۱

حاشیه‌نگاری از یک پرواز تاریخی/ سورپرایز ظریف برای خبرنگاران چه بود؟

  • ۱۴۶۰بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه
محمدجواد ظریف,توافق هسته ای ایران و پنج بعلاوه یک

پرواز تیم مذاکره کننده از وین قرار بود به تهران باشد اما ظاهرا در آخرین لحظات جواد ظریف تصمیم می گیرد ابتدا برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد بروند. این دومین بخش از حاشیه نگاری ها از یک اتفاق تاریخی است.

سعید جعفری پویا

بالاخره مسیر طولانی کوبورگ تا فرودگاه تمام می شود. بعد از مراحل اداری چک پاسپورت و تحویل وسایل به هواپیما می رسیم. از پله های هواپیما که بالا می روم از اولین مهماندار می پرسم: اول می خوایم بریم مشهد؟ با لبخند سرش را به علامت تایید تکان می دهد. بیشتر بچه ها از اینکه برنامه رفتن به مشهد به آنها گفته نشده ناراضی هستند.

ما به خانوادمون گفتیم ساعت ۲-۳ می رسیم مهرآباد. کسی خبر نداره اول قراره بریم مشهد.

تقریبا اکثر بچه ها به اینترنت هم دسترسی ندارند که بخواهند این خبر را به تهران مخابره کنند. بالاخره آنهایی که سیم کارت اتریشی شان هنوز شارژ دارد با ایران تماس می گیرند و این خبر را اعلام می کنند. حدود یک ساعتی طول می کشد که ظریف وارد هواپیما شود. در این مدت بچه ها با همدیگر می گویند و می خندند. هرچند این روزها پایانی تقریبا همه از طولانی شدن این دور خسته شدند ولی انگار دیگر کسی خستگی یادش نیست.

ظریف مطابق سنت معمول همیشگی به محض ورود به میان خبرنگاران می آید تا با آنها حال و احوالی کند. در تمام پروازهایی که ظریف خبرنگاران را با خود می برد این روال تکرار می شود. اینبار فضا اما قدری فرق می کند. تا ظریف به کابین ما می آید غرقی بلند می گوید: برای سلامتی آقای ظریف صلوات. همه با خبرنگار قدیمی صدا و سیما همراه می شوند و صلوات می فرستند. یکی از آن عقب ها بلافاصله می گوید آقای دکتر واقعا خسته نباشید بچه ها یک کف مرتب برای آقای ظریف بزنید و در کسری از ثانیه صدای دست زدن خبرنگاران کل هواپیما را پر می کند. لبخندهای ظریف کل صورتش را پر کرده و در راهرو هواپیما همینطور بیشتر به میان خبرنگاران می آید. از قبل فکرش را کرده بودم که حتما در این پرواز تاریخی یک سلفی دیگر با او بگیرم. تا نزدیکم می رسد و با من دست می دهد می گویم: آقای دکتر واقعا خسته نباشید یه عکس سلفی هم با هم بگریم. مثل همیشه با لبخند می گوید : سلفی هم بگیریم.

همین که گوشی ام را بالا می گیرم که با ظریف عکس بگیرم همه خبرنگاران می خواهند که آنها هم در تصویر حاضر باشند. آقای دکتر این طرف هم بیاید. قبول نیست ما تو عکس نیستیم.  خلاصه اینقدر هل می دهند که همه عکس ها تار می شوند. ظریف بعد از چند دقیقه ای خوش و بش و گفتن و خندیدن با بچه ها به کابین خود باز می گردد.

