۰

نسبت عثمانی‌گری اردوغان و داعش

  • ۹بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
داعش,ترکیه

رهیافت عقلایی برای ترکیه پرهیز از تندروی در عرصه داخلی و خارجی، کاهش هزینه های سیاست خارجی و امنیت ملی، اتخاذ رویکردی ایجابی در منطقه و جهان و داشتن نگاهی واقع بینانه نسبت به آرمانگرایی است.

بررسیهای تاریخی، عقیدتی، سیاسی، منطقه ای وبین المللی نشان میدهد که دولت جعلی باصطلاح اسلامی شام و عراق موسوم به داعش که اینک از آن بعنوان خلیفه اسلامی یاد میشود بر بنیان اندیشه ها ورفتارهای دینی و سیاسی جعلی ازیک سو و تحت تاثیر نفسانیت برگرفته از جنگ قدرت و عقده های تاریخی و اشتباه رفتاری برخی دول و سیاسیون مسلمان و مسیحی درسالهای اخیر پابه عرصه گذاشته و به معضلی منطقه ای و بین المللی مبدل شده است که چشم انداز رفع کامل فتنه ای باین وسعت نیز برغم شروع مبارزه علیه آن، مثبت نیست . ازسویی در چندسال اخیر رویکرد سیاست خارجی دولت ترکیه بگو نه ای بوده است که برای آن ازتعبیر نوعثمانی گری استفاده میشود.

ازآنجا که تبلور عریان داعش پس از تحرکات دولت ترکیه برهبری رجب طیب اردوغان رهبرحزب حاکم عدالت و توسعه و نخست وزیر وقت این کشور درعرصه سیاست خارجی بویژه در قبال سوریه نمودعینی تر و گسترده ای یافت ودراین میان درطول سه سال اخیر ترکیه متهم به مساعدت به گروههای تروریستی مخالف بشار اسد و داعش شده است، در این یادداشت قصد داریم نسبت میان عثمانی گری اردوغان و داعش را از رهگذر شناسایی ریشه ها و رویکردهای داعش و مبانی عثمانی گری اردوغان مورد بررسی قراردهیم.

ریشه سلفی داعش
آنچه امروز جهان شاهد آن است ،پدیده افراطی گری ازنوع عریان وغایت خشن آن است که در بستر ایدئولوژیک ˈسلفیزمˈ رشد کرده و داعش افراطی ترین ودریده ترین برداشت از ایده سلفی گری است که با مواضع پدران معنوی خود القاعده نیز متفاوت است.
"محمد علی المحمود" استاد دانشکده زبان و ادبیات عرب دانشگاه قصیم در شمال غرب ریاض پایتخت عربستان که در ماه نوامبر سال 2007 براساس حکم هیأت امنای دانشگاه به دلیل داشتن افکار روشنفکرانه از تدریس منع شد و به بخش اداری دانشگاه منتقل شد، معتقد است تفکرات داعش در اندیشه سلفی ریشه دارد و با گشودن هر کتاب سلفی ها، برنامه کار داعش را می توان به صورت مستدل مشاهده کرد. وی میگوید:" قبل از اعلام موجودیت داعش، بارها هشدار دادیم که با رشد بی رویه افکار سلفی گری، پدیده ای زشت تر از القاعده به وجود خواهد آمدو از زمانی که تشکیلات تروریستی کثیف "داعش" ظاهر شده است، ما بارها گفته ایم که این گروهک، تجسم و تحقق عملی اندیشه های سلفی است و هنوز چهره واقعی آن به طور کامل آشکار نشده است.

10 سال قبل به طور صریح اعلام کردیم که تروریسمی که در داخل عربستان ما را هدف قرار داده است، بیش از هر چیز نتیجه افکار سلفی گری است. سلفی بودن داعش، نیازی به تأیید مشایخ و علما ندارد با گشودن هر کدام از کتاب های اعتقادی سلفی ها برنامه کار داعش را به طور مفصل و مستدل مشاهده خواهید کرد."به گفته این نویسنده عربستانی، تفاوت داعش با سایر سلفی های سنتی در آن است که این گروهک جرأت اجرا و عملی کردن افکار سلفی را دارند. این در حالی است که سایر گروههای سلفی به تأیید و "کف زدن" اکتفا می کنند.سلفی گری سنتی در حقیقت ایدئولوژی تنفر از دیگران است.

داعش موج چهارم سلفی گری
اگر سلفی گری سه مرحله تاریخی را طی کرده ( این تیمیه، وهابیت محمدبن عبدالوهاب، القاعده) مرحله چهارم آن را در دوره جدید باید داعش دانست که با آن سه، تفاوت هایی دارد.در تاریخ، خوارج به 20 فرقه تقسیم شدند، فرقه محکمه معتقد بودند هر مسلمانی که با عقیده آنها مخالف باشد کافرند لذا امام علی(ع)، عثمان، اصحاب جمل، معاویه و دو حَکَم و هر شخصی که راضی به حکمیت شد و هرشخصی که مرتکب گناه و معصیت شود از نظر آنها کافر هستند. به تعبیر دیگر این گروه مصداق اعلای تکفیری هستند و همه غیر از خود را کافر می دانند.

