۰

درنگی در سخن دکتر روحانی و دیدگاه مراجع عظام

  • ۱۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

بار دیگر یک سخنرانی از رئیس محترم جمهور واکنش هایی را در میان محافل مختلف و از جمله حوزه علمیه ایجاد کرد. تلاش کرده ایم بدون آن که روی نظری به صورت قاطعانه بایستیم توضیحی در این باب بدهیم.

] MicrosoftInternetExplorer4 --]

[!--[if gte mso 9]][xml] [w:LatentStyles DefLockedState='false' LatentStyleCount='156'] [![endif]--][!--[if gte mso 10]] [mce:style][! /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:'Table Normal'; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:''; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:'Times New Roman'; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} --] [!--[endif] --]

[span lang='FA']بدون شک برای بنده مانند هر مقلد دیگر، به عنوان یک اصل، رعایت امور فقهی، زیر نظر مراجع محترم تقلید اهمیت بسیار و منحصر به فرد دارد.

در آن سوی، دین و عقل بنده، توصیه می کند تا مطلبی را بدون آن که درست درک کنم نپذیریم، زیرا خداوند متعال حتی در آیات قرآن دستور به تامل داده است و چنان که می دانیم در بسیاری از روایات ما، حتی پذیرش آیه ای مانند «یدالله فوق ایدیهم» در سایه تعقل و تامل، این خواهد بود تا ما دست از ظاهر آن برداریم، و نگوییم که خداوند دست دارد! بلکه آن را کنایه از «قدرت» بدانیم و بگوییم مقصود از دست خداوند برتر از دستان آنهاست، یعنی قدرت خداوند بالاترین قدرتهاست.

اگر ما «عقل» را در امور اعتقادی حجت می دانیم، لاجرم حق داریم در همه فرمایشاتی که جنبه اعتقادی و باوری دارد ـ تا برسد به تکالیف شرعی که از باب سیره عقلا موظف به رعایت اعلم فقها هستیم ـ تامل کنیم. وقتی از فهم درست باورها و لوازم آنها گذشتیم، در امور فقهی یا اجتهاد می کنیم یا تقلید. این مقدمه برای این بود که حق «تعقل» را برای همه نگاه داریم.

اما در مورد خاصی که این چند روز از رئیس جمهور محترم نقل شد که گفتند: «پلیس موظف به اجرای اسلام نیست بلکه وظیفه پلیس اجرای قانون است» و در برابر، برخی از مراجع بسیار محترم تقلید، آن را نادرست خواندند، چه باید گفت؟

بنده دوست دارم راه میانه ای را در پیش گیرم، و این راه میانه، این نیست که بگویم هر دو یک چیز را بیان کردند، و بخواهم مثلا آشتی میان دو نظر بدهم، بلکه خواستم توضیح بدهم که این مطالب نیازمند توضیح بوده و لازم است در این باره، در هر دو اظهار نظر تامل کنیم، زیرا ایستادن قاطع روی ظاهر سخن هر دو دیدگاه، تبعاتی دارد که ممکن است صاحبان آن نظرها، به آنها متعهد نباشند و اگر توضیح داده شود، با برخی از جنبه های آن توضیح موافقت کنند.

ابتدا توضیحی در باره سخن رئیس جمهور و دشواری های آن و سپس مطالبی در باره سخن منتقدین عرض خواهم کرد.

در سمت سخن رئیس جمهور و اظهار این که پلیس وظیفه دارد به قانون عمل کند، ضمن این که ایشان مسلما به عنوان یک روحانی و معمم تأکید دارند که این قوانین اسلامی، و برخاسته از مجلس شورای اسلامی و زیر نظر شورای نگهبان و در مجموع نظارت رهبری است، و اما باید توجه داشته باشند که اولا همه این قوانین، حتی با سخت ترین دقت ها، دقیقا اسلامی نخواهد بود و بنابرین در اینجا یک خلأی وجود خواهد داشت که نیاز به تأمل دارد. ممکن است با این نکته موافق نباشید، و بفرمایید این کار مراجع قانون گذاری یا مراجع تقلید برای صدور فتوا یا جز اینهاست و ایرادی هم ندارد،

اما نکته مهم دیگر این است که قانون، به خصوص در کشورما، راه های گریز و توجیه و فرار بی اندازه دارد، توجیهاتی که گاه آشکارا اگر یک مأمور آگاه بخواهد طبق آن تفسیر از قانون کند، ولو ظاهرا باید آن را بپذیرد و عمل کند، اگر واقعا متدین باشد، اجرا نخواهد کرد. این مساله به خصوص در وقت هایی که وضعیت کشوری بحرانی است، بیشتر رخ می دهد.

