۰

وحید مژده: داعش، همسایگان افغانستان را هم تهدید می‌کند/طالبان تقسیم شوند،بسیاری به داعش می‌‌‌پیوندند

  • ۱۶بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
طالبان,افغانستان,داعش

یک تحلیلگر مسائل طالبان معتقد است که ریشه های داعش را در افغانستان می داند و می گوید برخی از افرادی را که امروز به عنوان فرماندهان ارشد داعش مطرح هستند، در افغانستان دیده است. با این حال اعتقاد دارد که داعش در افغانستان با مشکل مواجه خواهد بود.

 «وحید مژده» خبرنگار باسابقه و تحلیلگر مسایل سیاسی در افغانستان شاید تنها کسی باشد که در میان کارشناسان افغان، بیش از هر کس دیگری از طالبان شناخت دارد و از نزدیک با برخی از نمایندگان این گروه دیدار کرده است.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از ایرنا، او در زمان حکومت طالبان در افغانستان، کارشناس وزارت امور خارجه بود. سخنانش آشکارا نوعی حمایت از طالبان را به ذهن متبادر می کند. خودش می گوید که گروه طالبان را یک گروه تروریستی نمی داند. با وجود نگاه جانبدارانه ای که نمی توان آن را نادیده گرفت، اطلاعات و تصویری که او از طالبان ارایه می دهد، تا امروز در کمتر رسانه ای منتشر شده است. او دیدگاه های متفاوتی نسبت به حضور داعش در افغانستان دارد.
«مژده» ریشه های داعش را در افغانستان می داند و می گوید برخی از افرادی را که امروز به عنوان فرماندهان ارشد داعش مطرح هستند، در افغانستان دیده است. با این حال اعتقاد دارد که داعش در افغانستان با مشکل مواجه خواهد بود. 


اول بفرمایید شبکه حقانی و شورای کویته و گروه هایی از این دست که در خبرها موازی با گروه طالبان مطرح می شوند، چه نسبتی با این گروه دارند؟
 آنچه که به نام «شورای کویته»، «شورای پیشاور»، «میرامشاه» و «شبکه حقانی» مطرح است، فقط نامهایی متفاوت است. آنانی که می خواهند طالبان را تقسیم شده ببینند، روی این نام ها تکیه می کنند، همه اینها همان گروه طالبان هستند که در مناطق مختلف فعالیت می کنند. مشخصات یک گروه که خود را از گروه دیگر جدا می داند این است که رهبر مستقل، سخنگوی جداگانه و ارگان انتشاراتی جدا داشته باشد.
«باو بریگدال» سرباز آمریکایی که در دست شبکه حقانی اسیر بود، پس از انجام مذاکرات میان آمریکا و طالبان در قطر، با پنج تن از عوامل طالبان مبادله شد. بنابراین آنان فقط در مناطق جغرافیایی مختلف افغانستان فعالیت می کنند؛ اما وابسته به یک مرکز هستند.
شما در شورای کویته کسی را نمی بینید که ادعای رهبری این شورا را داشته باشد و یا با شبکه حقانی اختلاف داشه باشد. همچنین در شبکه حقانی نیز کسی را نمی بینید که از مرکزیت طالبان اطاعت نکند. در دوران جهاد مردم افغانستان علیه شوروی نیز چنین چیزی وجود داشت. مثلا حزبی که در افغانستان، علیه شوروی می جنگید، در پیشاور هم دفتر داشت. در کویته و دیگر مناطق پاکستان نیز دفتر داشتند. در آن زمان حقانی وابسته به حزب اسلامی «مولوی یونس خالص» بود و هیج کس به آنان، شبکه حقانی نمی گفت و به عنوان فرمانده حزب اسلامی در استان خوست شناخته می شد.
این نام ها برای آنانی که می خواهند در رابطه با طالبان تحقیق کنند، گمراه کننده است و فکر می کنند که هرکدام آنان با تفکرات جدا از هم فعالیت می کنند.

