«منطق قدرت» و «منطق انقلاب» ؛ الزامات ژئوپولیتیکی ایران

توافق هسته ای ایران و پنج بعلاوه یک,انقلاب اسلامی ایران

ایران مدتها است به عنوان کشوری تأثیرگذار به رسمیت پذیرفته شده است. نقطه عطف بزرگ به سال گذشته و ورود داعش به عراق بازمی­گردد.

حجت الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی

ایران مدتها است به عنوان کشوری تأثیرگذار به رسمیت پذیرفته شده است. نقطه عطف بزرگ به سال گذشته و ورود داعش به عراق بازمی­گردد. پیشروی داعشیان آن چنان سریع و عدم مقاومت نیروهای عراقی آن چنان غیرمنتظره بود که هیچیک از کشورهای ذی نفوذ در عراق را امکان حضور و یاری رسانی نبود، اگرچه بعضاً خود چنین نمی­خواستند و حتی می توان گفت که با تمهیدات آنان این حمله به وقوع پیوست. در چنین شرائطی این ایران بود که مانع از سقوط حتمی بغداد و اربیل گشت.

این نکته مورد اعتراف صریح همگان و حتی رقبا و دشمنان ایران قرار گرفت. ایران از این پس در چارچوبی کاملاً متفاودت دیده و ارزیابی شد. این تغییر در بسیاری از مقالات و تحلیل­هایی که از آن پس در باره ایران نوشته و گفته می شد، انعکاس یافت. نگارنده خود شخصا این تغییر نگرش را شاهد بوده است. پس از آن ماجرا با اساتید و تحلیلگران متعددی و در مناسبت­های مختلف دیدار و گفتگو داشته ام و کم و بیش همگی چنین دیدگاهی را ارائه می کردند. به احتمال قریب به یقین این جریان موجب شد تا مذاکرات هسته­ای از جانب طرف مقابل به مراتب جدی­تر گرفته شود. کسان فراوانی هستند که بدین مسئله صریحاً و یا تلویحاً اشاره می­کنند.

نقطه عطف دوم به مذاکرات هسته­ای و توافق انجام شده و رأی اجماعی شورای امنیت باز می­گردد. علیرغم تمامی تلاش­ها و سم­پاشی­های ناتانیاهو و گروهش و متحدان عربش، به ویژه سعودی­ها، و لابی­گرانش در داخل آمریکا، گفتگوها به سرانجام رسید و به واقع این نه یک حادثه و بلکه یک چرخش بزرگ بود. از مدتها قبل اتحادی بین ریاض و تل آویو و پاریس و تاحدودی ابوظبی جهت عقیم گذاشتن مذاکرات هسته­ای وجود داشت. میلیاردها دلار توسط شیخ­نشین­ها هزینه شد تا فضای رسانه­ای و فضای مراکز تصمیم­سازی سیاسی و امنیتی و نظامی و نیز افکار عمومی را علیه مذاکرات برانگیزانند. اما علیرغم این همه و در میان تعجب مخالفان که تا آخرین لحظه به عدم انجام آن، و لا اقل تعویقش، امید داشتند این مهم به سرانجام رسید.

بدون شک بخش مهمی از دلائل به اهمیت ایران راجع می­شود، چنانکه در روزهای بعد برخی از مقامات کشورهای غربی مذاکره کننده بدان اشاره کردند. صرف به سامان رسیدن این توافق و امضای آن حتی اگر به مرحله اجرا هم در نیاید، واجد نهایت اهمیت است و این همان نقطه عطف دومی است که مورد اشارت قرار گرفت.

آنچه در این میان اهمیت دارد صرف پذیرش همآوردی ایران برای مذاکره­ای طولانی، پیچیده و نفس­گیر است. مذاکراتی که به مراتب سخت­تر و حساس­تر از مذاکرات سالت 1 و 2 در دهه­های هفتاد و هشتاد بین آمریکا و شوروی بود که به محدود کردن تولید و انباشت سلاح­های استراتژیک، موشکی و هسته­ای انجامید.

