ترقی:اصولگراها ریش سفیدان را وجه المصالحه قراردادند/موتلفه ، ایثارگران و پایداری در راه وحدت

انتخابات مجلس دهم

عضو ارشد حزب موتلفه اسلامی می گوید: با تغییر مکانیزم های گذشته و از دست دادن ریش سفید ها مسلما اختلافات در جریان اصولگرایی تشدید شده است اما باز هم امکان وحدت وجود دارد.

سوگل نورمحمد: با نزدیک شدن به زمان انتخابات دهم مجلس شورای اسلامی، همه جریان‌های سیاسی از جمله جریان اصولگرا و اصلاح طلب و حتی مستقلین وارد فضای انتخاباتی شده اند. انتخابات یکی از بارزترین مصادیق فعالیت‌های سیاسی است به همین دلیل هر دو جریان مطرح کشور از هم‌اکنون فعالیت‌هایشان را آغاز کرده و ادامه خواهند داد. با این وجود در این انتخابات نیز به مانند سایر انتخابات های گذشته بحث بر سر وحدت و ارائه لیست واحد مطرح است. تجربه انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم نشان داده است که اصولگرایان دست کم در این دو دوره نتوانسته اند به وحدتی که مورد نظرشان است دست یابند. در انتخابات مجلس دوره قبل جبهه پایداری که به تازگی اعلام موجودیت کرده بود وحدت شکن شد و در انتخابات ریاست جمهوری نیز اصولگرایان با 5 نامزد انتخاباتی وارد صحنه انتخابات شدند. در این دوره هم در آستانه  انتخابات و در حالی که طرف های مختلف اصولگرایی در حال رایزنی برای رسیدن به وحدت بودند جبهه «یکتا» متشکل از دولتمردان دولت احمدی نژاد به تازگی شروع به فعالیت کرده و هنوز به جلسات وحدت اصولگرایان راهی باز نکرده است. حمیدرضا ترقی ، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی اما بر این باور است که رسیدن به وحدت در میان اصولگرایان ناشدنی نیست. او که اخیرا مهمان کافه خبرآنلاین بود از فرمول هایی گفت که اصولگرایان را به وحدت نزدیک می کند. مشروح این گفت و گو در ادامه می آید:

در حال حاضر سازو کاری که اصولگرایان به دنبال آن هستند، به چه شکل است؟فکر می کنید در مجلس آینده،چگونه به وحدت خواهند رسید؟

  محور وحدت در گذشته، عمدتا شخصیت های ریش سفیدی را در بر می گرفت که در بین همه جریان های سیاسی اصولگرا، از مقبولیت، اعتبار و وزن سیاسی برخوردار بودند. همچنین نقطه نظرات آن ها در حوزه های اختلافی می توانست راه گشا باشد و به عنوان فصل الخطاب، مورد قبول همه قرار بگیرد و از تفرقه و تشتت جلوگیری کند. طی این سه دهه،روند این فرمول با چهارچوب گوناگونی روبه رو شده است؛ یکی این که تحلیل گروه های سیاسی نسبت به مسائل سیاسی کشور، با تحلیل اشخاص ریش سفید تفاوت پیدا کرد.

دوم اینکه نیروهای جدید و جوان جریان های سیاسی، به علت ورود به عرصه انتخابات و با پیدا کردن رای در سطح جامعه، در واقع احساس بزرگی کردند.آنها گمان بردند باید به عنوان یک وزن جدید، مورد توجه قرار بگیرند؛ چرا که حرف ها و نقطه نظرهایشان به تبعیت از ریش سفیدان، کمتر احساس شد.نکته سوم اینکه با پیچیدگی مسائل سیاسی و رقابت های سیاسی،بعضی از معیارها و ملاک های مقبول ریش سفیدان،از بین رفت.  لذا پیران این عرصه، حاضر نبودند به این رقابت وارد شوند و حتی نظر بدهند؛ چرا که اعتماد چندانی به پایبندی افراد و گروهها و جریان های سیاسی نداشتند.

نکته بعد اینکه در بعضی از مقاطع، فرمول هایی که برای رسیدن به وحدت مورد استفاده قرار گرفت،به سمت و سویی پیش رفت که ریش سفیدهااحساس کردند به جای توجه به نظراتشان،بیشتر از نام و وزن آنها استفاده سیاسی می شود. جریان های سیاسی، آنها را وجه المصالحه خود قرار دادند امابه انجام کاری که خود می خواستند، پرداختند.بر این اساس، زمینه هایی برای از دست دادن تعدادی از ریش سفیدهای سیاسی کشور به وجود آمد. همچنین شیبی را در مسیر وحدت به وجود آورد که مکانیزم های موجود در گذشته، نتواند زمینه های وحدت را فراهم آورد.

