بالا گرفتن تب تمدن اسلامی در میان ما

سیاسی

شعار تمدن اسلامی و رسیدن به آن به صورت یک شعار عمومی در آمده است؟ خاستگاه این شعار چیست و تا چه اندازه واقعی است؟ آن هم درست در وقتی که ضربتی دیگر از سوی داعش بر این تمدن نواخته می شود و جایگاه ما در دنیا باز هم دستخوش مشکلات می گردد

نخستین بار غربی ها کلمه «تمدن اسلامی» را به کار بردند و آن را برای مجموعه ای از فرهنگ و علم و تمدن که در دنیای اسلام تولید شده بدو اطلاق کردند. آنها با توجه به مخطوطات اسلامی، تصحیح و چاپ آنها، توجه خاص به نسخه های آثار مربوط به طب و نجوم و عجایب المخلوقات و غیره، به کشف چیزی پرداختند که نامش تمدن اسلامی گذاشتند. پس از آن بود که ما با خواندن آثار آنها از تمدن اسلامی و محتوای آن که تا آن زمان تنها یک پوسته نازکی از آن برایمان مانده بود آشنا شدیم. در ادامه البته خودمان هم به کشف خودمان پرداختیم که البته ادامه دارد و معمولا قوی هم نیست.
در ضمن، پیش و پس از مشروطه، متوجه عقب ماندگی مان از غرب شدیم و در رساله های سیاسی بی شمار شروع به نقد وضع فعلی و همزمان با ستایش گذشته اعم از اسلام و ایران کردیم. در این باره هزاران صفحه مطلب در نشریات و رسالات دوره قاجاری منتشر شده است. آن آثار در تقویت فکر تجدد در دوره پس از مشروطه بسیار موثر واقع شد و عصر رضا شاه برای تحقق همان تجدد بود که ما را به غرب برساند.
اما در میان نویسندگان ما، ستایش از گذشته به صورت یک اصل درآمد و برای همه مقبول واقع شد. این مسأله برخاسته از نوعی حس نستالژیک بود که دنبال مستندات می گشت و در این میان به نوشته های فرنگیان یا شبه فرنگیان استناد می جست.
یک زمانی نویسندگان مذهبی، وقتی می خواستند از گذشته مسلمانان ستایش کنند، یک خط در میان می گفتند «گوستاولوبون می گوید...»، در این باره گاهی هم از جرجی زیدان، مسیحی مصری مطالبی نقل می شد که مسلمانان چنین و چنان بوده اند.
در میان آثاری که در باره تمدن اسلامی نوشته شده، کار آدم متز که با عنوان تمدن اسلامی در قرن چهارم توسط مترجم برجسته کشورمان آقای علیرضا ذکاوتی عرضه شد، یکی از بهترین کارهاست که البته بیش از صد سال از زمان نگارش آن سپری شده است.
در همین سالها، گهگاه کتابی هم در داخل نوشته شده که نمونه های فراوان و اغلب با ادبیات ستایشی و تمجیدی و کمتر انتقادی نوشته شده است. البته گاه در باره علل عقب ماندگی هم در این آثار بحث می شد و شاید در این سالها کتاب آقای زیبا کلام با عنوان ما چگونه ما شدیم، نوعی نگاه انتقادی به گذشته داشت که سعی کرده بود از آن بحث های صوری گذشته در باره علل عقب ماندگی یک گام جلوتر برود.
همزمان با شروع دولتی که به نام سازندگی نامیده شد، شعارهایی برای ساختن ایران آن هم بعد از یک دهه خرابی های جنگ و مسائل دیگر، به تدریج برخی متوهم شده و فکر کردند که عصر جدیدی را در ایجاد تمدن اسلامی آغاز کرده اند. اینها درست و بدون آن که پایه های اساسی یک تمدن را بشناسند، بحث تقلید از مالزی و طرح ژاپن اسلامی را مطرح کردند، شعارهای که مشابه آن در آغاز دهه پنجاه برای رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ داده شد. آن زمان شاه بدون آن که توجه کند فرانسه از چه انقلاب و چه دوران سخت و با چه ادبیات و دانشمندانی به این نقطه رسیده، می خواست در یک دهه ره سیصد چهارصد ساله غرب را طی کند.