مخالفت ها با ملا اختر محمد منصور به عنوان رییس جدید طالبان جدی است؟
 این موضوعات بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد. آنانی که تاکنون مخالفت کرده اند، افراد اندکی هستند. برخی اخبار و گزارش هایی که در باره مخالفت های سران طالبان منتشر می شود، واقعی نیست. مثلا می گویند «سراج الدین حقانی» با رهبر جدید طالبان مخالفت کرده است. او معاون «مولوی اختر محمد منصور» است. یعنی حقانی با کسی که وی را به عنوان معاون خودش انتخاب کرده، مخالفت کرده است. چنین چیزی نیست.

ذاکر قیوم، حسن رحمانی، عبدالمنان نیازی، دادالله و بسیاری دیگر افراد مدعی در گروه طالبان هستند که با ملا اختر منصور مخالفت کرده اند.
کسانی که مخالفت کرده اند، من از نزدیک آنان را می شناسم. این مخالفت ها تازگی ندارد. در سال های گذشته هم وجود داشته است. شخصی که به عنوان رییس جدید طالبان تعیین شده در پنج سال گذشته رهبر طالبان بوده و از زمانی که ملا عمر بیمار بود تا امروز گروه طالبان را هدایت کرده است. در این مدت طالبان قوی تر شده است. گروه های مخالف اگر متحد شوند نمی توانند فردی را به عنوان جایگزین اختر محمد منصور به میدان بیاورند. تا آن جایی که من شناخت دارم، شخص همطراز منصور در بین طالبان وجود ندارد. منصور از سال 2010 به بعد گروه طالبان را هدایت کرده است که در دو یا سه سال آخر، اصلا ملا عمر نبوده است.
پس از ملاعمر، فرماندهان جنگ در جبهه ها توسط وی انتخاب شده است. شناخت دقیق از تک تک آنان دارد و به گونه ای در طالبان نفوذ دارد که هیج کس نمی تواند هدایت «تحریک طالبان» را به عهده بگیرند و مانند وی، تصمیم گیری کند. در این رابطه مخالفان وی نمی توانند موفق شوند.

خانواده ملاعمر از جمله «محمد یعقوب» پسر ملا عمر هم با رهبری ملا اختر منصور مخالفت کرده است.
مخالفان منصور فردی را که هم وزن او باشد، ندارند. به همین خاطر آنان مساله رهبری ملا محمد یعقوب و بحث رهبری موروثی را می توانند، مطرح کنند. این مساله برای فرماندهان طالبان قابل پذیرش نیست. چون آنانی که در جنگ حضور دارند، تجربه و جنگ را مهم می دانند نه وراثت را. در نتیجه مخالفان منصور نمی توانند وضعیت را تغییر دهند و احتمالا این صداها برای مدتی در رسانه ها انعکاس خواهد داشت و سپس خاموش می شود. پسر ملا محمد عمر 23 سال دارد. او در جنگ حضور نداشته و از فرماندهان شناخت ندارد. بنابراین نمی تواند جانشین پدر شود. پاکستانی ها درصدد به وجود آوردن رهبری ضعیف برای طالبان هستند. آنان می خواهند چند پارچگی در میان این گروه به وجود بیاورند و طالبان را تقسیم کنند تا جنگ افغانستان، تداوم داشته باشد.
مولوی اختر محمد منصور در نخستین پیام خود تاکید بر وحدت بین طالبان کرده است و باور من است که این سروصداها به جایی نخواهد رسید. البته این احتمال وجود دارد که افرادی از طالبان دور هم جمع شوند و فردی را به عنوان رییس جدید برای خود اعلام کنند و از طالبان بخواهند که با این گروه همصدا شوند. باید زمان بگذرد تا وضعیت روشن شود، اما تجربه نشان داده است که طالبان تنها گروهی بوده است که تا امروز در افغانستان دچار انشعاب نشده است.