حرکت ذهنی و فکری و پیدایش اندیشه تکفیر در دوران معاصر نیز به ماجرای برخورد با زندانیان اخوان المسلمین گرفتار در زندان نظامی ˈالبحرینˈ و بازداشتگاه ˈابوزعبلˈ در مصر توسط دولت جمال عبدالناصر بر می گردد.اگر چه ریشه های آن در جاهلیت و تاریخ اسلام قابل ردیابی است ولی شکل مدرن آن به دهه های 60 میلادی در مصر بر می گردد که نطفه آن ازطریق سازمانهای تکفیری گذاشته است.

تقریبا تمامی ایده هایی که در جغرافیای اسلامی بروز و ظهور کرده اند پاسخی به سوالات یا مشکلات جهان اسلام و راه حل هایی برای گره گشایی از مشکلات مسلمانان یا واکنشی عکس العملی بر علیه تحقیر و توهین است که احساس می کردند.حمله مغول و برچیدن بساط خلافت اسلامی، جامعه اسلامی را وارد شوک عظیمی کرد به خصوص که به این خلافت جنبه ای شرعی داده بودند حتی شخصیت روشنفکری مثل سعدی در ابیاتی زیبا از بغداد عصر خلیفه یاد می کند و بر زوال آن حسرت می خورد. عکس العملی که در مقابل این سرخوردگی بروز و ظهور کرد سلفی گری بود که توسط ابن تیمیه نظام مند شد و آن ها علت سقوط مسلمانان و شکست را عامل داخلی یعنی فرقه گرایی می دانستند و شروع به تئوریزه کردن مقابله با آن کردند.

راه حل آنها به تعبیر خودشان برگشت به نص (قرآن) و اتباع و پیروی از آن با حذف تفسیرهای متخصصین و حذف مرجعیت مذهبی بود. این سخن در ابتدا شاید خشونت گرایی را ترویج نمی کرد ولی مساله به این جا ختم نشد و این اندیشه در جهان اسلام و اهل سنت شیوع و عمومیت نیافت. مذاهب فقهی و کلامی به زیست خود ادامه دادند اما سلفی گری تاثیرات مهمی بر جا گذاشت.
موج دوم سلفیزم بعد از سقوط عثمانی شکل گرفت و دولت عثمانی شبیه خلافت عباسی بود و سقوط آن ضربه سنگینی بر مسلمانان بود که وهابیت محصول چنین شرایطی است. این بار آنها حکومت مخصوص به خود نیز داشتند یعنی دولت عربستان سعودی که در وحدت آل سعود و آل شیخ و کمک و موافقت بریتانیا شکل گرفت.

موج سوم زاده ی جنگ سرد آمریکا و شوروی است، این بار القاعده که معجونی از نفوذی های سازمان های اطلاعاتی آمریکا و پاکستان و تکفیری های مصری و وهابیون شبه جزیره و جوانان پاکباخته مسلمان که با انگیزه جهاد و رهایی اماکن مقدس مسلمان به اینها پیوسته بودند، شکل گرفت که داستان آن نو و تازه است ولی داعش مرحله چهارم به نحوی رفتار می کند که القاعده عراق نیز از آنها تبری می جویند.

اشتراکات داعش با سایرگروههای تروریستی
تروریستهای مدرن ودرراس آنها داعش که خود را پیرو آموزه ها و سنتهای خلفای سه گانه صدر اسلام می نامند، در موارد زیر مشترکند:

همه نوع جنایت و تجاوز می کنند، به بدترین شکل می کشند، سر می برند، تکه تکه می کنند، شیعیان، علویان، و موالیان اهل بیت پیامبر اسلام و آنهایی که از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بیزاری نجویند را می کشند. در بررسی تاریخ اسلام، می توان موارد زیر را یافت که این تفکر کنونی را در سرشته اند: دشمنی با حضرت علی توسط گروهی از زمان پیامبر اسلام تاکنون ترویج و تبلیغ شده است. اوج آنها در عملکرد معاویه هست، معاویه فرزند ابوسفیان، یعنی سُفیانی ریشه در تاریخ اسلام دارد. بنابراین، جاهلیت مدرن امتداد همان جاهلیت اولیه است.محبت و مودت و تبعیت از اهل بیت پیامبر نه فقط واجب دینی است که قرآن آشکارا بیان می کند، بلکه مزد رسالت پیامبر نیز هست یعنی مسلمان واقعی باید به خاطر هدایت و رهایی از هلاکت و دوزخ، مزد وی را بپردازد، مزدی که در قرآن آشکارا بیان می کند.آخرین پیامبر آسمانی برای مقابله با جاهلیت اولیه مبعوث شد.