تجربه های دوران مختلف در زمینه رسیدن به وحدت، هر کدام به تناسب شرایط زمانی و موقعیتی،پاسخ هایی به جریان اصولگرا دادند تا بتوانند توفیقاتی را کسب نمایند. این فرمول ها در انتخابات مجلس و خبرگان جواب داده است؛ اما در انتخابات ریاست جمهوری اثر مثبتی نداشت.تفاوت هم کاملا مشخص است؛ چرا که در انتخابات ریاست جمهوری، تنها باید در مورد یک نفر تصمیم گرفت.بر این اساس، این امر دشوار می نماید؛ چرا که افراد بسیاری مدعی می شوند.

این در حالی است که توافق در مجلس بر 300نفر،چندان مشکل نیست. با وجود جریان های گوناگون،باز افراد وحدت را به اختلاف ترجیح می دهند. در نتیجه می توان گفت مکانیزم هایی که تا کنون وجود داشته، در انتخابات مجلس جواب داده است.

در انتخابات دوره گذشته مجلس،جبهه پایداری، لیست جداگانه ای ارائه داد. در این مورد چه نظری دارید؟

  با وجود این که در آن زمان جبهه پایداری لیست جداگانه ای را ارائه داد، ولی از حیطه اصولگرایان خارج نبوده و همواره وحدت خود را با آنها حفظ کرده است. در آن زمان، این مسئله میان اصولگرایان مطرح شد که باید رقابت های درون گفتمانی داشته باشیم. چرا که این امر برای تنوع ضرری ندارد. همین رقابت ها، به نوعی نشان دهنده وحدت بین اصولگرایان است.

چرا در انتخابات  گذشته مجلس، بسیاری از نمایندگان، از لیست ارائه شده گلایه داشتند؟نمونه آن گلایه ای که چندی پیش آقای غفوری فرد مطرح کرد.

  گلایه افراد و بعضی نمایندگان به خاطر اینکه چرا نام آن ها در لیست قرار ندارد، امری طبیعی است؛ اما این گله مندی ها نشان دهنده نبود تفاهم و تعامل نیست.در نگاهی کلی و خارج از موضع گیری و منافع شخصی، منافع جناح نشان می دهد جریانی که توانسته مجلس را با وحدت در دست بگیرد، اصولگرا بوده است.

چه فرقی می کند نام چه کسی در لیست باشد. در نتیجه، همه این افراد اصولگرا هستند. اگر بخواهیم از بعد شخصی به این منظر نگاه کنیم، می توان ایراد گرفت که چرا نام مارا در لیست نیاوردند.نام آقایان بادامچیان و حبیبی هم در لیست بود، اما رای نیاوردند. بنابراین نمی توان گفت اصل و کلیت وحدت اشکال دارد. لذا به اعتقاد بنده، فرمولی که مبتنی بر خرد جمعی و جایگزینی اراده جمعی بر اراده اشخاص و ریش سفیدان است، اساس و مبتنی اصل وحدت خواهد بود.این فرمول، چه 5 به علاوه 6 باشد، چه تعدادش کم و زیاد شود، تفاوتی چندانی نمی کند.در حقیقت، اضلاعی که دارای پایگاه اجتماعی بوده، در جامعه نفوذ دارند و صاحب رای هستند و گروه مرجعی از مردم تلقی می شوند، باید بتوانند با هم ائتلاف کنند. همچنین در این ائتلاف، آرای اکثریت جامعه را کسب نمایند.

در نتیجه، این فرمول، متناسب با شرایط زمان و در هر دوره تغییر می کند و قوانین هم بر اساس تغییر آن تنظیم می شود. به نظر من، این فرمول که در انتخابات مجلس جواب داده، الان هم تقریبا همین فرآیند را در پیش گرفته است؛ منتها  نسبت به  گذشته، کیفی تر عمل می کند. پیش از این در هماهنگی میان اضلاع اصلی و عناصر تاثیرگذار در جریان اصولگرا، به حد مورد قبول نرسیده بودیم. اما امروز به سندی می رسیم که طی جلسات متعدد، درباره آن به بحث و گفتگو پرداخته و به جمع بندی خوبی رسیده ایم. فکر می کنم دردوره های پیشین، این همدلی و همگرایی در رابطه با رسیدن به یک سند مشترک تا این حد وجود نداشته است.