ملا منصور به پاکستان نزدیک تر است یا ملا حسن رحمانی؟
ملاحسن رحمانی را «آی اس آی» در مذاکرات ارومچی آورده بود، اما دفتر سیاسی قطر با آن مخالفت کرد. این بدان معنی است که یک طرف مذاکرات با «آی اس آی» است و یک طرف دیگر آن، مخالف ای اس ای است. نماینده ملا منصور در مذاکرات شرکت نکرده بود. در مذاکرات ارومچی چین که ملا حسن رحمانی شرکت کرده بود، سران «آی اس آی» شرکت کرده بودند و حسن رحمانی هم ادعا کرده بود که زیر فشار سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان قرار داشته است. این ادعا برای افراد طالبان قابل قبول نبود. زیرا آنان می گویند ما همه اعضای خانواده خود را در جنگ و بمباران از دست داده ایم.
در سال 2010 و یا 2011 ملا اختر محمد منصور از ملا عمر اجازه گرفت تا مذاکرات را با آمریکایی ها آغاز کند و طالبان در اواخر سال 2009 متوجه شد که آمریکایی در افغانستان شکست خورده اند و همه تاکتیک های رزمی آنان بی اثر شده و طالبان توانسته است آمریکایی ها را از رسیدن به اهداف خود دور سازند.

طالبان پس از آن تصمیم گرفت با آمریکا مذاکره کند و آدرس آنان هم مشخص شود. ملا عمر شرایطی را برای راه اندازی دفتر این گروه اعلام کرد و نخستین شرط او این بود که این دفتر در یک کشور اسلامی باشد. دوم، همسایه افغانستان نباشد؛ زیرا اگر یک همسایه میزبان باشد، همسایه دیگر ناراضی خواهد شد و همچنین آن کشور نیروی جنگی به افغانستان نفرستاده باشد و چهارم اینکه پس از سال 2001 با طالبان دشمنی نکرده باشد.
بر این اساس، دفتر سیاسی طالبان در قطر تاسیس شد. دفتر قطر بخشی از تشکیلات گروه طالبان است و کمیسیون سیاسی به این خاطر تاسیس شد تا مستقل و دور از دسترس پاکستان باشد.

مولوی قلم الدین رییس ستاد امر به معروف رژیم طالبان پیشنهاد کرده دوباره سران این گروه جمع شوند و درباره رهبری تصمیم بگیرند. او در میان طالبان چه جایگاهی دارد؟
مولوی قلم الدین از طالبان جدا شده و در کابل بسر می برد. طالبان کسانی را که در دولت کابل کار می کنند، مرتد می دانند و قلم الدین از جمله حقوق بگیران دولت کابل است و نمی تواند به نمایندگی از طالبان صحبت کند و وی فقط به نمایندگی از گروهی که عضو آن است، می تواند حرف بزند.

از سرنوشت «ملا برادر»، مغز متفکر طالبان و معاون ملاعمر که در پاکستان دستگیر شده بود، خبری دارید؟
ج: ملا برادر زندانی و در زندان پاکستان بود. او از فرماندهان مهم طالبان در دوران جنگ علیه مجاهدین بود و پس از تصرف کابل، وی فرمانده نظامی بود و در جنگ ها شرکت داشت و پس از سقوط طالبان، معاون ملا عمر بود و پس از سال 2003 یکی از چهرهای شاخص طالبان خوانده می شد.

ملا عمر در سال های آغازین جنگ علیه آمریکا زیاد در صحنه نبود، اما در برخی موارد ویدئوهایی از شرکت وی در جنگ منتشر می شد. ملا برادر در صحنه بود. مولوی اختر محمد منصور رهبر جدید طالبان، معاون ملا برادر بود. او در سال 2010 با یک دسیسه توسط پاکستانی ها دستگیر شد. چون تلاش می کرد تا تحریک طالبان را که از نظر نظامی و اقتصادی زیاد به پاکستان وابسته بود، از این وضعیت بیرون بکشد. ملا برادر از مداخلات پاکستان در امور طالبان، ناراضی بود. ملا برادر در آن زمان ملاقاتی با 'کای ایده' نماینده ویژه سازمان ملل متحد داشت و پاکستانی ها دیدند که طالبان در حال دور شدن از اسلام آباد هستند، لذا ملا برادر را دستگیر و سال ها در زندان نگه داشتند. قبل از او هم تعدادی دیگر از سران طالبان مانند ملا عبیدالله وزیر دفاع طالبان و استاد یاسر که از جمله سخنرانان مشهور طالبان و یکی از وزیران کابینه دولت برهان الدین ربانی هم بود، در پاکستان دستگیر و کشته شده بودند. تعدادی زیادی از افراد طالبان در زندان های پاکستان سرنوشتی مشابه این افراد داشته اند، اما ملا برادر زنده ماند.