البته در این میان، روشن نبود و نیست که قرار است محور این تمدن ایران باشد، یا دنیای اسلام. گاهی از تمامی دنیای اسلامی و پیشرفت های گذشته آن صحبت می شود، گاهی از ایران سخن به میان می آید و برخی توهم آن دارند که یک قوم هفتاد میلیونی با یک زبان محدود که پشتوانه علمی جدی هم ندارد، می خواهند یک تمدن بزرگ ایجاد کنند.
جالب است که اینان ادعای تحکم این تمدن بر تمامی تمدن اسلامی دارند و میراث آن را هم منحصر به خود می دانند.
سادگی است کسی تصور کند این مطالب که اینجا نوشته می شود به معنای نفی سهم تمدن ایرانی در مجموعه تمدن اسلامی و حتی جهانی نیست، بحث از توهم این است که یک درصد یا دو درصد بخواهد مدعی صددرصد بشود.
آن دوران گذشت تا آن که در دولت اصلاح طلبان غربی ها از جنگ تمدن ها گفتند و اینجا از گفتگوی تمدنها شد. این شعار مورد استقبال قرار گرفت و هزینه هایی هم برای آن شد اما یک توجه منطقی به واقعیت موجود تمدن اسلامی و ایرانی، کمتر صورت گرفت. در واقع ابزارش هم نبود و نیست که بخواهد چنین توجهی صورت گیرد. به علاوه که نزاع تمدنها که همیشه وجود داشته و دارد، و این که یکی بر بقیه غلبه کند یا رنگ عالم را به خود اختصاص دهد، نیاز به زمینه ها و پیش زمینه های فراوانی دارد که اصلا نمی تواند حتی در صد سال و یا با فشار و تزریق پول و یا توصیه و نصیحت ایجاد شود.
یک تمدن نیاز به خرد شدن استخوان نسلهای زیادی دارد که با وقت گذاشتن، ذره ذره بر علم و دانش و تمدن افزوده اند و آن هم نه در یک شاخه بلکه در همه شاخه ها کوشیده اند و مهم تر از همه در سایه یک دانش حقوق که پاس حق همه فرهیختگان و افراد متفاوت اندیش را که می توانند راهی به آینده بگشایند فعالیت مستمر داشته اند. چیزی که حتی فهم آن برای برخی دشوار است، کسانی که سالهاست برای احیای تمدن اسلامی کتاب می نویسند و می خواهند یک تنه، یک صد و پنجاه کتاب در باره تعداد متفکر و نویسنده با اندیشه های متفاوت و البته یک تنه بنویسند و یک شبه تمدن اسلامی را زنده کنند.
حالا تب تمدن اسلامی چند سالی است بالا گرفته و شاید قریب ده سال است که در زیر مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیلاتی برای تمدن اسلامی ایجاد شده است. به تدریج بسیاری از موسسات بازار یاب که دنبال جذب شهرت و پول هستند بحث ایجاد نشست ها و همایش های تمدن ساز را طرح کرده اند و هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می شود.
می توان گفت که اگر یک روزی روسای مملکت از پیش و پس از انقلاب از رسیدن به دروازه های تمدن سخن می گفتند حالا در هر گوشه و کناری و در ادبیات اغلب سخنرانان برای دهن گرمی هم که شده، یادی از تمدن اسلامی می شود. در حالی که به طور جدی حتی یک تلاش قابل ذکر برای شناخت بنیادهای همین تمدن از دست رفته هم نمی شود تا بشود درست به آن افتخار کرد. حالا این درس به مرز یک درس عمومی برای همه دانشجویان هم رسیده است که باید ولو به صورت انتخابی آن را بگیرند و با گذشته درخشان خود آشنا شوند.
قریب به همین مضمون و با سابقه ای بیشتر از تب دایرة المعارفی نویسی هم می توان سخن گفت که دو سه دهه است مملکت را گرفته و تبدیل به برندی برای کلاس گذاشتن شده است. تشکیلاتی ایجاد می شود، عضو هئیت علمی استخدام می کند و هر صبح به او تکلیف می کند مدخلی بنویسد و اصلا متوجه نیست که کار مدخل نویسی در یک موضوع، مربوط به متخصصی است که سالها در باره آن موضوع تدریس و تحقیق کرده و کتاب و مقاله نوشته است.

کد N850913