درباره بحث 10 به اضافه 20 هم باید بگویم که در مورد این موضوع، اظهار نظرهای شخصی شده است و در جمع به چنین فرمولی نرسیده اند که بحثی راجع به تعداد آن ها بشود. ولی آنچه مسلم می نماید،حضور جامعتین و حضرت آیت الله مصباح است. این افراد، نقش اصلی را در ایجاد همگرایی دارند.موتلفه ایثارگران و پایداری، به عنوان تشکل های ذی نفوذ در زیرساخت ایجاد این همگرایی و وحدت قدم برداشته اند و توسط آقای تقوی، در تعمیم و بسترسازی همگرایی، نقش اصلی را داشته اند. از این بستر است که جریان های اصولگرا سعی می کنند ساز و کار همگرایی، وحدت و ائتلاف را در انتخابات آینده پدید آورند.

آیا بی اخلاقی های سیاسی مانند افشای نامه آیت الله مهدوی کنی به دکتر ولایتی و ... که دیده شد، مانع وحدت اصولگرایان نمی شود؟اساسا جایگاه اخلاق در میان اصولگرایان کجاست؟

  اگر تصور کنیم این وحدت بدون چالش و مانع می تواند مسیر خود را طی کند، تصور اشتباهی است.به هر میزانی که رقبا بتوانند شکاف ها را تشدید کنند و اختلافات را دامن بزنند،انسجام و وحدت اصولگرایان بیشتر خواهد بود.

بنابراین آنها استراتژی‌شان را بر این مبنا گذاشتند که در روزنامه ها و سایر رسانه هایی که در دست دارند،مدام سوال کنند که احمدی نژاد می آید یا خیر؟هر بارچیزی را علم می کردند برای این که بتوانند عاملی را برای ایجاد تفرقه، بین اصولگرایان پدید آورند.در این بین، عده ای  از نمایندگان نیزفریب می خورند و هر چه سوال از آنها می شود جواب می دهند.در حال حاضر هم موضوع آقای ولایتی،وقتی که موضع اش نسبت به مذاکرات هسته ای منتقدانه می شود، همین است.

این افراد  با یک تیر چند نشان زده اند. کوشیده اند اختلافات مربوط به زمان ریاست جمهوری را واکاوی کنند. خواستند دربین اصولگرایان، اصطحکاکی به وجود بیاورند. تلاش کردند جامعه روحانیت را که یکی از محورهای مورد نظر اصولگرایان در وحدت است، بدبین کنند و هم در این موقعیت، ضربه ای سیاسی به ایشان بزنند.

نامه را که اصلاح طلبان منتشر نکردند،از طریق وب سایت دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شد و سایت های اصولگرا به آن پرداختند.

  این ها برای این که بتوانند از این منابع استفاده کنند، در همه کانال ها عناصر نفوذی خود را  دارند. قطعا این مسئله دشواری نیست. ولی آنچه مسلم می نماید این است که طیف کلی اصولگرایان، دنبال چنین چیزی نیستند.دو سال بود که اصولگرایان این مسئله را می دانستند؛ ولی ضرورتی نداشت که آن را منتشر نمایند.

گله و شکایت داشتیم ولی این نبود که بخواهیم آن رابه عنوان عامل اختلاف،علم کنیم.در بین اصولگرایان، همان بیانی که مقام معظم رهبری در کلام جهان اسلام مورد تاکید قرار می دهند صدق می کند که از هر پنجره ای بوی اختلاف بیاید، پنجره دشمن است. الان اعتقادما نیز همین است که هر حنجره ای که در کشور در بین اصولگرایان، ندای اختلاف سر دهد، در واقع در پازل دشمن بازی کرده است.همه باید کمک کنند تا اختلاف ها کاهش یابد. از رقیت هم انتظاری غیر از این نمی رود که به این امر دامن بزنند؛ ولی با هشیاری اصولگرایان و ضرورتی که در وحدت و انسجام این دوره وجود دارد،ایجاب میشود که با دقت، مسیر همگرایی را پیش ببریم.