شاید در این نکته هم تامل کرده و بفرمایید که به هر حال وظیفه او اطاعت است، اما نکته مهم تر آن است که در یک جامعه، گاه اجرای قانون، با درکی که از آن وجود دارد، به نقطه حساسی می رسد. آن نقطه حساس این است که فرضا اگر همه چیز قانونی پیش رفت، گاه به نقطه ای حساس می رسد که آشکار است که مأمور نمی تواند با گفتن «المأمور معذور» به آن عمل کند. در آن صورت ممکن است اتفاق ناگواری بیفتد. می دانیم که این موارد اندک نیستند.

این مسأله نه تنها از لحاظ دینی مهم است که طرف خودداری کند و حتی هزینه آن را پرداخت کند، بلکه گاه از نظر عقلی و اخلاقی که اسمش را وجدان می گذاریم، هم اهمیت دارد که انسان، در این موارد، دست کم خود را کنار بکشد. به عبارت دیگر، گاه مسیر قانون، کشوری را به نقطه ای می رساند که به بهانه قانون ممکن است بسیاری از تخلفات صورت گیرد. در این صورت، توصیه مرتب به اجرای قانون معلوم نیست «در هر شرایطی» حتی اگر «آشکارا خلاف دین بود» «یا حتی خلاف عقل بود» درست باشد.

می دانم که این موارد کم است، اما گاه آن قدر مهم است که نمی شود از آن گذشت و در این صورت باید «حرمت دین و عقل» در مواردی در ذهن مامور پلیس به اندازه «قانون» اهمیت یابد.

از همه اینها که بگذریم، تفسیر «قانون»‌ از طرف یک مأمور و گاه مأمور ارشد که قدرت اجرایی بالایی هم دارد، یک نقطه ضعف قانون است. می دانیم که همه این موارد به مجلس یا شورای نگهبان ارجاع نمی شود و مأمور ارشد غالبا فهم خود را ملاک می گیرد. در این موارد، و حتی موارد دیگری که قانون ضعیف و یا مبهم است، تا به مراجع قانونی برگردد و مشکل حل شود و  اصلاح گردد، ممکن است خطاهایی صورت گیرد که عبور از آنها دشوار خواهد بود.

بسیار روشن است که هیچ کدام از اینها که گفته شد، به معنای عدم اطاعت از قانون نیست، بلکه به معنای این است که در کشور، قانون، در کنار دین و عقل و اخلاق ارزش دارد و نباید سه مورد اخیر به نفع مورد اول، حتی اگر به نام دین و اخلاق و عقل باشد، کنار بروند.

و اما در باره سخن دیگران که نسبت به گفته رئیس جمهور انتقاد کرده اند و نقاطی را به عنوان اشکال بر شمرده اند، باید چند نکته را عرض کرد.
اظهار مطلق این که وظیفه همه عمل به اسلام است، ضمن آن که درست است، و اما، گاه، نتایج و پیامدهایی دارد که لازم است به آن توجه شود.

در اینجا باید گفت در این انتقاد، این اصل که بگوییم وظیفه همه عمل به اسلام است، آیا منافاتی با این گفته که وظیفه پلیس اجرای قانون است دارد؟ به عبارت دیگر، گفتن این که پلیس وظیفه اش عمل به قانون است، خدشه ای در این اصل ایجاد می کند که او باید به اسلام عمل کند؟
بعید می دانم چنین برداشتی و گفتن چنین تنافی، مورد نظر منتقدین باشد، زیرا از برخی از همین مراجع، نقل شده که اطاعت از قوانین راهنمایی و رانندگی هم واجب شرعی و دینی است، با این که نص دینی در این باره وجود ندارد، اما به اعتبار «قانون» حرمت یافته است.

در ادامه، باید پرسید، مقصود از گفتن مطلق این که باید به اسلام عمل کرد، چیست؟ یعنی اگر پلیس در موردی تردید کند که این قانون اسلامی هست یا نه، آیا می تواند دست به اجتهاد بزند؟‌ یعنی اگر نزد، مقصر است، و خلاف اسلامی که فهمیده عمل کرده و معاقب خواهد بود؟ یا مقصود از این که وظیفه او عمل به اسلام است، آن است که باید در وقت عمل به قانون نیتش اسلام باشد، اما در مقام عمل به همان قانون عمل کند و همین کافی است؟

اگر مورد دوم باشد که ایرادی ندارد، و به هر حال پلیس فکر کند که وقتی قانون جمهوری اسلامی را عمل می کند در حال عمل کردن به اسلام است و پاداش اخروی هم دارد، مشکلی نخواهد بود،. اما اگر اجتهاد او آزاد باشد و او در وقت تنافی اسلام و قانون، عمل به اسلام مورد فهم خود بکند، در این صورت مشکل بسیار جدی خواهد بود.