زنا ، تجاوز و بی بندوباری، در سابقه رهبران این جریان فکری از قبل از اسلام جریان داشته، هم اکنون نیز هست و ترویج می شود البته به نام جهاد نکاح، فروش زنان اسیر شیعی و علوی و حتی ایزدی. بنابراین روابطنامشروع و خشونتهای جنسی کنونی ریشه در نسبهای نامشروع و بی بندوباری جنسی در گذشته دارد.این درحالیست که برون ریختن حقیقتهای نهفته ناپاکان یکی از سنتهای الهی است.
تفاوت های القاعده با داعش
این دو گروه تروریستی هرچند در اهداف و برخی رفتارها با هم متفاوتند اما ممکن است در نتیجه به یک نقطه برسند ، القاعده هدف خود را مبارزه با آمریکا و آزادی اماکن مقدس اعلام کرده بود ولی داعش مقابله و جنگ را خانگی کرده و آزادی بغداد را جایگزین آزادی قدس نموده است . عمده خطر داعشˈاندیشه تکفیریˈآن است زیرا به نظر اینها، اول باید اسلام از دست مسلمانان که آنها را کافر می دانند، رها شود. آنها آمریکا و اسراییل را دشمن شماره یک نمی دانند و به جای رژیم صهیونیستی، عده ای مسلمان بی پناه در عراق وسوریه را دشمن می دانند و کشتن آنها را جهاد مقدس می نامند، همچنین از لحاظ ساختاری و تشکیلاتی و ارتش منظم نیز با القاعده متفاوتند.البته القاعده نیز با عملیات انتحاری مسلمانان را می کشند ولی در استدلال برای کشتن ، شیوه کشتن، تعداد و نوع افرادیکه می کشند با هم تفاوت دارند اما در نتیجه به هم می رسند و در تاریخ اسلام جنگ بین مسلمانان بوده است ولی خوارج و جهان بینی خوارج چیز دیگری است.
هرچند ما واکثریت دولتها وملل اعمال همه این تروریستها محکوم می کنیم ولی در مقام شناخت باید تفاوت های ایدئولوژیک را از هم متمایز کنیم .پوسته ی حوادث این چیزی است که می بینیم ولی باطن مسائل را باید در سیاست های مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل دید و به همین دلیل راه حل ها نیز باید در تناسب با مشکل باشد.درواقع پروژه های سیاسی،امنیتی، فرهنگی و حوادثی در این مقیاس در خاورمیانه بسیار متاثر از سیاستگذاری یک ضلع یا اجماع سه ضلع مثلث آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در خاورمیانه است و ساده انگارانه است اگر تصور کنیم که این قدرت ها به شکل های مختلف در این حوادث و ایجاد آن نقشی ندارند، در عین حال نمی توان بسترهای تاریخی، سیاسی و ایدئولوژیک رشد پدیده هایی از این نوع را نادیده گرفت.

ریشه خشونتهای تروریستها و داعش
در بررسی ماهیت گروههای تروریستی ودراینجا داعش هرچند خشونت عریان مشاهده میشود اما نباید فراموش کرد که بعنوان مثال پیشانی خوارج نیز از کثرت سجده پینه بسته بودو آنها حافظین و تلاوت کنندگان قرآن بودند تا جایی که فقط شخصیتی مانند امیرالمومنین(ع) می توانست ˈچشم فتنهˈ را نابود کند . این افراطی گری و رادیکالیسم در داعش و سازمان های امثال آن جنبه مذهبی دارد و نتیجه این تفکر که باید همه فرقه ها را حذف کرد، در عمل حذف مرجعیت مذهبی و تفسیر تخصصی از اسلام و منابع آنست. حادثه ای که اتفاق می افتد این است که جوانان تحصیل کرده خود به طور  مستقیم به سراغ آیات قرآنی می روند و آیات قتال و جهاد در قرآن را می خوانند، خود تفسیر می کنند، مصداق یابی می کنند . آنها تقلید از روحانیت را بر نمی تابند لذا کار خود را جهاد مقدسی می دانند که واجب می دانند هر مسلمان باید یک بار در سال انجام دهد. زمانی که با نیروهای شوروی در افغانستان می جنگیدند کسی به خطرات آینده آن در آینده توجه نداشت.

همه این ها نتیجه بی اعتبار شدن مرجعیت و روحانیت در اذهان و اندیشه آنهاست.در تحقیقی که انجام شده، سردمداران تمامی سازمان ها و گروه های به اصطلاح جهادی که در پهنه ی جغرافیای اسلامی متولد شده اند، مانند ˈبن لادنˈ یا ˈایمن الظواهری ˈ و ˈ ابوبکر البغدادیˈ ،فارغ التحصیلان رشته های مهندسی، پزشکی و علوم انسانی از دانشگاهها هستند و بسیاری از اینها در غرب تحصیل کرده اند این تفاوت هایی است که سلفیزم مدرن با سلفیزم سنتی دارد. همانگونه که در ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نیز عده ای جوان پر شور و مسلمان که سازمان های اسلامی تشکیل دادند نهایت آنها نیز به رادیکالیزم ، ترور و حتی تغییر ایدئولوژی منجرشد. این ها نیز خود را مفسر قرآن و نهج البلاغه می دانستند ولی رادیکالیزم آن ها را نیز با خود به ناکجا آباد برد. از این روست که در فرهنگ ما حتی درواژه ی روحانیت و توقع عمومی از روحانی رحمت و گذشت و اعتدال نهفته است هرچند استثناءاتی نیز وجوددارد.