حال مسئله این است که چه تصوری درباره ما وجود دارد و این تصور تا چه میزان ناشی از ظرفیت­ها و توانایی­های بالفعل و بالقوه ما است و ما خود تا چه میزان به این توانایی­ها اشعار و آگاهی داریم و کدامین بخش از آن مغفول و مورد بی­توجهی خود ما است. و بالاخره اینکه در شرایط جدید چگونه می­باید عمل کنیم، توقعات برانگیخته شده از شرایط جدید چیست و مسئولیت­ها و محدودیت­های ناشی از آن کدام است؟

اشتباه نشود، سخن در مورد تغییر خط مشی و سیاست نیست، در مورد رفتار و کیفیت تعامل با دیگران، اعم از دوستان، رقبا و مخالفان است. دقیق­تر بگوییم سخن در این است که موقعیت جدید چه الزاماتی دارد و چگونه می­باید رعایت شود. اگر پذیرفته­ایم که از دیدگاه دیگران در موقعیت جدیدی قرار گرفته­ایم می­باید به الزامات طبیعی و قهری آن تن در دهیم و در این چارچوب عمل کنیم. در غیر این صورت هم ما و هم متحدان ما با مشکلات فراوانی مواجه خواهیم و خواهند شد. ذیلاً به اختصار و با رعایت ملاحظات نکاتی را یادآور می­شود.

1.       شرایط منطقه ما متأسفانه آنچنان قطبی و طائفی شده است که نه تنها مسلمانان و مردم منطقه، بلکه دیگران نیز بدان پی برده­اند. از نظر آنان رقابت و خصومتی مذهبی، تمامی منطقه را فرا گرفته است. رقابتی که تداعی­کننده جنگ­های خونین سی ساله اروپای قرن هفدهم بین کاتولیک­ها و پروتستان­هاست.

مساله در آنجا که به ما مربوط می شود این است که از دیدگاه عموم این افراد، چه مسلمان باشند و چه غیر مسلمان، ایران به گرانیگاه شیعیان و تمامی کسانی که شیعه انگاشته می­شوند، تبدیل شده است. چه شیعه اثنی عشری باشند و یا علوی و زیدی و حتی اسماعیلی و دروزی. براساس این تصور ایران در تمامی مناطقی که این گروه­ها حضور دارند، نفوذ دارد و به جریان­های اجتماعی و سیاسی و فکری­اش سامان می­دهد.

این بدین معنی است که این کشور به مرکز ژئوپولیتیک تشیع تبدیل شده است. ممکن است کسانی این نکته را نپذیرند، اما مسئله این است که واقعیت­های اجتماعی و سیاسی بر اساس تلقی و باور عمومی شکل می گیرد و واقعیت پیدا می­کند. دیگران در حال حاضر به ایران این­گونه می نگرند و با توجه به همین نکته است که او را ارج می­نهند و یا از او انتقاد می­کنند و در مواردی از او می­هراسند و برای کنترلش به غربیان و حتی اسرائیلیان، متوسل می­شوند.

بنابراین در حال حاضر سخن در این نیست که ایران یک قدرت است، از نظر دیگران این قدرت رنگ و ویژگی های خاص خود را دارد و این جریان تا آینده­ای غیرقابل پیش­بینی ادامه خواهد یافت. ایران به عنوان یک کشور و با توجه به تاریخ و میراث هنری و عرفانی و ادبی­اش دامنه نفوذش به مراتب فراتر از مرزهای کنونی است. صرف­نظر از گذشته هم اکنون هم با توجه به جهت­گیری سیاسی­اش به عنوان یک قدرت می­تواند اقمار و یا متحدینی را در کنار خود قرار دهد. این به این معنی است که می­تواند ژئوپولیتیک­های مختلفی داشته باشد، اما در حال حاضر صبغه ژئوپولیتیکی او «تشیع» در مفهوم عام آن است.

2.       اگر این موضوع پذیرفته شود، مسائل فروانی تغییر خواهد کرد. رابطه ما با توده اهل سنت، رابطه ما با رژیم­های آنان و خصوصاً رژیم­هایی که داعیه دفاع از اهل سنت را دارند، رابطه ما با توده شیعیان و رژیم­هایی که شیعیان در کشور آنان زندگی می­کنند - چه اکثریت باشند و چه اقلیت - و نیز رابطه ما با تمامی اقلیت­های دینی موجود در منطقه و اصولاً رابطه ما با ادیان مختلف موجود در جهان امروز و حتی می­توان گفت رابطه ما با جریان­های بزرگ اجتماعی ـ فرهنگی کنونی که به طور قطع در آینده نفوذ بیشتری خواهند یافت تا بدانجا که سیاست­های جهانی را هم تحت تأثیر قرار می­دهند.

البته چنین روابطی وجود داشته است اما عمدتاً در چارچوب یک انقلاب و یک پیام انقلابی بوده است و نه یک قدرت به رسمیت شناخته شده و در عین حال مسئول که با لحاظ تمامی نکات سیاست گذاری می کند. سوءتفاهم نشود مسئله این نیست که آنچه انجام گرفته صحیح نبوده است. گذشته اقتضاهای خود را داشته اما حال حاضر الزامات دیگری دارد و روش­های جدیدی می­طلبد. این واقعیت در دست و در اختیار ما نیست. با توجه به مبانی و اصول، می­باید منطق فکری و منطق رفتاری نوینی تعریف شود.

