• ۶بازدید
استاد دانشگاه بردفورد در گفتگو با مهر:

"باجی السبسی" با "السیسی" قابل قیاس نیست/بررسی انتخابات تونس

استاد دانشگاه بردفورد انگلستان اعلام کرد که "بهار عربی" تنها باعث تبلور خودکامگی در منطقه شده است.

دکتر افشین شاهی استاد دانشگاه بردفورد انگلستان در گفتگو با خبرنگار مهر به بررسی تحولات مصر و تونس و همچنین آینده این کشور پس از پیروزی  "السبسی" در انتخابات ریاست جمهوری تونس پرداخت.

انتخابات تونس در حالی به پایان رسید که "السبسی" به عنوان رئیس جمهوری این کشور انتخاب شد. آیا این انتخاب به معنای بازگشت به نظم دوران بن علی است؟ اگر جواب منفی است تفاوتهای آن چه خواهد بود؟

از آغاز به اصطلاح بهار عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا تحولات زیادی رخ داده است. در ابتدا امید و اشتیاق زیادی برای تحقق دموکراسی وجود داشت اما حوادث پس از تظاهرات گسترده نشان داد که هنوز راه بسیار طولانی برای انتقال دموکراتیک معنی دار در این منطقه وجود دارد.

مصر نمونه واضح این ناامیدی بود. پس از سال های متوالی حکومت نظامی یک پلت فرم جدید برای توسعه نهادهای دموکراتیک پدید آمد. چند انتخابات نسبتا شفاف نیز برگزار شد که مصری ها مشارکت بی سابقه ای را در آن داشتند.

با این حال، تنها یک سال پس از برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری، یک بار دیگر ارتش در اداره کشور دخالت کرد و یک دولت منتخب دموکراتیک سقوط کرد. این در پی انتخاب ژنرال السیسی بود که به وضوح راه را برای بازگشت ارتش قدیمی و سیستم استبدادی هموار کرد.

در واقع، استبداد در مصر دوباره حاکم شد و وضعیت سیاسی بسیار مشکل تر از از زمان حسنی مبارک رئيس جمهوی سابق بود. با در نظر گرفتن این مثال در ذهن می توان فرض کرد که به اصطلاح "بهار عربی" تنها باعث تبلور خودکامگی در منطقه شده است.

وضعیت گذار به دموکراسی در تونس چگونه است؟ برخی آنرا متفاوت از مصر و لیبی ارزیابی می کنند؟

درست است، اوضاع در تونس به شکل دیگری است. به نظر من، تونس تنها فانوس دریایی امید برای گذار دموکراتیک در جهان عرب در حال حاضر است. شاید تونس در نهایت مفهوم "وجود استثنا در کشورهای عربی" را به چالش بکشد و گامهایی را به سوی یک نظام سیاسی کثرت گرا و مبتنی بر نمایندگی بردارد اما این بدان معنی نیست که یک مسیر آسان به  سوی نهادینه شدن ساختار دموکراتیک در این کشور وجود دارد.

خوش بینی فعلی من با این واقعیت همراه است که بازیگران سیاسی نقش مهمی را در تونس پس از بن علی ایفا می کنند و می توانند عمل گرا بوده و از توافق سیاسی حمایت کنند. این مصالحه یکی از مولفه های کلیدی برای گذار دموکراتیک است.

تصور نمی کنید که انتخاب السبسی در تونس نیز مانند انتخاب السیسی در مصر نوعی بازگشت به نظم قبلی باشد؟

فکر نمی کنم که پیروزی السبسی در تونس باید با پیروزی ژنرال السیسی در مصر مقایسه شود. البته، السبسی تکنوکرات کهنه کار بوده که دولت حبیب بورقیبه و بن علی به آن خدمت کرده اند. هم حبیب بورقیبه و هم بن علی حاکمان خودکامه و مستبدی بودند اما این لزوما به این معنی نیست که السبسی می تواند همان سیستم را تکرار کند.

باید به خاطر داشته باشیم که در حال حاضر در قانون اساسی قدرت رئيس جمهور است که کاهش یافته است و مهمتر اینکه او هیچ گزینه ای را جز اتحاد با احزاب دیگر ندارد. در واقع ساختار فعلی بازسازی مدل سابق استبدادی را تشویق نمی کند. 