راه مواجهه با داعش
رشد پدیده افراطی گری بخصوص اندیشه تکفیری مانند یک بیماری است. بعضی بیماری ها ریشه کن نمی شوند بلکه از یک نقطه بدن به محل دیگرمنتقل میشوند . به یقین میتوان گفت که امروز بعضی از کشورهای منطقه که از این گروهها حمایت می کردند و می خواستند نقطه تلاقی و درگیری را از مرزهای داخلی خود به کشورهای دیگر منتقل کنند متوجه وخامت اوضاع شده اند. آتشی که بعضی در آن می دمیدند دودش در چشم آنها نیز رفت. داعش فقط راه حل نظامی ندارد قدرت های بزرگ باید دست از توطئه علیه مسلمانان بردارند و کشورهای اسلامی نیز باید راه تفاهم درپیش گیرند ،از طرفی باید به راه حل فرهنگی و عقیدتی نیز توجه کرد که نخستین قدم شناخت صحیح وبرخورد فرهنگی وحل سیاسی بحران است.

حفظ و رعایت حقوق اقلیت های مذهبی، برقراری عدالت و گسترش اندیشه وحدت بسترهای افراطی گری را می خشکاند.
اسلام پیام آور رحمت و صلح و آشتی است هر کس شهادتین بر زبان جاری کند مسلمان است . فتنه اولیه توسعه و تحریف در مفهوم کفر بود. خوارج مسلمانان گناهکار را تکفیر کردند نوزاد آن فتنه روز به روز رشد کرد تاجایی که امروز اندیشه تکفیر، غیر خود را کافر می پندارد و هرکس را که با آنها نباشد و عقیده آنها را نپذیرد کافر می دانند. اندیشه تکفیری مهم ترین عنوان برای آنهاست و برای زمینگیر کردن و کمرنگ کردن آنها بیش از اجماع نظامی، اجماع علما در محکومیت بی قید و شرط اندیشه تکفیر، رادیکالیزم و ترور می باشد. این مساله ای نیست که اجماع نظامی آمریکا و متحدین اروپایی آنها ، آن را حل کند. ضرورت کارفرهنگی و سیاسی تا بدانجاست که پادریگ اومالی یکی از با تجربه‌ترین میانجیگران صلح جهان معتقد است باید با داعش گفتگو کرد زیرا به سادگی نمی‌توان این گروه را بین برد چرا که آنها به شکلهای دیگر دوباره ظاهر میشوند.‌

وی میگوید: فکر نمی‌کنم کسی در غرب یا شاید هیچ کسی کاملا فلسفه داعش و فلسفه جذب جوانان توسط گروه را فهمیده باشد.او به عنوان پروفسور دانشگاه ماساچوست در دانشکده سیاست و مطالعات جهانی چهار دهه تجربه در زمینه میانجی‌گری دارد. اومالی پیش از این و طی سال‌های 2007 و 2008 با گرد هم آوردن تمام گروه‌ها در عراق از وقوع یک جنگ قومی جلوگیری کرد.اومالی می افزاید براساس نظرسنجی‌های مرکز مطالعات و تحقیقات سیاسی اعراب مستقر در شش کشور عربی، فلسطینی‌ها از مهمترین حامیان داعش به حساب می‌آیند.به گفته اومالی این مساله بسیار جالب است چرا که داعش بیشتر از آنکه بر نابودی اسرائیل متمرکز باشد، به ایجاد یک خلافت اسلامی توجه دارد.وی در این باره گفت: آیا این مساله به دلیل ناامیدی بیش از حد فلسطینی‌ها در رابطه با آینده آنهاست؟ و اینکه داعش به آن‌ها چیزی را ارائه می‌دهد که به زندگیشان معنا می‌بخشد؟ چگونه با داعش گفت‌وگو کنیم؟اومالی درباره چگونگی برقراری ارتباط با داعشی‌ها عنوان کرد: برقراری ارتباط با داعش باید از واسطه‌های نزدیک به این گروه آغاز شود. واسطه‌هایی مانند افراد ثروتمند در عربستان سعودی، قطر و سایرکشورهای عربی که به این گروه پول وسرمایه‌ ارائه می‌دهند. انتخاب هرگونه گروه مسلح برای گفت‌وگو با دشمن زمان زیادی می‌برد.