قبل از اینکه ظریف در تصویر محو شود با لبخند می گوید: راستی یه سورپرایز هم براتون داریم که وقتی بپریم متوجه میشید. کل هواپیما از با شنیدن این جمله کف می زنند و از ظریف تشکر می کنند. یکی از بچه ها می گوید منظورتون رفتن به مشهده؟ ظریف تعجب می کند و می گوید: ای بابا. از کجا فهمیدید شما؟ هیچ چی رو نمیشه از شما پنهون کرد. یکی از خبرنگارانی که بیشتر از بقیه از ماجرای رفتن به مشهد دلخور بود بعد از شنیدن این دیالوگ می گوید: «بچه ها دکتر ظریف می خواسته مارا خوشحال کند، حالا هم دیگر جای غر زدن نیست اصلا هم به رویش نیاورید که ناراحتید و حتما ازش تشکر کنید.» عراقچی، روانچی، فریدون و صالحی هم بعد از ظریف به جمع خبرنگاران می آیند تا از آنها تشکر کنند. بازهم بازار عکس گرفتن و سلفی انداختن با همراهان ظریف داغ است. فریدون از زحمات خبرنگارن می گوید: «من از آن بالا شمارا می دیدم. واقعا زحمت کشیدید، دلم کباب می شد اینهمه دویدن شما را می دیدم، خیلی کارتان سخت بود. دست همگی درد نکند.» یکی از بچه ها که کنار فریدون ایستاده می گوید: «دست شما درد نکنه آقای فریدون. جبران کردن آنهمه خرابی که در هشت سال بر کشور گذشته بود کار دشوارتری بود. ممنون از شما و آقای روحانی که توانستید در این دو سال مهمترین دغدغه کشور را حل کنید.» فریدون حسابی از این حرف کیف می کند. آنقدر ابتدای راهرو شلوغ است که روانچی، عراقچی و فریدون نمی توانند تا پایان هواپیما بروند. خانم ها اکثرا ردیف های آخر نشسته اند. روانچی می گوید من باید تا آخر بروم و با خانم ها هم سلام و علیک کنم. به دنبال او فریدون هم می آید و از خانم های خبرنگار هم تشکر می کنند.

بعد از رفتن ظریف، روانچی، عراقچی، صالحی و فریدون، خبرنگاران تازه یاد گشنگی شان می افتند. روز آنقد پر حادثه و استرس دنبال شده که خیلی ها نه صبحانه ای خوردند و نه از ناهار خبری بوده. التماس دعاهای خبرنگاران حالا به سمت مهمانداران سرازیر می شود و همه می خواهند زوتر شام سرو شود. شام جوجه کباب و برگ است و بیشتر بچه ها دومی را انتخاب می کنند اما خیلی زود از این انتخاب پشیمان می شوند.

 بعد از صرف شام دیگر وقت خواب است اکثر مسافران در ۴۰ ساعت گذشته کمتر از هفت ساعت خوابیده اند و مدام در حال مخابره آخرین خبرها به تهران بوده اند.

ساعت ۰۲:۱۸ است، چراغ ها همه خاموش و حالا همه خوابند. شارژ گوشیم کمتر از ۵۰ درصد شده به طرف دستشویی هواپیما می روم و گوشیمو به شارژ می زنم تک تک صندلی ها را چک می کنم حتی تیم حفاظتی که در کابین ما نشسته اند هم در خواب فرو رفته اند. به ردیف اول می روم و عکس یادگاری از به خواب رفته های خبرنگار می گیرم. با زینب اسماعیلی (خبرنگار روزنامه شرق) که کنارم نشسته آنقد بلند بلند حرف می زنیم که بالاخره یکی یکی بر تعداد بیداران افزوده و چراغ ها روشن می شوند. اولی ها که بیدار می شوند غر می زنند به حرف زدن ها ما. ولی کم کم دیگر همه هواپیما بیدار می شود. 

ظریف یکبار دیگر به میان خبرنگاران می آید تا به سوالات پاسخ دهد. بعضی ها فنی می پرسند و بعضی ها حاشیه می خواهند. ظریف با حوصله سعی می کند سوال هیچ کسی را بی پاسخ نگذارد.

خانمی از او درباره سخنرانی کری می پرسد. آقای کری هم از شما، هم از آقای روحانی و همچنین از رهبری انقلاب تشکر کردند، اگر قرار باشد شما از کسی تشکر کنید از چه کسی تشکر می کنید؟ ظریف می خندد و می گوید: از مردم ایران. هر آنچه امروز به دست آمده حاصل اقدامات مردم است. من واقعا شرمنده می شم وقتی اینهمه ابراز لطف و محبت مردم را می بینم.

از خارجی ها چطور؟ آنها از شما تشکر کردند شما نمی خواهید از آنها تشکر کنید؟

ظریف با صدای بلند می خندد و می گوید: چون ما خوبیم جای تشکر هم داریم.

کم کم ظریف به کابین خود بر می گردد و هواپیما بار دیگر آرام می گیرد. دیگر چیزی تا مشهد باقی نمانده و همه در حال جمع و جور کردن وسایلشان هستند.

52308

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.