ما در تاریخ فکر دینی خود در چند قرن اخیر نوعی تعارض قانون با اجتهاد دینی مراجع را داریم که خود مشکل بزرگی پدید آورده و البته در آنجا انتقاد ما به حکومت ها بوده که بی توجه به اجتهاد دینی مراجع، وضع قانون می کرده اند. همان مشکل ناهماهنگی های زیادی از لحاظ توجه به قانون در میان ما ایجاد کرده و به نظر بسیاری یکی از دلایل اصلی منشأ بی توجهی به قانون در جامعه ما همین بوده است که بسیاری تصور می کرده اند قانون های دولتی اعتباری ندارد.

اگر قرار باشد، هر کسی، حتی نه فقط پلیس ها، بلکه تک تک نمایندگان مجلس هم اجتهاد دینی خودشان را داشته باشند و آنها را قانون بدانند، مشکل زیاد خواهد بود. همین الان ما در یک مورد مشابه، در باره مفهوم «احساس وظیفه»‌ همین مشکل را داریم که مرتب کسانی در طبقات و جایگاه های مختلف احساس وظیفه می کنند بدون آن که جایگاه خود را در جامعه بدانند. نتیجه عملی این امر چه بوده و خواهد بود؟

دست زدن به ترور از سوی برخی از افراد در سالهای گذشته، یکی از نمونه های بارز همین است که اجتهاد در دین و عمل کردن به دین برای برخی، مقدم بر رعایت قانون است. آیا کسانی که روی این امر پای می فشرند، به این لوازم اعتقاد دارند؟ مسلم می دانیم که مقصودشان چنین چیزی نیست، و این البته نیازمند توضیح بیشتر است.

از ایران که بگذریم که دولت اسلامی حاکم است و قانون وضع شده یکسان است ـ منهای همه مشکلات و انتقادهایی که بسیاری بر آن دارند ـ   در حال حاضر، بسیاری از گروه های مدعی اسلام در سراسر جهان اسلام، با اجتهاد های عجیب و غریب خود و این که عمل به اسلام می کنیم، وضعیتی را که شاهدیم ایجاد کرده اند.
[span lang='FA'] در اینجا یک نکته مهم دریافت خاستگاه و انگیزه این سخن رئیس جمهور است. اگر مقصود ایشان جلوگیری از هرج و مرج باشد، یا قرار آن است تا جلوی رفتارهای خودسرانه گرفته شود، می توان پذیرفت که مراجع دینی به هیچ روی با این مسأله مخالفتی ندارند. آنچه هست، بیم آن است که نکند مصلحت اندیشی های معمول به نوعی با طرح ارزشهای دینی به تعارض بیفتد. در این زمینه لازم است تا دو طرف تلاش بیشتری برای تفاهم داشته باشند و به خصوص رئیس جمهور محترم، توضیح روشنتری در این باره بدهند.

[span lang='FA']بنده تفاوت میان نظر آنها با آنچه در اینجا از طرف متخصصان امر مذهب بیان می شود، آگاهم اما تأکید روی دیدگاه های عمومی مردم است و این که اگر عامه مردم و از جمله پلیس، به عنوان مثال و نمونه آشکار مجری قانون، به آنچه فقها و قانون گذاران از «دین» و «منابع دینی» استخراج کرده و نامش را «رساله عملیه»‌ و «قانون» و «دستور العمل»‌ و «بخشنامه» می گذارند و به همه توصیه می کنند که الزاما به آن عمل کنند، توجه نشود، مشکل بسیار بسیار جدی خواهد بود.

چه باید کرد؟‌ مسلما این مسأله که ما بین این دو نظر حرکت کنیم، قدری دشوار خواهد بود، اما ایجاد سیستمی که در آن هم قانون حرمت داشته باشد، و هم «دین و عقل و اخلاق» برای خود جایگاهی در حد بازدارندگی از انجام برخی از تخلفات زیر لوای قانون، و تفسیرهای شگفت از آن و... بدست آورد، بسیار مهم است.

ما نیازمند تئوری های کافی برای ایجاد تفاهم میان «عقل و قانون»  «دین و قانون» و «اخلاق و قانون» خواهیم داشت. به نظر بنده، طرح مسأله جالب و لازم بود، واکنشهای بدان هم بسیار خوب و ضروری بود، اما از همه خوب تر، رسیدگی علمی و جدی از طریق برگزاری جلسات علمی جدی در حوزه و دیگر مراکز علمی در این باره است.

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.