وی متذکر ‌این میانجیگر صلح با اشاره به اختلافات شیعه و سنی در خاورمیانه افزود: این انشقاق یکی از دلایل ظهور داعش است. گروه‌هایی که از سوی دولت بغداد از حقوق شهروندی خود محروم شده بودند درکنار داعش قرارگرفتند.اومالی در ادامه اظهاراتش به تاثیرات جنگ در جامعه عراق پرداخت و عنوان کرد: تمام کسانی که از یک جنگ خارج میشوند ازاختلال پسا سانحه ای رنج خواهندبردکه این مساله خود عامل بسیاری از مشکلات از جمله سوء رفتارها، اعتیادها و در نهایت ناکارآمدی تعداد زیادی از مردم است.وی ادامه داد: شما باید بپرسید که چه تعداد انسان درعراق در پی تجاوز آمریکا در سال 2003 کشته شدند، چه تعدادی بی‌خانمان و چه تعدادی گم شدند؟ آمریکا هرگز درباره این افراد فکر نکرده است. هیچ وقت درباره تاثیراتی که بر بازماندگان گذاشته فکرنمیکنند.این مردم نمی‌توانند مشکلاتشان را حل کنند چرا که بیمارند و کسی آنها را درمان نمی‌کند. مرگ ،بمب و خونریزی برای آن‌ها به یک امر عادی بدل شده است.کاری که می‌توانیم برای این کشورهای پاره پاره در حال جنگ انجام دهیم این است که به آن‌ها کمک کنیم تا بیماری خود را شناخته و به یکدیگر کمک کنند.

نوعثمانی گرایی اردوغان
اردوغان دردوره سوم نخست وزیری خود درترکیه سخنانی گفت ، رفتارهایی کرد که سبب شد ازآنها عثمانی گرایی تعبیر شود .رجب طیب اردوغان در دیماه سال گذشته، در دیدار رسمی از ژاپن در پاسخ به سوال یک خبرنگار در مورد نقش ترکیه در سوریه گفت: "ترکیه هدف و برنامه ای برای
تبدیل شدن به قدرت منطقه ای یا جهانی ندارد."این اظهارات اردوغان را می توان چرخشی 180 درجه ای در سیاست خارجی ترکیه دانست چرا که فقط شش ماه پیش ازآن وی اظهار نظر دیگری کرده بودو در ماه آگوست 2013 در دفتر یادبود آنیت کابیر (آرامگاه آتاترک) اینگونه نوشته بود: "ترکیه با عزمی جزم در حال تبدیل شدن به قدرتی منطقه ای و جهانی است".او در بحبوحه درگیری های سوریه نیز گفته بود: "بدون اجازه ما در خاورمیانه حتی پرنده ای نمی تواند پر بزند."

از سوی دیگر احمد داوداوغلو، وزیر خارجه وقت ترکیه ونخست وزیر کنونی این کشور که از او بعنوان معمار سیاست خارجی نوین ترکیه یادمیشودزمانیکه به سمت وزارت خارجه منصوب شده بود با طرح سیاست "تنش صفر با همسایگان" در صدد برآمد تا ناسازگاری هایی را که در روابط ترکیه و همسایگانش وجود دارد از میان بردارد.در این چارچوب،او برای بهبود روابط با یونان، ارمنستان، عراق، سوریه و ایران دست به ابتکاراتی زد اما دیری نپایید این سیاست به دست اردوغان و شخص داوداوغلو به کناری گذاشته شد و ترکیه با مجموعه رفتارهایش درقبال سوریه وعراق روش پرهزینه تری را انتخاب کرد که هرچند پس از نخست وزیر شدن حیدرالعبادی درعراق بنطر میرسد ترکیه رویکرد معقولی درپیش گرفته است اما در قبال سوریه هنوز از تندروی دست برنداشته است.

در واقع مجموعه عواملی از قبیل خلاء قدرت و بی ثباتی در خاورمیانه و رشد سالیانه بیش از ۷ درصدی اقتصاد ترکیه در دورانی که اروپا در بحران اقتصادی غوطه ور بود باعث شده بود دولت اردوغان با نادیده گرفتن واقعیت های منطقه ای و اجبارهای ژئوپولتیک، بیش از توان و ظرفیت دستگاه دیپلماسی این کشور به ایفای نقش بپردازد.بطور مثال، داوداغلو در 25 آوریل 2011 در یک سخنرانی ادعا کرده بود که در سال 2023 مصادف با یکصدمین سالگرد تاسیس جمهوری ترکیه، این کشور به یک دولت جهانی تبدیل خواهد شد و در ادامه خواهان اتحاد مناطق جدا شده از امپراطوری عثمانی شده بود.
ترکیه در دوران زمامداری اردوغان، به کشوری حامی گروههای افراطی سُنی از قبیل اخوان المسلمین، حماس، جهاد اسلامی، و بطور غیرمستقیم القاعده و سلفی ها و داعش درسوریه تبدیل شده است.

