شرارت است و امروز می گوید که نظر رهبران ایران را می پذیرد و به گفته رهبرش اعتماد می کند که می گوید ایران به دنبال ساخت سلاح هسته ای نیست. این همان دولت است. به قدری که رفتارش تصحیح شده موضع ما نیز باید تصحیح شود.

اما بسیاری از منتقدین هنوز این تغییر رویکرد را باور ندارند.
بله. درست است. اما این چه منطقی است که ما باید با دولت بوش و دولت اوباما یک جور رفتار کنیم؟ این حرف هر منطقی داشته باشد منطقش دیپلماتیک نیست. مخالفت با کاهش تنش در روابط ایران و آمریکا و حرکت به سمت عادی سازی به نظر من امروز هیچ معنا و دلیل موجهی ندارد جز اسیر ماندن در زندان گذشته. ما زمانی با آمریکا سرشاخ بودیم که البته حق هم داشتیم. آنها در ایران کودتا کردند و دولت ملی مصدق را سرنگون کردند در جنگ به دشمن ما کمک کردند. هواپیمای مسافری ما را سرنگون کردند و هموطنان بی دفاع و بی گناه ما را کشتند و سایر اقدامات مشابه که کم هم نبوده. این دلیل موجهی است که دولت و ملت ایران از آمریکا دلخور باشند.

ولی باید یادمان باشد که ما هم سفارت آمریکا را اشغال کردیم. دیپلمات هایی که میهمان ما بودند- حتی بر فرض جاسوسی- را اسیر کردیم؛ آمریکایی ها هم حق دارند که از این مسئله ناراحت باشند. دست کم همانقدر که ما از کودتای آنها در 28 مرداد 1332 دلخور هستیم. بسیاری برنامه های امریکا را در منطقه ما به هم زدیم. در تمام مدت اغمای روسیه پس از فروپاشی شوروی ما پرچم مبارزه با امریکا را برافراشته نگاه داشته ایم. گذشته ما پر است از همین تعارض ها و این انکارناپذیر است. گذشته را هم نباید فراموش کرد. اما اگر نتوانیم ببخشیم ولی فراموش نکنیم، آینده مان را قربانی کرده ایم. اگر زمانی آیزنهاور و چرچیل کودتای 28 مرداد را رقم زدند آیا ما باید تا آخر عالم انگلیس را تنبیه کنیم؟ آیا آمریکایی ها به خاطر اقدام سی و چهار سال پیش ما باید دولت فعلی ایران را مجازات کنند؟ این چه منطقی است؟ قطعا در مناسبات دولتها افت و خیز و تلخی دیده می شود. اما باید فرزند زمان خویش بود.

به اعتقاد من چون گام نخست را آمریکا در عقب نشینی از موضع خصومت آمیزش نسبت به ایران برداشته، امروز نوبت ایران است که یک گام در راستای کاهش تنش با آمریکا بردارد. این به معنای تسلیم شدن در برابر شروط آمریکا نیست و یا تسلیم شدن آمریکایی ها در برابر شروط ما؛ بدان معناست که دو دولت و ملت عاقل و بالغ با همه گذشته تلخ شان یک آینده هم در پیش دارند. فردا که از بین نرفته است؛ ما در آینده با آمریکا مسائل و منافع مشترک داریم؛ اهداف مشترک می تواند محور یک تعامل مجدد میان ایران و آمریکا باشد.

البته آمریکایی ها باید قدم اول را برمی داشتند که برداشتند. با این حال رابطه با آمریکا نه همه مشکلات ما را حل می کند نه همه اختلافات ما با امریکا را. ما هنوز نقاط اختلاف زیادی داریم. حرف من چیز دیگری است. شرایط متفاوت، برخوردهای متفاوت می طلبد. اگر ما همان رفتاری را داشته باشیم که در زمان بوش داشتیم بسیار در محاسبات مان اشتباه کرده ایم. این همان چیزی است که دشمن ذاتی ایران یعنی اسراییل می خواهد. اگر امروز به سمت تنش زدایی با آمریکا نرویم دست جنگ افروزان را قوی می کنیم. لذا آقای روحانی در سفر آتی به نیویورک باید درباره رابطه ایران و آمریکا گامی بردارد. اینکه این گام کم و کیفش چه باشد بحث دیگری است.

4952

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.