برای نمونه در گذشته تأکید بر وحدت و اخوت اسلامی احتمالاً کافی بود، اما امروز نه تنها کافی نیست بلکه تأکید بیش از حد بر آن به سوءتفاهم بیشتری می انجامد. در گذشته دفاع از مظلوم، اعم از اینکه شیعه باشند و یا غیرشیعه، بدان علت که ایران قدرت چندان به رسمیت شناخته شده­ای نبود، مشکل مهمی ایجاد نمی­کرد، اما در حال حاضر نه تنها حساسیت رژیم­های سیاسی، بلکه حساسیت مراکز معتبر دینی همچون الازهر را برمی­انگیزاند تا بدانجا که اطلاعیه صادر می­کنند.

اگر این نکات رعایت نشود بیش از آنکه رژیم های حاکم در مقابل ما قرار گیرند، مردم عادی در برابر مان قرار خواهند گرفت که متاسفانه تا میزان قابل توجهی اتفاق افتاده است. بهترین شاهد آن، نظرات و کامنت هایی است که از جانب خوانندگان جراید مختلف عربی در ذیل هر آن مقاله و خبری که در باره ایران است، نوشته می شود.

3.       در اینجا هدف طرح مسئله است و نه ورود تفصیلی بدان که بسیار به طول می­انجامد. به هر حال این مسئله­ای است جدی و ضروری و هر چه سریعتر می­باید بدان پرداخت.

مشکل بزرگ در این است که ما در منطقه­ای بسیار پیچیده و انباشته از خاطرات تلخ و شیرین تاریخی زندگی می­کنیم. متأسفانه استفاده ابزاری از دین و احساسات و دلواپسی­های دینی و مذهبی برای رقابت با رقیب موجب شده تمامی این انباشت­های تاریخی تلخ و بلکه بسیار تلخ، زنده و بزرگ­نمایی شود و حتی شکل و بیان دینی به خود گیرد و به صحنه آید. مهمترین عامل برای عقیم کردن جنبش آرام و حق­طلبانه مردم بحرین و نیز مقابله با رژیم سوریه و یا بدنام کردن و به شکست کشاندن حوثی­ها، استفاده از همین وسائل و روش­ها بود.

متأسفانه در منطقه­ای زندگی می­کنیم که در جهت عکس تحولات مثبت زمان به پیش می­رود. در همه جا می­کوشند نقاط تاریک و تحریک کننده تاریخی را به فراموشی کشانند و بر همکاری­ها و نقاط مثبت تکیه کنند و در اینجا دقیقاً عکس آن عمل می­کنند. در همه جا علیه جنگ تظاهرات می­کنند و در اینجا به نفع آن. مدتی قبل بود که در پاکستان تظاهرات عظیمی در تأیید حملات هوایی سعودی­ها علیه یمن، برگزار شد. حال آنکه در همه جا حملات هوایی بدان علت که به شهروندان عادی و به زیرساخت­های مدنی صدمه می­زند، کلا محکوم است.

مشکل­تر آنکه هم اکنون رسانه­ها، گروه­ها و کسانی ـ اعم از آنکه دینی باشند و یا سیاسی و امنیتی و نظامی و اجتماعی ـ نفوذ بیشتری دارند که به نکات فوق ملتزم­تر باشند و یا حداقل بیشتر بدان تظاهر کنند. اینان تا بدان جا پیش می­روند که علیرغم خشونت و وحشی­گری گروه­های تکفیری، بطور مستقیم وغیرمستقیم از آنان حمایت می­کنند.

4.       نمونه بارز تطبیق دادن خود با شرائط جدید داستان اتحاد شوروی است پس از جنگ جهانی دوم. سیاست شوروی­ها پس از آنکه به عنوان یکی از دو قطب سیاسی ـ نظامی جهان آن روز به رسمیت شناخته شدند در قبال احزاب کمونیست اروپایی دگرگون شد. علیرغم آنکه نفوذ احزاب یاد شده پس از جنگ به مراتب بیش از پیش از جنگ بود و در برخی از کشورهای اروپایی در انتخابات پارلمانی به حزب دوم و احیانا سوم ارتقا یافتند. سندیکاهای نیرومند و پر نفوذ کارگری در آن ایام کلا تحت نفوذ و تحت سیطره احزاب کمونیست بود. مضافا که در کشوری چون ایتالیا این حزب دو میلیون عضو داشت. این ظرفیت ها به همراه مصائب و آزردگی­های فراوان ناشی از جنگ دوم موجب رشد و تقویت تمایلات مسلحانه شده بود.