چالشهای منطقه ای اردوغان
دولت اردوغان که پس از حل مشکلات مربوط به چریکهای کرد و مساله بهره برداری از آب فرات، پیوندهای اقتصادی و سیاسی قدرتمندی با سوریه ایجاد کرده بود با آغاز جنگ داخلی از مخالفان اهل سنت در برابر دولت علوی مذهب بشار اسد حمایت کرد.سُنی گرایی اردوغان در عرصه سیاست خارجی ضربات سهمگینی به منافع خارجی ترکیه وارد آورد و حتی تنشهایی را در بین اقلیت علوی و اکثریت اهل سنت در مناطقی از ترکیه - بویژه در استان مرزی و علوی نشین هاتای - موجب شد.سیاست خارجی پر اشتباه دولت ترکیه تبعات زیادی را برای این کشور به همراه داشته و اکنون که جامعه جهانی صحنه های کشتار و قتل عام را از دور تماشا می کند و به علت قدرت یابی عناصر سلفی و جهادی دیگر تمایل چندانی برای حمایت از اپوزیسیون ندارد، این ترکیه است که با چالشها وهزینه های زیادی مواجه شده است.
اردوغان همچنین با واکنشها، مداخلات و سیاستهای هیجانی در قبال تحولات مصر و عدم انعطاف در برابر واقعیتهای عینی و حمایت بی دریغ از اخوان المسلمین، مشکلات زیادی را برای ترکیه به ارمغان آورد.آنکارا در حال حاضر با این دولت قدرتمند عربی و اسلامی تحت کنترل نظامیان، روابط سردی دارد بطوریکه چندی پیش سفیر ترکیه از قاهره اخراج شد و روابط به سطح کاردار تنزل کرد و واردات محصولات ترکیه به مصر متوقف شد.

از دیگر سو گرایشات ضد یهودی اردوغان که بیشتر از 29 ژانویه 2009 فارغ و در حاشیه نشست مجمع جهانی اقتصاد در داوس سوئیس با اظهاراتی جنجالی که به سیاست وان مینت پالیسی مشهور شد، بدون درنظرگرفتن اینکه ازرویکردی عقیدتی یا ابزاری برخورداربا شد، واکنشهای زیادی را علیه او و سیاستهای کشورش موجب شد.هرچند این رویکرد، وی را به یک قهرمان جهان اسلام و جهان عرب تبدیل کرد ولی این اقدام و رفتارهایی از قبیل نزدیکی به گروههای افراطی و تروریستی اهل سنت در شمال سوریه و حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، جایگاه ترکیه را از کشوری شبه غربی و نیمه اروپایی به کشوری گیر افتاده در منازعات خاورمیانه تنزل یابد.
از طرفی،کردها از معدود برندگان تحولات چند ساله اخیر در خاورمیانه از قبیل حمله امریکا به عراق در سال 2003، آغاز تحولات موسوم به بهار عربی در اواخر سال 2010 و جنگ داخلی سوریه بودند.این تحولات باعث شد کردها در شمال عراق و سوریه، دو کردستانِ خودمختار تاسیس کنند.به علاوه گروههای چریکی کرد از جمله پ ک ک و پ ی د توانستند قدرت و دایره عملیاتی خود را وسعت بخشند. مجموعه این عوامل منجر به کاهش تاثیرگذاری ترکیه در فراتر از مرزهایش (بویژه مرزهای جنوبی اش) شده است.

بنظر میرسد رجب طیب اردوغان در منطقه وجهان اسلام از قهرمان شدن و الگویی برای دموکراسی در کشورهای اسلامی به جایگاهی فروتر تنزل کرده است. در داخل نیز، بویژه پس از بحران فساد مالی دسامبر 2013، و قلع وقمع گولنیستها به اتهام تشکیل دولت موازی ، هرچند که اردوغان در اگوست سالجاری به ریاست جمهوری هم رسید ،دولت عدالت و توسعه در بین افکار عمومی با تردیدهایی مواجه شده است . در پیش گرفتن سیاست خارجی ایدئولوژیک و اسلام گرایانه و خارج کردن جمهوری های ترکی در آسیای میانه و قفقاز از دایره اتحاد استراتژیک ترکیه، تلاش برای نزدیکی به ارمنستان و بازگشایی مرزهای مشترک دو کشور به بهای رنجاندن جمهوری آذربایجان و به تبع آن ایجاد بحران در قیمت گاز صادراتی این کشور به ترکیه در کنار تضعیف همگرایی با اتحادیه اروپا و نزدیکی نامتوازن با کشورهای عربی و اسلامی خاورمیانه از جمله دیگر اقدامات نسجیده ای بود که ترکیه را با چالشهای جدی روبرو کرده است.

راه مناسب برای اردوغان

ترکیه با بازگشت به نقش سنتی خود در عرصه سیاست خارجی، تقویت و تجدید پیوندهای سابق با اتحادیه اروپا ، برقراری توازن درسیاست خارجی در قبال غرب وشرق و جایگزین نمودن نقش ایجابی با نقش سلبی و نگاه واقع بینانه تر به مساله اقلیت کرد با مخاطب قرار دادن مردم و تشکلهای سیاسی و مدنی کردی به موازات مذاکره با عبدالله اوجالان، می تواند روابط خارجی و سیاست داخلی مخدوش شده اش را بازسازی کند.هرچند که نباید فراموش کرد با وجود چالشهای زیاد، ترکیه همچنان یکی از بزرگترین دموکراسیهای اسلامی و قدرت مهم اقتصادی جهان اسلام واروپا محسوب میشود که هم اکنون نیز ریاست گروه کشورهای بیست را برعهده دارد، هرچند که راه درازی برای تبدیل شدن به قدرت برتر در جهان را پیش رودارد.
عثمانی گرایی اردوغان به کجا میرود؟
در ارزیابی سیاست خارجی ترکیه با توجه به تمامی مولفه های اشاره شده که از آن بعنوان عثمانی گرایی یا نوعثمانی گرایی یادمیشود درمجموع با دودیدگاه مواجه هستیم.