دلیل زنده ماندن ملا برادر، تاکید حامد کرزی رییس جمهوری سابق افغانستان بود که همیشه برای رهایی ملا برادر تلاش می کرد تا در روند صلح شرکت کند. البته بعدها اعلام شد که ملا برادر آزاد شده است، اما زمانی که نمایندگان دولت افغانستان با وی ملاقات کردند، متوجه شدند که دولت پاکستان وی را به مواد مخدر معتاد کرده و وی دیگر نمی تواند حرف بزند و هوش و حواس کافی ندارد.

وقتی دولت کابل متوجه شد که به این وضعیت دچار شده است و حال خوشی ندارد و زنده بودن وی هم دیگر سودی ندارد، پیگیر نشد و از آن پس خبری از وی نیست.
طالبان پس از مرگ ملا عمر چنین به نظر می رسد که باید با چالش های بزرگی مواجه باشد و علت آن هم این است که ما شاهد یک بازی بزرگ برای تقسیم طالبان به چند گروه هستیم. اگر طالبان تقسیم شود، عده زیادی به داعش می پیوندند. در این اواخر مذاکرات بین طالبان و دولت افغانستان با سرپرستی «آی اس آی» در «اورومچی» و گاهی هم در داخل پاکستان سازمان داده شد.

در این مذاکرات افرادی شرکت کردند که طالبان اصلی نبودند و دفتر قطر اعلام کرد که آنان نماینده طالبان نیستند. تاکید آنان این بود که باید مذاکرات از طرف دفتر قطر صورت گیرد، اما چون دفتر قطر از نفوذ پاکستان به دور بود، دولت پاکستان آن را نمی پذیرفت و پاکستانی ها، فشارهای زیادی وارد کردند و در شرق افغانستان گروهی را به نام داعش آماده کردند و به جنگ طالبان فرستادند و طالبان از آن مناطق، عقب نشینی کرد. آنان این فشارها را وارد کردند تا طالبان را در موقعیتی قرار دهند که در داخل افغانستان با چند جبهه مواجه شود. طالبان هم در این رابطه، نامه ای را به «ابوبکر البغدادی» فرستاد؛ به این امید که وی هرگونه رابطه با این افراد را انکار کند؛ زیرا طالبان می دانست که افراد داعش از کجا آمده اند، اما به شکل غیر منتظره ای، البغدادی این افراد را انکار نکرد و طالبان مجبور شد تا علیه آنان بجنگد.

این اقدامات از سوی پاکستان برای فشار بر طالبان وارد شد تا طالبان اصلی وادار به حضور در مذاکرات صلح باشد، نه آنانی که تحت تاثیر پاکستان کار می کنند. طالبان مقاومت کرد و در همین شرایط راز مرگ رهبر ملاعمر در شرایطی حساس افشا شد، به امید اینکه طالبان به چند گروه تقسیم شود و یک گروه را پاکستان به نام طالبان بر سر میز مذاکره با دولت افغانستان آماده کند و بقیه بروند احتمالا به داعش بپیوندند. پاکستان هنوز هم از اجرای این برنامه دست برنداشته است.

داعش تا چه حد می تواند در افغانستان نفوذ کند و برای دولت این کشور خطرآفرین باشد؟
می توان گفت ریشه های داعش در افغانستان است. زیرا برخی از افرادی که خود را در ردیف سران و فرماندهان داعش معرفی کرده اند، قبلا در افغانستان دیده بودم. ابوعمر البغدادی رهبر پیشین داعش در افغانستان، در منطقه وزیر محمد اکبر خان کابل زندگی می کرد و من زیاد تحقیق کردم که چگونه این حرکت از کنترل القاعده خارج شد. با شناختی که من دارم داعش مولود اشتباهاتی است که «اسامه بن لادن» مرتکب شد.
مسائل اعراب جداست، اما داعش در افغانستان با یک مشکل مواجه است و رهبری داعش برای خوراسان برنامه دارد که از نظر آنان خوراسان، شامل کشورهای افغانستان، بخشی از ایران، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و بخشی از چین، است و نام آن را خوراسان قدیم گذاشته اند.