بحث جدایی چهره های معتدل اصولگرایی مانند ولایتی و لاریجانی، از جبهه های تندرو مانند پایداری است.پیش بینی شما از وضعیت آینده اصولگرایی چیست؟ آیا وحدت، حول محور آقای مصباح شکل خواهد گرفت؟

  همه این مسائل ناشی از ناکارآمدی خرد جمعی است و به این دلیل که این امر هنوز شکل نگرفته، این نوع دید گاه ها طرح می شود. ولی اگر مرکز ثقل تکامل یابد و در آنجا مباحث به صورت منطقی تجزیه و تحلیل شود، همه به تحلیل واحدی خواهند رسید.مشخص است که به هر حال در یک خانواده نمی توان حکم کرد که همه اعضا، تفکر مشترک داشته باشند. اگرچه منافع خانواده باید لحاظ شود.بالاخره طیفی مانند آقای مصباح وجود دارند که خواهان اجرای اسلام حداکثری در جامعه اند و طیف دیگر که کمی متعادل تر از آنان هستند. اما این ها خارج از مجموعه اصولگرایی نیستند. بنابراین آنچه مرکزیت ثقل اصولگرایی را در بر می گیرد، این است که این دیدگاه هارا به هم نزدیک و باهم تلفیق کند تا به فرآیندی مشترک برسد.

برای ایجاد این مرکز ثقل، باید برنامه ریزی بلند مدت داشته باشیم.در حال حاضر در پی رسیدن به این مرکز ثقل هستیم و بحث ها و مذاکرات، برای این است که به این سمت حرکت کنیم. چگونگی ایجاد این مرکز، طوری خواهد بود که وقتی در آنجا تصمیمی گرفته شد، همه تسلیم آن نظر شوند. رسیدن به این مرحله، دشوار نیست اما مستلزم گذر زمان است.

آیا خوشبینی شما، فکت واقعی هم دارد؟ آیا با این چهره ها گفتگویی صورت گرفته است؟

  روی بند بند موضوعاتی که به ضرورت این مسأله وجود دارد،در مورد آسیب هایی که درگذشته داشته ایم و خطراتی که در آینده خواهیم داشت،صحبت های مفصلی شده است.برای موفقیت در انتخابات، راهی غیر از وحدت و ائتلاف برای پیروزی اصولگرایان وجود ندارد.چون راهی وجود ندارد،لازمه این امر، گذشت است. درست است که آقای لاریجانی نتوانست با پایداری زیر یک سقف باشد، ولی اگر میخواهد موفق شود،در مقطعی باید با این امر کنار بیاید و صبر کند.در غیر این صورت، شکست می خورد.

عبور از شاخصه های اصولگرایی، به نفع هیچکس نیست. جریانی که به دنبال آن رفته، فاتحه اش خوانده شده است.در مقاطع گوناگون و از زمان حزب جمهوری اسلامی، این مشکلات را داشته ایم. گروهی سعی کردند خط سیر خودشان را تشکیل دهند که نه این طرف خط باشند نه آن طرف.در نهایت هم راه به جایی نبردند.بنابراین این سرنوشت مطلوب نیست که کسی بخواهد دنباله روی آن شود و تصور کند که اگراز معیارها و ارزشهای اصولگرایی عدول کرد و فاصله خود را با اصلاح طلبان حفظ نکرد، با این وجود به خاطر منافع سیاسی، ائتلافی را با آنها انجام دهد، پیروز خواهد شد. این امر نمی تواند باعث موفقیت شود. مردم هم در گذر زمان نشان داده اند که از این گونه افراد پیروی نمی کنند.

در حزب موتلفه که از قدیمی ترین احزاب کشور است،بین جوان ها و مسن های آن،اختلاف به چشم می خورد. در حال حاضر واقعا در حزب، بحث جوان و پیر وجود دارد یا خیر؟

  اگر اختلاف نظری هم باشد، امری طبیعی است؛زیرااگر نسل گذشته به سادگی نتواند نسل جدید را همفکر خود سازد، احساس می کند جوانان در نیازها و خواسته هایشان با نسل قدیم تفاوت دارند.منتها نمی توان این اختلاف را مبنای تعارض و تقابل تلقی نمود. این تعارض، نوعی اختلاف پیش برنده است. اختلاف وقتی که موجب تضارب افکار و پیدایش زوایای جدید در برخورد با مختصات موضوعات سیاسی روز باشد، در واقع کمک می کند به این که مسائل را تنها از یک زاویه نبینیم؛ بلکه با عینک جوان ها  و تندروها هم آن را ببینم. این امر به پخته شدن و روند تکاملی تصمیم کمک می کند.