دیدگاه اول :
عده ای از کارشناسان معتقدند مقصر شرق گرایی ترکیه،آمریکا،اروپا واسراییل هستند، چرا که اگر اتحادیه اروپا در پذیرش ترکیه تعلل نمی کرد، گرایش به شرق در آن کشور تقویت نمی شد. این دسته از کارشناسان را تصور براین است ترکیه که از عضویت در اتحادیه اروپا سرخورده شده ، تغییر جهت داده و به سوی همسایگان امپراتوری سابق عثمانی متمایل شده است، تغییراتی که در حمایت این کشور از حماس، برنامه هسته ای ایران و مخالفت با رژیم اسراییل خود را نشان داده است.این دیدگاه تا اندازه ای می
تواند تحرکات چند ساله اخیر دولت ترکیه در قبال موضوعاتی از قبیل گفتگوی اعراب و اسرائیل، مناقشه قدیمی با ارمنستان، معضل کردها و حتی ارتباط با ایران را توضیح دهد.اما به نظر می رسد که این دیدگاه به نحوی جامع تحرکات دولت اردوغان را تبیین نکرده و علاوه بر این، نوعثمانی گرایی این دولت را به وجه محدود و سطحی آن تعریف کرده است.

دیدگاه دوم :
صاحبان این نگرش سیاستهای دولت ترکیه را نه بر مبنای روی گردانی این دولت از غرب، بلکه در جهت تقویت غربگرایی سابق ترکیه می بیندو دلایلی نیز برای اثبات فرضیه خود مطرح نموده و آنها را درمتن همان شرق گرایی دولت ترکیه جستجو میکنند. برای مثال، معتقدند اگر مشاجره اردوغان و شیمون پرز در اجلاس داووس و واکنشهای بعدی آنکارا درقبال کشته شدن 9تبعه ترک در کشتی مرمره به دست سربازان اسراییلی سبب تیرگی وسردی روابط بین ترکیه و اسرائیل و چرخش ترکیه به احساسات ضد اسرائیلی تعبیر شد، اما مناسبات ترکیه و اسرائیل قطع نگردیده و دوطرف همواره درجهت حل مشکلات و حفظ و توسعه مناسبات بوده اند.ازمنظر این گروه، تنش در روابط ترکیه و اسرائیل به معنای نفی مشروعیت اسرائیل به عنوان یک غده سرطانی در میان کشورهای اسلامی نیست، بلکه به معنای اعتراض به عملکرد اسرائیل و درخواست تصحیح آن ازسوی این رژیم است. نوعثمانی گرایی در این معادله الگویی را به دیگر کشورهای اسلامی معرفی می کند که بنابر آن، شما می توانید سفارت اسرائیل را داشته باشید اما
اعتراض خود را به عملکرد آن کشور نیز بیان کنید. این الگو با الگویی مبتنی بر نفی مشروعیت اسرائیل تقابلی اساسی و بنیادین دارد.
همچنین، تداوم حضور ترکیه در ناتو و همکاری با ماموریتهای آن و اصرار ترکیه به عضویت در اتحادیه اروپا و دیگر پیوندهای این کشور با غرب در ادامه همان سیاستهایی قرار دارد که پیش از به قدرت رسیدن حزب اسلامگرای اعتدال و توسعه، سرفصل کاری سیاستمداران لاییک ترکیه بود.
درواقع نوعثمانی گرایی با عثمانی گرایی تفاوت دارد و آنچه که در سیاستهای حزب اعتدال و توسعه دیده می شود نوعثمانی گرایی است نه عثمانی گرایی .
شواهد نشان میدهد که سیاست اردوغان را نمی توان به صرف احیای امپراطوری عثمانی به معنای احیای خلیفه گری یا عناصر اسلامی آن تعبیر کرد، بلکه علقه سیاستمدران حزب اعتدال و توسعه به دوران امپراطوری عثمانی را باید متناسب با متن جهانی تعریف کرد که خود را در آن می بینند. در این متن، ارتباط با غرب در قالب عضویت در اتحادیه اروپا و شریک استراتژیک غرب بودن عناصر اساسی را تشکیل می دهند. شاید در اینجا سخن گراهام فولر، معاون سابق سیا، به اندازه کافی گویا باشد که گفته بود :"ترکیه دیگر هم پیمان صادق غرب نیست. این کشور هرچند ممکن است به نسخه های غرب عمل نکند اما آن چه انجام می دهد الزاما در ضدیت با غرب هم نیست و در اکثر مواقع برای کشورهای غربی مفید است."
به تعبیری دیگر، نوعثمانی گرایی به معنای احیای نفوذ و اقتدار سابق امپراطوری عثمانی در حوزه شرق است، اما برخلاف تعبیر شرق گرایی ،این احیای نفوذ و اقتدار، درست با همان مختصاتی انجام می گیرد که توسط سیاستمداران پیشین ترکیه تدوین شده بود.باین ترتیب نوعثمانی گرایی را می توان به طور مختصر تالیفی از احیای نفوذ و اقتدار امپراطوری عثمانی با معیارهای غربی کمالیسم دانست که بنابر این تالیف، الگوی خاصی از اسلامگرایی را در دولت اردوغان به وجود آورده است.
رویکرد امریکایی عثمانی گری
شاید اگر در این تقابل بنیادین کمی تامل شود، تحرکات دولتمردان ترکیه در سیاستهای داخلی و خارجی و همچنین حمایتهای دول غربی و به خصوص آمریکا از این تحرکات بیشتر معنا پیدا کند.ازهمین دریچه میتوان به پاسخ این سوال که چرا باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا، برای سفر به کشورهای اسلامی ترکیه را به عنوان اولین مقصد خود برگزید؟ این عمل اوباما برخلاف سنت رییس جمهوران سلف اش بود که عربستان را به عنوان اولین کشور اسلامی برای سفر خود انتخاب می کردند.
روشن است که نوعثمانی گرایی با الگویی که ارئه می دهد متناسب با همان دموکراسی تعریف شده در نقشه راه آمریکایی است، و حمایتهای آمریکا از این جریان نیز برای تقویت این الگو در جهان اسلام است. البته در این میان وجود مخالفتهایی با سیاستهای آمریکا به معنای نفی این تناسب نیست، بلکه درست در راستای همین تناسب قرار دارد.
به اختصار می توان گفت که نوعثمانی گرایی بر مبنای طرح استراتژیک آمریکا به عنوان همکاریهای منطقه ای در دو دهه اخیر، برای خود جایی ویژه در خاورمیانه به وجود آورده وعثمانی گرایی در این جایگیری به دنبال احیای امپراطوری عثمانی بنابر تعاریف مدرن است.