در افغانستان حرکت اسلامی ازبکستان حضور داشته و در مناطق قبایلی پاکستان نیز بوده اند، اما داعش، تاکنون رهبری خوراسان را از قوم پشتون ها انتخاب کرده است. اینجا ادعای خلافت اسلامی داعش، از درون یک قوم بیرون می آید. رهبر گروه داعش در افغانستان کسی به نام «حافظ سعیدخان» از منطقه «اروکزی اجنسی» در پاکستان است. افرادی که در حمایت از داعش در استان ننگرهار افغانستان می جنگند، براساس قوم و قبیله می جنگند و مبارزه آنان اعتقادی نیست. این در حالی است که در سوریه اغلب فرماندهان تاجیک هستند و آنان را زمانی که در افغانستان بودند، می شناختم.

یکی از آنها فرمانده نظامی یکی از استان هایی است که در سوریه به دست داعش افتاده است و اختلافاتی که بین تاجیک ها و ازبک ها پس از قیام دهه 90 در تاجیکستان، ایجاد شد و تاجیک ها با دولت امامعلی رحمان صلح کردند، ازبک ها، آنان را مرتد دانستند. ازبک ها عکس تاجیک ها، در مرزهای شمال افغانستان، دارای قدرت هستند. در چنین شرایطی رهبری داعش در خوراسان را پشتون ها به عهده گرفتند. در خوراسان داعش دچار سردرگمی است و تا زمانی که این مشکلات حل نشود، داعش شانس پیروزی در این منطقه ندارد. زیرا در این منطقه مساله شکل قومی به خود گرفته و از سوی دیگر طالبان در افغانستان قوی است و پیشروی های داعش را تاکنون عقیم گذاشته است. در شمال افغانستان طالبان مناطق زیادی را تصرف کرده است و توانسته است راه داعش را سد کند. اکنون شانس زیادی برای داعش در افغانستان وجود ندارد که بیایند جایی را بگیرد؛ مگر اینکه طالبان به چندین گروه تقسیم شود که در آن صورت، وضعیت برای پیشرفت داعش آماده می شود و معادله تغییر خواهد کرد.

 برخی از فرماندهان داعش در افغانستان، به عنوان اعضای ارشد طالبان شناخته می شوند. مانند عبدالرحیم مسلم دوست که گفته می شود فرمانده طالبان در منطقه ای از افغانستان است، اما اینک وی را عضو داعش می دانند.
«عبدالرحیم مسلم دوست» یک شخص سلفی بود و در زمان جهاد با هیچ گروهی رابطه نداشت. تنها با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار رابطه داشت که یکی از فرماندهان نظامی حکمتیار بنام مولوی حسین از افراد سلفی بود و مسلم دوست رابطه ای با وی داشت.
مولوی حسین از حزب اسلامی جدا شد و حرکت جدیدی بنیاد گذاشت، به نام مولوی جمیل الرحمان مشهور بود و مسلم دوست به خاطر تفکرات سلفی با وی نزدیک بود و پس از سقوط طالبان، «آی اس ای» وی و «بدر الزمان» برادرش را به نام افراد بلند پایه القاعده به آمریکایی ها فروخت، در حالی که آنان هیچ رابطه ای با القاعده نداشتند و در پاکستان به تجارت صابون مشغول بودند. آمریکایی ها نیز آنها را مدتی در گوانتانامو نگه داشتند و پس از مدت ها متوجه شدند که این افراد را اشتباهی دستگیر کرده اند.

پس از آزادی، این دو برادر کتابی نوشتند به نام «زنجیرهای شکسته گوانتامو» که این کتاب به زمان پشتو نوشته شده و نسخه از آن در اختیار بنده قرار دارد که در آن این دو برادر افشاگری هایی علیه «ای اس آی» کرده اند. در این کتاب از کسی به نام «کرنیل امام» نام برده شده که در زمان جهاد افغانستان به عنوان مامور سازمان اطلاعات ارتش پاکستان فعال بود.
پس از این افشاگری، «آی اس آی» مسلم دوست را بازداشت کرد. طالبان پاکستان پس از مدت ها مسلم دوست را در برابر آزادی سربازان پاکستانی آزاد و وی را به عنوان قاضی طالبان پاکستان برگزید و در زمان قضاوت وی، کرنیل امام به دست طالبان بازداشت و اعدام شد. مسلم دوست عضو طالبان نبوده است.