بنابراین اگر قرار باشد هر مدیریتی در حزب، این اختلافات را سرکوب کند و مانع بروز و ظهور این دیدگاه ها شود، موجب ایستایی حزب خواهد گشت. در نتیجه با این نوع پدیده ها در درون حزب،بنا بر راهنمایی امام(ره)، باید از سیاست اقناع استفاده کنیم.زمانی مسن ها می خواهند با تحلیل های درست، جوانان را اقناع کنند. وقتی هم هست که پیران نسبت به تحلیل های جوانان، اقناع می شوند.بارها شده بود که مرحوم عسکراولادی در جلسه خودش، نظری داشت که 67 جوان حاضر در آن مجلس، نظر ایشان را رد می کردند. ایشان به راحتی می پذیرفت ومی گفت چون شما نظرتان این است، من هم به آن عمل میکنم.این مسائل برای عناصر تشکیلاتی،درس بزرگی است. این امر آزمونی خواهد بود تا جوانان خود را در عرصه سیاسی ارزیابی کنند که آیا نظرشان موجب کسب موفقیتی در یک تشکیلات شده یا خیر. به هر حال باید این زمینه را برای ساختن نسل جوان در هر تشکیلاتی فراهم نماییم.

لذا به اختلاف نظرها نگاهی مثبت داشته و معتقدیم اصولا راه پویایی هر تشکیلات، در همین مسئله است. در حال حاضر هم پست های کلیدی حزب در دست جوانان قرار دارد و افراد مسن، پست های کلیدی ندارند.مسن ترین آنها آقای انبارلویی و آقای لاسجردی اند.حالا این که در ویترین حزب، افراد خاصی قرار گرفته اند، فلسفه های دیگری دارد که خود جوانان نیز آنهارا پذیرفته اند. این امر بدان دلیل است که حزب در بین علما و قشر سنتی جامعه، محبوبیت دارد و نمی توانیم این مقبولیت را از این چهره ها بگیریم. انتقال آن به نسل جوان نیز نیازمند این است که  جامعه پذیرای آن ها شود؛ این در حالی است که هنوز به آن سطح فرهنگی نرسیده ایم.

به نظر شما درمورد شفافیت مالی انتخابات مجلس،برای کاهش حجم تبلیغات بیهوده چه راهکاری وجود دارد؟

  یکی از خلأهای قانونی در زمان انتخابات مجلس، این مسئله بوده است. از طرف دیگر، یکی از نقص های دموکراسی این است که رای گیری از مردم بر مبنای دموکراسی،مستلزم شعارها و تبلیغات است. مردم از لحاظ ارتباطات عاطفی به رای دادن اقدام می ورزند نه ارتباط منطقی و ساز و کارهای حزبی. این عوارض را در دوره های اول و دوم کمتر داشتیم؛ چرا که مردم بسیاری از شخصیت ها را می شناختند و نیازی به تبلیغات نبود.به مرور ادعاها زیاد می شود، یک نسل کنار می رود و نسل بعدی می خواهد وارد عمل شود.در واقع آن ها قصد دارند از مردم رای بگیرند. بنا بر این، خرج کردن، دعوت و مهمانی را باب می کنند. اگر نماینده شهر مجاور به این امر اقدام نورزد، قادر به جمع آوری رای نخواهد بود.به مرور این رفتار تبدیل به فرهنگ می شود.

در حال حاضر مقصر این جریان، ساز و کاری است که مجلس و دولت برای انتخابات طراحی کرده اند. این ساز و کار باید اصلاح شود؛در صورتی که این اصلاح انجام نگیرد،برای افرادی که به این نماینده کمک کرده اند، توقع ایجاد می شود.آن ها از نماینده انتظار دارند با دریافت پول از این افراد، به حل مشکلاتشان بپردازد.اینجاست که کانون های ثروت برای تاثیرگذاری، به قدرت می رسند.این امر به طور طبیعی و به علت خلأ قانون و بی توجی به آثار روش های تبلیغات انتخاباتی،پدید می آید.این در حالی است که وقتی برای مرتفع نمودن این اتفاق وارد عمل می شویم، با مخالفت افرادی رو به رو خواهیم شد که از این طریق، رای جمع می کنند. اینجاست که باید گفت قانون مربوط به نمایندگان، نباید توسط خود این افراد نوشته شود.

آیاخلأ احزاب هم در این وضع نقش دارد؟

  نمی توان وجود این موضوع را انکار کرد؛چرا که ممکن است با وجود احزاب، تمامی این مشکلات حل شوند. به هر حال ساز و کار در کشور ما، بر اساس قانون اساسی بوده و حزبی نیست.به این دلیل نیز که حزبی نیست، باید برای این قوانین،فرای قوه، فکر و برنامه ریزی کنیم تا از پیش آمدن چنین مشکلاتی بکاهیم.با این وجود می توان گفت که چه دولت بخواهد قانون بنویسد و چه مجلس، به نظر می رسد که اشکالات ساختاری وجود داشته باشند. [span]
29215


 

 

 

کد N861138