تحلیل نهایی

با دقت در اندیشه ، رفتار و ماهیت داعش و نوعثمانی گری ترکیه میتوان موارد ذیل را استخراج نمود:

داعش بر بنیان یک اندیشه انحرافی وبرداشت غلط وافراطی از دین اسلام ومذاهب تشیع وتسنن وتحت تاثیر عقده های تاریخی وبرگرفته ازنگاه ابزاری وحمایت مستقیم وغیر مستقیم برخی کشورهای عربی، غربی و ترکیه پا به عرصه گذاشته است و درحال حاضر جنایتکارترین، بی رحم ترین، غیر انسانی ترین گروه تروریستی است که به دلایل روشن فلسفی وحقوقی اطلاق نام دولت اسلامی برآن کاملا بی اساس است.چراکه نه عناصر تشکیل دهنده یک دولت را از لحاظ حقوقی داراست ونه رفتارهایش براساس رهنمودهای الهی واسلامی است.

عثمانی گری ترکیه و سیاسیونی چون اردوغان وداوداوغلو هرچند که براساس ریشه های تاریخی آن که بیشتر بصورت تلویحی و بعضا رفتاری از سوی اردوغان مطرح شده است با چالشهای زیادی مواجه گردیده است و دردنیای متحول ومتکثر کنونی ازچشم اندازمثبتی برخوردار نیست.
هرچندکه دلایل ،علاءم ومستنداتی پیرامون حمایت دولت ترکیه از داعش وجوددارد اما ازآنجا که داعش تحت تاثیر اندیشه سلفی و تکفیری شکل گرفته وموج دوم سلفی گری نیز پس ازفروپاشی امپراطوری عثمانی ادامه یافته است، نمیتوان ازمنظر عقیدتی نسبتی میان داعش و عثمانی گری کنونی ترکیه یافت هرچندکه رهبران فعلی ترکیه از داعش استفاده ابزاری کرده باشند.

واقعیات امروز نشان میدهد که داعش سرانجام خوبی نخواه داشت، هرچند مبارزه نظامی با این گروه سبب کاهش توان آنها خواهد شد اما تحرکات جسته وگریخته ازسوی این گروه در مناطق مختلف ادامه خواهدداشت تا زمانیکه مجموعه برخورد هماهنگ ازسوی کشورهای منطقه وجهان در زمینه های نظامی،سیاسی، فرهنگی،اقتصادی که منجر به رفع تبعیض های دینی، مذهبی، قومی و برقراری عدالت جامع الاطرف و سبب کاهش کمک های مالی به داعش، کاهش تمایل انسانها به جذب شدن در این گروه شود تا بتواند به مرور زمان موجب تضعیف این گروه تروریستی و دیگر گروههای جنایتکار گردد.

رهیافت عقلایی برای ترکیه پرهیز از تندروی درعرصه داخلی و خارجی، کاهش هزینه های سیاست خارجی وامنیت ملی ، اتخاذ رویکردی ایجابی در منطقه وجهان و داشتن نگاهی واقع بینانه نسبت به آرمانگرایی است.

منتشر شده در مجلۀ مهرنامه

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.