 با توجه به تغییری که در طالبان بوجود آمده مذاکرات صلح را چطور می بینید؟
بعد از دستگیری ملا برادر، ملا منصور تلاش کرد تا تصویر طالبان در ذهنیت جامعه جهانی روشن تر شود. تا آن زمان طالبان به عنوان گروه جنگی که هیچ نوع صلح و گفت وگو را بر نمی تابد، شناخته می شد و مولوی منصور، طالبان را تغییر داد و به طالبان که فقط به فکر آخرت بودند ذهنیت دنیایی داد.
اختر محمد منصور برای نخستین بار بدعت انجام داد و گفت که تنها جنگ راه حل نیست و باید گفت وگو و مذاکره نیز در پیش گرفته شود، اما پاکستانی ها با مذاکرات مستقل طالبان مخالف هستند و نمی خواهند چنین چیزی صورت بگیرد و ابتدا با پروسه قطر مخالف بودند و حامد کرزی رییس جمهوری سابق و محمد اشرف غنی رییس جمهوری کنونی افغانستان را قانع ساختند که فقط پاکستان می تواند صلح را در افغانستان تامین کند. مذاکرات صلح که تاکنون انجام شده، جعلی بوده و کسانی که در آن شرکت می کردند از طالبان نمایندگی نمی کردند آنانی که خود را نماینده ملا عمر معرفی می کردند، ثابت شد که ملا عمر زنده نبوده است.

پاکستان دو راه در پیش دارد گروهی را از طالبان را جدا کرده به میدان بیاورد و آنان را نمایده طالبان معرفی کند که باید این گروه، بزرگ تر از چیزی باشد که تاکنون به میدان آمده و در غیر این صورت، پاکستان باید تسلیم شود و بگذارد که خود طالبان وارد مذاکره شود. به نظر من راه دوم بعید به نظر می رسد و از مقامات بلند پایه پاکستان شنیده ام که گفته در قطر منافع پاکستان تامین نمی شود.

افغانستان از ناامنی ها و مواد مخدر و پدیده های منفی، به کشورهای همسایه نیز آسیب دیده است. در واقع کشورهای همسایه نیز از این پدیده ها آسیب پذیر بوده اند. آنان نباید افغانستان را تنها بگذارند تا با بازی پاکستان در آتش جنگ بسوزد و ما تجربه جنگ شوروی را داریم. زمانی که شوروی می خواست افغانستان را ترک کند، پاکستان در گفت وگوهای ژنو به نمایندگی از مجاهدین افغانستان شرکت کرد و به مجاهدین اجازه شرکت نداد.

بنابراین کشورهایی مانند هندوستان، روسیه، تاجیکستان، ازبکستان، ایران و چین باید در یک همگرایی مانع بروز و تشدید مشکلات شوند و با همکاری و همگرایی، صلح را در این کشور تامین کنند. زیرا آمریکا نمی خواهد صلح در افغانستان تثبیت شود تا از این کشور به عنوان جغرافیای خشم و فشار علیه کشورهای منطقه استفاده کند و پاکستان ابزار اهداف آمریکا در منطقه است. کشورهای همسایه افغانستان باید احساس مسوولیت کنند و نگاه خود را تغییر دهند و حرکت جدی برای پایان جنگ داشته باشند و طالبان اعتقاد دارند که آمریکا جامعه جهانی نیست و کشورهای منطقه بخشی از جامعه جهانی هستند. آمریکا از آن سوی دنیا افغانستان را مهم می داند و می گوید که کشورش از خاک این کشور تهدید می شود. آیا کشورهای همسایه افغانستان این را مهم نمی داند که از ناحیه این کشور تهدید می شوند؟ این کشورها باید دست به کار شوند و به آمریکایی ها بگویند که آنان نتوانستند ارتش افغانستان را برای دفاع از امنیت کشور بسازند، بلکه همسایه ها می توانند.

52261

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.