چشم انداز سیاسی امروز کاملا متفاوت است. با این حال، به اعتقاد من، هنگام صحبت از سیاست های فرهنگی همچون حقوق زنان و ارزش های سکولار، السبسی سیاست حبیب بورقیبه و بن علی را دنبال می کند. فکر می کنم تعهد وی به سیاستهای سکولار ادامه سیستم قدیمی است. با این حال، این زمان دولت چاره ای جز به رسمیت شناختن و کار با بازیگران غیرسکولار و احزاب همچون "النهضه" ندارد.

چرا اساسا اسلامگراها در مصر و تونس نتوانستند قدرت را در اختیار خود نگه دارند و تداوم دهند؟

اگر چه در کوتاه مدت به نظر می رسد که این احزاب برندگان بهار عربی باشند اما در دراز مدت نمی توانند قدرت را حفظ کنند. در مورد مصر و تونس به نظر می رسد ایدئولوژی اسلامی به شکوفایی بیشتر در اپوزیسیون رسیده است.

از اواسط قرن بیستم، دولت های سرکوبگر، شرایط اقتصادی را وخیم کرده و فساد به گستره ای برای جنبش های سیاسی اسلامی در سراسر منطقه تبدیل شده است. این نیروهای اسلامگرا  در نهایت به لطف بهار عربی فرصتی را برای رسیدن به کوریدور قدرت کسب کردند. با این حال، توانمندسازی نیروهای اسلامی در کشورهایی مانند مصر و تونس که با مشکلات اساسی اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم می کنند، تنها آنها را بی اعتبار کرده است زیرا نمی توانند وضعیت را سریعتر از هر نیروی دیگر بهبود ببخشند.

در مورد مصر، نیروهای اسلامی مانند اخوان المسلمین دهه های متوالی است که روی "سیاست امید" با هدف جذب حامیان بیشتر و گسترش حوزه نفوذ خود سرمایه گذاری کرده اند. مسلما، این سادگی روایت بخشی از محبوبیت آنها بود. آنها ثابت کردند که در ارائه یک پاسخ ساده برای سوال دشوار خوب عمل کرده و دستور آنها اسلام بود، دینی که اکثریت مردم به شعار آنها که اسلام راه حل است، وفادار بودند.

اخوان المسلمین در بحث دوگانه مذهبی مقابل سکولار موفق بوده است که در آن سکولار نماینده فساد بوده، این درحالیست که مذهب در تحقق عدالت اجتماعی موفق عمل کرده است. اوضاع وخیم اجتماعی-سیاسی که به عنوان میراث تاریک حسنی مبارک و نظم به ظاهر سکولار وی دیده می شد، زمینه را برای نیروهای مردمی فراهم کرده که می تواند الهام بخش توده های مردمی با سیاست تسکین دهنده امید در بافت اسلامی باشد. هرچقدر دولت اقدامات سرکوبگرانه بیشتری را برای حفظ وضعیت موجود انجام می دهد، روایت اخوان المسلمین در مخالفت با توده محروم تقریبا دشوار است.

بحث دوگانه سکولار مقابل مذهب بازی با حاصل جمع جبری صفر را آغاز کرده که در آن بیشتر، سکولار مشروعیت خود را از دست داده، روایات مذهبی تر نیز محبوبیت بیشتر را به دست آوردند. اخوان المسلمین نیز مجبور به عملی کردن تعهدات خود در زمینه ارزشهای اسلامی، عدالت اجتماعی و انصاف در یکی از جوامع اجتماعی در جهان عرب نیست. از این رو، غالب واقعیت های سیاسی در دوران مبارک یک برکت و رحمت در لباس مبدل برای اخوان المسلمین به منظور نفوذ عمیق تر در مردم و شناخت بیشتر بوده است.

از نظر اکثر قریب به اتفاق مردم مصر و تونس، اقتصاد مهمترین موضوع بوده و انتظار می رود که سقوط مبارک و بن علی و توانمندسازی اسلام گرایان استانداردهای اقتصادی را بالا ببرند. با این حال، عدم توانایی به اجرا درآوردن تغییرات اقتصادی که با سوء مدیریت سیاسی آنها همراه شده بود، اعتبار نیروهای اسلامی را هم در تونس و هم در مصر تضعیف کرده است.

.................................

مصاحبه از معصومه زارع

کد N643890

وبگردی