علیرغم این همه استالین از رهبران این احزاب خواست که آرامش خود را حفظ کنند، چرا که گرایش­هایی در میان آنان وجود داشت که قدرت را با روش­های انقلابی و مسلحانه به دست گیرند.او صریحاً «پالمیرو تولیاتیّ»، رهبر حزب کمونیست ایتالیا را که مدتی نیز وزیر دادگستری بود، به آرامش و میانه روی دعوت کرد. و گفت هنوز زمان این گونه اقدامات فرا نرسیده است.

لازم به یادآوری است تولیاتیّ جانشین انقلابی بزرگ اروپا، «آنتونیو گرامشی» بود که رهبری حزب کمونیست ایتالیا را در دهه­های بیست و سی به عهده داشت. مبانی فکری او به گونه ای بود که از کارگران کارخانه فیات در شهر تورینو که پس از مدتی اعتصاب کارخانه را به اشغال درآوردند، دفاع و حمایت می کرد. استالین در چنین شرایطی از متحدان ایتالیایی­اش می­خواهد آرام­تر حرکت کنند.

شوروی­ها حتی می­کوشیدند رابطه خود و کشورهای اروپایی را کم و بیش با نادیده گرفتن احزاب کمونیست و نفوذ بعضا نیرومندشان بر این احزاب ـ حداقل پس از جنگ دوم تا پایان دهه شصت ـ تنظیم کنند. این سیاست را بعدها در کشورهای جهان سوم هم اعمال کردند. چه در آسیا و آفریقا و چه در آمریکای لاتین.

5.       کشوری که به یک قدرت منطقه ای تبدیل می شود و این قدرت مورد اعتراف دیگران قرار می گیرد، دیگر نمی باید و نمی تواند از ادبیات و دیپلماسی قبل از قدرت شدن خود استفاده کند. مهم این نیست که شما چه اراده می کنید مهم این است که دیگران از گفتار و رفتار شما چه در می یابند. این دریافت در درجه نخست متناسب است با قدرت و موقعیت شما و نه نیت شما. خصوصاً اگر موقعیت جدید تداعی کننده سابقه تاریخی شما به عنوان یک قدرت بزرگ و یک امپراطوری باشد.

ما مجبوریم در بسیاری از موارد، برای دفاع از حقوق دوستان و متحدانمان از دیپلماسی فعال تری بهره گیریم و کمتر از گفتار و منطق گفتاری استفاده کنیم. چرا که این منش تعاملی در حال حاضر به معنای دخالت در امور داخلی دیگران تلقی می شود. حال آنکه به واقع چنین هدفی را تعقیب نمی کنیم.

احتمالا مشکل بزرگ به تصور و تجربه ما در مورد شیعیان لبنان و حزب الله مربوط می شود. حال آنکه لبنان کشوری است بسیار متفاوت. متفاوت در تمامی ابعاد و جهات و در تمامی ساختارهای اجتماعی و سیاسی. شیعیان این کشور در درون لبنان همچون عموم گروه­های دینی و مذهبی دیگر در مقایسه با سایر کشورهای منطقه، موقعیتی کلا متفاوت دارند. لذا منطق رفتاری و گفتاری ما در قبال آنان حساسیت خاصی برنمی­انگیزد.

همچنان که موضع­گیری مثلا فرانسویان در مورد متحدان مارونی­شان حساسیت خاصی برنمی­انگیزد، اما اگر آنان در قبال قبطی­های مصری موضع مشابهی اتخاذ کنند با واکنش حکومت و مردم و احیاناً مسیحیان مصر مواجه خواهند شد و آن را مصداقی از دخالت در امور داخلی خود تلقی خواهند کرد. سیاست­گذاری و منطق رفتاری ما در مورد شیعیان لبنان نباید و نمی­تواند به مثابه مدلی برای کیفیت تعامل ما با شیعیان کشورهای دیگر منطقه قرار گیرد. به هر حال ما مجبور هستیم مقتضیات را رعایت کنیم. این به نفع متحدان ما و خود ماست.

مطمئنا تمایل ما در مواقع و شرایط مناسب به میانجی­گری بین شیعیان و حکومت مرکزی مورد استقبال طرفین قرار خواهد گرفت و این جریان از هیچ جانبی به معنای دخالت در امور داخلی تلقی نمی شود.  با رعایت نکاتی که لزوما می باید لحاظ شود، بهتر می توان از حقوق شیعیان دفاع کرد. در راس این نکات عجله نکردن جهت استیفای حقوق، به زمان فرصت دادن و گام به گام به پیش رفتن است.

4949

کد N905913